ادراک دلقک

0 views
0%

سه روز از بهمن میگذشت اشک یخ زده ابرها ی سیه چهره بی صدا بر روی عروس مرده اش زمین سفیداب می کشید مرگ همزمان آفتاب و گل آفتاب موسم عروسی مردگان شده بود من در میان انبوهی از کاغذ هایی که قرار بود با کلمات به آن ها زندگی ببخشم در کنار پنجره سرما زده نشسته بودم و با بخار روی شیشه رویا های نقش بر آب خودم رو به تصویر می کشیدم نزدیک عصر بود و تازه حمام کرده بودم و به بدنم لوسیون کشیده بودم بوی بهار نارنج میداد همیشه عاشق هم آغوشی سرما و عطر مرکبات بودم به من بی کرانی عشق رو تزریق میکرد سرمای شیشه نوک سینه های خفته در حریر سیاه کوتاه تنمو آخته کرده بود و آخرین نقش رو زدم دختری با لب هایی شکفته که بادکنک به دست که آسمان شادی را فتح میکرد با آخرین حرکتم قطره ای سرد چکید مثل طعنه ای جگرم رو سوزاند برای من فرق زنانگی دخترانگی یکه قطره خونه حاصل یک لمس دردناک بود از روی جدال صوب دخترک رو با لب های ذوب و خیس کردم که ناگهان صدایی خلوت من و خیال رو لرزاند آخی این 5 ساعت که نبودم خیلی بهت فشار اومد سلام مگه پرواز نداشتی سلامی زود به هنگام به تو عشقم به علت نابه سامانی هوا پرواز متوف شد میرم برات چیزی بیارم حتما گرسنه می خواستم از کنارش مث باد بگذرم که از بازو گرفتم و روبروش قرار گرفتم قشنگ حال و هوای پرسفونه رو وقتی می خواست از چنگ هادس فرار کنه رو درک میکردم سرمو تو دستاش گرفت با نوک بینی از گرد تا فرق سرمو بو میکرد و مالش میداد و می بوسید منم چشمامو بسته بودم و سرمو سفت گرفته بودم تا این که حجم گرمی لبهاش شادی سرد دخترکی که از روی شیشه ها بلعیده بودم ذوب کرد و بر بقایا برجا مانده اش زبان گرم می کشید فرصت پیدا کردم سرمو عقب کشیدم ببین خیلی حالم خوشه اصلا بوی بهار میدی جون خودت باهام راه بیا گرفت چسبوندم به دیوار همزمان که داشت میبوسیدم داشت شلوارشو باز میکرد تا به قول خودش تا در نرفتم عیشش زهر نشه بین سختی اونو دیوار گیر افتادم دیگه حالم از رابطه های شبه تجاوز بهم میخورد یک لحظه به جلد کسی نفوذ که گرفتار تاریکی غار شده و از ترس چشماشو گرفته بود و به کنجی پناه برده بود اما میل فرار ازین خفقان اونو به راه رفتن وادار کرد می خواست نشون نری بودنشو مث نیش بهم فرو کنه که جلوی دستشو گرفتم لاله گوششو به دندون گرفتم و گفتم بزار لباستو دربیارم از تم ادب خارج شدم همونی که از احساس و تخیل میجوشد و انسان معرفیم میکرد میخواستم غریزه سرکوب شده خودمو آزاد کنم همونی که می گفت فقط لذت ببر یه لب طولانی ازش گرفتم دستشو گرفتمو بردمش نزدیک تخت دکمه های تن پوش سفیدشو با لرزش باز کردم و پرت کردم رو زمین سرمو گذاشتم وسط سینه هاش بوسیدمو بو کردم به همون حالت به کمرش لغزدیم میخواستم کیرشو میک بزنم و لی ناخواسته گاز زدم و کمی از جا پردید ترسیدم ولی دستی به موهای کوتاهم کشیدم بی خیال بلندم کردم همزمان که در بوسه همراهیش میکردم لمسش عمیقتر شد از دست زیر پیرهنم میبرد و چنگ میزد که یک دفعه از یقه که تا میان سینه هایم ادامه داشت رو کامل پاره کرد پرتم کرد رو ی تخت خودمو کمی به بالای تخت کشیدم پاهایم رو به سمت خودش کشید از هم بازشون کرد چوچوله مو بین دو انگشتش مالش میداد حالت لرز گرفتم و به سمت بالا کشیدش آخ آیییی نکن آه آه _جون کم کم واسه کیرم التماس می کنی چوچولمو ول کرد من همچنان نفس میزدم یه سیلی به کسم زد و توی دستاش فشردش آه من درومده بود ولی انگار ازدرد لذت می بردم حس همون موقعی رو داشتم که وقتی بچه بودم و از کل دنیا عصبی بودمو کاری جز زخم کردن بدنم آرومم نمیکرد شروع کرده بود به لیس زدن با مهارت بود من چندمین نفر زندگیش بودم چند نفر قبل من رو ارضا کرده بود تموم دخترونگیم صرف بکر نگهداشتنم شد و حالا باید از آزادی و قدرت اون لذت ببرم که برای من بی حیایی بود و برای اون تجربه تو این فکر بودم که با دندونش چوچوله مو گاز گرفت یه آخ بلند گفتم همزمان سینه های کوچیکمو تو دستاش فشار میداد و دستمو گذاشتم رو دستاش و تونستم بلندشون کنم که یه دفعه محکم گرفتشون بالای کسم تا گردنم یه لیس زدن و شروع کرد به می ک زدن سینه هام بدجور میک میزدم التماسش کردم که ول کنه ول کرد چونشو گذاشت بین سینه هام فک کنم باید عملش کنی من 85 دوستدارم عملشون کردم _ها مگه چند بودن مادرزادی 95 چرت نگو پیش فروزان بهرامی دوست خواهرت عمل کردم خندید مردم زن دارن منم زن دارم چرا اینقدر میخوای متفاوت باشی اصلا ولش کن حوصله بحث فلسفی ندارم بلند شد و ضبط روشن کرد صدای آهنگ بلند شد من عاشق موسیقی پیانو بودم روحمو تحریک میکرد از کشوی کنار تخت یه اسپری تاخیری به کیرش زد و همزمان که میمالیدش به سمت پنجره رفت با دستش رویا های بغض گرفتمو پاک کرد و کمی پنجره رو به سمت مخالف کشید به قدر شکافی بازش کرد یه نفس عمیق ازش کشید به سمتم خزید پاهامو دوباره باز کرد از میونشون آروم خودشو به بالا تنم رسوند دستشو روی شکمم گذاشت و انگشت سردشو داخل نافم چرخوند به حالت قلقلک می خواست جست بزنم ولی دستشو بیشتر فشار داد تو کسم یه قلقکی احساس کردم یه لحظه خندیدم و عمیق منو بوسید کیرشو به دهانه کسم مالش می داد و منم مث مار زیر بدنش جست میزدنم و سرمو بیشتر به بالش فشار میدادم گردنمو گرفت بگو دوسم داری بگو تمومش کن این سرگردونی رو برخلاف همیشه که وقتی این جمله رو می گفت و من چشمامو میبستم و اون دستشو روی دهنم قفل میکرد و با نهایت خشم منو میکرد این دفعه به چشماش زل زدم توی چشماش طوفان خشم ناشی از غرور له شدش و غم بود پیشونیشو به سرم چسبوند دوتا دستشو دو طرف سرفم فشار داد فکر کردم جمجمه مو می خواد له کنه ولی رهام کرد چهار دست و پا بشین از ترس مطیع شده بودم نمیدونم امید به چی اینقدر جون دوستم میکرد شاید واقعا درد نکشیده بودم که بهش عادت نکرده بودم چهار دست و پا شدم و میلرزیدم یه سیلی به باسنم زد و پریدم جلو از کمرمحکم گرفت یه ضرب کیرشو تو فرو کرد و منم با سر خوردم تو تخت هق زدم گردنمو کشید و لاله گوشمو لیس زد وقتی دارم میکنمت سعی کن با ماهیچه های کست کیرم به سمت بیرون هل بدی اوکی هانی باشه کمرمو محکم گرفت و تند تند عب جلو میکرد نتو نستم کاریو که که گفت انجام بدم و فقط ملافه رو چنگ میزدم یه لحظه چشمم افتاد به آینه میز توالتم که رو بروی تخت بود از برگ بید هم ضعیف تر بودم یه لحظه با تمام وجود خودمو سفت گرفتم اونم وایساد تو همون حالت خودم شروع کردم به عقب جلو کردن اونم دستاشو به بدنم میمالید و سینه هامو چنگ میزد حس جدیدی داشتم و شروع کردم به ناله کردن اونم دوباره شروع کرد به تند تند عقب و جلو کردن داشت نالشو تو گلوش خفه میکردو نفس نفس میزد ولی من احساس کردم یه چیزی یکبار از بدنم مثل ریشه کشیده شد بیرون و من مثل پر سبک و لرزان شدم روی ملافه پهن ش دم مدتی بعد اونم محکم کمرمو گرفت و شیره داغ وجودشو درونم ریخت من حتی جان آه کشیدنم نداشتم کنار افتاد و دستاشو روی صورتش کشید و بهم نگاه کرد با اندک توانم رفتم به آغوشش رفتم و سرم رو بوسید و موهای کوتاهمو نوازش میکرد من عاشق تفاوتت شدم تا دلت بخواد نگو که دوسم داری ولی من همیشه می گم دوست دارم به پنجره ها نگاه کردم برف دانه درشتی می بارید و قرمزی یک بادکنک رها در آسمان برفی نگاهمو جلب کرد نوشته

Date: November 26, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.