اتفاق خجسته

0 views
0%

سلام‬ ، ‫اونقدر دوستان خاطره گفتن که منم هوس کردم یه خاطره بگم‬ . البته من به قشنگی دوستان دیگه نمیتونم

تعریف کنم اما سعی خودمو میکنم.تا چه قبول افتد و‬ …‫اول اینو عرض کنم که من از دوران جوونی فاصله

گرفتمو دیگه دارم به طرف میانسالی میرم . تقریبآ ۴۱ ‫سالی دارم‬ . ‫اون وقتا که حدودآ ۲۲ سالی داشتم کارم

فروشندگی لباس تو خیابون ولی عصر بود واونجا کلی جنگولک‬ ‫بازی میکردم وحالی میکردم که وقتی

یادش میافتم حال خوشی بهم دست میده. حالا بعد از اون همه دوران‬ ‫خوش و بعد از ازدواج دیگه با هیچ

زنی سکس نداشتم و راستش رو بخواهید هوس میکردم که یه سکس با یه‬ ‫زن دیگه داشته باشم ولی دلم

راضی نمیشد و از شما چه پنهان برای خودم فانتزی هم داشتم و گاهی وقتا در‬ ‫نبود همسر گرامی یه دستی

هم به سر این عزیزخان که نداریم حالیش نمیشه میکشیدم تا اینکه یه روز که داشتم‬ ‫میرفتم جایی

(البته با موتورسیکلت) تو خیالاتم داشتم برای خودم حساب و کتاب میکردمو میرفتم که دیدم یه‬

‫خانمی داره از کنار خیابون هراسان و تند تند راه میره و هی برمیگرده پشت سرشو نگاه میکنه وقتی داشتم از‬

‫کنارش رد میشدم یه لحظه نگاهم کرد و صدام کرد.آقا ببخشید.اولش فکر کردم با من نیست اما وقتی دیدم‬

‫دستش رو که بطرفم دراز کرده بود با نامیدی پایین انداخت شک نکردم و ایستادم وقتی بهم رسید با یه نگاه‬

‫خاصی پرسید شما پیک کار میکنید؟ (دوستانی که ایران زندگی میکنن میدونن که پیک موتوری این روزا‬

‫کارش جابجایی بسته یا بار و گاهی وقتا مسافر هستش) جواب دادم خیر و یه نگاهی به سرتا پاش کردم یه زنی‬

‫حدود ۳۵ ساله با مانتوی مشکی و سرو وضع مرتب که نسبتآ قد بلند هم بود . با معذرت خواهی اون به خودم‬

‫اومدم گفت ببخشید و با عجله به راهش ادامه داد صداش کردم: خانم. برگشت نگاهم کرد گفتم میتونم کمکتون‬

‫کنم؟ مزاحم نمیشم نه‬ . ‫گفتم خواهش میکنم. جوری گفتم که بدونه نمیخوام مزاحمت براش ایجاد کنم .

اگه کاری از دستم بر میاد‬ ‫بفرمایید. من ومن کرد راستش من باید خودمو برسونم جایی و پولی رو برسونم

دست کسی عجله دارم. گفتم‬ ‫اشکالی نداره من وقتم آزاده اما شما میتونی سوار موتور بشی؟

گفت مجبورم و اومد طرف موتور سوار شد‬ . ‫پرسیدم کجا برم؟باید بریم خیابون تخت طاووس بیمارستان طوس

که من پرسیدم خدا بد نده اتفاقی افتاده؟ جواب‬ ‫داد نه برای من نه یکی از دوستانم تلفن زده اونجاست.

خلاصه وقتی رسیدیم دوستش دم در منتظرش بود پول‬ ‫رو داد به دوستش که یه زن مسن بود واونم داشت

ز من تشکر میکرد که اون خانم ازش سوآل کرد چقدره‬ ؟ ‫گفت ۲۰۰ تومن اونم با ناراحتی گفت که کمه

منم در حال تعارف تیکه پاره کردن بودم که اینو شنیدم و مکث‬ ‫کردم (فردین بازی کار دستم داد)

گفتم میتونم کاری انجام بدم براتون؟ با یه حالتی که هم آره بود هم نه گفت‬ : ‫دیگه شرمندم نکنید تا همینجاشم

مزاحمتون شدم پرسیدم چقدر کم دارین؟ (حالا تو همین گیرو دار داشتم فکر ‫میکردم که نکنه همش کلکه

و میخوان سرکیسم کنن. اون دوستش با دستپاچگی و ناراحتی گفت نه‬ ( ‫یعنی روتو کم کن برو).

من که از لحنش اینو خوندم. اما مسافر عزیز من که حالا کمی با من خودمونی شده بود‬ . ‫گفت من خیلی

زود به شما بر میگردونم و نذاشت که من یا دوستش فکر کنیم و نشست روی موتور راستش جا‬

‫خوردم یهو زیادی خودمونی شد. گفت ما زود برمیگردیم و منو با این حرفش وادار به حرکت کرد.وقتی راه‬

افتادم گفت شما اگه نداری لطف کن منو برسون از کسی میگیرم البته جبران میکنم. دیگه حرفی از دهنم‬

بیرون اومده بود و‬ ‫رفتم کنار یکی از عابر بانک ها و پرسیدم چقدر کم بود؟

پیاده شدیم پول رو تو چند مرحله گرفتم و برگشتیم‬ ‫بیمارستان .

پیاده شد و گفت چند دقیقه دیگه برمیگردم رفت وبرگشت کلی تشکر کرد و دیدم کارتی رو از تو‬ ‫کیفش درآورد

داد به من که این کارت شناسایی منه اینم شمارم. یه کاغذ داد دستم حالا از من انکارو از اون‬

اصرار که نه لازم نیست من شمارو قبول دارم اونم میگفت من درک میکنم که شما باید اینارو داشته باشید با‬

‫اصرارش تسلیم شدم و منم کارت خودم رو بهش دادم خداحافظی کردم وقتی برگشتم محل کارم دیگه شب شده‬

‫بود. فردا صبح زود رسیدم محل کارم که تلفن زنگ خورد. خودش بود با کلی تشکر که باید این پول رو به شما‬

‫برسونم (اینهمه عجله؟) یه جوری شدم آخه اصلآ فکرنمیکردم صبح به اون زودی زنگ بزنه گفتم حالا دیر‬

‫نشده که اصرار کرد ومنم آدرس دادم و گفتم بدین به یکی از همون پیک موتوری ها و خداحافظی کردم. اینم‬

‫بگم که اون موقع اصلآفکر سکس و این چیزا نبودم. تا ظهر منتظر موندم خبری نشد ساعت ۵ بعد از ظهر شد‬

‫و دیگه از اومدن پیک ناامید شده بودم که زنگ زدن رفتم از چشمی نگاه کردم دیدم یه (بهتر بگم‬ ‫هلووووووووو)

پشت دره باز کردم آشنا بنظرم اومد گفتم بفرمایید سلام کرد با یه حالت آشنایی گفت‬ ‫نشناختین؟

خشکم زد آخه اون که این شکلی نبود یه روسری شالی با موهای بلوند که یکطرف پیشونیشو پر‬

‫کرده بود. مممممممممممممممم دستپاچه شدم دیدم ملت دارن نگاه میکنن تعارفش کردم بیاد تو آخه تو اون محلی‬

که من کار میکنم راستش این تیپا دیده نمیشه پایین شهره دیگه‬ .

‫تعارفش کردم بشینه. مونده بودم که این کیه دیگه نه به موتور سوار شدن دیروزش نه به این تیپش راستش‬

‫اصلآ دیروزش با امروزش نمیخوند تو ذهنم داشتم اینارو مرور میکردم که پول بدست اومد طرفم دیدم دیگه‬

‫لوس بازیه تعارف کنم گرفتم گذاشتم رو میز. نگاهم همینجوری به اون بود که خندید. چی شده؟ راستشو‬

‫گفتم. اینکه تعجب کردم. بازم خندید گفت شما لطف داری اما دیروز بخاطر مشکل دوستم کمی بهم ریخته بودم‬

وگر نه من معمولآ اونجوری بیرون نمیام براش چایی ریختم حالا برعکس دیروز یه جور دیگه نگاهش‬ ‫میکردم‬ .

