خودش خواست ۳ و پایانی

0 views
0%

8 9 88 8 8 4 8 9 88 8 7 8 3 8 2 قسمت قبل سلام به همگی دوستان عزیز شهوانی سپاس از شما که خاطره بنده رو خوندید و یا هر نظری دادید اگه یادتون باشه تا اونجا گفتم که قرار شد با خانم باقری به مسافرت برم که البته دوست صمیمی این خانم یعنی زیبا هم باهامون بود روز حرکت طبق قرار قبلی من با وسایلم که فقط یه ساک دستی بود در جایی که تعیین کردند منتظر بودم بهم گفته بود که به جز مقداری وسایل شخصی هیچ و هیچ با خودت نیار و همه چی رو میذارن ساعت هشت صبح قرار دیدار بود که با چهل دقیقه تاخیر اومدن و کلی عذرخواهی که زیبا معطل کرده خود زهرا رانندگی میکرد و ماشین هم جیلی یا همچین چیزی اسمش بود که اگه اشتباه گفتم ببخشید یه ماشین شاسی بلند البته نه خیلی وقتی رسیدن زهرا پیاده شد و گفت گواهی نامه که داری گفتم آره بابا گفت پس برون و زیبا عقب رفت و زهرا کنارم نشست از زیبا بگم که یه خانم هم سن زهرا بود ولی برعکس زهرا که تپل و توپر بود زیبا لاغر مانکنی و بلند قد بود با یه قیافه خیلی خیلی ظریف و ناز که یه آرایش ملایم کرده بود تا سوار شدم زیبا دستش رو کشید تا باهام دست بده غافلگیر شدم ولی زود دست دادم متوجه اخم کوچیک زهرا شدم زیبا دختر بود و خیلی سرحال و شاداب و اهل بگو بخند و شوخی همون اولش گفت که وای مردم از انتظار تا شما رو ببینیم و بفهمم کی دل زهرای جدی و خشن ما رو برده معلوم بود زهرا با شوخیهای زیبا راحت نیست که من گفتم ببین زهرا جان اینجا که شرکت نیست بذار حداقل تو سفر خوش بگذرونیم خلاصه یه نیم ساعت بعد از خروج از شهر یخ زهرا هم شکست و به سر به سر گذاشتن زیبا و من بلند بلند میخندیدم زیبا وسط صندلی عقب نشسته بود و منم از آینه همش نگاش میکردم یه دفعه زهرا گفت ببین رضا همین اول بهت بگم که این زیبا دزد قهاری است و حواست نباشه منو قال میذارید و با هم میرید پس بگم که بهم نخ ندید که حسابی حواسم بهتون هست همه خندیدیم و افتادیم تو جاده مقصد اصفهان بود یه آهنگ قشنگ و جذاب و ملایم هم میخوند که نمیدونم خواننده کی بود تنها چیزی که تو ماشین اتفاق افتاد این بود که یه قسمتی از آهنگ که درباره رسیدن به عشق میگفت زهرا آروم دستش رو روی دستم گذاشت و منم دستش رو گرفتم و یه کم دستم رو نوازش کرد یه حس بی نهایت عالی بهم دست داد ولی زیبا همه جوره باهام تماس بدنی برقرار میکرد مثلاً رو شونم میزد یا شونه هام رو ماساژ میداد و و کلاً راحت بود که زهرا وقتی دید تو فازش نیستم حرفی نمیزد توی یه قهوه خونه من قلیون گرفتم که زهرا کلی چشم غره رفت و سر تکون داد زیبا خواست باهام بکشه که سرفه کرد و نتونست وقتی زیبا برای دستشویی رفت زهرا نزدیکم شد به حدی که میشه گفت بهم چسبیده بود و با ناز میگفت نکنه حواست به زیبا باشه و من یادت برم و از این حرفای زنونه و لوس که منم نازش رو میخریدم و تا زیبا اومد زهرا عقب کشید خلاصه بعدازظهر به اصفهان رسیدیم با توجه به حرفاشون متوجه شدم که خانواده پدری زیبا اصفهانی هستند و خونه عمه و عموی زیبا هم اصفهان هست و یه خونه از خودشون اصفهان دارند که فقط برای تعطیلات و تفریح میان و بقیه سال خالیه بعد از یه نیم ساعت چرخیدن تو اصفهان بالاخره به خونه زیبا رسیدیم از این خونه های قدیمی و بزرگ که البته داخلش رو نوسازی و بازسازی کرده بودند و حسابی شیک بود از قبل بهم گفته بودن که یه نفر خدمتگزار هست که مرتب به خونه سر میزنه و به باغچه و گلدونها آب میده و نمیذاره خونه کثیف و بی حال بشه طبق قرار قبلی یه وعده غذایی باید خونه عمه و عموی زیبا میرفتند که من باید تو خونه میموندم به خدمتگزار هم زنگ زد و گفت فعلاً خودمون هستیم و نیا عمه زیبا که تو مسیر ده باری زنگ زده بود و شام آماده کرده بود وقتی از رسیدن بچه ها مطمئن شد کوتاه اومد زیبا و زهرا یه دوش گرفتن و آماده برای خونه عمه شدن زیبا به منم تلویزیون و سی دی و رو نشون داد تا برگشت اونا سرگرم بشم وقتی رفتن به اتاقها سرک کشیدم چهار اتاق داشت که دو تا از اتاقها تختخواب داشتند یه اتاق دو تا تخت جدا از هم و یکی یه تخت خواب دو نفره خیلی خسته بودم و پریدم روی تخت و خوابیدم با صدای زهرا و زیبا از خواب بیدار شدم و متوجه تاریکی هوا و آخر شب شدم کلی سر به سرم گذاشتن که تنبلی و و برام شام پیتزا گرفته بودن پیتزا رو خوردم و زهرا گفت نمیخای دوش بگیری گفتم باشه و رفتم دوش گرفتم اومدم بیرون برای اولین بار زیبا و زهرا رو تو لباس خونه دیدم چشام چهار تا شد واقعاً عالی و بیست بودند خلاصه اون شب یه فیلم گذاشتن و دیدیم جالبه که فیلمش پر از صحنه بوس و بغل بود ولی راحت نگاه میکردن موقع خواب شده بود و من نمیدونستم قراره چطور بخوابیم دیدم زیبا گفت من تو اتاق خواب خودم میخابم و شما هم تو اتاق خواب مامان و بابا بخوابید برای اولین بار زهرا چیزی نگفت و من و زهرا وارد اتاق خواب که یه تخت دو نفره داشت شدیم زهرا سریع دراز کشید و گفت وای چقدر خسته شدم منم یه سمت تخت با فاصله دراز کشیدم زهرا چشماش رو بسته بود ولی بیدار بود راستش جرات نزدیک شدن بهش رو نداشتم دیدم خودش دستش رو کشید و دستم رو گرفت با دستم بازی میکرد و منم همینطور یه دفعه گفت رضا جان درخواستی ازم نداری چرا هیچی نمیگی و ساکتی نمیخای حرفی بزنی گفتم والله چی بگم برگشت طرفم و گفت مگه مردانگی نداری تو که کلی ادعا داشتی حالا چی شده اینقدر آروم شدی گفتم راستش خجالت میکشم چیزی بگم اصلاً چه انتظاری ازم داری گفت خیلی عجیبه یه زن و مرد تنها تو رختخواب و نمیدونی چی بگی گفتم باشه پس لطفاً بیا تو بغلم خندید و گفت آهان حالا یه حرفی زدی که بدردبخور بود اومد سمتم و منم گرفتمش تو بغل گرم و دلچسب بود و احساس خوبی بهم دست داد زمان زیادی نگذشت که به مثل پنبه در کنار آتش در تن عریان هم سوختیم زهرا با هیکلی تپل و گوشتی و من با هیکلی ترکه ای و محکم مثل موم در بغل هم نرم شدیم چنان با حرارت لبهای همدیگر رو میخوردیم که بعد از لحظاتی فکم درد گرفت ولی زهرا تازه داغ کرده بود واقعاً از نظر سکسی قوی و داغ بود بالاخره چشمم به جمال مبارک کوس و کونش روشن شد خودش سریع کیرم رو وارد دهنش کرد و مثل اینکه میخواست از پمپ چاه آب بکشد طاقت نیاوردم و گفتم زهرا بسه داره میاد ولی محل نذاشت و محکم ادامه داد تا با یک آه بلند من آبم شروع به فوران کرد اصلاً از مک زدن نایستاد و تا تمام شدن جهش کیرم مک زد مثل فیلم های پورن آبم رو روی زبون و دهنش نشونم داد و بعد آروم قورتش داد خودم حالم بهم خورد این همان زهرای محل کار است باور کردنی نبود با دستان و دهنش به کیرم ور میرفت تا دوباره بلند شد خوابید و پاهاش رو بالا آورد و منتظر من برای زدن تو کوسش موند یه کوس بسیار بسیار تمیز و تپل و بدون ذره ای مو و قسمت های گوشتی بیرون زده با اینکه از لیسیدن متنفر هستم نمیدونم چی شد که به کوسش حمله کردم و شروع به لیسیدن کردم در حالیکه آه میکشید گفت عزیزم اگه دوست نداری بی خیال شو محل به حرفش نذاشتم و محکم براش خوردم کوسش ناجور آب انداخته بود و منم بلند شدم و کیرم رو میزون کوسش کردم و فشار دادم داخل ولی سخت بود مدتها از سکس زهرا گذشته بود و تنگ تنگ شده بود یه کم کیرم رو از بالا تا پایین رو کوسش کشیدم و بالاخره با یه فشار محکم سرش رو وارد کردم آخ آخ بلند میکرد که موندم و گفتم اگه اذیتی ادامه ندم با فشار گفت که نه راحتم برو یه کم عقب جلو کردم و با فشار بعدی موفق به فتح کوسش شدم از حالت چهرش معلوم بود درد داره برای همین زود شروع به تلمبه زدن کردم بعد از یه کم دیدم راه افتاده و خودش گفت دیگه درد ندارم محکم بزن با تمام توان تلمبه میزدم و همزمان هم با تمام وجود لب میخوردیم در حالت داگی و از پشت به جلو و به سجده هم کردمش که بالاخره آبم داشت میومد که گفتم کجا بریزم گفت بریز داخل ناگهانی بهش چسبیدم و با تمام قدرت آبم رو داخلش خالی کردم یه دفعه از روش پریدم کنار و گفتم حامله نشی بلند شو برو دستشویی با لبخندی گفت نترس دوران تخمک گذاری من تموم شده و نگران نباش راستش خیلی خیلی نگران بودم آخه به این روش اعتماد نداشتم ولی کاری که شده بود فردا صبح تا دیر وقت خوابیدیم بالاخره با صدای زیبا بلند شدیم زیبا بساط صبحانه رو چیده بود که خوردیم بعد زیبا گفت بیایید برنامه ریزی کنیم که این چند روز چیکار کنیم زهرا یه اخمی کرد و گفت ببخشید مثل اینکه من و رضا اومدیم ماه عسل پس برنامه ریزی نمیخاد این چند روز همش تو خونه هستیم دیگه من خندیدم که زیبا گفت پس من چی حوصلم سر میره یعنی نمیایید بازاری جایی بریم زهرا گفت روز آخر میریم بازار و چند تا گز و پولکی و سوغاتی میگیریم که دست خالی بر نگردیم زیبا حسابی دمق شد گفت پس من چیکار کنم و شروع به غر زدن کرد بعد یه دفعه گفت راستی نگفتم مبارکه مبارک دیشب عروس داماد شدید و ادای کل زدن درآورد زهرا گفت بسه دیگه زیبا و دوتایی شروع به کل کل و بحث کردند منم رفتم دوش گرفتم وقتی بیرون اومدم دوتایی پچ پچ میکردند که با ورود من ساکت شدند زیبا گفت من ظهر ناهار خونه عموم میرم ولی شما دوتا بمونید خلاصه زیبا رفت و زهرا اومد سراغم شروع به سکس کردیم گفتم اگه میدونستم اینقدر سریع شروع میشه حموم نمیرفتم گفت از حالا با اجازه من حموم کن در حین سکس زهرا گفت از عقب دوست داری با تعجب گفتم آره که دوست دارم مگه میدی گفت اصلاً حرفش رو نزن گفتم پس چرا میگی در حین همین حرفها بازهم سکس تموم شد که زهرا لخت موند و شروع به حرف زدن کرد گفت من وقتی کوسم آزاده چرا از کون بدم گفتم خوب نده منم نخواستم با حالت مرموزی گفت که رضا جان فکر کنم زیبا از کون بده از تعجب داشتم شاخ درمیاوردم این چی میگه گفتم خوب به من چه گفت راستش رو بگو اگه جور بشه و با زیبا تنها بشی و بهت از کون بده میکنی گفتم نه معلومه که نمیکنم آخه من دوست پسر تو هستم نه زیبا و قرار نیست تو ماه عسل دوستی ما بهت خیانت کنم یه کم شوخی کرد و آخرش گفت خدا مردا رو میشناسه رفت سراغ ناهار و منم