خواهر زن محجبه من ۲

0 بازدید
0%

8 9 88 8 7 9 87 8 1 8 2 9 86 9 85 8 8 8 8 9 87 8 9 85 9 86 1 قسمت قبل و ساک بزنه چشاش گیج میرفت نگاه که میکرد و میخورد خودم تعجب میکردم تا همین نیم ساعت پیش چه سنگین و با وقار و الان لخت و عور در حال کیر خوری موهاشو کشیدم کیرو از دهنش بیرون آوردم و با دستم کوسش را چنگ زدم که ناله اش درومد بهش گفتم تو دیگه کی هستی نه به اون مقنعه و روسری نه به این جنده بودنت حالیش نبود فک کنم اصلا نفهمید یا نشنید چی گفتم دوباره سر کیرو کردم تو دهنش و دوباره با ولع ساک میزد منهم تسلیم شدم دیگه از دهنش درنیاوردم تا تمام آبمو خالی کردم تو دهنش خواست بالا بیاره کیرو تو دهنش چپوندم مجبورش همشو بخوره بیحال افتادم نمیدونم 20 دقیقه یا نیم ساعت خوابم برد چش باز ردم دیدم راحله لباس پوشیده و مقنعه اشم محکم بسته یه گوشه نشسته و گریه میکنه انگار نه انگار چند دقیقه پیش داشت کیر منو از بیخ میکند منو دید گفت احمد آقا این چکاری بود تقصیر تو بود فریبم دادی خرت شدم این همه سال جلو خودمو گرفتم و زد زیر گریه و میگفت نامردی خدایا ببخش به شیوا میگم که فریبم دادی و تو نامرد و بشناسه گفتم نه خیلیم خر نبودی تشنه بودی و من سیرابت کردم خودتو گول نزن در حسرت یه کیر بودی و من بهت رسوندم گفت با نقشه من ساده رو به اینجا کشوندی گولم زدی رفتم حموم اونم با آب یخ حقیقتش میترسیدم خریت کنه و بگه ازین آدمایی که عذاب وجدان میگیرن باید ترسید خودشونو طرف رو بگند میکشن برگشتم دیدم نیست رفته بود و توی دلم غوغا نکنه خر بشه بگه به گوشیش زنگ زدم رد تماس میداد من خیلی دلشوره داشتم برگشتم خونه خبری نبود هنوز نگفته بود 5 روز گذشت چیزی نگفته بود ولی خونه ما هم نمیومد حتی زنگ هم نمیزد اینو از خانمم فهمیدم که باهاش تماس گرفته بود و ازش پرسید چرا زنگ نمیزنی روز ششم شد صبح لباس کار پوشیده بودم برم به شوفاژخونه سر بزنم و سرویس کنم که زنگ تلفن بصدا درومد خانم برداشت راحله بود کنجکاو موندم ببینم چی میگه خانومم کم صحبت میکرد و فقط گوش میداد و بینش نگاهی به من مینداخت و شک نکردم که راحله داره جریان رو تعریف میکنه نمیشد دیگه گوش وایسم رفتم بسمت در که صدای شیوا رو شنیدم که میگفت چند دقیقه دبگه زنگ میزنم و بلند رو به من کرد و گفت وایسا نامرد کجا میری کم پیش اومده بود که منو با این لحن صدا کنه ترسیدم مثل سگ پشیمون شده بودم شیوا رو دوست داشتم به هزار کوس و کون بهتر از راحله هم نمیدادمش تو سکس چیزی کم نمیزاست تسلیم بود و با احساس اما خلاق هم بود همیشه غافلگیرم میکرد همین پریشب بود که خواب بودم که راحله با مکیدن انگشت پام بیدارم کرد چشامو باز کردم دیدم لخت شده و باسنش رو به صورت من و تمام پام رو زبون میزنه تازه از حموم اومده بود عطر صابون و رطوبت را حس میکردم میدونست عاشق سکس با تن و موی مرطوبم گفتم اینکار و نکن بدنم و پام تمیز نیست گفت تو چه میدونی چه خوشمزه است و باسنش رو زد به صورتم چه عطری همیشه تمیز و خوشبو بود گفت با یه هلوی پوست کنده چطوری یادم اومد اینو تو یه فیلم شنیده بودم گفتم بشرط خشونت کلاس گذاشته بودم و شرط میزاشتم میدونست من از خشونت سکسی خوشم میاد جواب نداد چشمکی زد باسنش چسبوند به صورتم منم دندونش گرفتم دوباره تکرار کرد دیگه خواب از سرم پرید بلند شدم رو شکم خوابوندنش و با کف دست شروع کردم به زدن رو باسنش اول صورتی و بعد سرخ شد باسنش از راحله یه سایز بزرگتر بود و کمی سبزه تر ولی صاف و یکدست بود فقط شورت پام بود سر کیر و دم کوسش گذاشتم و موهاشو کشیدم گفتم الان کوست را جر میدم گفت ببینم حریف این کوس میشی من بی معطلی و تعارف از همون اول شروع کردم تلمبه زدن اونم سنگین و بی وقفه وقتی میخواست آبم بیاد درش میاوردم و میزاشتم تو دهنش اونم میدونست باید چکار کنه فقط تو دهنش نگهش میداشت بدون ساک زدن منم تو این بین با سه انگشت کوسشو صفا میدادم وقتی کیرم آرومتر میشد دوباره میکردم تو کوسش زیر پا مثل سیب زمینی داغ بالا و پایین میرفت خیلی با احساس کوس میده ولی حیف از یک ایراد بزرگ بسیار بزرگ حیف و صد حیف که من عاشق کردن از کون و گاییدن از عقب بودم باسنش را که میدیدم نعشه کردن کونش بودم عاشق سکس ترکیبی کوس دهان کون و خشونت بودم ولی شیوا بهیچوجه زیر بار کون دادن نمیرفت و هنوز در حسرت جر دادن کونش هستم ای بابا داشتم میگفتم که شیوا تلفن و قطع کرد و گفت خیلی نامردی تابحال نمیدونستم با یه بی غیرت زندگی میکنم تو میدونستی خواهرم چقدر رو نجابتش حساسه نمیدونستی چطور غیرتت قبول کرد بتو هم میگن مرد دیدم گند کار در آومده نباید به اینجا میکشید با حالتی حق بجانب گفتم ببین خانوم بزار برات توضیح بدم اونجوریا هم که خواهرت میگه نیست یکطرفه قضاوت نکن اونم بی تقصیر نبود حرفم را قطع کرد و گفت یعنی تو نبودی که بقیه داستان رو در خواهر زن محجبه من3 بزودی تعریف میکنم جالبه میگین قصه است و خیالپردازی و اما چی بگم تا باور کنین مهم نیست بخونید و باور نکنین دوستون دارم 8 9 88 8 7 9 87 8 1 8 2 9 86 9 85 8 8 8 8 9 87 9 85 9 86 3 ادامه احمد45 ساله از

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.