خاطرات تلخ یه پسر همجنس گرا

0 views
0%

سلام امیدوارم حال همتون خوب باشه این یه داستان گی هست البته بیشتر یه تیکه از سالهایی زندگی منه تا داستان هـه پس لطفا اگر بدتون میاد یا نخونید یا خوندین الکی توهین نکنید خب همجنسگرا ها که گناه نکردن حسشون اینطوریه خب بریم سر داستان بچه بودم نمیدونستم سکس و خیلی چیزا معنیشون چیه اما از مرد های هیکلی و ورزشکار خوشم می اومد خیلی تا بزرگتر شدم دوران راهنمایی بود که فهمیدم من اصلا حسم چیه و اصلا چی به چیه البته قبلش میدونستم سکس چیه اینا ولی در مورد حس خودم نمیدونستم راستی اینم بگم من یه پسر معمولی با یه چهره معمولی ام اما بدن سفیدی دارم باسن تپل قد هم 176 هستم خب بگذریم اول راهنمایی گذشت سال دوم برا تیم شنا مدرسه انتخاب شدم بابام که دید علاقه دارم حمایتم کرد سال سوم بود که مربی شنام گفت یه باشگاه بدنسازی برو برا اینکه هیکلت بهم نریزه یکی از اشنا ها یه جایی رو تو سهروردی معرفی کرد منم رفتم دیدمو خوشم اومد ثبت نام این چیزا که مربی باشگاه بهم گفت لخت شو بدنت رو ببینم برنامه بدم منم که هاج و واج مونده بودم گفتم نه ممنون یه خنده ریزی کردو گفت خجالت نکش لباستو در بیار لباسمو در اوردمو یعنی واقعا از خجالت اب شدم یه نگاهی کردو گفت بپوش ولی اون خنده رو صورتش بود سرشو کرد تو برگه شروع کرد نوشتن منم برنامه رو گرفتم رو یه تشکر کردم دستمو دراز کردم سمتش دستمو گرفت یه احساسی بهم دست داد اما توجه نکردم و از باشگاه اومدم بیرون از فرداش رفتم برا تمرین تا منو میدید یه لبخندی میزد منم بدم نمی اومد یه سلامی میکردم لباسم رو عوض میکردم میرفتم سراغ تمرین اول هاش با مربی سنگین و رسمی بودم اقای مربی که میگم اسمش سامان بود هیکل خوبی داشت 12 سال بدنساز حرفه ایی بود چهرشم خوب بود دقیقا اون چیزی بود که از بچگی دوست داشتم خیلی از تمرین هارو بلد نبودم همش ازش سوال میکردم اونم با همون لبخند جوابمو میداد کم کم صمیمی شدیم منم که دیدم به عنوان مربی خصوصی میگیرنش تصمیم گرفتم مربی خصوصی خودم بشه که اخر هم شد تقریبا یکسالی میشد که باشگاه میرفتم هر روز صمیمی تر از دیروز دیگه کل خانوادمم سامان رو میشناختن و کلا قبولش کرده بودن ولی خانوادم چی میدونستن من عاشق همجنسم شدم من یه پسر 15 ساله عاشق یه مرد 28 ساله شدم هر روز این فکرا لعنتی می اومد سراغم سامان هم که اصلا چیزی بروز نمیداد دیه کلافه شده بودم به زور به خودم قبولوندم که سامان شاید زن داره اصلا این کاره نیست اخه کدوم دختریه که از این پسر خوشش نیاد اخه اینو چه به همجنس بیخیال بیخیال اینم بگم من خودم میرفتم باشگاه و بیشتر وقتا با سامان بر میگشتم سمت خونه یه شب که سوار ماشینش بودیم گفت علی میایی بریم خونه ما من یه کاری دارم بعد بزارمت خونه منم که کلا هنگ کرده بودم یهو تو ذهنم اومد یعنی نه بابا دیونه شدی باز بیخی که باز صدا سامان اومد علی میایی که ایندقعه بهش گفتم خب باشه من باید خونه باشم زودتر که اونم گفت من به بابات زنگ میزنم نگران نباش کارمو انجام بدم بعد اصلا شام مهمون من بریم بیرون دوست داری منم که داشتم خیابون رو نگاه میکردم با یه حالت که زیادب رام مهم نیست گفتم باشه هر جور راحتی تو راه اصلا فکرا دست از سرم بر نمیداشت داشتم دیونه میشدم یعنی میخواد نه اه باز تو همین دنیا غرق بودم که یهو صدا سامان سکوت رو شکست گفت وروجک پیاده شو