‫زود متوجه شد. پرسید شما همیشه تا اینوقتا کار میکنید؟ همسرتون .خانواده؟ مثلآ یدستی زد‬ .

‫من گفتم بعله معمولآ تا دیر وقت اینجا میمونم. سرتون شولوغه؟ گفتم نه خیلی . کلآ اینجا بیشتر بهم خوش میگذره‬

اینو با شیطنت گفتم‬ . گفت‫چطور؟ خوب با کامی جون! رفتم طرف کامپیوترگفتم با اینترنت و یه فکری به سرم زد.

آدرس زدم سکاف.

‫زدم به سیم آخر صداش کردم اومد نشست کنارم مثل اینا که مدتیه باهم آشنان گفتم با اینا سرم گرمه. یکی از‬

‫داستان هارو براش باز کردم یکمی خوند دیدم داره جابجا میشه پرسیدم راستی شما متاهلی؟فوووووووت نه‬

‫یعنی آره اما اون چند سال پیش رفت خارج از ایران که ما بعدآ بریم پیشش اما بعد 7 سال چی بگم حتی دریغ‬

‫از یک تلفن. اونجا ازدواج کرده . داستانو میخوند. داشتم فکر میکردم که یعنی ممکنه؟؟؟؟؟؟؟؟ دلو زدم به دریا‬

‫کمی بهش نزدیکتر شدم دیدم چیزی نمیگه بد جوری رفته بود تو مونیتور آروم سرمو بردم طرفش سرشو کنار‬

‫کشید . چیکار میکنی؟ تو دلم گفتم خراب شد که دیدم پاشد مانتوشو درآورد گفت من میخوام بقیه ی این داستانو‬

‫بخونم. مونده بودم که کارمو بکنم یا نه؟آخه یهو بد جوری وسوسه شده بودم دلمو به دریا زدم دستمو از پشت‬

سر گذاشتم رو شونه هاش دیگه دست خودم نبودعزیزخان بیدار شده بود بوی عطرش داشت دیونم میکرد‬ .

‫اصلآ حال خوبی نداشتم محو داستان بود یا نمیدونم اونم مثل من حالش خراب بود چیزی نگفت یه آستین حلقه‬

‫ای آبی تنش بود آروم دستمو بردم از پشت گردنشو مالش دادم یه آخیش گفت وسرشو به پشت خم کرد‬

همونجور که ایستاده بودم لبمو گذاشتم رو لبش و فقط یادمه که طبقه بالا روتخت کنارم لخت خوابیده بود .‬

‫داشتم نوازشش میکردم باورم نمیشد آروم از گردنش تا نوک پاهاشو میبوسیدمو اونم آروم خوابیده بود اول فکر‬

‫کردم که سکس براش بی اهمیته وفقط میخواد جبران کرده باشه اما بلند شد. نشست ومنو خوابوند اومد روم سر‬

خورد بطرف کیرم سرشو یه لیس زد ومحکم فشارش داد تا تهشو کرد تو دهنش طوری میخورد که احساس‬

میکردم تو کسش گذاشتم من دیگه هیچی نمیفهمیدم دیدم الانه که آبم بیاد گرفتم خوابوندمش.وقتی به صورتش‬

‫نگاه میکردم به چشمام زل زده بود . پاهاشوباز کردم من که بهشتو میدیدم. یه کس بیمو که از شدت شهوت تپل‬

شده بود . برای منکه بهشت بود. حیفم اومد نخورمش با زبونم رفتم سراغش اولین لیسو که زدم دادش در‬

اومد. منم ادامه دادم تااینکه دیگه کم کم جیغش در اومد چوچولش رو چنان مک میزدم که فریاد میزد. به‬

التماس افتاده بود که بسه‬ .

