با احساسات یه دختر بازی نکنید

0 بازدید
0%

با سلام به همه دوستان عزیز شهوانی امیدوارم که حالتون خوب باشه در قدم اول به معرفی خودم میپردازم اسمم دخمل ناز هست خاطره ای که میخوام براتون بگم مربوط میشه به 4ماه پیش یعنی آذر91 تمام اسامی مستعار هستن بریم سر داستان یه شب داشتم تو وبلاگ گشتی میزدم که یهو وبلاگ یه پسر هم شهریمونو دیدم بدم نیومد براش نظر گذاشتم اونم برام نظر گذاشت و رفتم تو پروفایلش دیدم شمارش هست من یک سالی میشد دنبالش میگشتم خلاصه با بسم الله شمارشو برداشتم و زنگیدم بش اول جواب نداد بعد چن دیقه اس داد ببخشید کاری داشتین منم گفتم شما سامان هستی گفت بله خودم هستم منم خودمو براش معرفی کردم و گفت اگه راس میگی ک من همشهریتم باید همو ببینیم من گفتم روز قرار فرا رسید و دید قضیه جدی هستش گفت از دیدنت خوشحال شدم شب تا صبح به هم اس های عاشقونه میدادیم کم کم شدیم لیلی و مجنون قصه ها میشدیم دیگه خیلی به هم وابسته شده بودیم ی روز بهم گفت میای خونمون منم گفتم نه من همچین دختری نیستم و 1ساعت تمام رو مخ من کار کرد تا بالاخره راضی شدم من دختر محجبه ای هستم اما نمیدونم چرا پامو گذاشتم تو اون خونه بگذریم بهم گفت فردا ساعت2ونیم منتظرم منم ازش قول گرفتم که اگه اومدم بهم دس نزنه و قبول کرد من از افکار شومش خبر نداشتم الان مث سگ پشیمونم من16سالمه و دبیرستانی هستم چون دبیرستانمون ساعت 2تعطیل میشه اومدم خونمون به مامانم گفتم باید واسه کارگروهی برم خونه دوستم مامانمم قبول کرد چون زیادی بهم اعتماد داشت خلاصه ساعت2وربع از خونه زدم بیرون یه شلوار تنگ و مانتو و روسری سر کردم و چادرمم سر کردم دقیق 2ونیم رسیدم و گفت فکر نمیکردم که بیای گفتم ما اینیم دیگه گفت من میخواستم بهت شماره بدم اما میترسیدم چون همه پسرا از من میترسن آبروشونو وسط خیابون میبرم ی بار همین کارو کرده بودم گفت بیا تو منم رفتم گفت چی میلی داری گفتم هیچی اومد پیشم گفت دستتو میدی به من گفتم سامان پا میشم میرما گفت تو به من آرامش میدی اخه چهره من آروم چشای من سگ داره یعنی همه رو میکشونه به سمتم خلاصه راضی شدم یهویی اومد بغلم کرد آرامش خاصی پیدا کردم و اعتراضی نکردم چون اولین سکسم بود رو ابرا داشتم سیر میکردم گفت تو چشای من نگاه کن و بگو که دوسم داری و همیشه پیشم میمونی گفتم دوستت دارم همیشه کنارتم گفت مرسی عزیزم فرشته من من بدن فوق العاده سفید و نرم دارم دستاشو میکشید به روی دستام صورتشو آورد جلو که من عقب کشیدم سرمو گرفت و گفت که هیسسسسسسس و من انگاری زبونم قفل شد یه لب طولانی آبدار عاشقونه ازم گرفت و گفت درازبکشیم و من چون حشری بودم با سر گفتم باشه دراز کشیدیم به پهلو و اون موهامو نوازش میکرد حس خیلی خوبی بود اومد تا مانتومو در بیاره اولش ناز کردم بعدش اینقد قربون صدقم رفت که خر شدم و گفتم باشه تاپ مشکی پوشیده بودم یه بوسه ای زد بر روی سینم و گفت اسیییییییییرتم سینه هات منو داغون کرده خلاصه ترس شدیدی تو دلم داشتم که نکنه مامانم بفهمه و مث مار به هم میپیچیدیم حرفای عاشقونه به هم میزدیم اون میگفت عزیزمی خوشگلم فدااااااااااای اون لبای نازت اسیرتم منم همش آخ و اوخ میکردم آآآآآه بلندی میکشیدم گفت بانوی من بذار نازتو ببینم منم حشری بودم و خر شدم انگشتشو کرد تو نازم و چوچولمو بازیش میداد منم حشرم زده بود بالا در حد لالیگا دستمو زدم به کیرش گفت وااااااایییییییییی بذا دربیارم از قفس بیرون اولین اولین بار بود کیر میدیدم داشتم سکته میزدم کیر بسییییییییار قشنگی داشت 15دیقه لاپایی زد و آبش اومد و دوباره لب گرفتیم موقع لب گرفتن من ارضا شدم و همو پاک کردیم روز پرتنش و خوبی بود از اون روز به بعد هر هفته ای یکبار سکس داشتیم و بار آخر گندش دراومد و یکی از اعضای خونوادش منو دیدن و از تعجبیشون چیزی نگفتن و از اون روز تا حالا با هم سرد شدیم خیلی منو فحش میده و میگه دیگه نمیخوامت منم شکست خورده همیشه از در مغازش رد میشم تا منو ببینه و دلش به رحم بیاد اما نه که نه لعنت به همه قانونای دنیا که توشون دل شکستن پیگرد قانونی نداره امیدوارم که از داستانم راضی بوده باشین فقط ی نصیحت خواهرانه به پسرایی که میان تو این سایت زیبا هیچ گاه هیچ گاه با احساسات یه دختر بازی نکنید منتظر نظراتتون هستم فحش هم مبخواین بدین چون شخصیت خانوادگیتونو نشون میدین نوشته دخمل

Date: اکتبر 8, 2018