خاطرات کودک فقیر

0 بازدید
0%

سلام مهدی هستم ۲۵ ساله و این خاطره که میخوام بنویسم امروز اتفاقی هست که خیلی از ادمهایی مثل من که بچه پولدار نبودن و بچه پایین شهر هستن و چند نفری توی ۱ خونه کوچیک زندگی کردن میفهمن بابام نگهبان گاراژ یه بنده خدایی بود به نام اقای قاسمی که کنار گاراژ ی خونه داشت که ما اونجا زندگی میکردیم که ی اتاق داشت ی گوششم ی ظرفشور و۴ تا کابینت و ی راهرو و حمام سرد و ترسناک و ما تا ۱۴ سالگیم اونجا زندگی میکردم بابامم ی ادم کارکن ولی همیشه عصبانی بود و مامانم ادم ساکت و از باباممم هنوز میترسه خلاصه ههمون کنار هم توی همون اتاق میخوابیدیم و زمانی که من دست چپ و راستمو فهمیدم متوجه سرو صداهای بابام توی نصف شبها میشدم و زمانی که یکم بزرگتر شدم دیگه سر در اورده بودم چه خبره زیر پتوم شبها صداهای بابام که حرفهای زشتی در حین سکس به مامانم میزدو مثلا جنده چقدر تنگ این کون ناهید کست اب کیرمو میخواد به کدوم سوراخت اب بدم و از این حرفها خیلی بتراش و هیچ جوابی جز اخ و اه اروم از مامانم نمیومد و چشمامو میبستم و میخوابیدم تا این که ۱۱ سالم بود و با دوستام در مورد کیر و کس و از اینجور چیزها میزدیم و تازه گرایشهایی به زنها پیدا کرده بودم مثلا بدن خانمهرو نگاه میکردمو کون و پاها و سینهای عممهامو دید میزدم لای پاهشونو از زیر دامن دید میزدم ولی هنوز کیرم راست نمیشد و بیشتر کنجکاوی کشف تفاوت جسم مرد و زن بود تا این که رفته رفته بزرگتر میشدم و بیشتر این گرایشها در من به وجود میومد و شبها دیگه خودمو خوب به خواب میزدم ببینم بابام میره سمت مامانم اگه میرفت که یواشکی گوش میکردم اگرم نمیرفت خوابم میبرد و میخوابیدم ۱۲ ساله که بودم که تازه کیرم راست میشد وتازه جرق زدنو یاد گرفته بودم هر شب دیگه به عشق شنیدن صداشون خودمو زود میزدم به خواب گاهی از شبام بابام میرفت روی کارو من حسابی کیرمو میمالوندمو به صداشون گوش میکردم ک البته صدای مامانم خیلی کمتر بود و حرفهای تحریک کننده و رکیک نمیزد و فقط گاهی اه و نالهای ضعیف و قشنگی میکشید ولی صدای بابام زیاد بود حرفهای زشتی میزد که البته حالا دیگه به من خیلی لذت میداد و با این که مامانمو خیلی دوستدارم و هیچ تمایل سکسی بهش ندارم ولی عاشق اون موقعهای بودم که بابام میکردش بابامم ادم جدی و درشت هیکلیه و مامانمم ادم ریز و کوچولویی همیشم وسط سکسشون به بابام میگفت یواشتر بچها صداتو میشنون و بابامم میگفت خفه شو مامانمم دیگه ساکت میشد و خودش خیلی سعی میکرد سرو صدا نکنه و منم زیر پتو با کیر ور میرفتم با این که سکسشون خیلی طولانی نبود ولی صداهاشون خیلی به من لذت میداد تا اینکه ی شب که طبق معمول زیر پتو منتظر بودم شنیدم مامانم بابامو قسم داد که نکن بعد ی مدتم از گاراژ رفتیم و نوشته

Date: December 7, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.