رسیدم تو کجا سیر میکنی همیشه منو وروجک صدا می کرد هه من اوه زمان چه زود گذشت زود رسیدیم سامان نخیر شما غرق بودی معلوم نیست چته پیاده شو بریم بالا یه چیزی بخور منم کارمو انجام بدم بدو من باشه بریم اومدیم تو اسانسور عطر تنش رو خیلی دسوت داشتم داشتم دیونه میشدم یه لبخندی زدم که تو همین حین رسیدیم طبقه 5 رفت جلو منم پشتت که درو واز کردو اوه چه خونه ایی میدیدم رو به روم یه لبخندی زدمو دیدم داره نگام میکنه سامان چیه وروجک خوشت اومد با خنده پرسید من خب اره راهنماییم کرد بشین رو این مبله من برم اشپزخونه چی میخوری بیارم واست نمیدونم هرچی دوست داری اهان باشه وروجک منکه میدونم نسکافه دوست داری الان اماده میکنم تو همین حال بودیم که یهو من یه سوال کردم ازش من سامان سامان بله وروجک من یه سوال کنم ناراحت نمیشی قول میدی جوابمم بدی سامان نه بپرس راحت باش که با یه لیوان اومد رو به روم نشست بیا نسکافتو بگیر ممنون سامان خب سوالت چی بود وروجک من قول دادی ناراحت نشیا خب خانومت کجاس چرا خونه نیست یهو زد زیر خنده من چرا میخندی مسخره خب سوال دیگه سامان علی دیونه ایی تو بچه یکساله مربیتم نفهمیدی من زن ندارم خب من برم کارمو انجام بدم اماده شم بریم اه باز فکر لعنتی علی یعنی چی زن نداره خب نداره که نداره دلیل نمیشه که همجنسگرا باشه که بیخیال سامان اونطوری نیست یه چند دقیقه خبری ازش نبود تا از رو کنجکاوی رفتم تو اتاقش دیدم نشسته پا لپ تاپ گفتم چیکار میکنی دیر شد ها گفت هیچی بیا اینجا رفتم دیدم داره با یه زنه وب میده که فهمیدم مادرشه همه خانوادش امریکا بودن که به مامانش گفت این دوست و شاگردم علیه منم سلام علیک کردمو اینا بعد به انگلیسی سامان یه سری حرفا زد مامانش هم فقط به من نیگا میکرد من واقعا نفهمیدم چی میگه که خداحافظی کردو گفت بذاز اماده شم بریم اوه خدا چی میدیدم سامان نزدیک من کلا یه شورت پاشه باز اون عطر که من عاشق بودمو زد یه لباس شیک پوشید خب علی بیا اینجا رفتم جلو ببین این لباسا بهت میخوره یه لباس استین کوتاه مشکی جودون با یه شلوار لی خیلی خوشگل بودن ولی این از کجا میدونه سایز من چیه وا گفت بدو لباستو عوض کن بریم دیگه من خب پاشو برو بیرون لباسمو عوض کنم دیگه سامان باز تو خجالت کشیدی من مربیتم عوض کن من باشه لباسمو عوض کردم کلا منم یه شورت پام بود هیچ حرکتی نکرد اما تو نگاش حس کردم دوست داره بغلم کنه نمیدونم چرا خب بریم رفتیم شام بیرون اینا یکماهی میگذشت منم خیلی درگیر بودم با خودم فهمیده بودم زن نداره کلا بهم ریخته بودم خیلی وقت هم بود مسافرت نرفته بودم دقیقا یادمه چهارشنبه بود تو ابان که تلفن بابام زنگ خورد بابام هم بعد چندتا سوال گفت باشه که من پرسیدم چیشده گفت اقا سامانه میخواد بره شمال میگه علیو با خودم میبرم فردا میاییم میری منم که خیلی خوشحال بودم گفتم اره چرا که نه که ساعت 12 ظه اومد دنبالم راه افتادیم چقدر خوش گذشت وقتی رسیدیم رفت دنبال کاراشو اینا بعد رفتیم بیرون شام که بارون گرفت شیشه های ماشین بخار کرده بود بازم هم بوی عطر تنش کنار کسی که عاشقش بودم نشستم وای دارم دیونه میشم من سامان این نخه چیه رو لباست سامان وروجک نمیدونم بگیریش سر نخ رو گرفتم کشیدم دیدم بی فایدس نزدیکش شدم احساس کردم نفسش داره میخوره به صورت اوه چقدر به مرکز اون عطر نزدیک بودم نخ رو کندم تا اومدم بالا دقیقا جلو صورتم