انتقال وجه جلوی باجه

0 بازدید
0%

سلام بچه ها من اهل داستان نویسی نیستم که بخوام به جزئیات بپردازم این داستانی که واستون تعریف میکنم مربوط میشه به امروز ۲۱ دی ماه ۱۳۹۶ امروز صبح بود که من رفتم جلوی باجه خودپرداز تا پولی رو انتقال بدم کارم رو که انجام دادم تا خواستم برم دیدم یه پیرمرده بهم گفت پسرم میای واسه من پول انتقالی بدی من بلد نیستم گفتم مشکلی نیست دست تو جیبش کرد و کارت عابربانکش رو داد به من تا گرفتم دیدم دستم رو گرفت گفت عجب دست های ناز و دخترونه ای داری گفتم شما مرد کار بودی و ما هنوز به دل به کار نمیدیم واسه همینه دستهامون صاف و نرمه گفت من دیشب تولد ۲۰ سالگیم رو گرفتم و منم جوان هستم شصتم آگاه شد که پیرمرده هم آره خلاصه گفتم حاجی بهرحال بزرگ و تاج سر ما هستی گفت عزیزمی حاضرم باهات کشتی بگیرم منم از خدا خواسته گفتم حاجی اینجا که نمیشه گفت بیا بریم خونمون گفتم حاجی نمیشه زن و بچه هات هستند گفت من کسی ندارم و تنهام جمعه ها گاهی پسرام و دخترام میان بهم سر میزنن این باجه خودپرداز تو ستارخان بود و خونه این پیرمرده سلسبیل بود بهرحال نشست تو ماشین و گفت تا حالا چندبار دادی گفتم حاجی من ندادم تا حالا اما به اندازه سن شما کون کردم خنده کرد گفت حالا بیا بریم کشتی میگیریم هرکی پشت اونو خوابوند میکنه گفتم باشه رفتیم تو خونه و شروع کردیم کشتی گرفتن اولش شل گرفتم دیدم نه بابا زورش زیاده خودمو رو سفت کردم و با تمام ملایمت خاکش کردم و گفت برنده شدی دیگه کم کم لباسهاش رو در آوردم و یک دونه مو تو بدنش ندیدم گفت من از خوردن اینا خوشم نمیاد فقط سریع بکن تووووش دیگه اول با انگشتم مسیر راه رو باز کردم و آخ آخ میکرد یه ذره که باز شد گفت نمیخوای بکنی تووووش گفتم چرا حاجی کمی روغن زدم و شروع کردم تلمبه زدن اینم هی آخ آخ میکرد و لذت میبرد دیدم کم کم داره آبم میاد گفتم چه کار کنم میخوریش یا بریزم توش گفت بریز توش منم وقتی ارضا شدم با تمام وجود آبم رو تو کونش خالی کردم خیلی بهم حال داد چون اسمش پیرمرد بود ولی بدنش مثل جوون ها و ورزشکارها بود و مویی تو بدن نداشت خلاصه کردمش و گفت هر روز ب غیر جمعه ها بیای اگه خونه باشم در خدمتم مرسی از شهوانی عزیز نوشته

Date: February 28, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.