حشری کردن عکاس توسط زنم

0 views
0%

سلام خدمت همه دوستان شهوانی اسم من امیر 30 سالمه و 4 سال با همسرم مهسا که 24 ساشه ازدواج کردم ما تو یه محله زندگی میکردیم مهسا خیلی تیپ میزد تو محل و همیشه لباسای تنگ میپوشید که باعث میشد کون و رونای گوشتی و سکسیش بیرون بیفته من از اول تو کفش بودم تا این که مخشو زدم و دوست شدیم قبل ازدواج زیاد سکس میکردیم و همیشه از کون گندش میکردمش من کیرم معمولیه 16 سانته اما خیلی کلفته این باعث شده بود کون مهسا بعد ازدواج بزرگ تر بشه و به خاطر کمر باریکش خیلی تو دید بود اون همیشه رنگ موهاشو زود به زود عوض میکرد و خیلی آرایش داشت از اصل داستان دور نشیم عروسی خواهرم بود و قرار بود هروقت از آرایشگاه اومد لباس بپوشیم و بریم آتلیه چنتا عکس بگیریم وقتی اومد خونه دیدمش نشناختمش خیلی عوض شده بود گفتم تورو اشتباه نگیرن با عروس گفت بگیرن مگه چی میشه گفتم هیچی داماد حسابی میکنتت و هردو زدیم زیر خنده از این شوخیا زیاد میکردیم با هم من کت شلوارمو پوشیدم و پاپیون زدم اونم رفت آماده بشه واییی وقتی اومد بیرون میخاستم همونجا بکنمش یه لباس یقه باز که نصفه سینش معلوم بود با یه دامن خیلییی تنگ که کون گندش داشت دامنو جر میداد پشت لباسش تا یبالای کونش باز بود و دامنشم یه چاک یه وجبی داشت که حسابی رونشو یه نمایش میزاشت یه کفش پاشنه 10 سانتی قرمز پاش کرد که موقع راه دفتن کونش بالا پایین میشد اینم بگم جانومم خیلیی سفید پوستش دوستاش بهش میگن سفید برفی یه مانتو تا زانوش تنش کرد زنگ زدم آتلیه گفت وقت نداریم از اینترنت شماره یه آتلیه دیگه گیر آوردم زنگ زدم گفت عکاس خانوم نداریم برا مراسم رفتن فقط مرد هست یه نگاه به خانمم کردم دیدم با سر داره التماس میکنه که بریم منم وقت گرفتم و راه افتادیم رسیدیم دم آتلیه از دم ماشین تا آتلیه یه کوچه فاصله بود خانمم با همون مانتویی که تا زانوش بود و ساقای سفید پاشو انداخته بود بیرون راه افتاد با اون کفشا حتی از زیر مانتو گشادش میشد فهمید چه کون بزرگ و نابی پنهون شده وارد آتلیه شدیم یه پسر حدودا 26 ساله بود که معلوم بود بدن ساز یه تیشر تنگ تنش بود که حسابی بازوهای گندشو نشون میداد تا خانممو دید چشش رفت سمت سینه و کون گنده زنم اما خیلی عادی برخورد میکرد که از این رفتارش خوشم میومد به ما گفت برید تو سالن آماده شید هر موقع اماده بودبد زنگ رو فشار بدبد خداییش آتلیش خیلی ردیف بود موقع حاضر شدن به زنم گفتم کشتیش جوونه مردمو زنم گفت میخای یکم بیشتر اذیتش کنم منم که شیطونیم گل کرده بود قبول کردم زنگ رو زدیم و پسره اومد حسابی داشت کون گنده زنم و رونای سفید مهسا رو دید میزد توی یه ژست مهسا روی یه تاب نشسته بود و پاهاشو گداشته بود رو پیانو موقع تنظیم کردن مهسا دست به موهای زنم میزد و پاهاشو اینور اونور میکرد که فکنم چند بار راحت تونست حتی شورت مهسا رو ببینه همشم معذرت خواهی میکرد از من و گفتم عیب نداره شما هم مثل برادرشی اما آخه کدوم برادر اینجوری به رونای آبجیش دست میزنه تو یه ژست هم مهسا جوری بود که پسره تونست حسابی سینشو ببینه پسره شلوار لی تنش بود و معلوم بود کیرش راست شده یه لحظه پسره رفت باطری دوربینشو عوض کنه که البته به نظر من رفت کیرشو جمع و جور کنه زنم تو این فاصله گفت خوشت اومد گغتم طفلک داشت پس میوفتاد اومدو ما چنتا عکس دیگه گرفتیم که پسره که دید من چیزی نمیگم حسابی به بدن سفید مهسا دست زد و مهسا هم موقع نشستن پاشو وا میذاشت تا اون بتونه شورت مشکی و توری مهسا رو ببینه ازش تشکر کردیم و قرار شد 3 روز دیگه بریم عکسارو بگیریم تو ماشین تا سالن عروسی کلی به این ماجرا خندیدیم نوشته

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.