داستان ارسالی – رباب قسمت اول

0 بازدید
0%

علیک .من بچه امیریه ام . سر پل . اگه بچه تهرون باشی میشناسی . این قضیه برمی گرده به 40 سال پیش . اون موقع 18 سالم بود و دیپلممو گرفته بودم و تابستونی دنبال عشق و حال بودم با موتورم و رفیقام . اصلا هم تو نخ دختربازی نبودم . راسش از دولک بازی خسته شده بودم .خداییش تیپ و افم بیست بود و سه سوت دختر میزدم . اون موقع ها تیپ النی میزدیم . شلوار پیله ریز و دمپا تنگ مدل الویس , پیرهن النی گشاد یقه باریک که پشت یقه ش رو هم میدادیم بالا و کفشای پنجه باریک نوک تیز خوش فرم . دخترا هم مد شده بود موهاشونو فر درشت میزدن . مدل خواننده معروف رامش . خداییش چه حالی می کردیم زمان شاه خدا بیامرز. دائم تو دیسکو های تهران ول بودیم . با جیب خالی دختر مایه دار میزدیم که کوبل دیسکومونم اون بده . اخه دیسکوها ورودیه داشتن که معمولا یا یه ظرف میوه هم باهاش بود , یا دوتا مشروب اول مجانی میشد با پول کوبل یا همون ورودی . دیسکوهارو بروبچ با رقاصای معروف نشون کرده بودند .مثلا من پاتوقم تو دیسکوی کولیزه که تو خیابون نفت ظفر بودو بهم میگفتن احمد کولیزه . علی رفیقم هم که رقاص اصل دیسکو لاکو که تو عباس اباد یا بهشتی روبروی سینماهای شهرفرنگ و شهر قصه بود بهش میگفتن علی لاکو . سعید لاشی یه رفیق دیگم پاتوقش تو دیسکوی کوچینی تو خیابون کاخ یا فلسطین امروز بود و بهش میگفتن لاشینی . اخه کوچینی پاتوق بچه های پایین بود و پر دختر لاشی و اکله . دیسکو ها هم نه پسر رو و نه دخترو تنها راه نمیدادن دخترو پسر باهم باید میومدن .مثلا 3 تا دخترو با یه پسر همراشون راه میدادند ولی سه تا پسر باید با حداقل سه تا دخترمیمدن تو .قربتیا اگه نمیفهمن نوشتن منو بی خیال شن , چون من به زبون تهرونی شاهنشاهی مینویسم . مثلا ما مثل شما بعد انقلابیا که میگین برا من یا برای من نمیگیم ! ما میگیم مال من . این اصیل تهرونیه مال اون موقس که تهرون شهر بود نه کل ان شهر . بماند داشتم می گفتم. خلاصه تصمیم داشتم تابسونیو بیخیال کوس موس شم و با رفیقام حال کنم تا کنکور سرحال باشم . یه شب که با بچه ها داشتیم با موتور تو خیابون پهلوی یا ولیعصر جدید سرازیری میومدیم پایین . اخه سر پایینیا خلاصی میومدیم که ساکت باشه و با صدای نسیم حال کنیم . تهران انقدر خلوت بود و باحال که 11 شب به بعد صدا ماشین نمیمد ِ هفت هشتا موتور بودیم و خلاص داشتیم خیابون پهلویو میمدیم پایین و باورتون نمیشه هوای تهران انقدر پاک و تمیز بود که وسط چله تابسونم رو کوه های شمرون بالاش برف بود و شب پشت موتور تو تابسون کاپشن میپوشیدیم . مخصوصا به پارک شاهنشاهی یا همون پارک ملت شما توفه های انقلاب , که میرسیدیم چون درخت زیاد داشت , یخ میزدیم . خدا کجارفت اون روزا ؟Anywayمجید خوشگله که کاش میشد عکس جوونیشو اپ لود کنم کپ لئوناردو دیکاپریو تو فیلم تایتنیک بود و بهش می گفتیم مجید مک پیتر . پاتوقشم تو دیسکوی اندرگراند underground تو میدون 25 شهریورقدیم یا همین هفت تیرالان بود ِ گفت احمد کولیزه ! گفتم جونم. گفت دوست دخترم عروسی داداششه و تو کاباره میامی گرفتند و بهم سه تا کارت داده . میای من و تو و علی لاکو باهم بریم . گفتم هسم . یا علی . خلاصه شب عروسی حسابی تیپ زدیم و سه تیغه کردیم و ایندفه هرسه جلیقه النی هم پوشیدیم و سه تا ساعت جیبی زنجیر دار پیر مردی که تیپ النی مونو تکمیل می کرد تو جیب کوچیک جلوی جلیقه مون گذاشتیم و زنجیرشم اوردیم پایین و حلقه شو انداختیم به پل کمر بندمون . سه تا کلای ماهی گیری کج پرتغالی که معروف بود سرمون . اخه کشور پرتغال مرکز ماهی گیراست . خلاصه طوری تیپ زدیم چل سال پیش که محال بود کسی تو عروسی میخ مانشه . رفتیم عروسی . کاباره میامی .