خاطره پسر دختر افغانی در کابل

0 views
0%

سلام بخاطر مسائل امنیتی نمیتونم اسم رو بگم،24 سالمه و ایران به دنیا اومدم و مهندس الکترونیک هستم و 4 سالی میشه اومدم افغانستان توی این مدت با دخترای زیادی دوست بودم که حتی بیشتریاشونو فراموش کردم. خلاصه اخرین دوست دختر من اسمش مرجان است.
ما با هم رابطه خوبی داشتیم و یک جورائی ته دلم این اواخر فکر ازدواج رو باهاش داشتم و فکر میکردم که دختر خوبیه و به درد زنده گی میخوره و با هیچ پسر دیگه رابطه نداره و فقط من تو زنده گیش هستم خلاصه در کل بی خود فکر کردم چون وقتی به دلیل یک سری برنامه های کاری به یکی از شهرستان های افغانستان مسافرت کردم وقتی برگشتم خیلی چیزا برام رو شد و دیدم خانم بعد از عید نوروز 1389 با 4 یا 5 نفر رابطه داشته و باهاشون به گردش و تفریح زیادی رفته وقتی قضیه رو فهمیدم پیشم بود خیلی بهم ریختم و از کنترول خارج شدم و 4 تا کشیده خابوندم توی صورتش، و زنگ زدم به ابجی بزرگترش و قضیه رو بهش گفتم خلاصه دیدم رابطه ما داره بهم میخوره و دیگه میخواد که با من رفت و امد نداشته باشه منم ته دلم گفتم که نباید اینطوری از دستم در بره و باید انتقام بگیرم ازش خلاصه با یکی از کارمندای دفتر ازدواج اشنا شدم و یک خورده پول بهش دادم که برای من و اون یک عقد نامه درست کنه که بعد از 3 یا 4 روز اوکی شد و برام اورد. منم توی این مدت از دل مرجان خانم ماجرای 4 تا کشیده رو در اوردم و راضیش کردم بعد از این که عقد نامه درست شد توی کابل یک هوتلی هست به اسم سپین زر که خیلی مشهوره و فقط خارجی ها میرن اونجا منم مرجان خانم رو بردمش اونجا و بخاطر اقامت در اونجا برای 6 ساعت 150 دلار پیاده شدم بگذریم وقتی رفتیم اونجا خودش تعجب کرده بود که چرا بردمش اونجا منم بی رو درواسی گفتم میخوام بکنمت اما بشر فکر میکرد من شوخی میکنم یک چند دقیقه ای نشستیم بعدش کم کم لباسامو در اوردم و تازه اینجا بود که خانم فهمید که شوخی ندارم و زد زیر گریه و ازم پرسید که چی کار میخوام بکنم منم دیدم اینجوریه گفتم هیچی بابا فقط میخوام لای پات بزارم و شروع کردم به در اورن لباساش وقتی بالاتنه شو لحت کردم دیدم که واقعا بدن خوش استیلی داره لازم به ذکره که تا حالا به دلیل مشغله کاری که همیشه داشتم وقت نکرده بودم که بهش نزدیک بشم.یک خورده که لبو و پستوناشو خوردم دیدم چشماشو بشته و داره برای خودش حال میکنه منم از این وضعیت خوشم اومد بعد از چند دقیقه رفتم سراغ شلوارش که درش بیارم اما یک دفعه ای از جا پرید و سفت شلوارشو چسپید هر کاری کردم راه نداد که در بیارم منم دیدم زبون خوش حالیش نمیشه منم زدم زیر گوشش و به زور شورت و شلوارشو در اوردم یک دفعه ای بعد از این کار چشمم افتاد به بهشتش که واقعا خیلی توپ بود بعد از چند دقیقه بازی کردن باهاش دیدم دیگه مخالفتی نمیکنه و کسش حسابی اب انداخته و اصلا داره توی اسمونها پرواز میکنه منم دیدم اگه بخوام یک دفعه ای بکنم که نمیزاره برای همین اول بغلش خوابیدم و کیرمو که 17 سانته رو گذاشتم لای پاش اونم فکر کرد روی قولی که هستم میمونم و با خیالت راحت هنوزم داشت