آبجی کوچولو وداداش بزرگه

0 views
0%

سلام سامان هستم 26سالمه حرفام داستان نیس یه نوشتس که همیشه خواسم یجا بنویسم همین تمامشم تجربه شخصی دوران بچگی خودمه و واقعی من تو یکی ازشهرکهای حاشیه شهر مشهدبزرگ شدم اولین باری رو که کنجکاوی جنسیم گل کرد رو یادم نمیاد ولی ما2تا خواهربودیم و5برادربعضی وقتا تو بچگیهامون وقتی پدرو مادرمون خونه نبودن کنارهم درازمیکشیدیم و شلوارهامونو در میاوردیم و سعی میکردیم مثلن سکس کنیم البته همیشه بیشترازبقل کردن ازپشت ونهایتن دستمالی کردن التهای همدیگه پیش نمیرفت به اصطلاح سکسمون خواهرکوچیکم 5سال ازمن کوچیکتره اسمش ندا س نداواقعا خشگل بودهم تو بچگیش هم الان که خانومی شده یبار تواین سکسای الکیمون داداش بزرگترم کیان گفت همه به پهلو بخوابیم پشت سرهم جوری که مسلن همه هم بکنن هم بدن ما هم ساده لخت شدیم دارزکشیدیم پشت سرهم من اول بودم ویه دادش کوچیکترم جلوم بودکیرمن لای پاهاش بودومسلن میکردمش بعددادشم خواهربزرگترم بودبعدش یه داداش دیگم و الا اخر داداش بزرگه به سن بلوغ نزدیک شده بودواون روزندا رواخرگذاشت که خودش بتونه پشت نداباشه خلاصه شروع کردیم به مسلن گاییدن همدیگه اونم ردیفی خخخخخ اما این دفعه فرق داشت بعداز ده دقیقه صدای ندا بلندشدکه داداش دردمیکنه درد دارم نکن نکن داداش ماهمه بلندشدیم ببینیم چی شده ولی داداش بزرگه ندارو نگه داشته بودو ولش نمیکرد ماهاکه چیزی نمیفهمیدیم از کون و کیر و گاییدن با تعجب نشسیم یه گوشه وترسیده بودیم داداشم به نداگفت به رو بخوابه وساکت بمونه نداگفت داداشی کونم دردداره دیگه ازیتش نکن کیان که کیرش شق شده بودوغرق شهوت شده بود گفت نترس نداجون یواش میکنمت به شرطی که به بابا چیزی نگی ندابه رو خوابید وپاهاشم ازترس جمع کرد کیان رفت روی کونش زانو زد و یه تف انداخت سر کیرش ومالیدش تاشقه شق شد کیرش دنبهای کوچیک ندارو کنارزدو یه تفم انداخت روی کون ندابعد اروم سرکیرشو گذاشت بین لپای کون ندا و اروم اروم روش خوابید چندسانیه از خوابیدن کاملش روی ندا نگزشت که ندایواش گفت آییییییییی و اشکاش قطره قطره ریخت کیان توجهی نکردوجلوی دهن ندارو با دسش گرفت و با یه فشارکیرشو فرو کرد توکون نداواروم اروم عقب جلو میکرد کیرشو توکون ندا کوچولو ماهاکه شکه شده بودیم وهیچی نمیگفتیم ولی کیان گردن ندارو بوس میکردومیگفت ابجی نازی نازی گریه نکن الان تموم میشه نداهم اشکاش تموم شدنمیدونم لذت میبرد یا دیگه کونش حس نداشت ولی معصومانه فقط میگفت داداش زودباش دردم گرفته توروخدا زودباش کیان بعد چنددقیقه ازروش بلندشدوابشو ریخت روی پشت ندا نداهم گریه کنان اومدکنارماوبه کیان فهش دادو تهدیدش میکرد که به خدا شب به بابا میگم کونمو ازیت کردی ما ترسیده بودیم کیان هم ترسیده بودبه هممون گفت اگه به بابا بگین کتکتون میزنم ازاون روز چندهفته ای گذشت و کسی جرعت نکردبه بابا چیزی بگه ولی دیگه کنارهم لخت نشدیم و به اصطلاح سکس نکردیم البته چندباری نداو کیان رو لخت توخونه دیدم که با سررسیدن من سریع خودشونوجمع و جور میکردن و انگار نه انگار به روی خودشون نمی اوردن من هیچوقت نفهمیدم که ندا تا چند سالگی به کیان کون میداده ولی الان دیگه زیادمهم نیس چون با گزشت زمان هممون فهمیدیم که این چیزارو نبایدبهمدیگه بگیم یا درموردش سوال کنیم انگار اتفاقی نیفتاده خخخخخخخخ ندا الان دانشگاه میره کیان هم ازدواج کرده و پسرش سه ساله شده خواهربزرگترم هم ازدواج کرده بقیه بچهاهم مجرد موندیم الان فهمیدیم که اون کنجکاویهای دوران بچگی طبیعی بوده همه ادما تجربش میکنن هرکس به یه شکل خب برای ما اینطوری بود دیگه بروی هم نمیاریم اون خاطراتو ولی هممون یادمون هست شیطنتهای دوران بچگیو نوشته

Date: August 23, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.