اولین رابطه جنسی و بردگی من

0 بازدید
0%

سلام اسمم رضا ۲۲سالمه عا هیکل لاغری دارم اخه از بس ماری مصرف میکنم عا خوراکمم دور زدن تو سایت علاقه زیادیم به کس لیسی دارم ولی تاحالا اصلا تجربه رابطه جنسی نداشتم این خاطره بر میگرده به ۲ماه پیش که تصمیم گرفتم برم به یه مسافرت میخواستم برم اصفهان ازطریق اژانس هواپیمایی یه بلیط واسه فردا شبش گرفتم بعدش رفتم وسایلمو اماده کنم چن دست لباس ورداشتم عا رفتم ۵۰گرم ماری گرفتم که تو مصافرت سرخالی نباشم خلاصه فردا شبش قبل راه افتادن یه دل سیر ماری دود کردمو راه افتادم نزدیک به ساعتای ده بود که ب فرودگاه رسیدم بعد نیم ساعت که تو هواپیما رو صندلیم نشسته بودم عا با دکمه های صندلی بازی میکردم چشم افتاد به یه خانوم خوش هیکل که پشت سر مهمان پذیر هواپیما داشت نزدیک میشد از بس خوشگل بود قفلش شده بودم جاش یه صندلی بام فاصله داشت اومد نشست عا از مهمان پذیر تشکر کردو درخواست ی لیوان اب کرد از نگین خانوم براتون بگم ۲۸ساله یه سروگردن از خودم بلند تر باسینه هایه برجسته که واقعا خوش فرم بودن عا با یه کون نصبتا بزرگ بارونای درشت قوی قیافشم که نگم براتون واقعا اسم نگین برازندش بود موهاشم خاکستری ی نمور نزدیک ب سفید یه مانتوجلو باز مشکی تا زیر زانو عا یه بلوز نوک مدادی تنگ با شلوار پارچه ای چسپون که تا پنج سانت بالاتر از مچ پاشو گرفته بود پوشیده بود عا یه جفت کفش پاشنه بلند مشکی پاش بود که پاهای سفیدش بدجور خود نمایی میکرد ابشو خوردو یه نفسی تازه کردو صندلیشو یکم خابوندو سرشو تکیه داد چشاشو بست من تو این مدت هی زیر چشمی حواسم بش بود ولی جرات نداشتم علنی زول بزنم بش میترسیدم یه چیزی بگه کم بیارم هواپیما بلند شد بعداز گذشت پنج تا ده دیقه ازونجایی که قسمت فرصت کلس خلوت بود عا اینکه فک میکردم خوابه هواسش نیس لم دادم رو دسته صندلی عا خیره شدم بش مهوش شده بودم تو نئشه گیم فقد خیال پردازی میکردم به پاهاش خیره شده بودم که یهو اون یکی پاشو انداخت رو اون یکی پاچه شلوارش رفت بالا تر هوسم بیشتر شده بود راست کرده بودم عا اصلا به فکر این نبودم که بیدار شده یا نه همینطور که زول زده بودم ب پاش شرو کرد به تکون دادن پاش منم که تو توهم بیشتر خوشم اومد چشامو از رو پاش ور نمیداشتم بعد چن دیقه پاشو از مچ خم کرد ب بالا جوری که پاشنه کفشش از پاش در اومد تا پاشنه پاشو دیدم تودلم غوغا شد پوست کف پاش سفید مایل ب صورتی بود یه لحضه به خودم اومدم سرمو یکم اوردم بالا تا نگاش کنم دیدم دس ب سینه نشسته عا تو چشام داره نگاه میکنه اون لحضه سرخ شدم عا خیره شده بودم به نگاهش که بم اشاره کرد برم بغلش بشینم دلم شرو کرد به تند تند زدن رفتم بغلش نشستم گفت اسمت چیه با خجالت گفتم رضا گفت چن سالته گفتم ۲۲ گفت منم نگینم خوشبختم عا دستشو اورد جلو دستشو گرفتم گفتم منم همینطور پرسید واسه چی داری میری اصفهان گفتم واسه یه هفته دارم میرم