برای خودش حال میکرد منم یکی از انگشتامو کردم توی کون مرجان خانم که باز انگاری برق تمام وجودشو گرفت گفت داری جی کار میکنی منم گفت هیچی میخوام یک کمی حال کنی کیرم نیست که انگشته خلاصه هی میگفت درش بیار اما من گوشم اصلا این حرفا رو نمیشنید و به کار خودم ادامه میدادم بعد دو تا از انگشتامو کردم تو بعد شد 3 تا که دیگه دادش رفت هوا و التماس میکرد منم دیدم الان بهترین وقتشه که کارو تموم کنم توی یک حرکت سریع نوک کیرمو به سوراخ کونش فشار دادم و نوکش رو فرستادم تو که دیدم از پتوی که زیرمون روی تخت بود داره گاز میگیره و بهش چنگ میزنه و اصلا صداش در نمیاد یک ده ثانیه ای گذشت و منم فشارو بیشتر کردم که دیدم یک جیغی زد که گوشام کر شد 1 دقیقه نگذشته بود که از اداره هوتل به اطاقمون زنگ زد که همه چیز میزونه یا نه و صدای جیغ از چی بود که اونا رو هم پیچوندم دیدم اینجوری این راه نمیده با هزار تا زحمت خرش کردم و گفتم این دفعه فقط نوکشو میکنم و از این جور حرفا وقتی باز راضیش کردم با یک دستمال دهنشو بستم و دستاشم از پشت گرفتم که نتونه در بره و به حالت داگی نگهش داشتم وقتی کیرمو فرستادم تو 2 سانت بیشتر نرفت تو هر چی بهش گفتم شل کن نکرد منم با یک فشار محکم همه کیرمو فرستادم تو که باز نفسش بند اومد و منم بی اعتنا بعد از 30 ثانیه شروع کردم تلمبه زدن یکهو متوجه شدم که دورو بر کیرم خونی شده فهمیدم که کونش جر خورده و درد بدی رو داره تحمل میکنه دیدم همین جوری داره ناله میکنه و اشکاش سرازیر شده بعد از چند لحظه دهنشو باز کردم که شروع کرد به التماس کردن که بسه و از این جور حرفا منم دیدم بهتره کاری نکنم که بپره یک چند دقیقه ای بی خیال شدم و بعد از یک کمی که دوباره پستوناشو خوردم و کس لیسی کردم و دوباره بردمش بالا و ارضا شد این سری دمر خوابوندمش و کیرمو دوباره با یک فشار تا دسته جا کردم که هزار تا قسمم داد و هی میگفت ویییییییییییییییی سوختمممممممممممممم جانننننننننن مادرت در بیاررررررررررر نفسمممممممممم داره بنددددددددددد میاد تورو خدا سیدددددددددددد غلط کردمممممممممممممم هر کاری بگی میکنم اصلا برات ساک میزنم اما بی خیال شو منم گفتم صبر کن اروم میشه دوباره شروع کردم تلمبه زدن اونم همین جور التماس کردنشو ادامه میداد تو این حوالی بود که دیدم داره ابم میاد دیدم حیفه خالی نکنم تو و همون جوری توی همون حالت همشو ریختم اون تو که خوب حال داد.
بعدشم دوباره از دلش در اوردم و حالا هر پنج شنبه ای به یک بهانه ای میبرمش تو یک هوتل و ترتیبشو میدم الان بهم میگی سری اول مامانم بهم شک کرده بود چون نمیتونستم درست راه برم دوروبر کونم کبود شده بود و تا یک هفته درد داشتم این هفته هم که عادت ماهانه داره .منتظر داستانهای بعدی باشید انشالله این 5 شنبه ای باز برنامه داریم
نوت: یک نصیحت به دختر خانما و آقایون دارم که این چیزا رو شوخی میگیرن هیچ وقت به همدیگه خیانت نکنین و سعی کنید تک پر باشید نه با چند تا

Date: March 1, 2018

21 thoughts on “خاطره پسر دختر افغانی در کابل

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *