تو خیالم با توام

0 بازدید
0%

سلام قبل از اینکه شروع کنم باید بگم مثل بقیه داستان ها من سکس نکردم و یه سکس تمام عیار و سینمایی نداشتم اما در عوض داستانم واقعیه اگه حوصله هم ندارید نخونید که بعدش فحش بدید بهم خخ از اسم و مشخصات خودم همینو بگم که اسم مستعارم سُها با قد 178 و یه هیکل پسرونه معمولی حدود سه ماهی میشه که سربازیم تموم شده و مشغول به کار هستم تجربه سکس هم نداشتم و برای بار اول با پریسا خانم تو مغازه ای که کار میکنم آشنا شدم پریسا خانم30 ساله که برای گرفتن کپی از جزوه های دانشگاهش میاد مغازه ما چند بار اول خیلی معمولی بود و نظرمو جلب نکردولی بعد چون زیاد رفت و آمد داشت سر صحبت ناخوداگاه باز شد و یه سلام و احوالپرسی کوچولو با هم پیدا کردیم از نظر چهره و بدنش بخوام بگم قدش کوتاه حدود 165 و یکم تپلی تپل که چه عرض کنم باسن و سینه هاش از زیر میخان مانتو رو جر بدن و چهره معمولی و ساده شاید به خاطر کم تجربگیم پریسا کم کم توجه منو جلب کرد و فکرمو تا حدودی به خودش مشغول چون بعد یه مدت وقتی میومد مغازه از سر خجالت کم حرف میزدم و بهش نگاه نمیکردم یه مدت به خاطر کارش نیومد منم دیگه زیاد بهش فکر نکردم تا اینکه یه روز اومد مغازه با خوشحالی سلام و احوالپرسی و چی شده امتحان ارشد رو قبول شده با نمره و بالا و به سلامتی داره فارق التحصیل میشه لبخند اومد رو لبم و همونجا بغل کردم و بوسیدمش خخخ نه بابا شوخی کردم بازم جزوه آورده بود برای کپی کردن پسرا این رو درک میکنن وقتی شهوت یه پسر زیاد میشه فارغ از این فکر که طرف کیه و چند سالشه و زشته یا خوشگل برای به دست آوردنش و سکس کردن براش تلاش میکنه یه آن تصمیم گرفتم و گفتم شماره تلفن شما چنده گفت شماره من برای چی میخای موندم چی بگم یکم خندیدم و گفتم همینطوری اگه داری داشتیم بتونیم تماس بگیریم با هم باورم نمیشد ولی گفت 0919 سریع شماره رو سیو کردم بعد از رفتنش شب که اومدم خونه پیام دادم بهش این که چطوری کم کم بهش نزدیک شدم و دوست شدیم واقعا طولانیه میدونم حوصلشو ندارید خخخخخ بالاخره بعد از دو ماه پیام دادن و زنگ و رفت و آمد و بدبختی بالاخره سر بحث رو باهاش باز کردم یه روز مثل روزای دیگه تو تلگرام حال همو میپرسیدیم چیکار میکنی غذا خوردی در چه حالی یهو گفتم دارم فیلم خاک بر سری میبینم تعجب کردنش رو واقعا حس کردم چون فکر میکرد من خیلی پسر خوبیم ولی یکه خورد و گفت چی واقعا داری میگی گفتم آره گفت چیه ببینم یه اسکرین براش فرستادم و طبق معمول شروع کرد به نصیحت کردن اینا چیه میبینی و بده و این حرفا از اینکه از این چیزا خوشش نمیومد یکم دلسرد شدم اون شب اما فردای اون روز دقیقا فردای اون روز که از قضا پنجشنبه بود و خلوت و صاحب کارم هم نبود نگید خالی بندی واقعا خلوت بود باز هم چند تا جزوه برای کپی آورد و چون عادت داشت بالا سرم وایسته و نشونم بده کدوم فایل رو پرینت بگیرم دقیقا کنار صندلی من بود اون روز هم به لطف همون فیلم های خاک بر سری که عرض کردم حسابی شهوتم زده بود بالا ذره ذره بهش نزدیک شدم تا اینکه یکم چسبیدم به پهلوی کمرش چیزی نگفت چون موس رو گرفته بود دستش و داشت دنبال یه فایل میگشت خم شده بود و دستاش روی میز بود که حالت داگ استایل رو برام تداعی میکرد یهو گفت پاشو