خوابیدن با دختر عمه تنها

0 بازدید
0%

سلام دوستان من شهرام هستم و امروز براتون داستان جدیدی رو میذارم امیدوارم خوشتون بیاد.
من دختر عمه ای به نام فرحناز دارم که 37 سالشه و شوهرش که یه آدم عوضی و کلاهبردار و خانوم باز هست اصولا هیچوقت خونه نیست و این زن بیچاره رو تنها گذاشته تو خونه و باید بگم اونا بچه هم ندارن من همیشه وقتی فرحناز رو میدیدم تو چهرش میخوندم که کمبود سکس داره و از طرفی از اون قسم زنهاست که به شدت بازیگوشه و تنش همیشه میخاره از طرفی باید بگم که فرحناز و شوهرش ساکن شهرستان بودن و تازگی به تهران اومدن.
بهرحال دوستان من مطمئن بودم که فرح کمبود سکس داره و اگه حواسمو جمع کنم میتونم شریکش بشم و در غیاب شوهر عوضیش جاشو واسه فرح پر کنم راستش من روزهای زیادی به راههای مختلف فکر کردم و بارها مسئله رو بررسی کردم و نتیجه شد اتفاقاتی که در ادامه این داستان میخونید:
یک شب که بابا اینا فرح رو دعوت کرده بودن خونه خودشون منم رفتم خونه بابا اینا و آخر شب که میخواستم برم به فرح گفتم بیا تو رو هم برسونم و اومد با هم بریم از شانس خوب من تو راه ترافیک شدیدی بود و فرصت کافی برای صحبت کردن وجود داشت بهش گفتم تو تو این شهر غریبی هر کاری داشتی بدون تعارف باید به خودم زنگ بزنی چون من دوست دارم تو کارات بهت کمک کنم اونم قول داد کاراشو اول به من بگه و رسوندمش و اون شب گذشت .
بعد از یک هفته بهش زنگ زدم و بعد از احوالپرسی گرم بهش گفتم پس چرا زنگ نمیزنی مگه قرار نشد هر کاری بود به من بگی اونم گفت کاری پیش نیومده که مزاحم بشه و این حرفا بهش گفتم بابا تو تعارف میکنی ولی من اهل تعارف نیستم و میخوام بهت زحمت بدم امروز بعد از ظهر میخوام برم کت و شلوار بخرم و چون تو سلیقت خیلی خوبه میخوام باهام بیای خلاصه اونم گفت باشه منم دلم تو این خونه گرفته و میام .
ساعت 5:30 بود رفتم دنبالش و اونم حسابی به خودش رسیده بود و با هم رفتیم خرید کلی مغازه هارو با هم زیر ورو کردیم و تقریبا ساعت 9 بود که خریدمون تموم شد با هم فتیم بیرون شام خوردیم و تقریبا ساعت 11 بود که رسوندمش خونه و رفتم معلوم بود که رفتارش داره باهام فرق میکنه و از اون حالت خشک فامیلی داره تبدیل به یک رابطه دوستانه تبدیل میشه فردا صبح بهش زنگ زدم و بهش گفتم دیشب خیلی خوش گذشت و کلی از سلیقش تعریف کردم و کلی شارژش کردم اونم دیشب بهش خوش گذشته بود و کلی سر حال بود ….
بعد از اون فرح دیگه کاملا بهم نزدیک شده بود و هفته ای دو سه بار با هم بیرون میرفتیم برای خرید و شام خوردن و سینما رفتن و غیره من براش تبدیل به سنگ صبور شده بودم و به شدت بهم وابسته شده بود روزی دو سه بار به هم زنگ میزدیم و همیشه دلتنگ هم بودیم تو این مدت چند بار بهم تعارف کرد که بیا خونه ولی من برای اینکه اعتمادشو جلب کنم همیشه رد میکردم و مثل یه جنتلمن رفتار میکردم دیگه مدتی بود که آتیش سکسو تو چشاش موقعی که بهم خیره میشد میدیدم نقشه من مثل ساعت داشت جلو میرفت و خیلی حساب شده داشتم نزدیک میشدم.
