دنیای رها

0 views
0%

ساعت هفت و نیم صبح اومد تو اتاق پرده ها رو کنار زد و رفت پناه بردم زیر پتو و خودم رو از کور شدن توسط نور افتاب نجات دادم حالا اومده تو در اتاق وایستاده کلید برق رو زده و در حال فریاد زدنه مگه بهت نگفتم پاشو تو چرا انقدر زبون نفهمی آخه خفه شو و بزار بخوابم لطفا بخوابی پاشو گورتو گم کن از خونه من برو بیرون اونجا که تو خوابیدی تخت منه سرمو از زیر پتو اوردم بیرون وبا چشمای نیمه بازم بهش نگاه کردم تخت توعه دیشب که منو آوردی توش تخت تو نبود نیم خیز شدم رو تخت و پتو رو تا روی پاهام پایین کشیدم و به کبودی های تنم که درد میکرد اشاره کردم و گفتم دیشب که همه تن و بدنمو سیاه و کبود کردی تخت تو نبود حالا اومدی صداتو انداختی تو سر من بلند شو از خونه من برو بیرون از اتاق بیرون رفت رو تخت ولو شدم و به سفیدی سقف خیره شدم اخرین باری که تو این وضعیت بودم دو ماه پیش بود اون موقع به خودم قول دادم دیگه پامو اینجا نزارم اما دیشب وقتی بهم زنگ زدو گفت دوستت دارم اولین چیزی که دستم اومدم رو پوشیدم و چپیدم تو ماشینش با اینکه میدونستم فردا صبح چی در انتظارم هست ولی بازم به صدای رهای درونم که داد میزد نرو خره نرو گفتم خفه لطفا به محض سوار شدن نیشم تا بناگوش باز شد و از بوی عطرش مست شدم همیشه یه صدای مبهمی از سلولهای قلبم بیرون میومد که میگفت کاوه تورو دوستت داره فقط راه درست ابرازش رو بلد نیست بخاطر همینه که همیشه بعد هر سکستون همون آش و همون کاسه به راهه صدای در کابینت که بهم کوبیده شد از دنیای افکارم بیرون پرت شدم بلند شدم و لب تخت نشستم خودم رو تو آینه قدی در کمد نگاه کردم کبودی های بالای سینه ام و اطراف گردنم خوب نشون میداد دیشب رو چجوری گذروندم دیشبم طبق معمول همیشه اولین جایی که کاوه نشونه گرفت گودی گردنم بود به محض اومدن تو خونه بدون اینکه چراغ رو روشن کنه شالم رو پرت کرد رو مبل و سرشو کرد تو گودی گردنم با تماس لباش با پوستم چشام بسته شد دستمو بردم عقب و پشت گردنش گذاشتم دستشو دورم حلقه کردو گفت دیدی باز اومدی تو این خونه یادته آخرین بار چقد قسم خوردی دیگه جوابمو نمیدی اون لحظه تو حالی نبودم که عشقم به کاوه رو اثبات کنم که بگم کند مغز اینا همه از خر بازیای این قلب احمقمه نه از سادگیم همون طور که تو بغلش بودم راه افتادم سمت اتاق خواب مثل دفعه قبل همه چیز مرتب و سرجاش بود مرتب بودن روتختی یادم مینداخت تا یه ساعت دیگه چه اتفاقایی که روی این تخت نمیوفته کاوه از پشت دستشو به زیپ بارونیم رسوند و همزمان با بوسیدن گردنم پایین کشیدش برگشتم سمتش و تو چشمای خمارش زل زدم دستمو از روی پیرهنش کشیدم رو سینهاشو سرمو بردم سمت لباش برعکس همیشه کاوه اروم پیش میرفت و من عجله داشتم سرشو برد عقبو یا خنده گفت عجله نکن نشست رو تخت و گفت بیا رفتم سمتش و گفتم کاوه یه امشب دست از اذیت کردن من بردار خندید گفت حرف نباشه از پشت لم دادم تو بغلش سرمو تکیه دادم به شونه اش لباشو گذاشت رو گونه هامو ریز ریز بوسید دستشو اروم برد زیر تیشرتم و روی پوست شکمم با انگشتش شکلای نامفهومی کشید لاله گوشمو اروم گاز گرفت و مشغول خوردن گردنم شد لعنتی