بگردم شما چطور گفت من یه دوست دارم دارم میرم چن روز پیشش خوش بگذرونم توچی توهم داری میری پیش دوستات یا فامیلاتون گفتم ن دوستی اونجا دارم ن فامیلی تنهایی خوش میگذرونم تا اینو گفتم با تعجب نگام کردو گفت تنهایی گفتم اهم گفت اینجوری بهتم خوش میگذره گفتم کاری میکنم بگذره بعد از یه مکث کوچیک گفت رسیدیم کجا میخوای بری گفتم میرم یه هتل پیدا کنم گفت اگه بخوای میتونی بیای خونه دوستم تا اینو گفت جا خوردم چون اصلا انتظار نداشتم گفتم مرسی مزاحم نمیشم گفت بدون تاروف گفتم دوستم تنها زندگی میکنه تو که میخوای بگردی فک نمیکنم جاییم بلد باشی بیا پیشمون خوش میگذره بت بایکم پت پت کردن گفتم باشه گفت خوبه تا میرسیم یکم میخوابم توهم استراحت کن چشات سرخ شده از بس منو دید زدی اینو ک گفت یه نیش خندی زدمو گفتم گلش خوب بوده گفت چی گفتم منظورم ماری بود گفت اها پس واسه همین اینقد لاغری باز گفتم اهم اهلشی گفت ن خلاصه بعد یه ساعتو نیم رسیدیم نگین خانوم قبلش بادوستش هماهنگ کرده بود وقتی وارد سالن فرودگاه شدیم دوستشو دیدم از نازی خانوم براتون بگم۳۰ساله قد بلند با پوسته برونزه که از خوشگلی چیزی از نگین خانوم کم نداشت سینهاش کوچیک تراز ماله نگین خانوم بود اماکونش یخورده بزرگتر یه تیپ اسپرت زده بود که همه چشارو جذب میکرد رسیدیم بهم سلام احوال پرسی کردیم نازی به نگین گفت قرار بود تنها بیای ک نگین گفت با رضا تو راه اشنا شدم تنهاس اینجاهم کسیو نداره منم گفتم بیاد پیش خودمون ک تنها نباشیم عا یه چشمک زد نازی هم گفت اها قدمش روچشم بریم که از باشگاه اومدم خستم شامم نخوردم راه افتادیم نازی خانوم یه واحد دوخواب تو مرکز شهر داشت رسیدیم وارد خونه شدیم نگین کفشاشو دراورد وای ک چه پاهای نازی داشت پشت سرشم نازی خانوم کفشاشو در اورد منم پشت سرشون وایساده بودم که برن داخل که نگین برگشت یه نگاه ب نازیو من انداخت یه خنده شیتونیی زد نازیم برگشت یه نگا ب من انداختو لبخندی زدو رفتن تو پاهای نازی خانومم خیلی خوشگل بود منم کفشامو در اوردم رفتم تو حال روبروی نگین رو مبل نشستم نگین لم داده بود رو مبل عا پاهاشو انداخته بود روهم عابا نازنین که پشت سرش تو اشپزخونه بود حرف میزد منم تو این حال تکیه داده بودم عا نگینو دید میزدم نازنین با قهوه اومد نشست کنار نگین گفت بخورین تا گرم شین من گفتم مرسی من میل ندارم میشه ی لیوان اب بیارین گفت برو تو در یخچال هست وردار راحت باش رفتم اب خوردم اومدم سر جام نشستم نگین نازی گرم خوش بش بودن باهم عا بدون پرده جلوم قربون صدقه هم میرفتن نازی ب نگین میگفت دلم واسه اون بدن بلوریت تنگ شده عا ازین حرفا که نگینم جوابشو میداد میگفت منم همینطور عزیزم قربونت برم عا هی همینارو بهم میگفتن که من با تعجب نگاشون میکردم بشون گفتم شما همیشه اینقد باهم صمیمی هستین نازی برگشت گفت اااره نگین عشق منه عا از نگین یه لب گرفت تا این صحنه رو دیدم از شهوت راست کردم نگین بلند شد رفت لباساشو عوض کنه که زنگ واحدو زدن نازی واسه شام کباب برگ سفارش داده بود اورد گذاشت رو میز کنار حال گفت رضا بیا بشین تا بیام پاشدم رفتم تو اشپز دستامو بشور که صدای نگین خانومو از تو حال شنیدم دستامو شستم وقتی برگشتم عا نگینو تو حال دیدم کف کردم یه ساپورت خاکستری با ی استین حلقه ای که تا زیر سینهاش بود ب تن داشت رفتم سرمیز نشستم گفتم به به دست نازی خانوم درد نکنه که دیدم از اتاقش اومد بیرون لباساشو عوض کرده بود عا یه دامن طور دار مشکی که تا رو زانوهاش بود پا کرده بود با یه تیشرت سفید خوشگل اومد نشست مشغول خوردن بودیمو در مورد زندگیه هم حرف میزدیم بعد از شام خیلی باهم راحتر بودیم نازی رفت تو اشپز که قلیون بیاره بکشن نگینم میزو جم کرد منم رفتم تو اتاقی که نازی وسائل خونشو توش گذاشته بود تا لباسامو عوض کنم لباسامو عو کردم عا یه پاکت از گلامو ورداشتم اومدم تو حال نشستم رو مبل روبرو نگین نازی خانومم قلیونشو اورد گذاشت رو میزو شرو کردن ب کشیدن حرف زدن که منم یه رول گل واسه خودم درست کردمو شرو کردم به کشیدن عا دید زدن این دوتا خوشگل نازی که داشت نگام میکرد ک چیکار میکنم به نگین گفت نگا توله سگو چه دودی مید بیرون نگین با خنده ای که روصورتش داشت گفت این علان فازش بالاس نازی اومد بغلم نشستو گفت بده بینم چی میکشی عا از دستم گرفتو شرو کرد بعد دو سه کام شرو کرد به سرفه کردن نگین اومد بغلم نشستو گفت بسته بده منم امتحان کنم ببینم چیه اونم بعد چند کام شرو کرد ب سرفه کردن بعد روب ساعت توپ توپ بودن عا میخندیدن منم وستشون نشسته بودمو از شهوت داشتم میمردم نگین پاهاشو گذاشت رو میزو دستشو از پشت گردنم انداخت رو شونه نازیو گفت پسر فاضی که تومیگیری چ حال میده نازی هم پاهاشو گذاشت رو میزو دستشو گذاشت رو شونه نگین گفت اره جالبه عا گونمو بوسید نگین دستشو ورداشت یه خمیازه کشیدو گفت واای که چقد خستم پاهام درد میکنه نازی گفت منم همینطور اگه پاهامو یکی ماساژ میداد چه خوب بود تو اون لحظه که این حرفارو میزدن عا من زول زده بودم به پاهاشون باخودم گفتم علان وقتشه گفتم اگه بخواین من میتونم پاهاتونو ماساژ بدم نازی گفت پس چرا نشستی زود باش بلند شدم گفتم چشم عا اومدم از سمت نگین از پشت میز در بیام که نگین با دست زد دم کونمو گفت افرین پسر خوب زود باش عا باهم میخندیدن همینطور که موزیک ملایمی داشت پخش میشد میزو کشیدم عقب تر عا اومدم جلوی مبل رو زمین نشستم رو دوزانو تا اومدم حرف بزنم نگین انگشتای پاشو گذاشت رو لبم عا گفت هیس از علان دیگه حرف نمیزنی عا کارتو میکنی فهمیدی سرمو به علامت رضایت تکون دادم نازی گفت افرین سگ خوب عا پاشو گذاشت رو سینمو گفت کارتو بکن من که ازین رفتارشون خوشم اومده بود عا تو تو فضا بودم همینجور که پای نازی رو ماساژ میدادم پای نگین خانومم رو صورتم بود گردنم خم شده بود به عقب عا داشتم کف پاشو میبوسیدم بعد از چن دیقه اون یکی پاشو اورد جلو صورتمو گفت زبونتو در بیار در اوردم کف پاشو حی میکشید رو زبونمو میگفت لیس بزن میدونم ک دوس داری لیس بزن منم با ولع تمام واسش لیس میزدم همینطور که داشتم لیس میزدم نازی اون یکی اشو اورد جلوم عا انگشت بزرگشو گذاشت تو دهنمو گفت زود باش مک بزن شروع کردم ب مکیدن همینطور که داشتم انگشتشو میمکیدم با پاش که تو دهنم بود صورتمو چسپون به کف زمین رو زمین دراز کش شدم خندیدو ب نگین گفت سگ خوبی گیرت اومده انگشتاشو چسپوند به هم عا همشونو جا داد تو دهنم انگشتاشو تو حلقم کرد ک باعث شد عق بزنم کشید بیرون پاشو عا دوباره هر پنج تا انگشتشو کرد تو دهنم عا گفت بخور تا نگفتم حق نداری درشون بیاری عا شرو کرد به لب گرفتن با نگین بعد دو سه دیقه که تو همون حالت بودم انگشتاشو در اورد نیگن اومد بالا سرم گفت دوس داری سرمو تکون دادم گفت خوش حالی که اینجایی باز سرمو تکون دادم پاشو گذاشت رو لبام گفت ببوس پای صاحبتو پشت سر هم از کف پاش بوسه میگرفتم باسینه پاش چونمو کشید عقب دهنم واز شد انگشتاشو باهم کرد تو دهنمو گفت بخور توله سگ خوشگلم بخور منم مثله گشنه ها میمکیدم انگشتاشو گفت دوس داری بیشتر ازت استفاده کنم که باز به علامت رضایت سرمو تکون دادم پاشو از تو دهنم در اورد گفت خوبه حالا بشین یه رول دیگه درس کن که خیلی بهم حال داده بلند شدم نشستم همونجا رو زمین عا مشغول شدم نگینو نازنینم رومبل روبروم مشغول لب گرفتن از هم بودن عا پاهاشون رو سرو شونه های من بود کارم که تموم شد دادمش ب نگین عابراش روشن کردم تو همون حالت که بودیم کشیدیم بعدش نازی بلند شد گفت عشقم پاشو بریم نگین بلن شد عا بم گفت چاردستو پا پشت سرم بیا راه افتادن رفتن تو اتاق خواب منم پشت سرشون رفتم تو نازی گفت داگی بپر روتخت بخواب رفتم روتخت تاق واز دراز کشیدم جوری که سرم لبه تخت بود عا گردنم یکم خم شده بود به عقب نگین اومد بالا سرم دستی کشید تو موهام گفت افرین سگ خوبم عا اومد یه پاشو گذاشت رو تخت جوری که دماغم چسپید ب کسش گفت نفس بکش نفس بکش تا جون بگیری واقعا انگار جون میگرفتم تو همین پوذیشن بود که نازی اومد پشت سرش رو صندلی که کنار تخت بود نشست عا پاشو اورد بین صورت منو کس نگین عا هی پاشو عقبو جلو میکردو میگفت بلیس منم واسش میلیسیدم بعد چندیقه ازین پوذیشن در اومدیم نازی اومد بالا سرمو با کون نشست رو صورتم کونشو رو صورتم تکون میدادو مگفت نفس بکش نفس بکش بعد بلند شدو دامنشو تا زیر کونش کشید پایین عا باز نشست روصورتم جوری که نوک دماغم میخورد به سوراخ کونش بلند شد برگشت روبروم عا گفت واست سورپرایز دارم نگین اومد روتخت روم نشست عاپاهاشو گذاشت کنار گردنم عا سرمو گرفت عا بادستاش مچ دستمو گرفت تعجب کرده بودم نازی مانتوشو کامل در اورد وااای چی میدیدم نازی با اون قیافه زنونش بجا کس یه کیر کلفت ۲۰سانتی داشت نازی ترنس بود هنگ کرده بودم عا زول زده بودم به کیرش ک فقد چن سانت با صورتم فاصله داشت یکم ترسیدم اون لحضه کیرشو جلو صورتم تکون میداد با دست کیرشو گرفت اروم میزد رو صورتم من مات مونده بودم اونم کیرشو میمالید رو صورتم تخماشو که چسپوند ب بالای پیشونیم سر کیرش تا زیر لبم اومد کیرش به معنای واقعی بزرگ بود گفت بزرگ یا ن گفتم هم سرمو تکون دادم گفت دوسش داری یا ن سرمو تکون دادم گفت پ چرا هنگ کردی دهنتو وا کن دهنومو وا کردم با دستش سر کیرشو کرد دهنم گفت خوبه حالا مک بزن لبابو دور کیرش که تا اخر زبونم ریسده بود قفل کردمو میمکیدم حس خوبی بود خوشم اومد تند تند مک میزدم عا کل اب دهنمو قورت میدادم گفت انگاری خوشت اومده سرمو تکون دادم کیرشو در اورد ب نگین گفت ولش کن این خودش رامه نگین از رو بلند شد اومد بالا سرم گفت افرین سگ خوبم عا لبامو بوسیدو ب نازی گفت حالا ک دوس داره بده تا سیر شه نگینم کیرشو که خیس شده بود عا چن سانت بزرگ تر شده بودو مالید به صورتم عا منو کشید جلوتر که راحت تر بتونم واسش ساک بزنم کیرشو گذاشت دهنمو اول تا نصفه میکرد بعد چن بار عقبو جلو کردن کیرشو تا ته میکرد تو حلقم اینقد تند عبو جلو میکرد کیرشو که هر چن لحظه یه بار کیرشو در میاورد تا بتونم نفس بکشم بعد ده دیقه که براش ساک زدم نگین اومد روتخت وایساد بالا سرم عا نشست رو صورتم دهنم به کسش کیپ شده بود زبونمو کردم توش عا شرو کردم ب خوردنش کسش ک کامل خیس شد خم شد ب عقب نشست جوری که نازی بیاد بکنتش عا منم کون خوشگلشو بلیسم نازی اومد رو تخت سرپا نشست بالا سرم تخماش رو پیشونیم بود عا سرکیرشو میمالید ب کس نگین نازی روزانوهاش ایستاد عا کیرشو گذاشت تو دهنم کیرش که خیس شد گذاشت دم کس نگین عا با ی فشار کم کرد توش خم شد به جلو عا از نگین لب میگرفت منم همنطور که داشتم کیر نازیرو که تو کس نگین بود نگاه میکردم که شرو کردم ب لیسیدن سوراخ کونش نازی هم شرو کرد ب تلمبه زدن بعد ده دیقه کیرشو در اورد عا گذاشت دهنم شروکردم ب ساک زدن کیرشو از دهنم کشید بیرون عا ب نگین گفت پاشو نگین بلند شد عا نازی نشست رو صورتم کونشو لیس میزدم نگینم واسش ساک میزد نگین بعد چن دیقه ساک زدن برگشت عا کونشو اورد جلو نازی از رو صورتم بلن شد عا کیرشو دم سوراخ نگین تنظیم کرد عا یواش یواش همشو کرد توش بعد ربع ساعت داشت ارضا میشد که کیرشو در اورد عا لبه تخت نشست عا بم گفت سریع بیا جلو پام دراز بکش رفتم عا نگینم اومد روصو تم نشست عا کیر نازی رو شروکرد به ساک زدن نازی کل ابشو ریخت تو دهنش عا من از بس براش لیسیدم ارضا شد نازی بلندش کرد توبغلش نگینم پاهاشو قفل کرد دور نگین عا از هم دیگه لب میگرفتن منم رو دو پا نشستم عا شرو کردم ب لیسیدن کیرو کسشون این اولین تجربه من تو رابطه جنسی بود بعد اون شب من یه هفته اونجا موندم و سه شب دیگه تو سکسشون نقش داشتم که دیگه حوصله ندارم بنویسم براتون اگه این مدل مخاطب داشته باشه شاید ادامش بدم نوشته

Date: دسامبر 14, 2018