این جریان اعتماد سازی تقریبا 2 ماه طول کشید، به شب با هم بیرون رفتیم و من برنامه رو طوری چیندم که زود برگشتیم تقریبا ساعت 7 شب بود که رسوندمش دم خونشون تعارف کرد که بیا بالا من قبول نکردم فرح ناراحت شد که چرا همیشه میگی نه ، خلاصه من ازش معذرت خواهی کردم و رفتم نیم ساعت بعد بهش زنگ زدم و ازش عذر خواهی کردم و گفتم آخه میترسم درست نباشه بیام خونت آخه اگه شوهرت بفهمه بد میشه اونم با ناراحتی گفت اینا بهانه هست و این صحبتا بهش گفتم اگه اینطوری فکر میکنی عیبی نداره تا یک ساعت دیگه میام پیشت رفتم براش یه ادکلن با یه دسته گل خریدمو رفتم خونش حسابی به خودش رسیده بود برام مثل روز روشن بود که حشرش بالا زده و هوس وجودشو گرفته .
باهام سر سنگین رفتار میکرد و میخاست نشون بده که ناراحته سر صحبتو باهاش باز کردم و گفتم فکر نمیکردم برات اینقدر مهم باشم که بالا نیومدنم ناراحتت کنه بعد یکم صحبت بغضش ترکید و گفت شوهرش که هفته ای یکبارم بهش زنگ نمیزنه و تو این شهر فقط منو داره و من باید بیشتر هواشو داشته باشم رفتم کنارش نشستم وبهش دستمال دادم اشکاشو پاک کنه بهش گفتم اگر بخواد من همه جوره حاضرم جای شوهرشو پر کنم با گفتن این جمله خوب به صورتش نگاه کردم ببینم واکنشش چیه هیچی نگفت و سکوت کرد دستمو انداختم دورش و کشیدمش تو بغلم بیچاره هق هق گریه میکرد و معلوم بود بد جوری دلش پربود این اولین بار بود که بغلش میکردم اینقدر اشک ریخت که پیرهنم خیس شد منم سر و صورتشو نوازش میکردم راستش دیگه فکر این آبغوره گرفتن اساسی رو نکرده بودم بعد از کلی ناز و نوازش آرومش کردم اما بد جوری حالش گرفته بود بهش گفتم امشب حالت خوب نیست من همینجا میخوابم اون رفت تو اتاق منم تو حال خوابیدم تا صبح تو فکرش بودم حالا فضای احساسی قدرتمندی بینمون بوجود اومده بود که این یک سکس استثنایی رو تضمین میکرد.
ساعت 7 صبح بود که صدای قشنگ فرح بیدارم کرد چون دیرم شده بود با عجله صبحونه رو خوردم و رفتم نزدیکای ظهر بهش زنگ زدم و گفتم برای شام مهمون نمیخوای؟ فرح خوشحال شد و گفت شام چی میخوای؟ تو دلم گفتم اون سینه های نازتو میخوام اما به زبون گفتم فسنجون و قرارمون شد برای شب.
از سر کار زود رفتم خونه خودم و حسابی به وضعیت کیر و بدنم رسیدگی کردم و ساعت 7 شب رفتم پیش فرح تا عملیات والفجر رو انجام بدم.
در رو که وا کرد میخواستم بیهوش بشم یه لباس مجلسی بسیار زیبا تنش بود موهاشو های لایت کرده بود و صورتش یه آرایش مسحور کننده داشت واقعا تبدیل به یه اثر هنری شده بود گلی که اورده بودمو بهش دادم وو بهش گفتم چقدر ناز شدی اومد تو بغلم محکم به خودم فشارش دادم و در گوشش گفتم وقتی یه خانوم اینقدر زیباست بزرگترین عذابی که به یه مرد میده اینه که بوسه هاشو از اون مرد دریغ کنه تو که نمیخوای منو عذاب بدی؟ فرح آروم بهم گفت تو کم منو عذاب ندادی ولی من دلم نمیاد عذابت بدم و یه خنده ریز کرد من صورتش رو درست در محل اتصال به گوش بوسیدم .
بوی عطر تنش دیوونم میکرد و تمام اشتیاق و هوس 2 ماه اخیر تو وجودم زبانه میکشید شکی نبود که اونم همین حالو داره و از شدت هوس داره غش میکنه.
صورتشو تو دو تا دستم گرفتم و تو چشای هم نگاه کردیم اونم با دستاش پهلوهای منو گرفته بود جفتمون دیوونه بودیم صورتمو بهش نزدیکتر کردم بهش گفتم من بیشتر از یه دختر عمه دوستت دارم خیلی بیشتر و لبام به لباش چسبوندم هردومون لبای همدیگه رو با ولع و. عشق میخوردیم بعد از چند ثانیه لب بازی از هم جدا شدیم بهش گفتم چه بوی غذایی راه انداختی فرح خانوم غذاهاتم اگه مثل لبات شیرین باشه من امشب مرض قند میگیرما با هم خندیدیم اون رفت آشپزخونه و منم نشستم رو مبل جلوی تلوزیون چای و میوه آورد و نشست کنارم بهش گفتم امروز فیلم تایتانیک رو گرفتم بعد از این ده پونزده سالی که از این فیلم میگذره هوس کردم دوباره ببینمش تو موافقی؟ گفت آره فیلمو گذاشتیم و شروع به دیدن فیلم کردیم در حالی که اون کنار من نشسته بود و عطر وجودش داشت هر دقیقه صد بار منو میکشت.
تو قسمتهای هیجانی فیلم دستامو دور فرح حلقه کردم و به خودم چسبوندمش تو لحظه ای که جک و دختره با هم سکس میکردن فرحو کشیدم رو پاهام و اون نشسته بود رو کیرم که مثل تبر بلند شده بود شروع کردم به بوسیدن لبای فرح آروم اومد پایین و گردن و قسمتهای بالای سینشو میبوسیدم و میلیسیدم.فرح چشاش خمار بود و هر از گاهی لباشو گاز میگرفت با زبونم چاک بالای سینشو لیسیدم و از رو لباس سینشو مالوندم خیلی ناز آه کشید گفت شهرام من شوهر دارما بهش گفتم اون آدم بی معرفت برای تو شوهر بشو نیست از الان خودم شوهرتم خوابوندمش رو مبل و دوباره شروع کردم به خوردن بدنش دستهای لطیف وبلورینش رو تا بالای بازو میلیسیدم اونم تو حال خودش نبود و داشت تو آسمونا سیر میکرد دستمو از پایین لباسش تو بردم و رونای پاشو لمس کردم با سر انگشتام روی رونهای پاش میکشیدم که اونو به اوج لذت رسونده بود دستمو در آوردم و رفتم سراغ سینه های بی تابش سینههاشو از لباس درآوردم و شروع کردم به خوردنشون فرح فقط آه میکشید و منم با هر آهی که اون میکشید بیشتر تحریک میشدم.
بیشتر از ده دقیقه سینه هاشو خوردم دیگه مثل مار به خودش میپیچید و حسابی تحریک شده بود دستمو بردم تو شرتش و کسشو تو دستم گرفتم تا انگشتمو کردم تو کسش با یه جیغ و تکان شدید ارضا شد کم مونده بود منم تو همون لحظه آبم بیاد لباسای خودمو در آوردم و کیرمو انداختم بیرون اومدم و کیرمو به لباش کشیدم اونم از سر کیرم یه میک محکم زد وای انگار همه جونمو از تنم بیرون کشید کیرمو از دهنش کشیدم و همه آبمو رو سینه هاش خالی کردم .
هردومون ارضا شده بودیم بدون اینکه آلتمونو تو هم فرو ببریم اینقدر شهوت داشتم که میتونستم ده بار دیگه هم ارضا بشم .
با دستمال سینه هاشو پاک کردم اونم مدام قربون صدقم میرفت و میگفت تو این همه سالی که با شوهرش بوده هیچوقت اینجوری ارضا نشده بوده ، کیرمو میمالید و دلش میخواست دوباره کیرم بیدار بشه بغلش کردم و بوسیدمش گفتم فرح من تا صبح باید صد بار دیگه بکنمت خیلی داغ و سکسی هستی اونم خودشو به من میمالوند و لوس بازی در میاورد رفتم سراغ کسش و شروع کردم به خوردنش فرح دیوانه وار آخ و آوخ میکرد چوچولشو به دندون گرفته بودم و با زبون زیرش رو لیس میزدم تمام کسشو با ولع و هیجان میخوردم فرح گفت بسه و پا شد منو خوابوند و شروع کرد به ساک زدن.