همه نقطه ضعف های منو خوب میدونست نفسام تند شده بود و دلم میخواست زود تر لخت بشم و سکسمون شروع بشه کاوه اما بی تفاوت به حال من مشغول کار خودش بود دستاشو آروم حرکت داد به سمت سینهام و وقتی لمسشون کرد من دیگه طاقت نیاوردم و آه بلندی کشیدم تو همون حالت نشسته برگشتم سمتش صورتش تو تاریک و روشن اتاق مجهول بود ولی میدونستم ته ریش داره دستمو رو پوست صورتش حرکت دادم و رفتم برای خوردن لباش کاوه کم کم روی تخت دراز کشید و منم روی شکم خودش جا داد حسابی داغ کرده بودم و گرمم شده بود اول تیشرت خودم و بعد پیرهن کاوه رو در آوردم موهامو باز کردم و به قصد خوردن لباش خم شدم لب و زبون همو مک میزدیم و از وجود هم لذت میبردیم دستشو برد سمت سوتینم و بازش کرد با نفسایی تند شده و چشمای خمار برای در اوردن سوتین ام از لباش دل کندم و صاف نشستم کاوه بلند شد و همون طور که تو بغلش بودم سوتین ام رو در آورد و پرتش کرد وسط اتاق و بعدم انداختم رو تخت دیگه هیچی دست خودش نبود مستقیم رفت سمت سینهامو شروع کرد مکیدن و مالیدنشون چشامو بسته بودم و از خیسی زبونش لذت میبردم حس کردم کم کم داره میره پایین اطراف ناف ام رو بوسید و دکمه شلوار لیم رو باز کرد دستمو بردم رو سرش و هلش دادم پایین تر بی توجه به من همون اطراف ناف و شکمم رو میبوسید کاوه توروخدا تورو خدا چی برو پایین تر اینجوری که نمیشه خواهش کن خواهش میکنم لطفاااا برو پایین تر نوک زبونش رو کشید رو تنمو تا بالای شرتم ادامه داد شلوارمو در آورد و از رو زانوهام شروع کرد به بوسیدن تا بیاد بالا بغلای رونمو می بوسید و مک میزد دیونه شده بودم و با همه ی وجود میخواستمش کااااااوه جوووووونم بگو چی میخوای که اینجوری ناله میکنی دستشو رو شورتم کشید و با صدای دو رگش گفت بگوووووو بگووو چی میخوای بدون اینکه منتظر جواب بمونه سرشو برد سمت شرتم و از رو شرت بوسیدش لبهای شرتمو داد یه طرف و شروع کرد مکیدنش آه و نالهام به آسمون رسیده بود طاقت نداشتم و همه وجودم تشنه بود کاوه خواهش میکنم جوووون دلت میخواد نه اروم شرتمو در اورد وپاهامو باز کرد رو زانوهاش بین پاهام نشست و انگشت شصتش رو گذاشت روش و شروع کرد به مالیدن به چشمای خمارم زل زدو و در جواب اه و ناله های من گفت ای جوووووون ناله کن بیشترررر بیشتر میخوام کاوه توروخدااا دارم میمیرم آره داری زیرم از حشر جون میدی داری ناله میکنی جوووون بیشتر بیشتر صداتو نمیشنوم جیغ بزن کاااااوه داری میکشیم با جیغ زدنای من شدت مالیدنش بیشتر شد اگه چند ثانیه دیگه ادامه میداد ارضا میشدم ولی یهو دستشو کشید همه تنم قفل شد با صدای بلند خندید و گفت داشتی میومدی اره نمیزارم بیای که زوده حالاااا کاوه میخوام می خوام توروخدااا بگو بیشتر بگو بگو چی میخوای کیرتو تنتو وجودتو جوووووون دلت میخواد بکنم توت اره دلت میخواد جرت بدم اره باید بگی بگو اره اره اره بکن بکن می خوام لعنتی داری شکنجم میدی رفت پایین تخت و شورت و شلوارشو باهم در اورد و باز اومد رو تخت کیرش تو سیخ ترین حالت ممکن بود و من با دیدنش خیس تر شدم اومد بین پاهام و اروم مالیدش بهم جووووون چه داغه خیس کردی شدیدااا داره دل دل میزنه رها ببین چقدرگشنه گذاشتی این خوشگله رو همون طور که با حرفاش منو بیشتر تحریک میکرد سرشو اروم هل داد توم تا اومدم حال کنم با خنده های بلند کشیدش بیرون ناله جیغ مانندی کشیدم که گفت جووووون جیغ بزن حشریم کن باز سرشو کرد تو و همون کارو تکرار کرد دلم میخواست خفش کنم ولی از شدت شهوت از زیرش تکون نمیتونستم بخورم میدونستم کاوه تا منو تاسرحد مرگ حشری نکنه ول کن نیست داد زدم کاوه بکن لعنتی بکن طاقتش تموم شد همه کیرشو تو یه چشم بهم زدن کرد توم و افتاد روم همزمان با کمر زدنش گردن و گوشم رو میخورد و گاز میگرفت سینه هامو میمالید و حسابی کمر میزد وقتی از کمر زدن خسته شد کشید بیرون و افتاد رو تخت حالانوبت من بود بلند شدم و رفتم لای پاهاش رو کیرش که داشت میترکید رو چند بار دست کشیدم واز پایین به بالا لیس زدم سرشو زبون زدم و شروع کردم ساک زدن حسابی میخوردم و تخماشو میمالیدم صدای آه و نالهاش بلند شده بود و داشت حال میکرد بعد یه ربع با صدای دورگه شدش ازم خواست بلند شم و به پهلو تو بغلش بخوابم میدونستم ارضا شدنش نزدیکه چون همیشه دوست داشت تو همین پوزیشن ارضا بشه دوست داشتم تا صبح به ده روش مختلف سکس کنیم ولی میدونستم اونم تو این دوماه سکس نداشته و ارضا نشده و این توقع زیادی بود کاری که گفته بود رو انجام دادم و دراز کشیدم تو بغلش پای بالاییمو جمع کرد تو شکمم و همون طور که از پشت سینمو میمالید و گردنمو میک میزد کیرشو گذاشت توش و شروع کرد تلمبه زدن رو ابرا بودیم همه لذت دنیا برای ما بود چقدر این مرد توسکس ماهر بودو چقدر حال منو میفهمید انقدر محکم تلمبه زد که همه تنم لرزید و ارضا شدم سبک شدم چنددقیقه بعد از من باز تلمبه زد و یهوکشید بیرون و سریع برم گردوندو رو سینه هام باصدای داد مانندی خالی کرد افتاد رو تخت و آروم ناله کرد بعد چند دقیقه که حالش جا اومدبا صدای داغون و خسته ایی گفت مرسی رها اولین باری بود که برای سکس ازم تشکر میکرد نه کلا اولین باری بود که ازم تشکر میکرد خوابش برد و خوابید خودمو تو بغلش جا دادمو خوابیدم توافکارم بودم که حس کردم مشتی از موهام کنده شد و پرت شدم رو زمین بغل شرت و سوتینم با شُک بهش نگاه کردم عصبانیت از چشماش میبارید این همون کاوه دیشبه این همون کاوه عاشقه سه سال پیشه داد زد دختره ی روانی چرا هنوز لخت نشستی اینجا لباسهای کوفتیتو بپوش گورتو گم کن بغض کرده بودم و جای کبودی های تنم گزگز میکرد کاوه یادش رفته بود منو روزامونو خاطراتمونو همه رو فراموش کرده بودیادش رفته بود یادش رفته بود من یه زنم زنی که نباید سرش داد بزنه زنی که از یه عشق سه ساله خستس زنی که بجای دادو بیدا به نوازش محتاجه زنی که دوستش داره زنی که میره لباسامو پوشیدم و بی هیچ حرفی از در خونش بیرون زدم و پیاده راه افتادم هوا سوز بدی داشت تنم مور مور میشد راه رفتم و رفتم تا نا کجا ابادهای این شهر بی درو پیکر تا رسیدن به روزای بی کسی تا رسیدن به سفیدی مطلق تا رسیدن به رهایی و تنها حرف رهای درونم این بود و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد نوشته

Date: February 20, 2019





Leave a Reply

Your email address will not be published.