بود چشم تو چشم نمیدونم اون لحظه چطوری گذشت اما انگا یه اهن و یه اهن ربا رو نزدیک هم کردن لبامون چسبید بهم وای خدایا باورم نمیشه تو اغوشش لبش رو لبمه وای وای گرمای لبش بوی تنش داشت دیونم میکرد بعد از چند دقیقه اروم لبامون از هم جدا شد به چشمای هم نگاه میکردیم تو چشماش خوشحالی رو دیدم مثل کسی که یه چیزی رو که دنبالش بوده پیدا کرده چند دقیقه سکوت فقط صدا شدید بارون می اومد دوست نداشتم اون لحظه تموم بشه سکوت با صدا خوشحال و چشمای براق سامان شکست سامان علی خیلی دوست دارم تو عشق خودمی منکه نگاش میکردم قفل کردم چی بگم که از خوشحالی گریم گرفت سریع بغلم کردو سامان چیه وروجک نکنه دوستم نداری ناراحت شدی سرم رو سینش بود سرم رو بلند کردم با صدا لرزون گفتم مگ میشه دوست نداشته باشم یکساله شبو روزم تویی خلوچل اینو گفتم باز هم تو اغوش هم ولو شدیم که سامان برگشت گفت علی از روز اولی که اومدی باشگاه احساس کردم بلاخره اونی رو که میخوام پیدا کردم تو این سال ها با هیچکس نبودم یعنی به دختر حسی ندارم من همجنسگرا هستم پسر خوبی هم که مورد قبول من باشه نبوده اما از روز اول تورو پسندیدم میخوام مال من باشی فقط مال من دنیارو زیر پات میریزم دوست داری فقط بامن باشی من اره منم دوست دارم ولی باز سکوت کردم سامان ولی چی چیشده وروجک من باز با صدا لرزون گفتم میترسم سامان چرا عشقم من خب یهو من ول کنی چی من میترسم از این وگرنه هیچی برام مهم نیست سامان تو برا من باش تا اخرش با توام هیچ حرفیم نباشه مگر اینکه دیگه خودت نخوای عشقم رابطمون گرم تر و گم تر شد سامان واقعا دوستم داشت منو برا سکس نمیخواست اصلا همجنسگرا یعنی این نه همجنسباز ها که فقط دنبال سکس اند جوری شد که کلید خونش دستم بود کلا هرجا میخواستم برم از اون اجازه میگرفتم بهم وابسته شده بودیم دیگه خانوادمم سامان رو میشناختن من بعضی شبا پیش خودش می موندم تا صبح عشق بازی دیونم میکرد یه روز منو نمی دید دیونه میشد پا می شد می اومد مدرسه منم همینطور از شروع رابطه چهار ماه گذشت اما سکسی در کار نبود تا اینکه خودم باعثش شدم بعد از چهار ماه که رابطه داشتیم اصلا سکس توش نبود تا یه شب بهاری تو فروردین سامان ازم یه برنامه خواسته بود منم ریخته بودم تو فلش از خونه راه افتادم هوا یکم سرد بود اسمون هم گرفته بودکه یهو بارون شروع کرد به باریدن من که خیلی عصبی بودم بخاطر اینکه خیس شده بودم رسیدم در خونه رفتم بالا سامان هم یه اهنگ گذاشته بود از هایده امشب شبه عشقه همین امشبو داریم همینطوری میخوند که یهو منو دید گفت سلام عشقم منم گفتم سلام عزیزم اومد سمت بغلم کرد سامان اوه علی چقدر خیس شدی مگه پیاده اومدی من اره یکم راهو پیاده اومدم خیس شدم سامان عصبی که میشد دیگه هیچی جلو دارش نبود خیلی من میترسید از عصبانیتش چند نمونشو دیده بودم که یهو اخم کرد با حالت عصبی گفت غلط کردی مگه نگفتم دربست یا اژانس بگیر بیا خب خب من من سامان خب تو چی هان من خب میخواستم زیر بارون قدم بزنم سامان نگفتی سرما بخوری باشه برو تو اتاق لباس هاتو در بیار ببرم بندازم رو بند تو حموم خشک بشه من باشه چشم رفتم تو اتاق پیش خودم گفتم خخخ دیونه عصبی یه شورت پام موند خیلی سردم شد سامان عشقم وروجک چرا میلرزی برو دم شومینه بدو رفتم دم شومینه گرم شدم که یهو یه فکری تو ذهنم اومد من کیر سامان رو ندیده بودم یهو این فکر کنجکاوم کرد