بهترین تولد عمرم

0 بازدید
0%

سلام به همه دوستای خوب شهوتیم امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشین امروز میخوام براتون بهترین خاطره عمرم رو تعریف کنم یه کم طولانیه با تمام ریزه کاریا امیدوارم خوشتون بیاد من ماهکم و 19 سالمه امسال تازه رفتم دانشگاه قبل از هر چیز یه کم از خودم بگم من سفیدم با موهای بلند و خرمایی 175 قدمه و 68 وزنم هیکلم متناسب و توو پره سایز سینه هام 80 و پر و چاچه و کس و کونم پر و پیمونه من یه دوست پسر دارم که تمام زندگیمه خیلی خوب و مهربونه تو این 1 سالی که با هم هستیم ازش واقعا راضی بودم از همه لحاظ امسال 2 مهر روز تولدم دقیقا روز دوم ورودم به دانشگاه کسری دوست پسرم بهم ساعت 7 صبح زنگ زد و گفت امروز نرو دانشگاه با هم بریم بیرون منم قبول کردم خلاصه ساعت 9 رسیدم دانشگاه دیدم اونور خیابون تو ماشین منتظرمه رفتم سوار شدم و با هم رفتیم گشتیم مامان و باباشم رفته بودن شمال و کسری تنها مونده بود خونه داشتیم حرف میزدیم بحث غذا بود که گفت خوش به حالت بری خونه غذا میخوری من هیچی ندارم ناهار خسته شدم از غذای بیرون گفتم میخوای بریم خونتون برات غذا درست کنم من چون پدر مادرم جدا شدن و غذای خونه پای منه همه چیز بلدم گفت باشه بریم راستش تا اون موقع هیچوقت به سکس با کسری یا کلا با کس دیگه فکر نکرده بودم اما اینو بگم که عاشق سکس بودم و هستم یعنی با دیدن کوچیک ترین فیلمی سریع تحریک میشم خلاصه رفتیم و رسیدیم خونشون بهم ریخته بودتش چه جور لباساش یه طرف کتابا یه طرف همه جارو مرتب کردم و براش مرغ گذاشتم بپزه واسه زرشک پلو بعدش رفتم رو کاناپه نشستم تو بغلش داشت موهامو ناز میکرد وباهام حرف میزد یه دفعه دلم گرفت و نمیدونم چی شد گریه کردم هی میگفت آروم باش عزیزم چی شد و از این حرفا منم اشکام بند نمیومد که کسرا ازم یه لب آروم گرفت منم لباشو بوس کردم سفت بغلش کرده بودم و خودمو براش لوس میکردم اونم همش لپامو ماچ میکرد دلم باز لباشو میخواست خیلی خوشمزه بود برام گفتم لبام تلخ بود گفت نه خیر کی گفته گفتم آخه دیگه بوسش نکردی تا گفتم لباشو گذاشت رو لبامو میخوردشون لبامو گاز گاز میکرد با زبونم بازی میکرد منم خیلی خوشم اومده بود واقعا دلم میخواست باهاش لذتو تجربه کنم فکر کنم اونم فهمیده بود بغلم کرد منو برد تو اتاقش خوابوندم رو تختش اومد کنارم خوابید تو گوشم آروم میگفت تو عشق منی و اینا یه لحظه آروم زبونشو زد به گوشم که دلم یه طوری شد و یه تکون خوردم گفت چی شد گفتم هیچی خوبه ادامه بده اونم لاله گوشمو لیس میزد و منم هی دلم میریخت پایین بعدش لبامو چسبوندم به لباشو مثل وحشیا میخوردم اونم دستشو آورد رو سینمو میملاوندش خلاصه نمیدونم چی شد به خودم اومدم دیدم دو تامون فقط شرت پامونه تو بغل همیم گردنمو لیس میزد سینه هامو میمالوند و جفتمون دیوونه شده بودیم سرشو برد پایین تر و لباشو گذاشت رو سینم منم آه کشیدم گفت جوووووووووووووووووووووون و مثل قحطی زده ها سینه هامو میخورد منم حسابی کیف میکردم و با کف پام کیرشو از رو شرت میمالیدم با لیس و گاز و اینا رفت لای پام شرتمو درآورد و افتاد به جون کسم اول کشاله ی رونمو لیس میزد منم هی میگفتم بخورش دیگه کشتیم خیلی تحریک شده بودم لبای به هم چسبیده کسمو باز کرد و یه نفس عمیق کشید و زبونشو زد به کسم یه آهی کشیدم که بعدا بهم گفت نزدیک بود آبم بیاد با اون آهت افتاد به جون کسم هی لیسش میزد میخوردش چوچولمو میک میزد منم تو ابرا بودم نزدیک یه ربع خورد که یهو آبم اومد و یه جیغ کوتاه کشیدم و ارضا شدم و تمام آبمو خورد گفتم بشین لبه تخت نوبت منه نشست منم شرتشو با دندون کشیدم پایین کیرش خیلی سالار بود 20 سانت و کلفتیش انداره دور مچم گرفتمش دستم و تکونش میدادم میذاشتم لای سینه هام سینمو به هم فشار میدادم و زبون میزدم به نوکش بعد سرمو درفت و کیرشو چپوند تو دهنم منم محکم ساک میزدم عرق از سر و روش میچکید گفت بسه دیگه نخور برگرد بخواب رو تخت منم مثل سگ ترسیدم که نکنه بکنه تو کسم پردمو بزنه بیچاره بشم گفتم چرا گفت نترس عشقم با کست کار ندارم تا قبل ازدواج میخوام کونتو فتح کنم منم گفتم وای نه تنگه من نمیتونم سخته درد میاد گفت اولش درد داره خوب میشه بعد نترس منم برگشتم خوابیدم رفت از اتاق مامانش اینا روغن بادوم آورد و مالید به کیرشو سوراخ کونم آروم سرشو میمالید به سوراخش که بعد یه کم کرد تو منم جیغ کشیدم داشتم میمردم اشکم درومده بود با هر بدبختی بود یه انگشت فرستاد توش منم دردم کم شده بود و داشت خوشم میمومد دیگه روون شد و تند تند تلمبه میزه منم آه و ناله میکردم خودشم هی آخ آخ میگفت بعد از 47 دقیقه آبش اومد و خالی کرد رو سینه هام در صورتی که اسپری هم نزده بود کمرش سفته ماشالااااااااه جفتمون ارضا شدیم بعدش کلی نازم کرد و حرفای عاشقونه بهم زد رفتیم تنمونو یه آب زدیم و ناهارو همونجا با هم خوردیم کلی ازم تشکر کرد هم بابت غذا هم بابت سکس بعدشم رفت برام کادویی که خریده بود آورد یه گردنبند نقره ی خوشگل که به جونم بستست و همیشه گردنمه و بعدم منو برد رسوند خونه اون روز بهترین روز عمرم بود هنوزم وقتی یادش میفتم لبخند میزنم منو کسری هنوز با هم دوستیم علی رغم اینکه فکر میکرم پسرا بعد سکس دخترو ول میکنن و میرن و ازش زده میشن ولی کسری باهام موند خودش که میگه میام خواستگاریت حالا راستو دروغشو نمیدونم من که خیلی دوستش دارم برامون دعا کنید ازدواج کنیم امیدوارم لذت برده باشین نوشته

Date: آگوست 30, 2018