حرفه ای

0 بازدید
0%

سرم را بردم لای پاهاش و شروع کردم ان لاله ی صورتی رنگ گوشتی را به خوردن حالا نخور کی بخور زبانم را عین سگی بیرون اورده بودم و لیس میزدم مزه تلخی میداد سرم را محکم با دو دستش گرفته بود و بین پاهایش فشار میداد و فریاد میزد محکم تر نرگس محکمتر حیوان زبانم چسبیده بود به ته کوسش نفس کشیدن برایم سخت شده بود با دو تا دستم پاهایش را بیشتر باز کردم عصبانی شد هوی بی اجازه چکار میکنی حرامزاده قلاده ام را محکم کشید گردنم درد گرفت گفتم عذرخواهی میکنم خانم خنده ریزی کرد و گفت گه نخور کوسم رو بخور زبانم را میکشیدم روی نازکی کوسش کوسش را از ته تراشیده بود از ان خرپولهای بالای شهری بود این را از نوع چیدمان دکوراسیون خانه اش متوجه شدم غلام بهم گفت میری یک ساعت میخوری و بعد پانصد هزارتومان میگیری و می ایی بیرون یک سالی میشد که توی این کار بودم همه جور ادمی را دیده بودم از پیرزن شصت ساله که اخر پیری افتاده بود به معرکه گیری تا دختر هجده ساله که چشم ددی و مامی اش را دور دیده بود و خانه شان را خالی بعضی هایشان هم مثل این زنکه بیرحم بودند می افتادند توی فاز برده برداری و باورشان میشد که برده داری چیزی هستند این یکی شوهرش کاپیتان بود و یک روز در میان توی اسمان بود این برای ششمین بار بود که توی سال جدید میرفتم خانه اش زن خوبی بود اولش از تو پذیرایی میکرد یک لیوان اب پرتغال بهت میداد بعد با احترام دعوتت میکرد توی اتاق پذیرایی و تو روی تخت میخوابیدی با طناب پاهات را به تخت میبست بعد لباس مشکی اش را میپوشید و با یک شلاق رو به رویت ظاهر میشد و بعد تبدیل میشد به یک هیولا عین بازیگرهای تئاتر میرفت توی نقشش و بعد از اینکه طناب ها را از پاهایت باز کرد دوباره تبدیل به همان ادم مهربان قبلی میشد پول را از توی گاوصندوق میگذاشت توی پاکت نامه و بوسه ای از لبهات میگرفت و خداحافظ تا قرار بعدی تمام قرارها را غلام جفت و جور میکرد توی یک سال پول نسبتا خوبی گیرم امده بود اما غلام نامردی میکرد و هفتاد درصد پول را برمیداشت از طرف دیگر دهانم آفت زده بود بیشتر بدنم کبود شده بود اما دیشب ناگهان تصمیم گرفتم تا این زن را خفه کنم کسی دور و برش نبود خانه اش دوربین نداشت میشد خیلی راحت وقتی دارد پول را از توی گاوصندوق برمیدارد با چیزی بزنم توی سرش و پولهاش را بردارم از طرفی غلام هم رفته بود دبی به نظرم ارضا شده بود خودش را انداخته بود کف تخت و نفس نفس میزد از جایش بلند شد پاهام را با طناب باز کرد در کیفم را باز کردم دستم را کردم توی کیف و دسته چوبی تبر را لمس کردم باید با تبر میزدم وسط فرق سرش داشت میرفت سمت گاوصندوق نیم نگاهی بهم انداخت دستم از تبر رفت سمت جورابها جورابها را اوردم بیرون و شروع کردم به پوشیدن قلبم میزد در یک ثانیه از کاری که میخواستم بکنم پشیمان شدم اما به محض اینکه درب گاوصندوق باز شد تصمیمم را گرفتم داشت تراولها را میشمرد سریع تبر را از توی کیف کشیدم بیرون و به سمتش حمله ور شدم محکم تبر را کوفتم بر فرق سرش خون مثل لیوانی که چپه شده باشد پاشید به درب گاوصندوق حتی فرصت نکرد تا از خودش دفاع کند کالبدش بی هیچ مزاحمتی افتاد روی زمین باید دست به کار میشدم سریع به سمت کیف رفتم قلبم محکم میزد با خودم گفتم نکند هنوز زنده باشد و از پشت بهم حمله کند تبر را برداشتم و بالای سرش رفتم اما جمجمه اش از هم پاشیده شده