اره الان بهترین زمانه سامان که همیشه بالاتنش لخت بود اومد کنارمو یه متکا بزرگ اورد باز هم منو تو بغلش گرفت من سامان سامان جونم من راحت نیستم سامان چرا عسلم من خب تو شرتک پاته بدم میاد سامان باشه بیا درش میارم راحت شدی من اره عشقم ممنون یه برجستگی دم کونم احساس میکردم قدر هیجان داشتم دیگه جلو خودمو نگرفتم برگشتم سمتش باز چشمم تو چشماش بود وای یه لبخندی زدو چیه وروجک امشب یه طوری نگاه میکنی هیچی تا این کلمه رو گفتم از گردنش شروع کردم ناز کردن اومدم پایین تا رسید به شورتش اصلا انتظار اینکارو نداشت دستم رو اروم کدم تو شرتش اوه کیرش دستم بود یهو نگاهش عوض شد تعجب با شهوت تو نگاش قاطی شد علی چیکار میکنی میخوای امشب کار دست خودت بدی منم با خنده شیطتنت امیزی گفتم اره مگه چیه مال خودمه مگه غیر اینه اونم حالت تعجبش از بین رفت گفت جون عشقم اره پس مال کیه اگر تو راضی باشی باش خب دیونه راضی نبودم که حرفمو تموم نکرد لباش باز چسبید رو لبام نمیدونم چقدر گذشت اما دیدم همون شرت هم پا هیچکدوم نیست که منو بلند کرد برد تو اتاق رو تخت یه نگاه به کیر سیخ شدش انداختم کلفت حدودا 19 سانتی بود البته سایزش رو بعدا فهمیدم یهو تو دلم گفتم خب منکه تا الان اینکارو نکردم وای شاید خیلی دردم بیاد که سامان برگشت گفت وروجک نترس دردت نمیاد اه مثل هیمشه این ذهن منو انگار میتونه بخونه خب وروجک برو اماده شو بلدی که اره بلدم یه چیزایی یاد گرفت بودم که مقعد رو چطوری بشورم اینا رفتم شستمو اومدم نشستم روش یکم لب گرفتیم که اشاره کرد فهمیدم موقع ساک زدنه اولین باری بود که میخواستم ساک بزنم اونم برا عشقم وای هیجان خاصی داشت از تو فیلما یاد گرفته بودم خخخخخ سرشو گذاشتم دهنم اروم با زبون بازی کردم باهاش ولی خیلی گنده بود نمیشد همشو بکنم تو دهنم سامان هم عین همیشه یه لبخند میزدو قربون صدقم میرفت یه چند دقیقه گذشت که گفت علی بیا دراز بکشت به پشت منم دراز کشیدم اونم شروع کرد از گردن لیس زدن و خوردن تا لپ های کونم با دستش واز کرد یهو زبونش رو گذشت رو سوراخ اوه خدایا من تو فضام خیلی خوب بود بعد اروم یه دردی رو حس کردم زیاد نبود ولی در کل درد گرفت اولین انگشت بعد از چند دقیقه دوتا بعد دومی تا سومی رو میخواست بکنه تو خیلی درد داشت ولی تحمل کردم که رفت کرم این چیزا اورد با یه لبخند اشاره کرد اجازه هست منم با سر اجازه دادم شروع کرد کرم زدن گفت عشقم حاضری مال خودم بشی دیگه منم با یه صدایی که شهوت و لذت توش موج میزد گفتم اره عشقم یه جون در جواب گفتو اروم سر کیرش رو گذاشت دم سوراخم هی بازی کرد بعد چند دقیقه با یه فشار محکم سرش رفت تو واقعا درد بدی گرفت انگار پاره شده باشه بالش رو گاز گرفتم اروم کشید بیرون گفت عشقم ببخشید اذیت شدی اصلا بیخال نمیخوام اذیت بشی علی طاقتش رو ندارم منم گفتم نه عشقم اولشه دیگه درد داره منکه تا الان ندادم ادامه بده باز اومد پشتم و سرشو گذاشت یکم راحت تر رفت تو اما درد میکرد خیلی تو عرض چند دقیقه دیدم کلش رو کرده تو وای من زیر عشقم که خوابید روم گوشم رو میخورد زمزمه میکرد تو عشق من فقط مال منی همه چیز مال خودمه همه چیت فهمیدی منم با صدای ناله گفتم اره که یکم اورم شدم شروع کرد تلمبه زدن اوه اون درد تبدیل شد به لذت یادم به چند مدل مختلف سکسمون ادامه داشت که دیگه داشت ابش می اومد یهو منو سفت چسبید و یه اب گرم و خیلی