من بشینم خسته شدم یا برو یه صندلی بیار برام سریع یه اونور میز یه صندلی آوردم و از قصد چسبودنمش به صندلی خودم و اون نشست کنار من وااای از اتمسفر اون لحظه براتون نگم بوی عطر بدنش و گرمای تنش رو حس میکردم همه وجودم میگفت بابا لامصصصب دستتو بزار روی پاهاش و لباشو با لبات بگیر ولی مگه جرات میکردم خخخ دو سه بار به بهانه اینکه موس رو ازش بگیرم دستشو لمس کردم اینم بگم برای کسی مثل من تمام وجود یه زن برای لذت بخشه از نوک پاهاش بگیر تا بالای سرش هر چند لحظه یه بار نگاهش میکردم به لباش به گونه هاش فهمید که نگاهش میکنم ولی چیزی نگفت مثل آهنربا داشت منو میکشید به سمت خودش تو فکرم کلی حرف آماده کردم برای گفتم داشتم کم کم تصمیم میگرفتم که یه چیزی بگم یا یه کاری بکنم که یهو گوشیش زنگ خورد بله من هم با شما هم عقیده هستم توف به این شانس بعد از اینکه حرفش تموم شد پاشد و گفت دستت درد نکنه جزوه ها رو برداشت و رفت دو سه شب بعد بهم پیام داد و گفت فهمیده که بهش نظر پیدا کردم حتی کیرمو دیده بود که از زیر شلوار باد کرده بود ولی چیزی نگفته بود گفت دیگه مزاحم نمیشه و مغازه ما نمیاد و از این حرفا دیگه اون شب واقعا پر پر شدم از نا امیدی و با خودم گفتم دیگه تموم شد و پریسا از دستم پرید اما چند روز بعد دوباره اومد مغازه و باز هم جزوه آورده بود برای کپی این دفه اصن نه بهش نزدیک شدم نه سعی کردم با شیرین بازی توجهشو جلب کنم خیلی عادی نشسته بود و منم داشتم تایپ میکردم و جزوه ها برای خودشون داشتن پرینت میشدن یهو یه لب تاپ از کیفش در آورد و گفت میتون اینو برام درست کنی همش هنگ میکنه گفتم چشم و لب تاپ و باز کردم و اصن ندیده گفتم باید ویندوزش عوض بشه گفت اطلاعاتم که پاک نمیشه گفتم نه ازشون یه کپی میگیرم تو یه درایو که جاشون امن باشه باز دوباره واس نشون دادن اطلاعاتش اومد کنارم واقعا معمولی بودما اصن نیتی نداشتم که کاری بکنم ولی یهو دیدم یه فولدر باز کرد جلوم که توش عکسای خودش بود گفت اینا تو دسکتاپه بی زحمت بریزشون تو این درایو پیش بقیه عکسا و بعد رفت روی صندلی اونور میز نشست این کارو کردم و بعدش جهت فوضولی عکاشو باز کردم واقعا جا داشت بگم اوووووووف تو یه عروسی با یه لباس مجلسی بنفش که یکم از سینه هاش معلوم و بود پاهاشم تقریبا تا بالای ران بیرون بود نفهمیدم کی راست کردم اصلا واقعا بدن خوبی داشت اصلا با مانتو نشون نمیداد و خودش و عکسش خیلی فرق میکردن تو فکر کپی کردن عکسش واس خودم بودم که یهو تو تلگرام یه پیام اومد برام زیاد نگاه نکن بچه پررو آره خودش بهت پیام داد یکه خوردم واقعا دیدمش که سرش تو گوشیه و داره میخنده تو تلگرام بهش پیام دادم تماشای تو به اندازه لمس دستات لذت بخشه پیامو خوند اما جوابی نداد دیگه قلبم داشت میترکید از تپش زیاد زده بودم به سیم آخر ولی خب کار خاصی نکردم طبق معمول اونم جوابمو نداد دیگه از اون روز هم سه چهار روزی میگذره و خبری ازش نیست منتظرم تا بیاد و ببینم میشه به چنگش بیارم یا نه شاید خیلی سکسی نبوده باشه داستانم ولی فکر این لعنتی ولم نمیکنه اما امیدوارم دفعه بعد از سکس کردنمون براتون بنویسم مرسی که خوندید و تحمل کردید نوشته سُِها

Date: December 17, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.