دفترچه دلنوشته های یک گی ۳

0 بازدید
0%

8 9 81 8 8 1 86 9 87 8 9 84 9 86 9 88 8 4 8 9 87 9 87 8 7 8 8 9 8 2 قسمت قبل مقدمه این داستان دارای مطالب مربوط به همجنس گرایی است پس در صورت عدم علاقه به این افراد با توهین نکردن خود به آن ها احترام بگذارید باز مثل هر سال در انتظار شروع تابستون بودم در انتظار شادی و تفریح و فوتبال و البته درس ولی تابستون امسال دیگه با تمام تابستون های زندگیم فرق داشت 2 نفر از زندگیم رفته بودن مادربزرگم که فقط میتونستم تو خواب ببینمش و اشکان عشقی که تبدیل به نفرت شده بود نگاه هایی که هر وقت چشمامو میبستم ظاهر میشدن و منو در گذشته ی تلخم غرق میکرد صداش که شبا موقع خواب تو گوشام میپیچید و مثل دیوونه ها گوشامو میگرفتم و در تنهایی خودم غلت میزدم حرفاش که مثل پتکی بود که به تک تک سلول های مغزم ضربه میزد و منی که سرشار از انتقام بودم انتقام از تمام آزار و اذیت هایی که طی این مدت کشیده بودم ولی حیف که انتقام گرفتن رو بلد نبودم روز ها میگذشت و من راحت تر با قضیه کنار میومدم و آروم آروم فراموشش میکردم خداروشکر دوستای خوبی داشتم که طی این مدت تنهام نذاشتن ساعت 10 30 شب روز یکشنبه بود که دیدم موبایلم زنگ میزنه نگاه که کردم دیدم اشکانه تو دلم گفتم حتما سرش به سنگ خورده ولی اینبار گول دلمو نخوردم و به حرف عقلم گوش کردم تا اینکه دوستم پیام داد امیرعلی اینستات هک شده اونجا بود که احساس غرور و عظمت من در جواب ندادن به زنگش تبدیل شد به ترس و دلهره از اون همه عکس و اطلاعاتی که تو اینستا داشتم نه فالوئر زیادی داشتم و نه اهل فوحش نوشتن زیر پست کسی بودم و نه دشمنی داشتم تنها احتمال ممکن اشکان بود کسی که هم امکان داشت رمزمو حدس بزنه هم میتونه بسپاره که هکم کنم این فرضیه من وقتی ثابت شد که اکانتمو از نزدیک دیدم اسم اکانت رو به یه اسمی عوض کرده بود که فقط برای من و خودش معنای بخصوصی داشت شاید خیلیانون معنی این کلمه رو بدونین دیوانه شیدا و البته بیماری ای به نام شیدایی همیشه باور داشت که مبتلا به شیدایه ولی من اصلا نمیتونستم جز چند تا علائم جزئی رفتاراشو به بیماری خطرناکی مثل شیدایی نسبت بدم چون مطابقت زیادی با چیزایی که درباره این بیماری میدونستم نداشت پیشنهاد میکنم یه مقدار دربارش بخونین ولی به طور خلاصه مجموعه ای از رفتار های ناگهانی شدید هستش که فرد ناخود آگاه یا نیمه آگاه انجام میده مثلا یه دفعه عاشق کسی میشه و 10 دقیقه بعد به شدت از اون فرد نفرت داره و یا خیلی یک دفعه به افرادی که حتی سگ هم میل جنسی بهشون نمیده رابطه جنسی برقرار میکنن ولی من تا همین الانشم مطمئنم اینا فقط یه پوششی بود تا بتونه هر کثافت کاری ای رو که میخواد جلوی چشمای من انجام بده و من نتونم بهش چیزی بگم کلمه ی که قبلا صد ها بار توی دفترام روی میز روی دستم و روی هرچیزی که به من مربوط میشد حک شده بود اینبار خودشو جایی نشونده بود که بهم یادآوری کنه که هنوز اشکان به من فکر میکنه باز دوباره این عقل بود که به داد من رسید هر واکنشی که نشون میدادم به معنای این بود که تونسته پیروز بشه و انتقامشو بگیره ولی نه این دفعه نه این دفعه رو نمییخواستم شکست بخورم و بهمین دلیل هیچ واکنشی نشون ندادم تا نتونه فکر منو مشغول خودش بکنه گذشت و گذشت تا اینکه با یه دختر به اسم هلیا آشنا شدم فک کنم الان واستون خیلی عجیب باشه که بعد دو سری داستان با موضوع گی پای یه دخترهم به داستان ما باز شد واقعیتش اینه که من دیگه نمیتونستم با پسر دیگه ای باشم چه برسه به اینکه عاشقش باشم و اینکه من به طور کامل گی نبودم و به معنای درستش یک دوجنسگرا هستم که وقتی خواهرم داشت بدنیا میومد به خودم قول دادم تا آخر 18 سالگیم با هیچ دختری رابطه نداشته باشم و همین امر باعث شد علایق من به جنس موافق آشکار شه هلیا خیلی دختر خوب و پاکی بود بهترین شخص ممکن واسه منی که اعتقادمو به عشق از دست داده بودم واسه منی که رابطه با هیچ دختری رو تجربه نکرده بودم کسی که حتی راهنماییم کرد که چطور با دخترا رابطه برقرار کنم ولی کاری ندارم که چطور رابطم با هلیا بهم خورد واقیت دوس نداشتیم باهم رابطه داشته باشیم و واسه هم دوستای بهتری میشدیم تا دوست دختر دوست پسر ولی خیلی چیزا بهم یاد داد و واقعا دوسش داشتم و دارم ولی خدارو چه دیدی شاید یه روزی یه سالی اگه دوباره دیدمشو ازدواج نکرده بود ولی بعد هلیا تبدیل شدم به یه آدم دیگه آدم که نمیشه گفت موجودی که وجودیش دیگه واسش ارزش نداشت و مثل گرگی شده بود که نگاهش هزاران دختر و پسر رو آزار میداد و با این نگاه و ذهنیت وارد جامعه ای شد که حتی سگ هم صاحبشو باز هم ممنون از همه کسایی که تا اینجا حمایت کردند و من هم به خاطر درخواست همون افراد قسمت 3و نوشتم کاش غمی نباشه موفق باشید نوشته

Date: May 1, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.