‫بلند شدم پاهاش باز بود خوابیدم روش و لباشو با لبام گرفتم دستشو آورد کیرمو گرفت کشید طرف‬

‫کسش.واییییی زود باش مردم. وقتی سرشو کردم توش یه آهی کشید که بیشتر حشری شدم شونه هاشو با دستام‬

گرفتم. کاملآ تو مشتم بود خیلی آروم میکردم توش و درش میاوردم با هر بار تکرارآهی میکشید که منو به‬

‫اینکار تشویق میکرد زمان رو از یاد برده بودیم انگار میخواستیم فقط بهم دیگه لذت ببخشیم کاری رو میکردم‬

‫که اون دوست داشت با سینه هاش بازی میکردم هنوز نگاهش روی صورتم بود. با همون صدای هوس‬

انگیزش گفت صبر کن. حالا نوبت اون بود بلند شد منو خوابوند اومد بالا. اون بالا خیلی قشنگتر بود راستش‬

‫اصلآ فکرشم نمیکردم یه همچین سکسی با این هلو داشته باشم برام مثل خواب بود نشست روکیرم وقتی رفت‬

توش دستامو با دستاش گرفت کمکش میکردم بالا پایین کنه با هر حرکت سینه هاش تکون میخوردن ومنو به‬

هوس مینداختن بخورمشون همونجور بقلش کردم نشستم سینه هاشو میخوردمو اونم آروم آروم به حرکتش‬

دامه میداد دستمو دور کمرش حلقه کردم وسعی میکردم کیرمو بیشتربکنم توش احساس کردم خسته شده‬

‫خوابوندمش رو تخت نمیخواستم خستش کنم آخه حالا کار داشتم. باهاش کمی به خودم فشارش دادم جالب بود‬

مثل زن وشوهرا بوسیدمش اونم انگار احساس آرامش میکرد‬ .

‫برش گردوندم زود منظورم رو فهمید زانو زد و باسنشو داد بالا دو طرف باسنشو گرفتم سر کیر بیقرارمو‬

گذاشتم روی لبه های کسش میمالیدم به لبه هاش تا خوب خیس شه اینبار محکم کردم توش تکون خورد به‬

طرف جلو محکم نگهش داشته بودم تلمبه زدم اونم خودشو عقب جلو میکرد تازه اونوقت چشمم به سوراخ‬

‫قهوایی افتاد که داشت بهم چشمک میزد با شستم شروع کردم به مالش دادن احساس کردم کمی مکث کرد ازش‬

‫اجازه گرفتم با تآخیر جواب داد که آخه و ساکت شد (این یعنی مواظب باش) منم که دیگه تو عالم رویا بودم به‬

‫مالش سوراخش ادامه دادم مثل اینکه ترسیده بود خودشو جمع میکرد هنوز داشتم تلمبه میزدم . کشیدم بیرون‬

بلند شدم. پماد ا-د برداشتم زود برگشتم نمی خواستم حالتش عوض شه دوباره نشستم پشتش یه بوس از باسن‬

‫قشنگش برداشتمو دور باسنشو میلیسیدم میخواستم بیشتر حشریش کنم که کارم راحت باشه دوباره گذاشتم تو‬

‫کسش تو همون حال یه کمی پماد مالیدم و با دستم شروع به مالیدن کردم مالش میدادمو انگشتمو بیشتر میکردم‬

‫توش وقتی اینکارو میکردم سرشو به طرف بالا میاورد و خودشو به طرف جلو میکشید کم کم راه برام باز‬

‫میشد دیدم اگه زیاد ادامه بدم ممکنه پشیمون بشه سر کیرمو درآوردم وکمی آب دهن با دستم مالیدم سرش یه‬

لیزیه خاص داشت دستم هنوز چرب بود وقتی با آب دهنم مخلوط شد مثل سرسره شد (یه بار امتحان کنید‬

متوجه میشید چی میگم) سرشو گذاشتم رو سوراخ خودمو کشیدم جلوتراونم با من حرکت کرد با دستم از دو‬

‫طرف گرفتمو آروم آروم سرکیرمو میکردم توش اولش یه آی گفتو جلوتر رفت .حالا کلاهکش رفته بود توش.‬

یکم صبر کردمو دوباره ادامه دادم خم شده بودم روش و موهاشو از پشت نوازش میکردم میخواستم ترسش‬

‫بریزه دیگه حالا اونم رام شده بود و خودشو جمع نمیکرد شروع کردم تلمبه زدن که صداش در اومد آییییییییی‬

‫این آییییی گفتنش منو حشری میکرد داشتم تلمبه میزدم و با دستم نوازشش میکردم اونم میدونست چطور منو‬

حشری کنه آیییییییییی اوففففففففففف آیییییییییی اوففففففففففف‬ . ‫دیگه رو هوا بودم اونم انگار بدش نیومده بود

(بعدآ بهم گفت که نمیدونم چراگذاشتم از پشت بکنی آخه خیلی از‬ اینکارمیترسیدم‬ ).

