ترس من

0 بازدید
0%

متولد چهارده تیر 74 چشمای مشکی درشت شبیه گربه صورت گرد و ساخت دست دکتر و ریزه میزه و لاغر با اندام کاملا معمولی شهریور 92 سایت رو که باز کردم و پزشکی که به چشمم خورد رویام کامل شد شروع درسم همراه بود با پسر بازي یه مشکلی بود که هیچ کدوم به سکس نمیرسیدن هیچ وقت نمیزاشتم شورتمو در بیارن نه اینکه بدم بیاد یا قديسه باشم نه یه دلیل داشت اونم شکل کسم لبیا مینور بزرگ نامتقارن با یه کلیتوریس بزرگ اون وسط که تو حالت عادیم همیشه بیرون زده بود این کس شده بود کابوس من نه با دوست پسر به جایی میرسیدم نه جرات داشتم ازدواج کنم به مامانم گفتم باید عمل کنم یه جمله گفت که عملو فراموش کردم اینکه صورتت تموم شد رسید به پایینت یه مدت تنها بودم تا تو مهمونی دیدمش از همه نظر اوکی بود دلم خواستش ولی چه فایده با این حال آخر مهمونی شمارمو که خواست دو دستی تقدیمش کردم چهار ماه گذشت رابطمون به لب گرفتن و مالش سینه و یه یار ساک زدن من گذشته بود تو خونه بودیم گفت مهشید تا کی میخوای خودتو اذیت کنی من راحتم سامان اینکه فقط طرفتو ارضا کنی خوشحالت میکنه من چشمامو درشت کردم و گفتم نمیدونم اومد طرفم و لباشو گذاشت رو لبام شروع کرد مک زدن تو کارش عالی بود شل شدم لباشو میخوردم و گاز میگرفتم کل صورتشو میبوسیدم و گوششو مک میزدم فقط سرد نگام میکرد اومدم کنار من دوست نداری ادامه ندیم سامان وقتی تو فقط تظاهر میکنی که داری حال میکنی نه منم نمیخوام من اوکی میرم تی وی ببینم پاشدم و رفتم بیرون سامان مهشید مگه نگفتی فانتزیت اینه که خشن سکس کنی مگه نمیگی مازوخیسم داری جواب ندادم دوسش داشتم یهو دستاشو از پشت گذاشت رو سینه هام جیغ زدم و دستاشو گرفتم لباشو گذاشت رو گردنم و شروع کردن خوردن دستشو گرفتم و کشیدمش رو کاناپه که موهامو گرفت و دنبال خودش کشید شوکه شدم داد زدم ولم کن به طرف اتاق خوابش رفت و موهای منم تودستش زدم زیر گریه که پرتم کرد رو تخت گریه میکردم و داد میزدم ولم کن دست و پام یخ کرده بود و خیسی وسط پام کاملا خشک شده بود ولی هیکل بزرگش حتي بهم اجازه تکون خوردنم نمیداد خوب که لبامو و گردنمو خورد لباسمو با یه حرکت در اورد دیگه مقاومتی نمیکردم ولی همراهیش هم نمیکردم افتاد به جون سینه هام میخورد گاز میگرفت و زبونشو میکشیدرو شکمم که یهو دستشو کرد تو شلوارم مثل برق از جام پریدم و گفتم نه خندید و هیکلشو انداخت روم دیگه دستش وسط پام بود کسمو کامل تو دستش گرفته بود دستامو گذاشتم رو صورتم و باز گریم شروع شد نه واسه رفتار اون واسه اینکه رازم لو رفته بود شلوار و شورتمو با هم کشید پایین دیگه دستشو رو بدنم لمس نمیکردم دستای خودمم از رو صورتم برنداشتم جرات نگاه کردن نداشتم سامان مهشید یه لحظه نگام کن من خب من که بهت گفتم نمیخوام اینقد بریم جلو واسه این آشغالی بود و گریم شدیدتر شد دستامو از رو صورتم برداشت چشامو که باز کردم با لبخند نگام کرد و دستشو برد وسط پام چشم تو چشم بودیم و انگشتشو رو کلیتوریسم تکون میداد و تو شیارش میکشید منگ بودم سرشو برد پایین و کل کسمو کرد تو دهنش دیگه چیزی نفهميدم چشامو بستم به جرات بهترین لحظه عمرم بود اینکه زبون داغشو تو سوراخم تکون میداد و کلیتوریسمو گاز میگرفت و میمکید به پنچ دقیقه نرسید با جیغ و دادی که تا به حال تو عمرم نکرده بودم ارضا شدم سامان مهشید دیوونه دوست دارم من بدت نمیاد که اینجوریه نمیخوام دلت بسوزه ها سامان دیوونه ترین دختری هستی که تو عمرم ديدم لبامو بوسید و سرشو دوباره برد پايين نوشته

Date: December 6, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.