اولین گی من با خواهرزاده ام

0 بازدید
0%

داستان اولین گی من با خواهرزاده ام سلام دوستان عزیز امیدوارم که حال همتون خوب باشه این یک داستان کاملا واقعی هستش اسم من امیده 21سالمه واز مشهدم اولین تجربه گی من باخواهرزادم که اسمش سعید هست بود سعید یک سال ازمن کوچکتره هر دو توی یک دانشگاه ویک رشته درس میخونیم سه سال پیش یک روزکه طبق معمول خواهرم با سعیداومدن خونه ما بامادرم از خونه رفتن بیرون برای خرید لباس من وسعید تو خونه تنها موندیم سعید عادت داشت همیشه وقتی تنها هست بلوز شو در بیاره سعید درسته که از من کوچکتره ولی هیکلش کمی ازم درشت تره همیشه میگفتم باید جای ما دوتا عوض میشد بلوز شو در آورد رفت رو مبل نشست منو صدا زد گفت بیا پیش من بشین باهم صحبت کنیم رفتم پیشش نشستم شروع کردیم به صحبت کردن ازخاطرات یک سال تحصیلی که گذشته بود تعریف میکردیم اون میگفت که یک پسر خیلی خوشگل تو مدرسه شون هستش که کل بچه ها تو نخش هستن الان با اون دوسته وداره رو مخش کار میکنه که بره باهاش حال کنه ازاون حرفا منو سعید همیشه راز هامون رو بهم میگیم خونه خیلی گرم شده بود منم بلوزم رو درآوردم بعد از چند لحظه گفت بیا دایی جون تو بغلم آخه منو اون بیشتر که باهم رابطه خواهر زاده ودایی داشته باشیم بیشتر باهم رفیق بودیم دیدم رو مبل دراز کشید منم رفتم تو بغلش پشت مو بهش کردم اونم پاشو انداخت رو پام و شروع کرد به نوازش موهام وهمین جوری صحبت میکردیم تا اینکه حرف به جاهای سکسی کشید میگفت که تا حالا با چند تا پسر رابطه داشته چه جوری با اونا سکس کرده بعد از من پرسید منم که تاحالا از این کارها نکرده بودم گفتم تاحالا باکسی رابطه ای نداشتم بعد یه چیزی پشت سرم احساس کردم نامرد کیرش بلند شده بود منم چیزی بهش نگفتم بعد یک چند لحظه ای من رو تو بغلش محکم گرفت گفتم چیکار میکنی استخوان هامو شکستی گفت هیچی دایی جون دلم برات خیلی تنگ شده بود وای چه بدن گرمی داشت وقتی بهم میخورد خیلی خوشم میومدتااین که بعد از چند لحظه که ولم کرد گفت میخای اولین رابطه سکس تو با یک پسر داشته باشی من گفتم با کی ساکت شد ازش پرسیدم چرا ساکت شدی گفت خجالت میکشم بگم گفتم منو تو باهم رفیقیم بگو دایی جون آروم دمه گوشم گفت که بااون جا خوردم گفتم باتو گفت راستش آره گفتم زشته سعید من داییتم گفت ولش کن بلند شد رفت ازتو جیب عقب شلوارش یک سی دی درآورد اومد بذاره تو دستگاه گفتم فیلمه گفت آره ازون فیلم هاست گفتم جمعش کن گفت اگه خوشت نیومد قطعش میکنم گذاشت اومد دوباره نشست پشتم فیلم شروع وای اولش کیرش بلند شده بود داغی بدنش بیشتر شده بودهی خودش میمالوند بهم کم کم شهوت من هم داشت میزد بالا دست شو کشید روسینم گفتم نکن بدم میاد دوباره کشید وهمش تکرار میکرد تا اینکه منم خوشم اومد بی اختیار گفتم واااای چه حالی میده گفت میخای بیشتر حال بده گفتم چه جوری گفت شلوار مون رو در