‫بعداز کمی تلمبه زدن ازش خواستم حالتشو عوض کنه. به پشت روی تخت خوابوندمش و پاهاشو باز کردم سر‬

‫کیرمو گذاشتم رو اون سوراخ خوشگلش که حالا داشت بازو بسته میشد با یه فشار کوچولو رفت تو. میخواستم‬

اینجوری بکنمش چون دلم میخواست صورتشو موقع کردنش ببینم نمیدونم چرا اما اینکارو خیلی دوست دارم‬

‫پاهاشو تا جاییکه میشد باز کرده بود و جمع کرده بود رو شکمش. خم شدم روش و با شکم کسشو مالش میدادم‬

‫با دستم صورتشو گرفته بودم با لبش بازی میکردم میخواستم خاطره خوبی از سکسمون داشته باشه تلمبه‬

‫میزدمو اونم با آه کشیدنش منو تشویقم میکرد دلم میخواست همه اون سالها رو که حسرت یه همچین سکسی رو‬

‫داشتم تلافی کنم اصلآ دلم نمیخواست تمومش کنم دیگه تو اوج لذت بودیم که اون با تکون تکونای زیاد به‬

‫اوجش رسید و ارضا شد اما من دلم نمیخواست تمومش کنم اون دیگه کاملآ بی حال شده بود منم بلند شدم .‬

میخواستم کمی حالش جا بیاد آخه من هنوز آبم نیومده بود (من از هیچ چیزی برای به تآخیر انداختن استفاده‬

‫نمیکنم) کمی کنارش دراز کشیدم منو میبوسیدو با موهم بازی میکرد .آخیششش انگار خالی شدم.گفتم اونم چه‬

خالی شدنی. تو چی؟ اینو با تعجب پرسید. گفتم حالا وقت زیاده . تو که دیرت نشده؟ ها؟ اگه دیر کنم بچه ها‬

‫نگران میشن .دیدم ممکنه مرغ از قفس بپره شروع کردم به بازی با کسش .میگفت من بسمه اما من ادامه دادم‬

‫باز شروع به خوردن کسش کردم تا دوباره لبه هاش پف کرد با دستمال کاغذی کیرمو پاک کردمو نشستم وسط‬

‫پاهاش گذاشتم توش پاهاشو بالا بردم بازم اون آه کشیدنای قشنگشو شروع کرد . کمرشو به سمت بالا میاورد‬

‫منم همونجور که تلمبه میزدم دستمو بردم از زیر باسنشو گرفتم آوردم بالا کیرم تا اونجا که جا داشت رفته بود‬

‫تو کسش کمرشو حرکت میداد و با کسش کیرمو میمکد داخل. دیگه داشتم دیونه میشدم اینبار با هم ارضا شدیم‬

‫اونقدر اون لحظه تو اوج بودم که ازش سوآل نکردم که آبمو کجا بریزم اونم هیچی نگفت افتادیم تو بقل همدیگه‬

‫و صورت همو بوسه بارون کردیم بعد از کمی استراحت ازش قول گرفتم که بازم با هم سکس داشته باشیم اما‬

‫اون شرط کرد که هر وقت موقعیتش مناسب باشه و ازم قول گرفت که مزاحمش نشم. منم با کمال میل قول دادم‬

‫الان از اون روز ۲۰ روز میگذره چون بهش قول دادم ازش درخواست سکس نکردم و فقط چند بار با تلفن‬

‫احوال پرسی کردیم‬ .

‫امید وارم که همه دوستان ایرادات نوشتمو ببخشن چون تا بحال برای هیچ کس خاطره تعریف نکردم

نوشتن‬ ‫که جای خود داره‬ .

  • 6

Date: December 19, 2017

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *