داستان سکسی منو سمانه

0 views
0%

سلام من الان29 سالمه و3 سال پیش بود که اولین سکسمو تجربه کردم این داستان واقعیه و فقط اسما واقعی نیستن من دانشجوی کارشناسی ارشد اقتصاد تو تهران بودم و یه رفیق داشتم به اسم علی که خیلی باهم رفیق بودیمو و از دوران کارشناسی با هم بودیم و هردوتامون تا اون موقع سکس نداشتیمو حسابی تو کف بودیم شاید دلیلش این بود که ما اصلن بلد نبودیم با دخترا رابطه برقرار کنیم جفتمون 2تا داداش داشتیمو و خواهر نداشتیم بازم علی بهتر از من بود کمی سرو زبون داشتو با دخترای دانشگاهو فامیلاشون حرف میزدو بگو بخند میکرد ولی من خیلی بدبخت بودم اصلا نمیتونستم با جنس مخالف رابطه برفرار کنم همش فکر میکردم اگه به یه دختری پیشنهاد دوستی بدی بدش میاد قهر میکنه و از این حرفا خلاصه من و علی چند بار تصمیم گرفتیم یه زن اینکاره پیدا کنیمو خودمونو از باکرگی دربیاریم که نشد تو دوران کارشناسی ارشد علی خونشون شهرستان بودو با قطار به تهران رفت و امد میکرد اصلا نمیدونم اون موقع ترامادول از کجا پاش به زندگی ما دوتا باز شد تا مکان گیر میاوردیم میرفتیم اونجا و نفری 2تا یا3تا میرفتیم بالا و چای پشت چای و سیگار پشت سیگار و هندزفری تو گوشو داریوشم میخوندو ما اصلا وارد یه دنیای دیگه ای میشدیمو کلی بهمون حال میداد ولی از کس خبری نبود و فقط به همدیگه توی اون حال میگفتیم که دوس داریم با کیا سکس کنیم کار علی این شده بود که توقطار به هر کی میومد شماره میداد و یه مدت به هم اس میدادن ولی اتفاقی نمیفتاد تا اینکه زدو با یه زنه دوست شدو با هم قرار گداشتن رفتن بیرون که علی بعدن بهم گفت تو همون دفعه اول توی پارک واسم ساک زده من که داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم اس ام اساشو نشون داد بهم همه سکسی بودن گفت میخاد بره خونشون میگفت شوهر داره و شغل شوهره 24 24 هستش بهش گفتم فقط مراقب باشو خلاصه رفته بودو کارشو ساخته بود ولی من همچنان باکره بودم اقا سرتونو درد نیارم اینا 2سال شایدم بیشتر باهم دوست بودنو وعلی بیشتر از شوهره زنرو میکرد بعدش میومد واسه من تعریف میکرد خلاصه زدو علی نامزد کردو گوشیاشو خاموش کردو سیم کارتارو عوض کرد تو این مدت هم اینا 10 بار باهم قهر کردنو اشتی کرده بودن و سمانه هم فکر میکرده این بار هم مثل قبله ولی این دیگه پایان داستان سمانه و علی بودو شاید شروع یه داستان دیگه تو اون 2 سالی که سمانه و علی با هم بودن من چند بار به علی گفتم سمانه رو جور کن منم بکنم ولی علی کونکش میگفت اون جنده نیست که به تو هم بده و تک پر منه و از این حرفا خلاصه نشد که کیر ما هم به کس برسه حتی یه بار مکان نداشتن من خونه داییمو واسشون جور کردم و برای اولین بار سمانه رو هم دیدم قدش متوسط بود هیکلشم متوسط خلاصه اومدن اونجا و من رفتم یکی دو ساعت بیرون چرخیدم تا اونا کارشونو بکنن و برگشتم خیلی دلم میخواست منم میکردم ولی میدونستم سمانه زنی نبود که بخواد با دو نفر باشه تو اون مدت چند بار هم شماره سمانه رو از گوشی علی کش رفتم بهش اس دادم ولی جواب نمیداد منم خودمو معرفی نمیکردم چون میترسیدم به علی بگه حس کردم سمانه زن خوبو پاکیه و شاید هم از اینکه با علی سکس داره احساس گناه و پشیمونی داره منم دیگه قیدشو زدم علی نامزد بودو دیگه کاراشو کنار گذاشته بود یادمه بعد از عید بود منم بعداز ظهر تو حیاط نشسته بودم که یه اس ام اس اومد برداشتم دیدم نوشته شما افا سعید هستید گفتم شما جواب داد سمانه هستم دوست علی میشه شمارشو بدین به من منو میگی سرم داغ شد تپش قلب گرفتم تو ذهنم همش این میچرخید که این شماره