بیاریم منم که اساسی شهوتی شده بودم قبول کردم در آوردیم دوباره رفتیم توبغل هم دیدم زد دوتا ترک ردشد فیلم دوتا پسر که داشتن هم دیگررو میکردند شروع کرد به مالوندن بدنم واااااای چه لذتی داشت یک چند دقیقه ای منو مالوند دست به رون پام میکشیت انگشت شو میزد دم سوراخ کونم سرسینه هامو میخورد ازم لب میگرفت منم بی اختیار کیرشو تو دستم میگرفتم وبراش جلق میزدم تا اینکه کیرش بلند شد بعد شرت شو درآورد وای چه کیر بزرگی داشت شرت من روهم درآورد گفت بذارم لای پاهات منم که اساسی شهوتی بودم وفیلم رو هم می دیدم که پسره داره با اون همین کارمیکنه گفتم بذار دایی جون قربونت برم وااااااااای چقدرداغ بود شروع کرد به عقب جلو کردن منم خیلی خوشم میومد وایستاد گفتم چرا وایستادی گفت من اینجوری حال نمی کنم گفتم واسه چی گفت این جوری هیچ کدوم لذت نمی بریم گفتم چیکار کنیم بذارم توش بیشتر حال میده اولش من قبول نکردم ولی خیلی اصرار کرد منم قبول کردم تف زد به سر کیرش آروم آورد دم سوراخ کونم یه فشارداد جیغ زدم آخه خیلی دردم اومد گفتم نمیخاد گفت باشه آروم تر فشار میدم دوباره کرد توی سوراخم ولی خیلی یواش وای اولش خیلی داغ بود وکمی هم درد داشت بعد دیدم تمام کیرشو برده تو وااااااااااااااای چه حس خوبی بود شروع کرد به تلمبه زدن کمی دردم میومد ولی خیلی حال میداد یک چند دقیقه ای همین جوری تلمبه میزدوسینه هامو نوازش میکرد و گردن مو میخورد منم اساسی حالشو میبردم تا یک دفعه دیدم انگار مواد مذاب ریختن تو کونم تمام آبشو ریخته بود توی کونم گفتم چیکار کردی کثیفم کردی سعید گفت اشکال نداره عشقم میریم حموم تمیز میشه تاحالا همچین لذتی نبرده بودم یک لب محکم ازم گرفت بعد گفت خیلی ممنون دایی جون بهترین لحظه زندگی مو ساختی منم گفتم ازتوخیلی ممنونم بهم خیلی حال دادهیچ وقت همچین حسی تجربه نکرده بودم همین جوری تو بغلش که بودم برام جلق زد آب منم ریخت کف دستش رفت دستاشو شست اومد دوباره بغلم کرد یک ساعتی بودیم تو بغل همدیگه خواب مون برد گوشیم زنگ خورد مامانم بود گفت ما داریم میام خونه هستین گفتم آره رفتیم سریع دوش گرفتیم لباس پوشیدیم نشستیم پای کامپیوتر بازی پی اس کردیم از اون روز خیلی بیشتر صمیمی شدیم هروقت تنها می شدیم با هم سکس میکردیم وهر روز بیشتر به هم وابسته میشدیم حتی موقعی هم که میرفتیم بیرون یک گوشه خلوت از هم لب میگرفتیم یا کیر همو می مالوندیم ازسعید خیلی ممنونم که همچین کاری بامن کرد الانم روز به روز بیشتر عاشقش میشم وتصمیم گرفتیم تا درس مون تموم بشه بریم هلند با هم اونجا ازدواج کنیم آخه اونجا ازدواج مرد با مرد آزاده امیدوارم که از داستانم خوشتون اومده باشه منتظر ایمیل هاتون هستم با خوندشون انرژی میگیرم دوستون دارم یه عالمه به امید آزادی گی توی ایران باااای نوشته امید و

Date: August 22, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.