ای حروم زاده

0 بازدید
0%

سلام دوستان من نهال هستم 21 سالمه میخوام یکی از خاطرات خیلی باحال زندگیم و واستون تعریف کنم اواخر فروردین ماه بود که من از تهران میخواستم برم شیراز واسه کارا و برنامه امتحانیم اخه من اون ترم ترم اخر کاردانیم بود و به خاطر یه سری مسائل همه واحرام و معرفی به استاد گرفته بودم خلاصه زنگ زدم به دوستم که اونجا زندگی میکرد گفتم دارم میام الناز نری جایی گفت ااااا من نیستم و فلان خلاصه موندم چیکار کنم به خونواده ام گفته بودم میرم خوابگاه دوستم راه برگشت بنود یهو یاد مسعود افتادم یکی از دوستای قدیمیم بود که 3سال پیش باش دوست معمولی بودم زنگ زدم گفت اوکی هست از هم خونش یه چیزایی بهم گفته یود اما من اصلا ندیده بودمش زد و روز موعود رسید رسیدم فورودگاه اومد دنبالم بعد سر راه یه چی واسه شام گرفتیم و رفتیم خونشون من به مسعود اعتمتد کامل داشتم دم در دیدم وااییی یه پسر بدنساز با یه رکابی و شلوارک اومد در و باز کرد زودم دویید رفت تو رفتم تو دیدم تیشرت پوشیده و سلام کرد قیافش معمولی بود اما بدنش و قدش عااالللییی بود بعد یکم صحبت مسعود شام و حاضر کرد موقع خواب من تو اتاق مسعود خوابیدم علی تو اتاق خودش مسعودم تو حال صب که شد دیدم مسعود نیس پاشدم دیدم یه برگه گذاشته که من رفتم شرکت اماده شدم رفتم دانشگاه تا 2 3 اونجا کیرم کردن تا برگشتم 5 شد دکیلید مسعود دستم بود اما دیدم در قفل نیست فهمیدم یا علی اومده یا مسعود در اتاق علی نیمه باز بود داشت با تلفن حرف میزد منم مستقیم رفتم اتاق مسعود تازه نشسته بودم رو تخت که دیدم علی با شرت اومده تو حال نگا نکردم یعنی که ندیدمت بعد یهو من و دید هنگ کرد همونجوری واساده بود که من ببینمش منم اصلا نگا نکردم بد رفت تو اتاق گفت وای ببخشیییدد فک کردم مسعود بود اومد منم تو دلم گفتم مییرررهه شب باز مسعود اومد شام خوردیم به همون منوال قبل سپری شد فرداش دیدم مسود خونس تعجب کردم چرا گفت شب کارم 9 شب میرم تا فردا 8 صب گفتم ینی من اینجا با دوستت تنها هستم گفت علی بچه خوبیه منم با اینکه ازش اون حرکت و دیده بودم ولی باز به حرف مسعود اعتماد کردم خودم و مشغول درس کردم تا اینکه شب شد ساعت 7 مسود رفت منم اون که رفت رفتم دوش گرفتم اینم بگم که من بین دوستام به خوشگلی و خوش هیکلی معروف هستم چون ورزشکارم بدن کشیده ای دارم خلاصه پوشیدم اومدم بیرون 2 مین نشد علیه اومد منم سلام کردم و موهام و داشتم خشک میکردم 1ساعتی گذشت من تو اشپز خونه بودم داشتم واسه شام یه فکری میکردم که از اتاقش اومد بیرون رو سنگ اوپن نشست یکم عادی حرف زدیم و اینا تا کار رسید به حرفای معنی دار میفهمیدم میخواد ازم مطمئن شه که به مسعود چیزی نمیگم گفت تا حالا تو یه خونه با یه غریبه تنها شده بودی گفتم نه کلی کس گفتیم بعد شام من لپ مسعود و روشن کردم و تو حال نشستم فیلم دیدن بعد از نیم ساعت اونم اوم گفت منم ببینم گفتم اره بیا بشین فیلمش راجع به یه جراح پلاستیک بود که یه زن و زندانی کرده بود و خلاصه پر صحنه سکس اونم کاامملل نیم ساعت اول با هم گذشت دید پا نمیدم پا شد یه نسکافه اورد ایندفه نشست رو مبل پشت سرم منم پایین مبله بهش تکه داده بودم تو مزی لپ تاپه میدیدمش همش داشت به من نگاه میکرد از پشت سرم یهو دیدم یه دست اومد دهنم و گرفت با لباش چسبید به گوشم منم ترسیدم دستو پا میزدم اما صدام به جایی نمیرسید فقط تو گوشم میگفت بس کن بچه بازی در نیار منم جیغ میزدم من و خوابوند زمین تهدید کرد که ندی میزنمت منم که هیکلم نصف اونم نبود از ترس گریه کردمموهام و که یکم خیس بود باز کرد اروم از گردن و لبام شرو کرد به خوردن با اینکه هنوز اروم میگفتم نه اما کم کم بدنم شل شد مادر قحبه لباش رو گردنم سر میخورد اما دیدم نفساش تند شده و دستاش میلرزید فهمیدم بد جور حشری شده گفت فقط نترس منم دیگه داشتم حال میکردم اینقد گردنم و لیس زد که داغ کردم ناخوداگاه هلش دادم نشستم رو شکمش تاپم و با یه لوندی خاص خودم در اوردم یه سوتین فیروزهای