خیانت زن حشری

0 بازدید
0%

سیگاری كه گاهی اوقات به عادت قدیم میكشیدمو روشن كردم تو آینه ی بزرگی كه دیوار كنار تخت و پوشونده بود به خودم خیره شدم انگار داشتم به یه غریبه نگاه می كردم حوله رو باز كردم و به بدنم نگاه كردم دلم نمی خواست اعتراف كنم كه بی نقصه من هبچ وقت راضی نمی شدم از هیچی من همیشه دختر یاغی و جسوری بودم تحمل شنیدن حرف زور نداشتم از وقتی یادم میاد یه هر قیمتی كه شده اون كاری كه دلم می خواست و می كردم وقتی تصمیم به انجام كاری می گرفتم همیشه تا تهش می رفتم همیشه دلم می خواست زن موفق و قوی و مستقل و خوشحالی باشم از آدم های تسلیم و بی جربزه و ترسو چندشم می شد نمی دونم كارم چه جوری به اینجا كشید روزی كه با امیر آشنا شدم همه چیز داشتم جسارت موفقیت پول زیبایی آینده شاید فكر كردم فقط عشق كم دارم كه عاشقش شدم پنج سال بود كه ازدواج كرده بودیم و این پنج سال من و كاملاً عوض كرده بود امیر به خاطر شغلش خیلی مسافرت می رفت میشه گفت زندگیه اصلیش تو دبی بود اوایل حتی از این شرایط خوشم میومد از این كه مجبور بودم منتظرش بمونم و برای چیزی كه می خوام صبر كنم از اینكه همیشه تشنه ی این بودم كه بالاخره بیاد من زن حشری ای بودم هر روز چند بار خود ارضایی می كردم وقتی امیر میومد خونه فقط از شنیدن صدایه چرخیدن كلیدش توی قفل در خیس خیس می شدم تا اینكه به مرور غیبت هاش طولانی تر شد من كم كم عصبی و شكاك شدم هر چی باشه مرد جذاب و سكسی ای بود مدام این فكر كه با زن های دیگه اونجا سكس می كنه آزارم میداد این فكرها باعث بحث و دعوا میشد و ما روز به روز از هم دورتر میشدیم یه روز كه رفته بودم دفترش تو تهران با هم دعوامون شد می دونستم چقدر راجع به زندگی خصوصیش حساسه با این حال صدام و بردم بالا كه اذیت شه امیر دسته بزن داشت ولی من خیالم راحت بود كه تو دفترش كاری نمی كنه بهم گفت صدات و بیار پایین من كه می دونم چرا اومدی اینجا دنبال بهونه ای كه دعوا راه میندازی دنبال بهونه باشم برای چی ا چه می دونم برای كثافت كاری هات می فهمی چی داری می گی آره به من پیله می كنی كه دست پیش و بگیری وگرنه فقط من می دونم تو چه جنده ای هستی باورم نمیشد داره این حرف هارو میزنه حسابی دست گذاشت رو نقطه ی حساسم منم چیزی رو گفتم كه نباید میگفتم تعریف من و از كدومشون شنیدی چی گفتی امیر اومد جلو و من نا خودآگاه می رفتم عقب ولی با اینكه ترسیده بودم و قلبم داشت می كوبید صورتم خونسرد بود با دست بزرگ و مردونش فك ام و یه طرف صورتم و گرفت هولم داد رو دیوار و از لایه دندوناش گفت از كی باید میشنیدم بی فایده مچ دستش و گرفته بودم كه سعی كنم دستش و از روی صورتم كنار بزنم ولم كن دستش سر خورد روی گلوم و همینجوری كه محكم فشار میداد گفت اگه بهم ثابت بشه چیزی كه گفتی درسته همین جوری كه الان دارم خفت میكنم می كشمت فهمیدی از لای اشك های توی چشمام خوب نمیدیدمش سرم و تكون دادم و گلوم و ول كرد خم شدم و با همه ی وجودم اكسیژن هوا رو كشیدم تو سینم امیر گفت برو تو ماشین تا بیام تكلیفت و روشن كنم كیفم و برداشتم و نفهمیدم چه جوری از اون ساختمون اومدم بیرون از دفتر كارش تا خونمون فاصله ای نبود پیچیدم تو كوچه و یه دفعه احساس سرگیجه كردم تاریكی از دوره میدون دیدم شروع شد و داشت همه چیز و می بلعید قلبم تند میزد و دستام بی حس شدن و می لرزیدن صدای بوق بلند و كشدار با صدای سوت توی سرم یكی شد ماشینم به جایی خورد و تكون محكمی خوردم صداش و شنیدم حالتون خوبه دستش و زد زیر چونم رنگت پریده نترس عزیزم چیزی نشده می تونی بشینی رو صندلی كنارت من ماشینت و از سره راه بردارم با صدای ضعیفی گفتم خوبم و جام و عوض كردم خونش توی همون كوچه بود ازم خواست برم بالا تا به چیزی بخورم و حالم بهتر بشه گفت درست نیست تنها بمونی شاید بازم فشارت بیوفته از نگاهش و لحنش می فهمیدم خیلی هم نگران حال من نیست ولی نمیدونم چرا خیلی نا محسوس شروع كردم باهاش لاس زدن و دعوتش و قبول كردم تو آسانسور كه باهاش تنها شدم به خودم اومدم ترسیدم من اینجا چیكار می كردم اصلاً نمی دونم این كیه خونش تو همین كوچه س اگه امیر بفهمه چی یاد امیر كه افتادم عصبی شدم با یه حسی مثله انتقام تكیه دادم به آینه و به غریبه ی سكسی ای كه داشت من و میبرد خونش لبخند زدم وقتی ازم پرسید چی میل دارم بی اختیار بهش گفتم ویسكی با سیگار خندید گفت پس حتماً روز خوبی نداشتی من فكر كردم چقدر خنده ش جذابه دره یخجال و كه باز كرد به عضله های پشت و سرشونه ش نگاه كردم و لب پایینم و گاز گرفتم وقتی بالاخره اومد سمت من لیوان ویسكی دستش بود روبروم ایستاد و لیوان و گرفت سمت من كه روی راحتی تكیه داده بودم و سیگار می كشیدم همینطور كه نگاش می كردم آروم اومدم جلو و لبه ی راحتی نشستم حالا صورتم روبروی كیرش بود با همه ی وجودم دلم می خواست سردیه سگك كمربندش و رو گونه هام حس كنم دستش و از پشت سرم برد تو موهام و یه مشت از موهام و گرفت و سرم و خم كرد عقب لیوان و آورد بالا و گفت دهنت و باز كن ویسكی رو ریخت توی دهنم غورتش دادم و دهنم و باز كردم كه ببینه خم شد رو صورتم چشمام و بستم منتظر لباش انگشتش و كشید روی لبام چشمام و باز كردم بوسم نكرد دوباره ایستاد روبروی صورتم پاهاش و یه كم باز كرد من بین پاهاش نشسته بودم لب مبل گفت بگو چی می خوایی دستم بی اختیار رفت سمت كمربندش با موهام من و كشید عقب و با تحكم گفت دستت به چیزی نمی خوره تا نگفتم چی می خوایی می خوام كیرت ته گلوم باشه التماس كن بی اختیار دستم و حلقه كردم پشت روناش و نگاهم یه جوری به برجستگی كیرش بود انگار زندگیم بهش وابسته اس سرم و با موهام كه تو مشتش بود محكم تكون داد و بلند گفت من و نگاه كن نشنیدم التماس كنی خواهش می كنم فقط یه دیقه بذار برات ساك بزنم خواهش می كنم دستش كه رفت سمت كمربندش مثله یه بچه كه منتظر شكلاته ذوق داشتم سر خوردم رو زانوهام و منتظر شدم كه داغیه كیرش و رو صورت و لبام حس كنم زبونم و آروووووم از روی تخماش كشیدم بالا تا سره كیرش آروم كیرش سر خورد تو دهنم رسید به ته گلوم گلوم و باز كردم و رفت پایین چشمام پره اشك شد آخ كه چقدر عاشق این حس بودم نمی تونستم نفس بكشم ولی كیرش و بیشتر از اكسیژن می خواستم سرم و محكم گرفته بود و فشار میداد رو كیر بزرگ و سفتش تمام صورتم چسبیده بود به تنش و كیرش ته ته گلوم بود همین و می خواستم اینكه تسلیم یه كیر باشم تسلیم یه مرد كه می تونه از پس من بر بیاد كیرش و كشید بیرون و من بالاخره نفس كشیدم محكم زد توی صورتم و از بین اشكام بی اختیار لبخند زدم دلم می خواست مثله سگ بهش بدم حس می كردم شلوارم چه جوری از خیسی كس ام خیس شده پیرهنم و در آورد و سینه هام و محكم تو دستاش فشار داد وقتی ولشون كرد جای انگشتاش رو پوست سفیدم رد قرمز انداخته بود انقدر براش ساك زدم كه كل سینم از تف خودم خیس شد نفهمیدم چه جوری شلوارم و در آورد دستام و گذاشتم روی پشتیه راحتیا و زانو هام رو نشیمنش بود كمرم و انقدر قوس دادم كه مهره هام داشت میشكست نگاهم بهش بود و التماس می كردم من و بكنه وقتی كیرش خورد به ته كسم دلم می خواست از حس خوشبختی جیغ بكشم دودیقه نشد كه آبم پاشید رو شكمش و پاهام و راحتیش مطمئنم جا خورد كه من آبم پاشید بیرون انقدر بهش دادم كه دیگه جون نداشتم پلك بزنم یه دل سیر دادم وقتی آبش و ریخت تو دهنم بهترین حس دنیار و داشتم خوشحال خوشحال راضیه راضی به خودم كه اومدم هنوز با حوله روی تخت خوابیده بودم و انگشتام بین پاهام بود سیگارم تو زیر سیگاری سوخته بود و در حالی كه داشتم خودم و تو آینه نگاه می كردم و نزدیك بود كه آبم بیاد كلید توی در چرخید نوشته

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.