زیاد تو سوراخم خالی شد عالی بود سامان از اون ادما نبود بعد سکس بی حال بشه اینقدر بدم میاد از کسایی که بی حال میشم عشق بازی بعد سکس خیلی مهمه باز هم شروع کرد عشق بازی و نوازش تا صبح تو بغلش بودم هردومون لخت لخت کنار هم خوابیدیم من از عشق اول و سکس اولم گفتم این رابطه دوسالو خورده ایی ادامه داشت هر روز هر شب من تو اون دوسال خیلی چیزا یاد گرفتم عین همجنسگرا هایی خارجی زندگی کردم معنی اصلی گی رو فهمیدم و خیلی چیزا بهم یاد داد اما تهش شد این گفتم کل خانوادش امریکا بودن یادش بخیر روزای اخر دوسال پیش عزیزم بیا بشین بسه چقدر سرغذایی وایستا دیگه اقا الان میام دزد نمیبرتم که دزد غلط کرده اومد پشتم یه بوس بیا بریم جوجو فیلم ببنیم باشه بریم انگار بیخیال نمیشی نه نمیشم بیا این فیلم جدید اومده عاشقانس بذار ببینیم عشقم چراغ های دور بذار روشن باشه یکساعت گذشت عه علی چته عزیزم الهی فدات بشم اشکاتو نبینم چیشده هیچی سامان میترسم غلط کردی از چی میترسی من که پیشتم دیگه میخوای از چی بترسی خب علی حرفتو بزن میدونی من عصبی میشم بدو بگو ببینم چیشده عسلم از چی ناراحتی خیلی میترسم یه روزی پیشم نباشی دوساله زندگی دارم میکنم باهات خیلی بده دیدی تو فیلم اینا از هم جدا شدن از جدا شدنمون میترسم خیلی علی اینطوری نگو عه منکه همیشه پیشت بودم جونمم بخاطرت میدم بهت ثابت نشده چرا عشقم شده پس نترس من تا نفس دارم پیش تو میمونم مطمئن باش مگر خودت نخوای حالا وردار شامو بیار مردیم از گشنگی چشما خوشگلتم نبینم خیس باشه یه هفته گذشت خانوادش همه امریکا بودن با من صحبت کردن راهیش کنم به امید اینکه باز برگرده اما هیچ برگشتی نبود اونا میخواستن پسرشون هم پیش خودشون باشه خیلی وقت بود ندیده بودنش خیلی باهام صحبت کردن اونا میدونستن بخاطر منه مونده ایران گفتم باشه من راضیش میکنم فقط حواستون بهش خیلی باشه ها کلی خودمو خوردم و این شد سامان عشقم تو برو یه هفته بیمون بیا عه دیونه خانوادت میدونی چندساله ندیدنت نه توهم باید بیایی بریم وگرنه نمیرم با بابام که حرف زدی دیونه اجازه نمیده کلی هم اصرار کردی بی فایدس خانوادم قبول نمیکنن عشقم منکه از خدامه تو برو بیا زود عشقم لج نکن رامین من حالیم نیست اصلا نمیرم نمیخوام فهمیدی یا نه سامان منو دوست داری اره دارم خیلی دارم تو زندگی منی تو تنها دلیل واسه بودنم چرا میپرسی مگه نمیدونی دیونه میدونم پس تورو جون من برو پیش خانوادت حرفی هم دیه نمیخوام بشنوم اوف علی از دست تو باشه فقط یک هفته میرم تو هم فقط از مدرسه میایی خونه فهمیدی یا نه باشه عشقم برو رفت میدونستم دیگه برگشتی تو کار نیست تا چشم ازم بر میداشت اشکام میریخت اما نگاهم میکرد میخندیدم بهش تا شک نکنه رفت خانوادش نگهش داشتن یک هفته شد یک ماه شد یکسال شد دوسال دیگه هیچوقت من اون ادم نشدم با دستای خودم راهی شد اخر داستان هنوزم بعضی وقتا ارتباط داریم نتونستم کسیو عین اون پیدا کنم یعنی یه چیز خاص بود از همه جهت چندباری هم اومد ایران ولی میدونستم داغون میشه بازم میخواد تو این خراب شده بمونه به نفعش نیست تو امریکا لاقل زندگی بهتری داره پیش خانوادشه منم اینطوری خشوحالترم نمیخوام عشقم تو این جهنم باشه امیدوارم خوشتون اومده باشه دیگه هرجا غلط املایی داشت به بزرگی خودتون ببخشید نوشته ایی از علی نوشته

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.