دخترعموی عاشق خیار

0 بازدید
0%

سلام نمیخوام الکی حرف بزنم سرتونو درد بیارم یکی از این روزهای سال 1391دختر عمو بهم زنگید و ازم درخواست پول کرد و منم 200 000بهش قرض دادم اون برای گرفتن پول اومد خونمون وای وای چی بگم از شانس خوب من البته نا گفته نمونه دختر عمو خیلی پیش من راحته در ظمن اون 8 ساله طلاق گرفته خلاصه با یه تی شرت چسبون موهاش ریخته و یه شلوارک تا زانو میپوشه اون روز هوا بارون میزد اون نهار اومد خونمون نهار خوردیم رفتیم که ماهواره ببینیم یهو خودشو زد بخواب ساعت 3 5بعد از ظهر بود مادرم رفته بود جلسه قرآن پدرم رفته بود سر کار آبجی سر کار منم باید میرفتم مغازه دیدم بارونه حسش نیست خلاصه اون روزو کیر زدیم حالا اون دمرو خوابیده بود تمام نگاه من شده بود کس کونش وای از کجاش بگم یه کونه مشت تپل ورم کرده با پاهای سفید سینه های تپل بزرگ داشتم دیونه میشدم وای خدا دیدم اون خودشو هی فشار میده به فرش حشرش زده بود بالا بعدش داره کسشو میخاره من هی تو این فکر بودم که چطوری بکنمش بپرم روش نازش کنم چیکار کنم دیدم یهو بعنوان مثلا بیدار شد گفتش اهه علی نرفتی من موندم گفتم نه هی من نگاه اون نگاه بعدش گشنمه سالاد میخوری گفتم اره رفتش درست کردش اومد وای خدا من نمیدونستم چیکار کنم با کیر 3متری خلاصه سالادو اورد من فقط گوجشو میخوردم یهو گفت علی چرا خیار نمیخوری گفتم دوست ندارم گفتش من عاشقه خیارم تا صبح بخورم سیر نمیشم نگو که منظورش خیار من بود وای خدا منم یهو گفتم حالا چه خیاری دوست داری گفتش منظور گفتم محلی درختی زمینی هوایی افریقایی ایرانی گفتش نه به همون ایرانی قانع ام یهو گفتم ایرانی خوب من دارم گفت داری ببینم وای با این حرفش کیرم شده بود انتن خونمون اومد نزدیک اد دستو گذاشت رو کیرم گفتش این خیارته ببینمش هی خجالت نه نو نوچ بینمش یهو کشید پایین شروع به خوردنکرد جوری ساک میزد که انگار20ساله کیر نخورده منم شروع کردم به ماساژ کونش وای چنان نرم بود که نزدیک بود از هوش برم آرزو کجا بودی تا حالا من تورو داشتم خودم خبر نداشتم بعدش منم گفتم اجازه میخوام بخورمش گفتش ماله تو بخورش به حالت69دارز کشیدیم اول بوسیدمش بعدش زبونمو گذاشتم لای کسش وای چقدر داغ خوشمزه دیدم کسش چنان خوشبو گفتم چیکار میکنی با عزیرم اینقدر خوشبو هستش گفت عادتمه اسپری میزنم اینو که گفت یهو یه لیس محکم زدم به کسش آقا هی بخور بخور خلاصه بعد از یه ربع خوردن پاشدم گفتم لب لب لب اونم گفت زبون زبون چسبوندم لبمو بهش چنان نرم زبونمو دادم تو دهنش هی خوردیم هی خوردیم ولش کردم رفتم سراغ سینه هاش چنان نفس نفس میزد وای سینه نگو طلا بگو درشت تپل شروع به خوردنش کردم یه دستم میمالوندم یکی دیگه رو میخوردم دهنم آب افتاد اون هی نفس نفس خدا ی من نزدیک به 5دقیقه خوردمش یهو سرمشو کشوند عقب گفتش بکنش منم گفتم چشم فدات اون هی میگفت بکنش دارم میمیرم زود باش سریع زود باشه باشه کیرمو گذاشتم لای کسش هی بالا پایین میکردم که بیشتر حشری بشه گذاشتم تو بهشت وای بهشت پیشش کم میاره وای داغ داغ منم برای اینکه حشریش کنم میگفتم پدر سوخته چقدر داغی سوختم اه اه درام میسوزم باور کنید اینقدر نرم نزدیک بود آبمو بریزم توش که یهو آبم اومد سریع کشیدم بیرون ریختم رو شکمش دیدیم به نفس نفس افتاد هی اه اوه اه اوه میکرد منم از تشکر کردم گفتم برم حموم خلاصه از اون موقع تا الان نمیدونم فکر کنم خجالت میکشه دیگه خونمون نیومد ولی روزی صد بار دعاش میکنم یه حالی به ما داد نوشته علیرضا از

Date: August 22, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.