داستان ارسالی – تفاوت بدن من با همکلاسی ها

0 بازدید
0%

درو به همگی. در جنوب ایران به دنیا آمدم و به خاطر جنگ خانواده م مجبور شدن به شهر دیگه ای مهاجرت کنند . در دوران دبستان به خاطر اینکه بدن من از دیگر همکلاسی هام ظریف تر بود همیشه یه گوشه‌ای می‌نشستم و برای خودم دیگران رو نگاه میکردم. در سن ۱۱ / ۱۲ سالگی متوجه شدم که سینه ام داره رشد می‌کنه. وقتی استخر میرفتم و یا دوستام رو می‌دیدم احساس میکردم کمی فرق داره بدنم. و دودولم خیلی کوچک بود. حتی پدرم چندین بار من رو دکتر بردن ولی گفتند که عادیه و دیر بالغ میشه. هر چند ماهی که می‌گذشت بدن من رشدش بیشتر میشد و سینه هام بزرگتر میشدن و دودولم سایزش کوچک مونده بود. این مسأله آزار می‌داد من و چون نمیتونستم مثل بقیه همکلاسی هام تیشرت بپوشم یا بتونم مثل بقیه بدو بدو کنم. چون هر وقت که این کارو می کردم حس میکردم توجه بقیه به من جلب میشه. دوم راهنمایی بودم که اندازه سینه هام بزرگ تر شده بود و تو دستهای خودم جا میشدن. تو خونه کسی زیاد توجه نمی‌کرد چون مادرم معلم بود و پدرمم همیشه کار. اما یک روز معلم ورزش ما وقتی بچه ها تو زمین فوتبال بودن من رو تو کلاسمون برد و اول شروع کرد باهام حرف زدن . بعد اومد نشست کنارم و دستش رو انداخت روی رونم. شروع کرد راجع به مرد شدن توضیح داد که اگر من بخوام مرد بشم باید چیکار کنم. فکر کنم چند ماهی بود که متوجه تفاوت بدن من شده بود ! دست راستش رو انداخت دور گردنم و شروع کرد سینه سمت راست من رو دست زدن. ولی به حرف زدن خودش ادامه داد. من نفسهام تند تر شده بود. ترسیده بودم. متوجه شده بودم که نیتش خوب نیست . ولی زبانم قفل شده بود و هیچیزی نمیتونستم بگم. هر کاری ازم میخواست میکردم. بهم گفت لباسم رو در بیارم. منم که خشکم زده بود تکون نخوردم. دیدم خودش دگمه پیرنم و باز کردو زیرپیرنم و در آورد . یه نگاه با مکث چند ثانیه ای بهم انداخت و بهم گفت که بلند شم سر پا. منم شدم. خیلی ترسیده بودم. اونم مدام داشت بهم دست میزد و دستاش و صداش میلرزیدن. شلوارم رو کشید پایین و دید که دودولم چغدر کوچیکه به قول اون اندازه هسته خرما. ولی بهم گفت من اگر به حرفهایش گوش کنم همه چیز درست میشه. بعد همین جوری که من نشسته بودم و اون ایستاده یک هو خیلی نزدیک شد بهم و احساس کردم که خودش رو به بازو هام داره میچسبونه. بعد گفت دست بزن به شلوار من ! ببین چقدر مال من گنده است. من میخواستم کوب شده بودم نمیتونستم تکون بخورم. دستام رو گرفت گذاشت رو دودولش از روی شلوارش. خیلی بزرگ و سفت بود. بعد همون جور از روی شلوار دست من و گرفته بود و به دودولش می‌مالید. بعد نشست پشت سر من و من دودولشو توی کمرم حس کردم. خیلی بزرگ بود. از پشت دست انداخت و سینه هام رو مالش میداد. و خودش رو بهم میچسبوند. خیلی با سینه هام بازی کرد. نوک سینه هام بزرگ شده بود مرتب بوسم میکرد. بعد زیپ شلوارش رو باز کرد و اون دودول گنده از تو شلوارش افتاد بیرون. از تو شرتش هم درش آورد. دستای من و گرفت و کفشون تف کرد بعد حلقه کرد دستام و دور دودولش. خودش دستام و تکون میداد. من هیچ کاری نمیتونستم بکنم. خشکم زده بود. بعد دودول من و گرفت و بازی کردن باهاش. و سینه هام و لیس میزد. تو کمتر از یک دقیقه لرزید و کلی آب ازش اومد که شروع کرد همه رو ریختن رو سینه من. خوب که مالش داد باشون من و با یک دستمال تمیز کرد من و بعدشم گفت اینجوری تو هم مرد میشی. کم کم من متوجه شدم که من بدنم با بقیه پسرها فرق می‌کنه. استخونهام ظریف بودن نسبت به بقیه سینه هام خیلی بزرگ تر از حد نورمال بودن و دودولم کوچک ؛ خیلی کوچک. و از همون موقع آزار و سو استفاده از من شروع شد تو مدرسه . خیلی اتفاقها برام افتاد و پدرم خیلی به من علاقه داشت. سعی میکنم براتون باز بنویسم. این داستان نیست. سرگذشت واقعی من هستش.

Date: January 7, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.