بود کف اتاق سریع خم شدم و پولها را چپاندم توی کیف تبر خونی را هم انداختم روی پولها و در کیف را بستم سریع رفتم سمت تخت باید لباسهایم را میپوشیدم و اثر انگشت ها را پاک میکردم و از انجا فرار میکردم که ناگهان زنگ اپارتمان به صدا در امد کله یک مرد افتاده بود روی صفحه نمایش ایفون تصویری ترسم بیشتر شد با خودم گفتم جوابش را نمیدهم تا گورش را گم کند اما مرد دسته کلیدش را از توی جیب شلوارش در اورد و وارد محوطه اپارتمان شد حتما شوهرش بود سریع مانتو را پوشیدم و شلوار و شرت و سوتین را گرفتم دستم و بدون شلوار از درب واحد زدم بیرون رفتم یک طبقه بالاتر جوانی از توی واحدش امد بیرون و من را بدون شلوار و با مانتو پشت در خانه دید فرصت را غنیمت شمردم و لبخندی بهش زدم بهترین فرصت بود تا بروم توی اپارتمانش بهش گفتم ببخشید اقا من همسایه جدید واحد بالام اما کلیدم رو گم کردم مثل اینکه باید پیش کلیدساز جوان گفت خب اشکال نداره تا کلیدساز میرسه بیاید خونه من همسایه گفتم نه مزاحم نمیشم اما گفت مزاحم چیه همسایه بعد در را باز کرد و تعارفم کرد تا بروم تو کلکم گرفته بود رفتم تو و نشستم روی کاناپه میدانستم شوهر ان مرد احتمالا باید توی اسانسور باشد چند دقیقه دیگر میرفت توی اپارتمانش و جسد زنش را کف زمین میدید و به پلیس زنگ میزد جوان بلند قدی بود رفت توی اشپزخانه و با دو تا رانی برگشت و امد دقیقا کنارم نشست و رانی را به دستم داد میخواست اینطوری مخم را بزند از ترس تشنه ام شده بود رانی را باز کردم و ان را کشیدم بالا ناگهان جوان بهم گفت لکه خون روی پیشانی تون برای چیه ترسیدم خنده ای کردم و گفتم کجا دستمالی از جعبه دستمال کاغذی روی میزد در اورد و بدون اجازه لکه خون روی پیشانی ام را پاک کرد بعد گفت تو همسایه جدید نیستی من قبلا هم تو رو توی این ساختمان دیدم تو مشتری جنده طبقه پایینی درسته بعد خنده کثیفی کرد و دندانهای زردش را بهم نشان داد جا خوردم این عوضی این چیزها را از کجا میدانست جوان سیگاری از توی جیبش در اورد و بهم تعارف کرد باید گولش میزدم و کلکش را میکندم و از این خراب شده میزدم بیرون سیگار را از دستش گرفتم و گفتم یادم نمیاد دیده باشمت بعد خندید و گفت تو ندیدی من دیدمت توی گوشی فروغ اون از یکی از سکسهات فیلم گرفته بود جا خوردم انگار اب سردی پاشیده باشند روی بدنم بعد گفت انصافا خوب میلیسی خوشمل خانم و بعد شروع کرد به خندیدن باورن نمیشد مه این یاغی هم با فروغ ریخته باشد روی هم به هر حال فرقی نمیکرد باید کلک این عوضی را هم میکندم چون من را با فروغ دیده بود فکری به سرم زد خنده ریزی کردم و گفتم خب اگر بخوای از تو رو هم میلیسم بعد صورتن را به صورتس نزدیک کردم مردها عاشق لب خوردن اند لب هاش را شروع کردم به خوردن مزه سگ مرده میداد وقت زیادی نداشنم الان پلیس ها سر میرسیدند دستش را برد روی سینه هام و شروع کرد مالیدن دکمه های مانتوهام را یکی یکی باز کرد صورتش را برد لای پاهام شروع کرد به لیسیدین چوچولم بهترین فرصت بود با دست راستم سرش را محکم لای پاهایم فشار دادم و گفتم محکمتر بعد دست چپم را ارام بردم سمت کیفم زیپش را باز کردم و تبر را برداشتم و محکم کوبیدم بر فرق سرش جمجمه اش شکاف برداشت خونش پاشید روی سر و صورتم که زنگ در خانه به صدا در آمد پایان نوشته

Date: ژانویه 8, 2019

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.