دیدن زنی زیبا که با اون دقت سعی میکرد طوری کیرمو لیس بزنه که بیشترین لذتو بهم بده اوج سعادت رو برام به ارمغان آورده بود کشیده شدن حلقه لبهاش به کیرم منو به اوج رسونده بود ، از خدا میخاستم این لحظه های زیبا رو همیشه برام نگه داره .
خدا رو میدیدم که داشت ما رو تماشا میکرد و از عشقبازی ما لذت میبرد ، فرحو از رو کیرم بلند کردم و خوابوندمش ازش اجازه گرفتم بوسیدمش و کیرمو آروم سر دادم تو بهشت برین خدا فرح آنچنان آهی از ته دل کشید که از هر موسیقی گوشنوازتر بود سرعتمو بیشتر کردم و با همه وجود کیرمو تا خایه تو کس فرح فرو میکردم اونم پاهاشو پشت پای من حلقه کرده بود تا منو محکمتر به سمت خودش بکشه تلمبه زدنو قطع کردم و در حالی که کیرم تو کسش بود دولا شدم و سینههاشو خوردم بعد لباشو بوسیدم و تو گوشش گفتم عاشقتم این براش میتونشت بزرگترین هدیه باشه چون منو بغل کرد و محکم به خودش فشار داد از زیرم بیرون اومد و دوباره شروع کرد به ساک زدن برام پا شد و نشست رو کیرم و خودش تلمبه میزد از پشت بغلش کردم وبرش گردوندم و به حالت سگی از پشت شروع به کردنش کردم واقعا اگر سکس نبود زندگی چه مفهومی داشت؟
بهش گفتم عزیزم از پشت هم میشه کرد ؟ گفت به تو که نمیشه نه گفت ولی آروم گفتم چشم با انگشت و تف سوراخشو آماده کردم کله کیرمو با فشار دادم تو کون تنگ و آکبندی داشت با مکافات کیرمو اون تو جا کردم فرح بیچاره بد جوری درد داشت تا اومدم تلمبه بزنم جیغ کشید بهش گفتم اگه دردت میاد درش بیارم گفت نه بکن منم جاتون خالی حسابی تلمبه زدم که کیرم داشت اون تو پوست مینداخت دردش زیاد شده بود واسه همین دلم سوخت و کیرمو بیرون کشیدم دوباره کسشو لیسیدم و به حالت میشنری روش خوابیدم و شروع به گاییدنش کردم بعد از چند بار تلمبه دیدم آبم داره میاد کیرمو در آوردم و گذاشتم رو شکم فرح و خودم هم محکم فرحو بغل کردم و همه آبمو بین بدن جفتمون خالی کردم با یخورده مالوندن کس فرح با دست اونم با یه تکون هیجانی تخلیه شد بدجوری از نا افتاده بودیم چند دقیقه تو بغل هم خوابیدیم و بعد رفتیم حموم تو حموم یه خورده همدیگه رو دستمالی کردیم و اومدیم بیرون.
خلاصه دوستان اونشب با هم یه شام عاشقانه خوردیم و آخر شب دوباره با هم یه حال اساسی کردیم و تا صبح عاشقانه تو بغل هم خوابیدیم.
صبح با بدرقه فرح رفتم سر کار و از اون به بعد فرح تبدیل به یه عشق جدی تو زندگیم شده و اگه هفته ای یکبار باهاش سکس نکنم به مرز جنون میرسم.
دوستان عزیز امیدوارم این داستان بهتون لذت کافی داده باشه.
نکته مهم اینه که نوشتن یه همچین داستانی که خوندید وقت و انرژی زیادی از نویسنده میگیره حالا این نوع داستان رو مقایسه کنید با داستانهای چند خطی و بی دقتی که اخیرا تو این سایت نوشته میشه ، تنها توقع من و دوستان دیگری که سعی میکنن داستان درست و حسابی براتون بذارن اینه که شما به خودتون زحمت بدید وچند کلمه ای بنویسید و نظر بدید این کار باعث دلگرم شدن نویسندگان و ایجاد داستانهایی قویتر خواهد شد.
بنابراین حتما نظرتون رو بذارید.

Date: March 11, 2018

3 thoughts on “خوابیدن با دختر عمه تنها

  1. واقعا داستان خیلی خوبی بود دعاکنین خدا یکیم نصیب ماکنه امیدوارم یه داستان دیگه بزاری

Leave a Reply

Your email address will not be published.