پای تلویزیون فیلم نگاه میکردم عصر زیبا زنگ زد به زهرا و گفت سریع رضا رو رد کن که عموم و زنش دارن باهام میان تا باهات سلامی کنند سریع رفتم بیرون و بعد از یک ساعتی با زنگ زهرا برگشتم بازهم پچ پچ میکردند که تا منو دیدند ساکت شدند تو دلم گفتم یه جای کار ایراد داره که اینا اینطوری می کنند شب بعد از شام و رفتیم مثل دیشب بخوابیم که یه دفعه زیبا گفت بچه ها من دیشب تنهایی ترسیدم آخه اولین بار است که خودم تنها تو این اتاق خوابیدم دیدم زهرا گفت خوب رختخواب بیار تو اتاق ما بخواب گفتم ای بابا زهرا جان چی میگی نمیشه عزیزم گفت یعنی بذاریم زیبا تا صبح بترسه بخاطر اینکه من و تو راحت باشیم خوب زیبا زود خوابش میگیره و بعد من و تو راحتیم زیبا که اصلاً منتظر نشده بود و رختخواب تو اتاق ما انداخت رفتیم تو تخت ولی من راحت نبودم ممکنه بعضیها بگن ای بابا تو مردی هستی و نباید اذیت باشی و ولی تو موقعیت اگر قرار بگیرید متوجه وضع من میشید به هر حال هنوز دو دقیقه نگذشته بود که زهرا اومد سراغم و شروع به ور رفتن باهام کرد تو گوشش گفتم زهرا زشته بذار زیبا بخوابه بعد که گفت چی چی زشته تاریکه و معلوم نیستیم من میخام زود باش و دیگه منتظر من نشد و شروع کرد منم حشری شدم و شروع کردم حالا لخت بودیم که دیدم زیبا تو رختخواب نشسته و راحت داره ما را نگاه میکنه گفتم دختر خجالت بکش بگیر بخواب گفت یعنی تو مردی هان پس چته اگه راست میگی کارت رو بکن زهرا داشت برام ساک میزد که دیگه تحمل نکردم و شروع کردم به گاییدن زهرا با تمام وجود میکردمش و زهرا هم عمداً به بلندترین حد سر و صدا میکرد و کلمات سکسی و رکیک میگفت آی بکن تو کوسم وای چه کیری داری رضا پارم کن عزیزم کیرتو میخام کوسم ماله خودته پارش کن و یه لحظه نگاهم به سمت زیبا رفت که دیدم داره با خودش ور میره و آروم صدا میکنه یه دفعه زهرا گفت زیبا بیا رو تخت و از نزدیک ببین یه سکس واقعی چطور هست زیبا با یه حرکت چراغ رو روشن کرد و بالای تخت شروع به دید زدن کرد به خدا من خجالت کشیدم ولی اونا عین خیالشون نبود دیدم زهرا گفت رضا عزیزم کون میخای و بلند بلند هی تکرار میکرد کون میخای منم در حال تلمبه زدن بلند میگفتم آره عشقم میخام میدی یه دفعه زهرا گفت زیبا تو که دختری اگه راست میگی بیا به عشقم کون بده زیبا منتظر هیچ واکنشی نشد و در یک حرکت لخت شد جالبه لباس زیر تنش نداشت هیکل زیبا برعکس زهرا لاغر و مانکنی بود و یه هیکل استخوانی داشت بازهم برعکس زهرا کوس و کونش صاف و تخت بودند و هیچ گوشتی نداشتن دیدم پرید رو تخت و با زهرا لب تو لب شدند منم دیگه خجالت رو کنار زدم و شروع به نوازش بدن زیبا کردم تو دلم گفتم خودش خواست به من چه در یه لحظه دستم به کوس و کون زیبا رسید که شروع به آه کشیدن کرد و گفت حیف که دخترم ولی در عوض از کون بهت میدم که بیشتر از کوس زهرا حال کنی کیرم رو بیرون کشیدم و همینطور که زیبا حالت قمبل داشت با آب کوس و تف خودم و سوراخ کونش رو لیز کردم سر کیرم رو میزون سوراخ کونش کردم و شروع به فشار دادن کردم بدن لاغر و کون تنگش نمیذاشت وارد بشه به دوتایی گفتم تف کف دستم بریزید دوتایی کلی تف بهم دادند همه رو به کیر و کون مالیدم و بالاخره سرش رو وارد کردم یه دادی زد که گوشم کر شد همینطور موندم زهرا محکم لباش رو میخورد