خوشکلم تنم بود که از جلو سینه باز میشد اروم همونجور که دستشو گذاشتم رو شکمم و کمرم با کونم رو کیرش بازی بازی تکون میخوردم وای معلوم بود خیلی بزرگه داشتم دیوونه میشدم گردنش و سینشو با لبام ااروم میخوردم اونم موهام و تو دستش گرفته بود میگفت کیرم و بخوذ منم رفتم پایین اروم با دندونم شلوارکشو کشیدم پایین از رو شرت اروم هم با دستم میمالیدمش هم گاز میگرفتم اونم واقعا داشت حال میکرد درش اوردم و تا ته کردم تو دهنم نفسش بند اومد میگفت بخور جنده کوچولویه من بخور تا اونشب همچین کیری ندیده بودم اصلا تو دهنم جا نمیشد به زور میخوردم اما عجب رگایی داشت کلی تخماشو لیس زدم تا اینکه خوابوندم رو زمین سوتیینم و کند و شروع کرد خوردن زیر سینم و نوکش میگفت لعنتی چقد سفته من که بیهوش شده بودم سرشو هل دادم پایین اونم انگار از خداش بود شلوار و شورتم و باهم در اورد گفت آخییی چه کس کوچولویی داری راست میگه کس من جمع و جور و کوچولو هست مهلت نداد پام و باز کرد و زبونشو انداخت رو کسم اوون لحظه داغی زبونش دیوونم کرد اونم میخورد تند تند لیس میزد و میگفت چه کردنی من از تو بکنم منم فقط میگفتم بوخور روانی بخور واسم انگشتتو بکن تو سوراخ تنگم یهو واساد گفت نهال اوپنی گفتم نه گفت پس زر نزن منم خندیدم و باز کسم و هل دادم دهنش با زبونش اونقد باش بازی کرد که فقط جیغ میزدم حس میکردم میخوام ارضا شم که کثافت فهمید و ولش کرد سوراج کونمو واسم با انگشت مالید و دیدم کیرشو داره میماله با دست گفتم عقب گفت په فک کردی لا پات میزارم منم که تا اون موقع از عقب نداده بودم گفتم واسا واسا اوپنم اونم گفت احمق عصبانی شد و خوابوندم رو کمر یه تف زد و سرشو گذاشت جلو سوراخم گفت مطمئنی گفتم نترس هل داد تو اما نمیرفت گفت کی زذن پردتو گفتم 2ماهه مگه تو میرفت با کلی فشار فرستاد توش واییی اول کلی دردم اومد بد جا باز کردو اروم عقب جلو کرد صدام در اومد میگفتم بزن تند تر میخوام بزن اونم با صدای من هم تند تر میزد هم بیشتر هل میداد توش همش میگفت اووففف چه تنگی تو دختر کیرش دیواره کسم و میخاروند اب کسم ریخته بود رو زمین همونجوری بلندم کرد نشوند رو خودش کمرم و گرفته بود و خودش مثل دیوونه ها با یه سرعت زیاد میزد منم با دست چوچولم و میمالیدم 2 مین نشد که من حس کردم دارم ارضا میشم وای وایییی اون لحظه یه جیغ بلند کشیدم و تمام تنم لرزید قش کردم اما علی تند تر تلمبه میزد اصلا وا نساد منم داشت دردم میومد گفتم یکم واسا که اونم فهمید و یه اوانس داد گفتم بیا لب مبل مدل سگی بکن کونم و کردم بش که بزاره تو کسم که دیدم انگشت کرد تو کونم و یکم چرخوند تا اومدم بگم نه سر کیرشو کرد به زور تو کونم من از شدت درد اشکم در اومد التماس کردم توروخدا نه اما تا دسته تو کونم کرد گفت وااییی بهشته آکبند اکبنده منم جیغ میزدم یکم که گذشت شل شدم و حرکت کیرش روون شد میزد وثل سگگ منم دیگه دردی حس نمیکردم تا اینکه خودم از جلو 2 شنگشتی کردم تو کسم آخ که اون لحظه چه حالی میداد اونم دستشو گذاشته بود رو کمرم و فشار میداد که بیاد پایین که بسشتر بره تو من واسه بار دوم بود که داشتم میگفتم علی بزن دارم میام بزن تا ته بزن که گفت منم دارم میام بریزم کجا که همون لحظه با حرفش من اومدم و بیحال شدم اما اون کمرم و محکم گرفته بود و واقعا عمیق داشت میکرد که دیدم هیگه اااه شل نشو داره میاد منم یکم سفت کردم و یهو یه چنگ به کمرم انداخت و ابشو با فشار ریخت رو کمرم من که اون لحظه هیچی حالیم نبود خودم و انداختم رو مبل و اونم ولو شد رو زمین نیم ساعت گذشت که دستمال اورد کمرم و پاک کرد اما من انگار تازه فهمیده بودم که چه غلطی کردم اصلا باش حرف نمیزدم که کلی بد منت کشی کرد واسه خواب هم گفت بیا اتاق من با من بخواب گفتم نه شاید مسعود صب زودتتر بیاد خلاصه سفر 3 روزم شد 5 روز و شبای بعدی هم برنامه داشتیم اما شب4 مسعود دیگه شب کار نبود و اومد زد تو کار ما منم که برگشت رزرو نکرده بودم روز 5 برگشتم تهران نوشته

Date: آگوست 5, 2018