ستار و ابی و بیتا خواننده لاله زاری هم دعوت داشتن و مجلس با حالی بود . میامی یه رقاصه هم داشت که عربی و باباکرم میرقصید و هیکلش مثل سوپراستارهای فیلمای پورنو بود و نیگاش میکردی, همون تو نیگا میکردیش . اسم هنری ش سوفیا بود ولی شناسا بهش میگفتن رباب کون کجه .اون شب سوفیا همینجوری که می رقصید و منم تو کفش , رابرا جزو اطواراش بهم چشمک میزد و من فکر می کردم اینا هم اطفارای رقاص کافه ایه . اون شب گذشت و کلا تابستون تموم شد و با بچه ها شروع کردیم درس خوندن واسه کنکور . اون موقع ها همونطور که گفتم تهران خلوت بود و یه سری از جوونا شبها یه زیر انداز پهن میکردن سر کوچه ها زیر تیر چراغ برق و میشسند و درس می خوندن . منو سه تا دیگه از رفیقام هم همینطور ساعت سه نصف شب بود که اب خوردنمون تموم شد و تشنه بودیم هیچ کدوم هم حاضر نبودیم بریم خونه و همه رو زاورا کنیم اب بیاریم که یهو دیدیم ته کوچه یه ماشین کامارو وایساد و و یه زن با شلوار تنگ و دمپا گشاد که مد نسل قبلی ما بود و معلوم بود یارو دمده هست یعنی عقب افتاده در مد پیاده شد و رفت تو یه خونه . چون دور بودو تاریک قیافش مشخص نبود . بچه ها گفتن خوب این زنه الان بیداره پش میندازیم هرکی باخت میره در خونش تنگ رو اب میکنه و میاد . از بخت بد هم من باختم . خدامیدونه با چه خجالتی زنگ خونه یارورو زدم نصف شبی !چراغ حیاط روشن شد و صدای دمپاییهاش به در نزدیک شد و در باز شد و چون پشتش به چراغ بود چهره شو نمیدیدم اما اون منو خوب میدید .گفتم ببخشید ما سرکوچه داریم درس میخونیم و ابمون تموم شد و…….گفت نصف شبی شوخیت گرفته . یهو گفت صبر کن بینم من تورو میشناسم خوشگله و نشست و نزدیکتر بهم شد که شناختمش . گفتم رباب ؟ گفت اهای جیگر مواظب حرف زدنت باش . سوفیا ! آره طرف رباب کون کجه از آب دراومد. گفتم جیگر تویی که تازه بچه محلم شدی ؟ خندید و گفت تو تازه بچه محل شدی ! من زاییده گاییده این محلم .گفت دولتو بخورم جوجوی خودم میشی ؟ گفتم با اون همه گربه نره دور رو ورت باید عبدل باشم که جوجوی تو بشم . وارد بود خارجنده . گفت مامانی یی مثل تو لازم نداری دنبال اونی بری که میخوای بکنیش ! دنبال اونی میری که خودش اومده بهت بده .نترس گربه ها با من . یهو همونجا لا در شروع کرد لبامو خوردن . هم قد خودم بود و واسه نسل خودش قدبلندحساب میشد . گفت مال خودمی . یه ماهه خشکت میکنم که مثل روح دنبال کونم بیای . گفتم اسمشو نیار که من رو اسمشم حساسم . انقدر سکسیه این کون که مرداهم دارن ! گفت مال من که دیگه زیر پاته . بیرقتو بزنی توش دورشو حصار میکشم مال خودخودت باشه عشقم و دوباره شروع کرد لب دادن و لبامو خوردن . گفتم حالا اب به ما میدی ؟ گفت دمت گرم لوطی از من هرگز نمیدم نمیشنوی قول بهت میدم عشقم . الان ابت هم میدم . تو چی ؟ تو کی به من اب میدی ؟ خندیدو رفت تو تنگو اب کرد و برگشت . شماره شم نوشته بود داد بهم . اخه اون موقع ها از موبایل پوبایل خبری نبود . ملاقاتها حضوری بود , کردنا هم زوری بود . گفت راسی پاتوق ماتوقت کجاس ؟ گفتم کولیزه . رفتی ؟ گفت زیاد . گفتم په چرا من نییدمت ؟گفت واسه اینکه اون موقع ها تورو رانمیدادن . لبشو غنچه کردو یه تاچ بوس داد و اومدم . بد مصب لوند بودا ! لباش گوله اتیش بود زیر چشای درشتش پف داشت و سکسی ترش میکرد . بدنش جزع جزع بود . یعنی همه قسمتهای بدنش جدا از هم بود . مثلا بین کون برجسته و خوشگلش با بالا تنه ش یه کمر گود و باریک و زیبا بود که جداشون کرده بود . یا هر لنبر کونش یه گردی کامل در عمق و پهنا با تناسبی زیبا داشت . لباش قلوه ای بود ولی دهنش کوچیک نبود . دهن بزرگ سکسی تره مثل سوفیا لورن دهن بزرگ ولی زیبایی داشت . خلاصه باید مال شناس باشی بدونی چی میگم. فرداش خواسم بهش زنگ بزنم چند بار ولی هی به خودم میگفتم , احمد بی خیال این دوبرابر تو سن داره ده برابر دوست دخترای تو بکن داره . همه هم کافه ای . از خیرش بگذر و کونو فدای شاه کون نکن . اما اکله با لبایی که دیشب از من گرفت سحرو جادوم کرد . راست میگفت جوجوی خودشم و یه ماهه خشکم میکنه. یه ده روزی هرچی دوست دختر داشتم بردم مکان و زدم زمین . ولی همرو با یاد رباب میکردم و تابلو بود که به جز کیرم بقیم جای دیگه بود و زیدم بد مشکوک شد و روزی ده بار زنگ میزد و چکم می کرد . شب جمعه شد و یکی از بچه ها که تولدش بود مسعود سوسول همرو دعوت کرد دیسکو هارلم که اون روزا از دیسکوهای هات تهرون بود و دنس فلورش بزرگ بود . رفتیم و طبق معمول هفت هشتا دخترم که دم دیسکو تنها اومده بودنو وایساده بودن اشنا ببینندو کوبلش بشن برن تو با خودمون بردیم تو که هم مارو راه بدن , هم اونارو . چون دخترا رو هم تنها راه نمیدادن ِ تو این دخترا یه دختر مو خرمایی ناز و ظریف مریف بود به اسم عسل که تازه از امریکا اومده بود ایران و اونجا دانشجو سال اول بود و باباش دندون پزشک بود . عسل بد جوری واسم حال پخش میکرد و مشروب اولو که خوردم رفتم باهاش رقصیدم و نمیدونست من رقاص حرفه ایم و اهنگا تند و تندتر میشد طبق روال هر شب جمعه که هات ترین روز کاسبی دیسکوهابود و منم سبکای مختلف باهاش رقصیدم و حسابی excited شده بود و رفته بودیم تو بقل هم که یهو از جاش پرید و دیدم رباب روبرومه . به عسل گفت دیگه موقشه بری خونه به ننت بگی سوفی اوخم کرد و عسل دررفت . بهش گفتم چیکارش کردی پرید ؟ گفت هیچی . دفه اولش نبود . گفتم چیو میگی دفه اولش نبود . گفت ای بابا ولمون میکنی ؟ خب اکله رفته بود تو بغل تو جای من , منم انگشتش کردم . اهنگ چون ملایم بود سوفیا یا رباب جون اومد تو بقلم و دانس کردیم . برا همین به دیسکو میگفتن دانسینگ . بوی الکل میدادو نیمه مست بود و بوی ادکلان تند و سیگارم قاطیش شده بود . ولی بوشم کیرمو راست میکرد . گفت امشب شب کاسبیم بودا . شب جمعه ها پنج هزار چوق بهم میدن تو کافه برقصم , اما انقدر خراب تو بودم که نتونسم برم کار و از غروب این چهارمین دانسینگ که دنبالت گشتم و تو هر کدومم یک ساعتی مشروب خوردم . بابای من که مغازه تو بازار داشت و وضعشم خوب بود شاید ماهی پنج هزار تومن در میاورد . اونوقت این یه شبه پنش تا میساخت . گفت حالا میخوام ببرمت خونه . اخه لامصب خرابتم و چشاش پر اشک شدو گفت ده روزه یه زنگ هم بهم نزدی بی معرفت . ماشینم دم دره اما تو باید برونی من نمی تونم . بریم خونه ؟ عشقه ؟ یا بازم عشق بچه سوسول سوفی میخوای دلمو بشکنی ؟ صدام گرفت تو اون حس دیدمش , گفتم عشقه بریم . گفت قربونت برم جوجوی من . دست چپشو انداخت دور کمرمو سرش رو هم لم داد رو شونم . منم دست راستمو انداختم دور شونشو راه افتادیم از وسط دنس فلور یا پیست رقص به طرف در خروجی و رباب تو ابرها بود و موقع رد شدن از جلوی عسل چنان فخری می فروخت که بیا و ببین . مخصوصا با کمی تاب و قر کمر راه میرفت که سکسی ترش میکرد . شاید هم اثر حرفه اش بود . باالاخره اونم رقاص حرفه ای بود . اومدیم بیرون یه کاماروی زرد لب جوب پارک بود و اون زمان ماشین مدل بالایی بود و مدل فایر برد بود و تو تهران تعداد معدودی مثلش پیدا می شد . گفتم این همون ماشین نبود اون شب تورو رسوند خونه . شب اشناییمون ؟ گفت اولا این ماشین هرشب منو میرسونه خونه چون ماشین خودمه . البته چون بیشتر شبا مستم و نمیتونم رانندگی کنم دربون کاباره ممد سیاه که خونش خانی اباده برام میرونه و منو میرسونه . منم ماهی هزارتومن بهش میدم . 4 تا بچه داره و چشم پاکه . و چون خونم درش از کف کوچه 40 سانتی بلندتره ماشینو میبره سرپل تو گاراژ سلطانی پارک میکنه و کلیدشم میده دفترشون و منم فرداش میرم میگیرم. مگه جوجوی من یادت نیست اون شب دم در به خاطر پله , مجبور شدیم بشینیم تا لب تو لب شیم عشقم ؟ گفتم اره . پرسیدم بریم خونت ؟ گفت چند روزه تو خواب و خوراک واسه من نذاشتی . اول برو چهارراه کالج پیش موسیو یه سوسیس المانی بزنیم . دوست داری ؟ گفتم اره عشقم . سوسیستم میخورم . گفت اونو من باید بگم . رفتیم جلو ساندویچی کنار پل کالج اونجا پاتوق ارمنیا بود وبهترین سوسیس کالباسو ارمنیا داشتند و سوسیس المانی عشق جوونا بود و همیشه طلبه داشت . از بس خوشمزه بود . نونا هم نون بورکی بود قدیما و هم از باگت کوچیکتر بود وهم خوشمزه تر . دوتا ابجو شمس هم گرفتیم باهاش و هردو گشنه بودیم و چسبید و بعدشم دوتا سیگار چاق کردیم . و ولو شدیم رو کاپوت ماشین و ستاره هارو تماشا میکردیم . راستی ستاره ها هم با شاه رفتند و اسمون تهران دیگه ستاره هم نداره . یهو رباب گفت من با خدا اینجوریم . هیچی ندارم ازش قایم کنم و الانم اون از همه بهتر میدونه من عاشقتم و میخوام زیر اسمون ابی برم تو بقلت . پس خونه نمیریم . کجا میریم ؟ گفتم کجا ؟ گفت میریم شمال و لب اب پلاژ روبه دریا میگیریم و تا صبح تو بغلتم . گفتم مامانم صبح زود اول میاد اطاق منو چک میکنه و سابقم خرابه . نه . شمالو نیسم . لباشو گذاشت تو لبام همون رو کاپوت ماشین تو خیابون انقدر خورد و زبون چرخوند و کشید و گرفت که باز جادوم کرد و گفتم باشه ولی اول بریم محل من یه سربرم خونه بپیچونمو بگم شب با بچه ها میریم کوه و یه خورده پولم بیارم با خودم . کیفشو باز کرد دوتا دسته صد تومنی جمعا بیست هزارتومن توش پول بود . باهاش میشد یه پیکان جوانان خرید و بقیه شم انعام بچه ها .گفت حرف پولو نزن . تو فقط برو ننتو بپز . رفتم ننه هرو پختم و کوله و پوتین و شلوار سربازی رم با خودم اوردم سه نشه . اخه اون موقع ها امکانات الان نبود و جوونا اینجوری میرفتن کوه . رباب تا پوتین و کوله و فانوسقه (کمربند سربازی) و شلوارسربازیو دید غش کرد از خنده و گفت پس می خوای تا صبح روم سینه خیز کیر تیز بری ؟ منم زدم زیر خنده و راه افتادیم رباب تمام راهو خواب بود و معلوم بود کم خوابه . منم تو کنس ماشینش جدیدترین نوارارو از ستار و ابی و داریوش گرفته تا بیتا و جواد یساری و حسن خشتک پیدا کردم و تا خود بابلسر کیف کردم . اخه اون زمان هنوز از سی دی و فلش و ای پادو بلو ری و این چیزا خبری نبود و ضبط ماشین فقط نوارمی خوند . ساعت 4 نصف شب بود رسیدیم و یه پلاژ دبش لب اب گرفتیم پایه هاش تو اب بود و فقط دریا تورو میدید . البته اگه پرده رو میزدی کنار .پلاژ اطاقک های ساخته از چوب و حصیر بود که چهارتا پایه به ارتفاع یک متر از ساحل داشت و معمولا چسبیده بود به اب و موج ابو میزد زیرش و فقط طرف سمت دریاش باز بود که اونم پرده داشت . رباب صاب پلاژیه رو صدازدو گفت برو دوتا میکده 55 جور کن و بیار انعامشم بگیر . یارو تا اومد نه و نو بیاره گفت عا ماشالاه . اومدیا تانزدم تو دهنت . میکده معروفترین عرق کارخونه ای ایران بود و 55 درصد هم غلضت الکلش بود . یارو ده دیقه بعد با دو تا شیشه عرق و یک کیسه نایلون پسه زعفرونی اومد و شنگول برگشت . رباب حسابی ساخته بودش . دراز کشیدیم تو پلاژ رو به دریا و اسمون پرده هم بالا بود و ستاره هارو درشت تو اسمون میدیدیم و نسیم دریا هم مطبوع بود هم شرجی . هوای تیپیکال شمال که عاشقشم . گفتم امشبم ستاره ها میدرخشن درست مثل شب اشناییمون . گفت اون شب شب اشنایی تو با من بود . ولی شب اشنایی من با تو سه چهار ماه قبل تر بود و تو کولیزه تورو دیدم و عاشقت شدم . اون شب یه مهمون خارجی داشتم . یه تاجریونانی که سالهاست میاد ایران و فارسی هم بلده . اسمش نیکلاس بود و اونشب من میزبانش بودم . اخه کاباره با هتلهای موند بالا هم کار میکنه . تورو وسط سن دنس دیدم که با یه دختره که ارمنی هم حرف میزد دیدم . گفتم نورا . اون همسایه مونه و چند بار باهم کات کردیم و باز برگشتیم . رباب گفت بی خیال نورا و صغرا . امشب تمام این عرقو میریزم سر تو و قطره قطره از کیرت میخورم . می خوام تا صبح کیر عرق بخورم .دیگه طاقت نیاوردم . چسبیدم بهش . وای چی بود بد مصب . همه چیش جردادنی بود . دلت می خواست هرچی سولاخ داره بگای . کوسش ِ کونش ِ دهنش ِ دماغش ِ چشاش ِ گوشاش .بد مصب لوند بودا . همه چیش خوش فرم بود و اندازه پر و بغل پرکن و ورزیده رقاصی نه ورزشی . این دوتا با هم فرق دارن . مثلا سینه هاش خوش فرم بزرگ ِ توپ . اما ناباورانه نرمه نرررم .نوکاش برجسته و شق اما نرررم . کوسش خامه ای مثل قاچ هلو با یه هارمونی زیبا در وسط رونای نرم و سفید و خوش فرم و ورزیدش که میتونست تا صبح دور کمرم حلقه ش کنه . وای وای وای چه کونی . الا هه ی کون. بقدری خوش فرم و بغل پرکن و پیچیده به رون که قنبلم که میکرد باز لاش وا نمیشد .پرده پلاژو زدیم بالا و هردو برهنه در معرض نور مهتاب و شهادت ستاره ها رو به قبله ونوس دراز کشیدیم . دو تا چتول عرق حلقه به حلقه دستامون رفتیم بالا و سوزوند رفت پایین و کم کم داغ شدیم و حالا رباب یا سوفی دست برد و کلیپ سرشو باز کردو مو های بلند و چین دارشو با چند حرکت سر دور شونه هاش ریخت . بعد از کمی مکث یهو موهاشو گرفتم و کشیدمش تو بغلم خوردن لبای داغ قلوه ایش .و زبونمو به زبونش میزدم و دورزنبونش می چرخوندم و فشار میدادم تو حلقش که با ولع میمکیدش و خودشو می بخشید به بغلم و اویزون گردنم میشد و سست میشد . سعی میکردم کل دهن و لباشو تو دهنم جا بدم و بمیکم . اما چون دهن بزرگتری داشت اون غلبه میکرد و تمام دهنمو تو دهنش جا میداد و چنگ به پشت سرم و لای موهام میزد .سینه های ژله ای و نرمشو به سینم میمالید و از گوشه لب مهار شدش در لبای من ناله میکرد و نفس گرمشو تو گردن و گوشم پخش می کرد . دستام دور بدنش خود بخود تو گودی کمرش روان میشدن به روی لنبرای نرم و و داغ کون تاقچه ش . و انگشتام لای قاچ کونش دنبال در این بهشت می گشتند و میچلوندن و میمالوندن و دونه دونه خودشونو میچپوندن تو سولاخ کون تنگش و مثل نت موسیقی هرانگشتی رو که تو سوراخش فشارمیدادم اهنگ اه کشیدنش عوض میشد . درازش کردم و رفتم روش و شروع کردم لاله های گوششو خوردن و بوسیدن گردنش به طرف پایین تا رسیدم به سینه های درشت و سفیدش که از بس تو رقص عربی تکونشون داده بود که با شکوه تمام جلوی چشمام خبردار و سربال ایستاده بودن و لبهای منو طلب میکردن . از نوک قهوه ایشون شروع کردم بوسیدن و لیسیدن و مکیدن . می خواستم همشو تو دهنم جا بدم و بخورم اما نمیشد بین زبون و لبام رقابت بود واسه خوردن اون سینه های بلوری و مشدی . چنان موهامو چنگ میزد که گفتم داره میاد . رفتم روش باز و لباشو چنان سفت میخوردم که لبای خودم تیر میکشید و زبونمو تا ته میکردم تو دهنش و اونم انقدر محکم می مکیدش که می خواست زبونمو از ته بکنه . یهو داغ شد و همونطور که زیرم بود منو چرخوند به پشت خوابوند و خودش سوارم شد و لب اخرم اون گرفت و با سرعت یه راست رفت پایین رو کیرم و تا ته بلعیدش و کیرمو با لباش میچلوند و ساک میزد و خایه هامو با دستای نرمش میمالید و کیر و ول میکرد و خایمو لیس میزد . دورتادور تخمامو لیس میزد و لب کش میکرد و همونطور رفت پایین و سوراخ کونمو می لیسید و کیرمو میمالید و باز برگشت کیرمو لیسیدو باز شروع کرد به ساک زدن و با دست چپش تخمامو میمالید و با دست راستش مو های سینمو میکند و چنگ به سینم میزد و کیر ناله میکرد . کیرم سنگ شده بود و تخمام به درد افتاده بود . مو هاشو کشیدم و از کیر باالاخره جداش کردم و پرتش کردم رو تشک و وحشیانه لنگاشو باز کردم و کیرمو گذاشتم تو کسشو پاهامو از زمین کندم و با دو دستم هم سر و سینمو فشار دادم بالا تا تمام وزن و زورم بیوفته تو کمرمو رو کیرم تا با تمام قدرت این کسو جر بدم .دیوونه شد و لنگاشو دور کمرم گره زد و هم دستم شد واسه پاره کردنش . می کوبیدم با تمام توان که گره پاهاش باز شد و تسلیم شد از جنون من چنان می کوبیدم تو کوسش که دندوناش به هم میخورد و جررق جوروق پلاژ حصیری هم دراومده بود و انگار داشتم هردوشونو جر میدادم . به اوج رسیدم و شیره تموم بدنم یکجا خالی شد تو کسش و تازه به چشمای حشریش نگاه کردم که بهت زده بهم نگاه میکرد و تازه درد ناخنهای بلندشو تو گوشت پشت بازوهام حس کردم . و از نوک دماغم قطره ای عرق افتاد رو لب رباب و تازه دیدم صورت ربابو دونه های عرق پو شونده و بیحال افتادم روش . می خواستم همونجوری تا صبح روش بخوابم ولی گرمای بدنامون و شرجی بودن هوا وادارم کرد برم بیرون و رفتم تو اب دریا زیر مهتاب تا جایی که اب از سرم گذشت و اون حرارت جنون رو از تنم گرفت . ادامه دارد….

Date: December 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.