اولین سکس فرشید

0 بازدید
0%

اسمم فرشید هست و ماجرا برمیگرده به دو سال پیش که من 20 سالم بود نه دوست دختر داشتم و نه عرضه اینکارو داشتم بقول معروف پاستوریزه بودم البته واقعیت این بود که منم مثل پسرهای دیگه شهوت داشتم و دلم میخاست منم دوست دختری داشته باشم تا هم باهاش لاس بزنم و اگر میشد سکسی در حد دستمالی این جور چیزها داشته باشم ولی کلا بلد نبودم و همش خجالت میکشیدم از نظر قیافه و اندام خیلی خوب هستم و باشگاه بسکتبال میرم و قدمم بلند هست و تقریبا لاغر اندامم ماجرا از وقتی شروع شد که ما خونه خودمونو فروختیم بنا به دلایلی و مستاجر شدیم اونم مستاجر چه کسائی یه زوج جونی بودند که وضعشون خیلی خوب بود پدرم یکی از واحدهای ساختمون اون اقای جوون رو اجاره کرد ما طبقه سوم بودیم و خود صاحب خونه طبقه دوم بود و خونه تک واحدی بود موقع اسباب کشی بود که زن صاحب خونه رو دیدم که یه زن جوون بود و واقعا سفید و خوشگل که داشت با مادرم حرف میزد و منم مشغول کارهای کارگرها بودم و که اسبابهارو کجا بزارن و چندباری با زن همسایه چشم تو چشم شدم هربار اون خانم هی چادر سفیدشو باد میداد و همه هیکلشو به رخ من میکشید وافعا هم خیلی خوش اندام بود منم برای اینکه بهش نگاه نکنم و ضایع نکنم همین بدو ورود هی میرفتم پیش کارگرها تا بلاخره کارها تموم شد و همه اسبابها توی خونه بود همه جا بهم ریخته بود منو بابام داشتیم کم کم گاز و یخچال و لوازم دیگه رو مرتب میکردیم که زن همسایه که اسمشو فهمیدم و اسمش زهره بود با مادرم اومدن تو واحد دور از چشم بابا وقتی میدید من نزدیکشم چادرشو بازم یجوری میگرفت که تنش دیده بشه زیر چادرشم یه تاپ تنش بود و که سینه های خوشگلش معلوم بود تا حدودی خلاصه منم خودمو میزدم به اون راه که نمیبینمت مامانم هی میگفت فرشید جان اینو بزار اونجا اونو بزار اشپزخونه و خلاصه کلی خر حمالی کردیم سر اسباب کشی تا شب که زهره اومد بهمون گفت شوهرم میگه شب شام بیائید خونه ما از مادرم تعارف و از زهره اصرار که بلاخره مادرم قبول کرد و گفت پس اجازه بدید یه حموم کنیم تر تمیز باشیم مزاحم میشیم که زهره هم خیلی خوشحال شد و رفت خونه شون اول مادرم رفت دوش گرفت بعد بابام و بعدشم من که دیگه ساعت 9 شب شده بود مادرم گفت اماده بشین بریم خونه زهره اینا اماده شدیم من یه پیرهن چهارخونه قرمز و سفید طرح دار داشتم تنم کردم با یه شلوار لی و مامان و بابا هم کمی شیک کردن و رفتیم مادرم در زد و زهره در رو برمون باز کرد و دیگه خبری از چادر و روسری نبود و زهره با یه تاب و یه ساپورت اومده بود استقبالمون و بعدشم شوهرش اومد که اسمش رضا بود هر سه ما از دیدن زهره بدون حجاب و با این وضع تعجب کرده بودیم ولی زهره خودش خیلی راحت بود تعارفمون کرد و رضا هم خیلی خوش امد گوئی کرد و با بابام دست داد زهره هم با مادرم دست داد و روبوسی کرد به منم یه لبخندی زد و سلام کرد منم به زهره سلام کردم با رضا دست دادم و روبوسی کردم رفتیم نشستیم رو مبل بابا و رضا پیش هم نشستند با زاویه نود درجه نسبت من زهره و مامنم هم روبروم نشستند منه بیچاره هم دقیقا روبروی زهر بودم دیگه جائی از زهره نمونده بود که دیده نشه نصفه سینه هاش که بیرون بود کس باد کرده اش که از ساپورتش بیرون زده بود کونشم که دیگه نگو ساق پاهای خوردنیش هم که خود نمائی میکرد رو هم رفته یه زن کاملا سکسی به نظر میرسید پاشو