و گفت رضا ادامه بده با دستام از دو طرف زیبا رو محکم گرفته بودم که فرار نکنه با یه فشار تا نصفش رفت که دوباره جیغ زد و هی التماس میکرد که تمومش کنم و ادامه ندم ولی جری شده بودم و با یه حرکت تا ته بهش چسبیدم و تخمام به کوسش چسبید و گفتم زیبا تحمل کن که تموم شد زهرا نشسته بود و همه جای بدنش رو مالش میداد شروع به تلمبه زدن کردم زیبا گریه میکرد دلم سوخت و گفتم زیبا یه کم شل بگیر تا درش بیارم با همون حالت گریه و زاری گفت احمق درش نیار ادامه بده و کاری به من نداشته باش گفتم پس چرا گریه میکنی معلومه اذیتی گفت تو کاری نداشته باش من تحمل میکنم دیگه خودش خواست به من چه با تمام توان تو کونش تلمبه میزدم که بعد از چند دقیقه گفتم بیا حالت عوض کنیم زهرا بیکار نبود و مرتب از من یا زیبا لب میگرفت و نوازش میکرد گفت چطوری بشم گفتم رو کمر بخواب و پاهاتو ببر بالا خوابید و تا آخرین حد پاهاشو بالا برد یه بالشت زیر کمرش گذاشتم و کونش رو بالا آوردم و کیرم رو روانه کونش کردم بازهم کلی جیغ و داد زد که محل نذاشتم و تا ته زدم تو کونش حالا روش تسلط داشتم و با سینه هاش بازی میکردم و با تمام وجود لبهای همو میخوردیم واقعاً عالی بود تو اوج و فضا بودم یه حس جدید و بسیار جالب بود بالاخره آبم اومد و همشو تو کون زیبا خالی کردم چند روز باقی مانده سفر به همین منوال گذشت زهرا بهم گفت که از اول قرار داشتند که زیبا هم وارد سکس بشه ولی به آرامی بعد گفت که من و زیبا بهم قول دادیم که هر کدوم یه دوست پسر تور کرد برای هر دوتایی ما باشه خلاصه اون سفر کلی کوس و کون کردم و خیلی بهم خوش گذشت زیبا میگفت اولین بار است که کون داده ولی راست و دروغش با خودش بعد از برگشت به زندگی خودمون حداقل تو هفته یکبار برنامه داشتیم و من و زهرا و زیبا باهم بودیم بعد از گذشت ده ماه زهرا خیلی جدی گفت که رضا جان اینطوری نمیشه زیبا مرتب خواستگار داره و منم کم و بیش همینطور اگر قصد ازدواج با هیچکدوم از ما رو نداری باید به این رابطه پایان بدیم تا ما هم وضعیت زندگیمون روشن بشه ازش چند روز فرصت خواستم و سرانجام بهش گفتم که راستش هیچ رقمه نمیتونم خانوادم رو راضی به ازدواج با تو کنم ولی با اجازت میخام از زیبا خواستگاری کنم البته دلیلش فقط این نبود تو دلم از اخلاق و رفتار زیبا بیشتر خوشم میومد و با هم تفاهم بیشتری داشتیم زهرا اخلاقش به من نمیخورد زهرا کلی خوشحال شد و گفت من و زیبا هیچ فرقی نداریم هر کدوم باشیم خوبه بالاخره بعد از مدتی با زیبا ازدواج کردم و البته با شرط اینکه زهرا بعضی وقتها تو سکس باهامون باشه ولی بعد از ازدواج به زیبا گفتم که دیگه هرگز من و تو و زهرا باهم سکس نخواهیم کرد و کلی باهاش حرف زدم که پذیرفت البته بهش گفتم ممکنه من با زهرا به طور پنهانی سکس کنم ولی حتی روحت هم خبردار نمیشه به زهرا هم جریان رو گفتم که اولش خیلی ناراحت شد ولی بعداً پذیرفت بعد از ازدواج من و زیبا زهرا هم با یکی از فامیل عروسی کرد و رفت و آمد خانوادگی هنوز داریم اما جوری رفتار و برخورد میکنیم که انگار مطلقاً چیزی بین ما نبوده به نظرم اینطوری خیلی بهتر است موفق باشید نوشته

Date: September 30, 2019





One thought on “خودش خواست ۳ و پایانی

Leave a Reply

Your email address will not be published.