بی پولی

0 views
0%

سلام امروز میخوام ی خاطره براتون تعریف کنم که حدودا مدت زیادی ازش میگذره و اینکه تصمیم به نوشتن این خاطره کردم به این دلیله که میخوام بدونم نظرشما چیه درموردکارم من ۲۸ سالمه و حدودا ۲ سالی از ازدواجم باهمسرم میگذره اسم مستعارم رو میذارم مهرداد و اسم مستعار زنم رو هم میذارم مهسا حدود ۶ ماه پیش تصمیم گرفتم که یک کمی پول قرض کنم و بامهسا ی مسافرت کوتاه مدت به ترکیه بریم خب زنم واقعا به این سفر نیاز داشت باروبندیل رو جمع و جور کردیم و راهی سفر شدیم قرار براین بود که ۵ روز بمونیم و طبق حساب کتاب اون مقدار پول بس بود و میشد باکمی البته بیشترازکمی قناعت اون روزارو سرکنیم ی هتل گرفته بودم و اونجا مستقر بودیم شب سوم بود که بامهسا داشتیم قدم میزدیم که ی دفعه ۴ تا خفت گیر خفتمون کردن که ناگفته نماند من وایستادم جلوشون ولی خب اونا هم قوی هیکل تربودن و هم بیشتر پس درنتیجه زورم بهشون نرسید تقریبا همه پولایی که برامون مونده بود رو ازمون زدن بخشیش تو کیف زنم و یک مقدار کمی هم پیش خودم بود که نامردی نکردند و همه رو ی جا دزدیدند که الان بهش فکرمیکنم میبینم چقدر اشتباه مضحکی کردیم میتونستیم بیشترشو تو هتل تو گاوصندوق بزاریم اما نمیدونم چرا اینکارو نکردیم خلاصه برگشتیم هتل بدون ی قرون پول فردا صبح رفتم و گفتم مامیخواییم که اتاق رو تحویل بدیم و پولمونو پس بدید بلکه بتونم بااین پول برگردیم اوناهم گفتن که پول خسارت رو میگیرن بابت کنسلیه شب باقی مونده دیدم اون پول حتی کافی نبود برا برگشت چه برسه به اینکه بخوان ازش چیزی هم کم بکنند گفتم میخوام مدیر رو ببینم که بعداز چندبار اصرارکردن قبول کرد پیش مدیر هم رفتم و اون هم قبول نکرد و گفت که نهایتا بتونه کمی کمترخسارت بگیره درمونده بودم نمیدونستم چیکار کنم شب شده بود با زنم تو لابی نشسته بودیم که مدیر از کنارمون گذشت حس سنگینی نگاهشو رو زنم به وضوح حس کردم کمی که رفت برگشت صدام زد گفت با زنم بریم اتاقمون حرف بزنیم کمی شوکه شدم گفتم چرا اتاق من گفت اینجوری بهتره رفتیم بالا نشستیم ی ذره از حاشیه حرف زد و بعد کم کم رفت سراصل مطلب گفت حاضرم که پول خسارتو نگیرم اما به ی شرط گفتم چی گفت به جز پول خسارت که نمیگیرم خودمم کمی پول برای اینکه پول برگشتمون کافی باشه بهمون میده گفتم خب چه شرطی چیکار بایستی بکنم گفت تونه بلکه باید نگاش سمت زنم رفت شصتم خبردار شد گفتم میفهمی چی داری میگی گفت آره میفهمم من تو کف زنتم امشب و فردا شب اینجا بمونید پولتون رو میدم اما این دوشب باید زنت برای من باشه بلندشدم یغشو گرفتم گفتم میخوای زنگ بزنم به پلیس گفت فکرمیکنی پلیس حرف ی غریبه رو باورمیکنه یا ی مدیر هتل هموطنشون رو کلافه پ عصبی بودم مغزم نمیکشید به زنم نگاه کردم دیدم که داره اشک میریزه رفتم پیشش بهش گفتم که اشکاتو پاک کن عمرا بزارم دستش بهت بخوره بعدچندلحظه سرشو آوردبالا و گفت قبوله من دو شب برای اون میشم گفتم چت شده مهسا خل شدی گفت نه خل نشدم اما مجبورم حالا ازهیکل زنم بگم که چرا اون مدیره عاشقش شده بود زنم قدش حدودا ۱۶۵ و وزنشم ۶۴ تقریبا باسن بزرک و سینه هاشم ۸۰ درکل قیافه خوبی داره زنم بلندشد و به مدیره گفت قبوله بعد شروع کرد به درآوردن لباس هاش اون مرده هم بلندشد و اومدسمتش موهاشو نوازش کرد بعد گردنشو همینجور داشت ادامه میداد به من گفت بابد ببینی پس رو صندلی بشین همینکارو کردم به زنم گفت نباید سرد و بیروح باشی باید حسابی ارضام کنی وگرنه میزنم زیرقولم بعد زنمو هل داد رو تخت لباسای خودشو درآورد بالاسر مهسا وایستاد و گفت ساک بزن برام حدود چهارپنج دقیقه ای مهسا براش ساک زد بعد سر کیرشو ی تف زد و آروم آروم وارد کس تپلی زنم کرد از کیر مرده بخوام بگم اینکه حیلی خیلی خیلی کلفت و دراز بود واقعا خیلی کلفت بود که برای من دربرابر اون جوجه دربرابر مرغ به حساب میومد به محض ورود کیرش به داخل کس مهسا داد مهسا بلندشد و بلند جیغ کشید اونم شروع کرد به تلمبه زدن به روش های مختلف زنمو گایید تا آخر همه ی آبشو ریخت تو دهنش و مجبورش کرد قورتش بده شب بعدم همینجوری بود اون زنمو گایید و منم فقط تماشا میکردم کار دیگه ای ازدستم برنمیمود پایان نوشته

Date: August 26, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.