منو از کجا اورده جواب دادم نه نمیتونم شمارشو بدم علی دیگه با شما کاری نداره و نامزد کرده گفت دروغ میگی خلاصه خیلی اس ام اس ردو بدل شد که من گفتم علی فقط واسه سکس شمارو میخاست و غیر شما با چند نفر دیگه هم بود علی اون زمون با 2و3 نفر دیگه هم رابطه داشت فهمیده بودم سمانه عاشق علی شده و الان تشنه گرفتن اطلاعات از من بود گفت خودشو میکشه و از این حرفا من دلداریش دادمو گفتم رو من حساب کنه ما یه هفته ای به هم اس میدادیم صب تا شب البته یه روز در میون چون 1روز شوهرش خونه بودو یه روز نبود دیگه کمتر از علی حرف میزدیمو بیشتر از خودمون میگفتیم یه بار گفت اون روز خونه داییتینا منو دیدی چه فکری کردی گفتم هیچی حسودیم شد از این جوابم خوشش اومده بود این یه هفته کل فیها خالدون منو دراورد که خونمون کجاستو جندتا برادریمو از این حرفا تا اینکه پرسید تا حالا دوست دختر داشتی که گفتم یکی دوتا و فقط ازشون یه بار لب گرفتم حس میکردم از اینکه من راستشو بهش میگم و از صداقتم خوشش اومده بهم گفت تا حالا کسی واست ساک نزده یا ابتو نیاورده گفتم نه بهم اعتماد پیدا کرده بودو منم بهش میگفتم دوست دارم ببینمتو بیام خونتون بعد از درست یه هفته اوکی داد من دیگه داشتم از هیجان میمردم و تو دلم میگفتم اخ جون امشب دیگه به مراد دلم میرسم سوار ماشین شدمو راه افتادم از تهران دو ساعت و نیم تا خونشون راه بود توی مسیر دل تو دلم نبودو استرس زیادی هم داشتم واسه همین تا برسم اونجا2تا ترا کپسولی 100 رفتم بالا و توراه هم چندتا سیگار پشت بندش میدونستم ترا به ادم دلو جرات میده و یه کارکرد دیگه داره که شاید خیلیا ندونن باعث میشد موقع سکس ابت دیر بیاد رسیدم دم در خونشون گفت با اسانسور میام پاییین باهم بریم بالا دیدم در اسانسور باز شدو سلام و احوال پرسی کردیمو رفتیم تو وای داشتم از ترس میمردم قلبم تند تند میزد همش تو ذهنم این بود الان میرم تو 2و3 نفر میریزن سرم انقد میزنن تا بیمرم دست و پام داشت میلرزید سمانه گفت چته گفتم استرس دارم میترسم گفت نترس منو هم میترسونیا اب اورد خوردم ارومتر شدم اتاقو دستشویی رو یه نگا انداختم خیالم راحت شد مث اینکه تازه متوجه حضور سمانه شده بودم یه شلوار پارچه ای مشکی تنش بود و یه بلوز روسری هم داشت موهاش بلند بود و مشکی واز زیر روسری زده بود بیرون معلوم بود تازه از حموم دراومده گفت ببخشید من میخام راحت باشم که روسریشو دراورد وای خیلی خوب بود خوشگلو نجیب پیشش نشسته بودم داشت با لپ تاپ ور میرفت گفت با این لباسا راحت نیستم گفتم برو عوض کن راحت باش عزیزم رفت یه تاپو شلوارک سبز پوشیدو اومد نشست پیشم بازوهاش لخت بودو میخورد به بازوهام به کونو رونش نگا میکردمو میگفتم امشب چه شبی باشد هنوز داشت با لپ تاپ ور میرفت دستمو انداختم دور گردنش و اون یکی بازوشو لمس میکردم یهو صورتشو اورد بالا که من از ش لب گرفتم که خیلی سریع لبشو کشید گفت من لب دوست ندارم نمیخام و ازم کمی فاصله گرفت کمی نا امید شدم یهو دختر کوچولوش که 4سالش بود سرفه کردو میخاست بیدار بشه که رفت پیشش دراز کشید همین که خوابید منم رفتم پیششو خواستم گوششو بخورم که نذاشت گفت نمیخام تو که منو دوست نداری گفتم دارم عزیزم که بازم بچش خواست بیدار بشه که من رفتم تو اتاق درم بستم تا بچشو بخوابونه و بیاد گفتم کیر تو این شانس ما اس داد که در چه حالی گفتم کمی ناراحتم با من نامهربونی میکنی گفت الهی 5دیفه بعد اومد تو اتاقو درم بست دراز کشید پیشم کمی حرف زدیم فهمیدم رفتارش عوض شده دیگه ادا درنمیاره دستش تو دستام بودو باهاش بازی میکردم گفتم میشه بغلم کنی گفت