انداخته بود رو پاش و یه جوری نشسته بود که من بتونم کونشو هم دید بزنم اونطرفم رضا با بابام گرم صحبت بودن زهره هم سر مامادرمو گرم کرده بود کونشو بهم نشون میداد یکیم که نشستیم زهره گفت برم چائی بیارم رفت چائی رو اورد اول برای بابام تعارف کرد جلوش خم شده بود سینه هاش خود نمائی میکرد ولی بابا اصلا به زهره نگاه نمیکرد بعد برای رضا گرفت و بعد مادرم و بعد اورد سمت من و یه بفرمائیدی گفت که دلمو برد چشم تو سینه هاش بود دستم داشت میلرزید و بزور چائی رو برداشتم زهره خوب صبر کرد تا من چائی رو بردارم حسابی سینه هاش دیده میشد رفت نشست و برای خودشم چائی برداشت دوباره همونطوری کونشو سمت من کرده بود دستشو رو رونش میزاشت و حرکت میداد جوری که خیلی جلب توجه نکنه چائی رو خوردیم و رضا گفت نمیخاهی شام بیاری که زهره گفت چرا اماده هست بریم سر میز مادرم و زهره غذا رو امده کردن زهره گفت بفرمائید سر میز منو رضا و بابام هم رفتیم سر میز رضا و بابام کنار هم نشستند و منم کنار بابام زهره کنار رضا روبروی من بود مادرم کنارش دیگه نمیدونستم غذابخورم یا زهره رو نگاه کنم از بدو ورودمون همش داشت نخ میداد ولی من جرات هیچ کاری رو نداشتم اونم جلوی بابا و مامانم و شوهرش که اصلا و ابدا خلاصه اون شب زهره دیگه دخل منو اورد با کارهاش با اندامش و با نگاه هاش و با عشوه هاش مونده بودم چطور جلوی شوهرش اینقدر راحته و شب موقع خواب به کارهای زهره فک رمیکردم و پیش خودم گفتم خدا بخیر بگذرونه دیگه فرداش همه وسایل رو بکوب جابجا کردیم و مرتب کردیم خونه رو ولی بازم زهره مارو دعوت کرد برای شام و اینبار هم زهره یه تاپ دیگه و یه ساپورت دیگه تنش کرده بود کس و کونش خیلی راحت تو چشم بود شام رو خوردیم یکمی نشستیم و طبق معمول زهره با مامانم حرف میزد منم کنار رضا و بابام بودم ولی حواسم به زهره بود اونم دیگه فهمیده بود تیرش تو قلبم نشسته این بار دیگه کونشو بهم نشون نمیداد و برعکس کاری میکرد که من همش بهش نگاه کنم و چشم دنبال کونش بود وقتی راه میرفت از پش کونشو زل میزدم خلاصه شب وقتی همه خواب بدون منم تو اتاقم یه جق مشتی به یاد کس و کون زهره زدم یواشکی رفتم دستشوئی خودمو شستم و گرفتم خوابیدم دیگه مامان و بابا که کارمند بودن شنبه رفتند سرکارشون من خونه تنها بودم که ساعت 10 بود که دیدم در میزنند از چشمی که نگاه کردم دیدم زهره هست با همون چادر سفیدش در و براش باز کردم یه لبخندی زد و سلام کرد منم سلامش کردم گفت تعارفم نمیکنی بیام تو گفتم بفرمائید منزل خودتونه اونم خندید و اومد تو در رو ازم گرفت پشتش بست گفت تنهائی گفتم بله تنهام گفت سرکار نمیری گفتم نه دنبال کارم گفت درس چی درس نمیخونی گفتم چرا الکی هی حرف میزد و که دیدم دو قدم بینمون فاصله بود و اومد جلو جسبید بهم دستشو انداخت پشت گردنم کشید سمت خودش لبشو گذاشت تو دهنم چند ثانیه هنگ کرده بودم ولی مزه لبهاش هوش از سرم برد و دیگه نفهمیدم که منم بغلش کردم و دارم لبهاش مک میزنم خوب که از هم لب گرفتیم یهو انگار منو برق گرفته باشه زهره رو از خودم جداش کردم گفتم ببخشید نباید چنین کاری میکردم زهره منو به خودش چسبودن گفت فرشید منو ببین روم نمیشد ببینمش سرمو با دستاش گرفت روبروش گفت فرشید تو منو دیونه کردی لامصب تو کجا بودی من میخامت فرشید دارم میمیرم برات اون وقت تو میگی نباید اینکارو میکردی نمیدونستم بهش چی بگم که دوباره لبمو شروع کرد به مک زدن هم خجالت میکشیدم ازش هم راستش خیلی لذت میبردم دلم میخاست ادامه داشته باشه لب دادنش زهره خودش هی لبمو مک میزد چند دقیقه همینطوری هی مک میزد وهوم هوم میکرد لبشو رها کرد داشت نفس نفس میزد و گرمای دهنش به صورتم میخورد داشتم دیگه دیونه میشدم زهره یه سر و گردن از من کوتاهتر بود برای همین من سرم جلوش خم بود اونم سرشو گرفته بود بالا برای چند ثانیه چشم تو چشم هم بودیم دیگه دلمو بهش باخته بودم اونم فهمیده بود که منو خوب دیونه خودش کرده برای همین محکم گرفتمش تو بغلم محکم لبشو مک میزدم به خودم فشارش میدادم دیگه هردومون از شهوت به اوج رسیده بودیم لبشو ول کردم گفت زهره منو دیونم کردی میخامت زهره جون میپرستمت زهره زهره هم گفت منم میخامت عزیزم دیگه رفتیم تو اتاقم در رو بستم تاپ زهره رو از تنش دراوردم سینه هاشو مک میزدم میبوسیدم چه سینه های خوشگلی هم داشت دست انداختم ساپورت و شورتشو هم درش اوردم کسشو دیدم که پف کرده و ناز و سفید لای پاش منو میکشت گفتم دیونم کردی لامصب بخواب میخام کستو بخورم اونم از خدا خواسته سریع خوابید رو تختم منم رفتم سراغ کسش و میبوسیدمش مکش میزدم زبونمو کردم لای کسش و که اههه زهره دراومد کسش خیس خیس بود هی لیسش میزدم زهره ناله میکرد اینقدر کسشو خوردم تا ارضا شد و لرزید و تند تند نفس میکشید گذاشتم تا اروم بشه بهم گفت زودباش میخام کیرتو ببینم منم شلوار و شورتمو درش اوردم کیرم شق بود و راست ایستاده بود زهره تا کیرمو دید گفت وای جووووووووووووووووننننننننننننن من اینو میخام کیرم نزدیک بیست سانتی میشد و کلف بود شبیه موشک بود نوکش خیلی بزرگ نیست در عوض بلندی و کلفتی خیلی خوبی داره زهره بلند شد نشست و منم جلوش ایستادم زهره گفت تا کس کردی کسی برات ساک زده گفتم نه گفت واقعا با این کیرت کس نکردی گفتم نه گفت اخ جون مال خودمه پس خندیدم گفتم خب مال تو منم کستو میخام میشه مال من باشه گفت اره عشقم همه تنم مال تو خوشگلم خیلی حال میکردم با حرفها و کارهاش کیرمو کرد تو دهنش وای چه حالی بهم دست داد خیسی دهنش و داغیش و زبونش و مک زدنهاش ناله های منو دراورده بود بزور جلوی ارضا شدنمو میگرفتم زهره هم بیخ کیرمو محکم گرفته بود و فشار میداد سر کیرمو مک میزد داشت منو روانی میکرد چند بار نزدیک بود ابم بیاد تا اینکه کیرمو کشید بیرون و تف میکرد رو کیرم مکش میزد و که دیگه نتوستم خودم ونگهدارم و ابم پاچید رو صورت زهره سست وبیحال شده بودم داشتم زهره رو نگاه میکردم داشت ابمو از رو صورتش اروم پاک میکرد و میمالید به لب و دهن و سینه هاش یه عالمه اب منی پاچیده بودم رو صورتش گفتم عزیزم ببخشید گفت عیبی نداره عشقم ناراحت نباش من میرم خودمو تمیز کنم برات میام توهم یکمی دراز بکش باهات کار دارم من دراز کشیدم زهره هم رفت دستشوئی کیرم داشت شل میشد تو دلم گفتم اه الان موقع اب اومدن بود دیگه نمیتونم بکنمش که زهر اومد و رو من خوابید و بهم لب میداد کیرمو گذاشت لای رونهاش و میمالیدش که چیزی نگذشت که کیرم شق بود لای رونهاش منم سینه هو لبهاشو میخوردم هردومون از هم لذت میبردیم زهره گفت فرشید کسمو میخاهی گفتم دیونشم عشقم زهره بلند شد اومد نشست رو دهنم گفت برام بخورش عشقم میخام با زبونت کسمو ارضا کنی منم از زیر مثل سگ کسشو لیس میزدم زبونمو میکردم توش اونم کس و کونشو هی روی دهنم میچرخوند کیرم از شقی داشت میترکید زهره بلند شد بدون اینکه چیزی بگه کسشو با کیرم میزون کرد و نشست رو کیرم و کیرم تا ته رفت تو کسش و من یه اخخخخخخخخخخخخخخخخ جوووووووووووونننننننن گفتم زهره هم که معلوم بود هم دردش گرفته هم داره حال میکنه گفت وااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییی کسسسسسسسسسسسمممممممممممم جوووووووووووننننننننننن جرم بده فرشید جونم دیگه خودش رو کیرم بالا و پائین میشد بهم کس میداد منم سینه هاشو محکم میمیالیدم نوک سینه هاش زده بود بیرون خودمو کشیدم جلو تا مکشون بزنم ولی اینقدر که زهره تکون تکون میخورد نمیشد سینه هاشو مک بزنم فقط مثل انار ابلمبوشون میکردم و فشارشون میدادم زهره مثل وحشیها رو کیرم بالا و پایین میپرید صدای شلپ شلپ کس دادنش و داخل کسش که تنگ و نرم و داغ بود منو به حد جنون رسونده بود زهره دیگه پاهاش خسته شده بود نمیتونست حرکن کنه و نفس نفس میزد بهم گفت تو بیا بالا از روم بلند شد کمکش کردم خوابید یکمی همه جاشو براش بوسیدم و خوردم پاهاشو گرفتم تو دستام دادم بالا و کسش میدیدم که چقدر زیبا و خوشگل و خوردنی بود دلم میخاست بخورمش ولی کردنش هم خیلی حال میداد کیرمو گذاشتم تو کسش و شروع کردم تلمبه زدن تو کسش که هردومون اخ و اوخ اخ جون اخ جون میگفتیم و خم شدم روش لبش ومیبوسیدم مک میزدم تو کسش تلمبه میزدم زهره زیرم چندبار لرزید ولی من بازم میکردمش تا اینکه دیگه داشت ابم میومد که کشیدم بیرون با یه ناله ای ابم پاچید رو شکم سینه های زهره و چند بار ابم پاچید که دیگه افتادم کنار زهره هردومون خسته شده بودیم ولی خیلی حال کرده بودیم چند دقیقه ای کنار هم دراز کشیدیم من بلند شدم لب خوشگل زهره رو بوسیدم ازش تشکر کردم زهره هم از من تشکر کرد گفتم زهره جون من دیگه بدون تو چکار کنم عزیزم تو منو دیونه خودت کردی عزیزم زهره گفت منم دیونتم عشقم نترس حالا حالاها باهات کار دارم عزیزم بازم بوسیدمش گفتم مرسی عشقم بعد با هم رفتیم حموم خودمونو شستیم و زهره گفت من برم خونه شاید رضا زنگ زده باشه بوسیدمش کونشو فشار دادم گفتم من میخامت زهره میخام مال خودم باشی زهره گفت نترس فرشید جون رفت خونشون اولین سکسم با زهره که زن صاحب خونمون بود رقم خورد از اون به بعد شاید تا یکی دوماه که هردمون خیلی داغ بودیم یک روز درمیون زهره رو میکردم ولی بعدش به هم گفتیم دیگه هفته ای یک بار سکس کنیم که برای هم تازه گی داشته باشیم زهره خیلی داغ و شهوتی بود دوست داشت همون یک روز درمیون باشه ولی من دیگه توانشو نداشتم اونم قبول کرد الان سه ساله ما مستاجر ویژه رضا هستیم و زهره نمیزاره از اونجا بریم منم که از خدا خواسته پیش عشقم هستم رابطه زهره با شوهرش سرد بود رضا بچه میخاست و زهره قبول نمیکرد برای همین هم خیلی به رضا رو نمیداد که باهاش سکس کنه در عوض همه انرژیشو برای من میزاشت میگفت رضا تو سکس خیلی سرده و زود ابش میاد و بهم توجه نمیکنه منم ارضا بشم برای همینه که عاشق من بود چون من به سر حد جنون میرسوندمش اینقدر حرفه ای کسشو میخوردم که با خوردن کسش هفت هشت بار راحت ارضاش میکردم سال اول که با هم سکس کردیم نمیزاشت از کون بکنمش من فقط کم کم با انگشتم کونشو میکردم ولی دیگه تو سال دوم راضیش کردم بهم کونم بده دیگه خودش حسابی دیونه سکس دو طرفه هست تا از کونش نکنم ولم نمیکنه نوشته

Date: April 14, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.