الان بغلتم دیگه گفتم درستو حسابی چرخید سمت منو یه پاشم انداخت رو منو شروع کردیم به خوردن لبای هم که این بار طولانی تر شدو وقتی تموم شد دیدم یه جوری شد که فهمیدم واقعا از لب بدش میاد بایه دستم هم باسنشو نوازش میکردم خیلی حشری شده بودم چرخیدم سمتشو کامل افتادم روش وای عجب حس غریبی بود کیرم میخورد به کسشو سینه هاش هم به سینه هام دوباره لب گرفتمو وشروع کردم به خوردن گوشو گردنشو با دستام سینه هاشو بازی میدادم اه و اوه میکرد اولین صدای ناله ای بود که از یه نفر میشنیدم و باعث میشد حشریتر بشم تاپشو دراوردمو شروع کردم به لیس زدن نوک سینه هاش از روی سوتین ناله هاش عمیقتر شده بود فهمیدم به سینه هاش حساسه اروم اروم سوتینشو دراوردم بدنش کلا سبزه بود سینه هاشم همینطور لیس میزدم بعد میمکیدمشون وای داشتم میمردم گفت از کجا یاد گرفتی انقد خوب میخوری گفتم از فیلما گفت میخایی واست ساک بزنم سری تکون دادمو دراز کشیدم شلوارمو دراورد بعد گفت بلوزتم دربیار دراوردم اونم افتاد رومو بعد از یه لب کوچولو شروع کرد به خوردن گردنو گوشمو وای چیزی بود که تا حالا تجربه نکرده بودم خیلی حال میداد تراها هم داشت یواش یواش میترکید و من اصلن تو این دنیا نبودم اومد پایینتر و شروع کرد به لیس زدن نوک سینه هام رفت پایینترو از رو شرت دست زد به کیرم که دیگه داشت منفجر میشد شورتمو کشید پایینو با تعجب گفت میدونستی خیلی کیر کلفتی و شروع کرد به ساک زدن اول فقط سرشو میبرد تو دهنشو با زبونش پایینشو لیس میزد بعدش دیگه همشو میکرد دهنشو خیلی حرفه ای ساک میزد با دستشم با تخمام بازی میکرد ولی من دستم به کونو کسش نمیرسید اخه رفته بود پایین و دور بود فقط با موهاشو سینه هاش بازی میکردم دیگه داشتم میمردم گفتم بسه سمانه بکن لبخند زدو گفت من کشیدمش رو خودمو بعد رفتم روش هنوز شلوارو شرتش تنش بودو من کاری نکرده بودم گفتم میخام دربیارم گفت زودباش اینو که گفت شلوارشو کشیدم پایین وایییی یه شرت سفید تنش بود اروم دستمو کشیدم روش بعد درش اوردمو فقط داشتم به کسش نگاه میکردمو ودست میزدم بهش گفت چییه ندیدی تا حالا که شروع کردم به لیس زدن کسش فقط زبون میزدم چیز زیادی از کس لیسی نمیدونستم که دیگه نزاشت گفت نخور بسه گفتم میخایی بکنمت گفت نه فهمیدم الکی میگه رفتم روشو گفتم عزیزم میخام بکنمت این در حالی بود که کیرمو داشتم میمالیدم رو کسش گفت بکن آقا من فکر میکردم سوراخ کسش بالاست نزدیک چوچولش هرچی سعی کردم نشد دیگه سمانه خندش گرفته بود از بی عرضگی من میگفت پایینتره تا اینکه با دستش گرفت خودش برد نزدیک سوراخشو کلش رفت تو که یه اه کشیدو من یه حس خوبی پیدا کردم و اروم فشار دادم که کیرم تا ته رفت تو کسش وای باورم نمیشد من دارم کس میکنم کیرم داغ شده بود بعد دیگه شروع کردم به تلمبه زدن ولی از اوج حشریت میخاست ابم بیاد به سمانه گفتم داره میاد گفت نه نیاریا کمی نگه داشتم تلمبه نزدم تو این حین گفتم اگه اومد چیکار کنم اونم گفت بریز بیرون من گفتم نه میریزم توشو اونم گفت باشه که شروع کردم بازم تلمبه زدن که ابم اومدو با اه و ناله ریختمش تو کس سمانه و اونم هی قربون صدقم میرفت فهمیدم از ناشی گری نتونستم ارضاش کنمو از این بابت ناراحت بودم ولی دفعه دوم به لطف تراها 1ساعت بکوب تلمبه زدم که 2بار ارضاش کردم از اون روز تا حالا که 3 سال گذشته ما خیلی با هم سکس کردیمو و عاشق همدیگه ایم تو این مدت انواع روشها و مدلها رو یاد گرفتمو و سمانه جونمو جر میدم که تو داستانهای بعدی واستون مینویسم نوشته

Date: August 21, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *