دوستی،عشق،سکس و نامردی

0 views
0%

سلام به همه ی دوستان
این اولین بار که این داستان زندگیم و به کسی غیر از خودم میگم دوست دارم شما ها هم بخونید و به سرنوشت من دچار نشید.قسمت سکسش خیلی کمه ولی دوست دارم همتون بخونید و نظرتون رو بدید خیلی خلاصه کردم
من علی 22 سالمه یه پسر کاملا معمولی ولی بعضی از دوستان میگن خوبم.قصه ی من از حدود 3 سال پیش شروع میشه زمانی که من تو یه خدمات کامپیوتری کار می کردم.دوستان این خدمات کامپیوتری خیلی معروف بود تا اینکه یک سال پیش اون و بستند. اون موقع من با یه دختری به اسم آرزو دوست بودم دروغ نباشه یکمی هم دوستش داشتم تا اینکه حدودا آبان 87 بود که یه دختری اومد مغازه برای کپی اولش مثل بقیه مشتری ها باهاش رفتار کردم چون خیلی خجالتی بودم دوست دخترم رو هم یکی دیگه جور کرده بود.این رفتن اومدنا ادامه داشت تا ازش خوشم اومد یه روز که کپی هاش زیاد بود گفتم 1 ساعت دیگه بیاید ببرید اونم گفت میشه زنگ بزنم بعد بیام که من هم شماره ی مغازه رو دادم ولی گفت شماره مغازه رو می خوام چیکار چون صاحب مغازه با داییش دوست بود بهش گفتم شماره مرتضی رو بدم که اونم گفت اون و دارم تازه اون که هیچ وقت نیست تا اینکه شماره خودم رو دادم.

حدودا 2 ساعت دیگه زنگ زد بعد کمی صحبت فهمیدم از من بدش نمیاد که خانم تابلو تابلو اومد تو مغازه جلو فرمانده بسیج منطقه که دوست صاحب مغازه بود شماره داد و رفت.با هم دوست شدیم اون یکی دوستم یکم بو برده بود چون رفتارم عوض شده بود تا اینکه قبل از روز ولنتین به هوای اینکه ازش آتو بگیرم با یک خط دیگه بهش اس دادم که چون من خودم برادر یکی از دوستاش جا زدم با من خوب رفتار کرد و کمی هم آمار داد البته تو اس. تا فردا که ولن بود با کلی کادو اومد پیشم منم کلی سرش داد زدم و کادوهاشو پس دادم و نه بخاطر اینکه آمار داده بود به خاطر اینکه بد شده بود.اون روز که پول تو دست و بالم نبود با کلی خواهش از صاحب کار 20 تومان پول گرفتم و رفتم برای آرزو(خانم خوشگل من) یه دونه ماشین که بالاش یه گوی بود و دوتا خرس هم و بغل کرده بودن.واقعا با عشق این کادو رو خریدم. اون هم بهم عروسک گاو و … داد که خیلی بامزه بود.

دوستیمون گذشت با اینکه اوایل بهش علاقه نداشتم ولی کم کم عاشقش شدم بچه های محل که فهمیده بودن اذیت میکردن هم من و هم آرزو رو. آرزو یه همسایه داشتن به اسم جواد که پسر خوبی بود ولی از قصدش به نزدیک شدن به من خبر نداشتم میومد میگفت من با آرزو دوست بودم من با آرزو بیرون می رفتیم من با آرزو… منم همه چیز رو میریختم تو خودم حدوا شهریور 88 بود که با یکی از دوتام به اسم حمید مغازه برای خودمون زدیم با سرمایه حمید و با کا من البته خودش هم بود. آرزو میومد هر از چند گاهی بیرون مغازه با هم حرف میزدیم بچه ها هم مسخره میکردن می گفتن این چیه؟ از حق نگذریم دختر بدی نبود ولی یکم بغیر از من با همه بد رفتاری میکرد چون دوستم داشت بچه ها می گفتن میخوای این و بگیری منم با غرور می گفتم آره چون دختر کاملی بود. همون سال من دانشگاه قبول شدم و اولش نمی خواستم برم که به اصرار آرزو رفتم با حمید ثبت نام البته شهرستان. البته دیگه از جواد و محمد خبری نبود چون آرزو جفتشون رو نشوند سر جاش و بعد هم جواد رفت سربازی.صحبت کردنای ما دیگه با تلفن بود پشت تلفن کم کم به شهوت و از این جور چیزا کشید.من با آرزو فقط در حد لب و مالیدن بودیم.

اولین بار که برگشتم تهران رفتم مغازه آرزو با دوستش اومد دوست آرزو رو با هزار بدبختی برای حمید جور کردیم.یه روز تو مغازه موندم ظهر به آرزو زنگ زدم بیاد مغازه اونم اومد و من مغازه رو بستم داخل مغازه هم معلوم نبود من نشسته بودم پشت یه میز آرزو هم پشت اون یکی. بحث کم کم بردم سمت سکس و این حرفا اول که بشت تلفن بود به هزار التماس قبول کرده بود نه اینکه بکنم نه فقط دست زدن. بهش گفتن می خوای ببینی اونم گفت نه منم کلی خورد تو سرم ولی وقتی دید ناراحتم گفت از رو یکم ور رفتم تا راست شد وقتی دید گفت این چقدر بزرگه البته زیادم بزرگ نبود ولی چون از رو شلوار لی بود اینجوری بود(17 الی 18 سانته) با کلی خواش و با اکراه یکم دست زد همین طور گذشت تا 2 هفته بعد با التماس برام ساک زد البته ناشیانه که همش دندوناش به … می خورد.

دیگه عادی شده بود همش تهران بودم خدا شاهده نه به خاطر اون کارا فقط به خاطر آرزو چون واقعا دوسش داشتم. ترم اول تموم شد بین ترم بود که اون راضی کردم بیاد خونمون قبل از اون تو مغازه از رو باهاش حال کرده بودم. البته سینشو خورده بودم که اوایل سایز 60 بود و سر سینه اندازه عدس ولی بعد ها بزرگ تر شد.اومد خونه و بازم از رو البته این بار به یه شلوار راحتی بود و من به کسش میمالیدم. دیگه سرتون رو درد نیارم از رو شلوار شد از رو شرت و از پشت بعد هم سراغ اصلی(کون) چند بار اول که نمیرفت منم بیخیال شدم ولی یه روز تو مغازه که زیاد فشار دادم رفت اول می خواست داد بزنه ولی چون تو مغازه بود خودش رو کنترل کرد من کم کم و آروم میکردم بعد از چند دقیقه دیگه صدای نفساش لذت بخش شده بود این تنها باری بود که از رو شهوت کردمش.

این داستان تو خونه و مغازه ادامه داشت دیگه خوب ساک می زد و آبم رو هم می خورد البته با اکراه.دیگه مثل زن و شوهر بودیم هیشمه دوست داشتم اون لذت ببره چون خوانوادش کمتر بش توجه می کردن. کل زندگیم و میخواستم براش بدم.یکم رابطمون کم شد چون به اصرار دوستان با یه دختر که بده بود دوست شدم و وقتی می خواست برم شهرستان یه خط که آرزو داده بود و دادم بهش البته آرزو فکر میکرد شکوندم تا اینکه آرزو فهمید من قصدم از دوستی با اون دختره کردنش بود دوستا همش برای من دوست پیدا میکردن ولی من از قصدشون بی خبر. بله شاید حدس زده باشید میخواستن رابطه من و آرزو رو خراب کنن که موفق هم شدن به خدا قسم بعد آرزو با 2 نفر دوست شدم که به یک هفته هم نرسید ولی دوستام بخصوص حمید که از بچگی دوست بودیم(نزدیک 15 سال) پشتم انقدر پشتم حرف زدن از مشروب خوردن و سکس با کسای دیگه و از این جور حرفا و به من هم می گفتن آرزو رو با کس دیگه دیدیم کم کم آرزو با من سرد شد تا اینکه 12 اردیبهشت باهام تموم کرد. کلی التماسش کردم ولی برنگشت.

کلی از خاطرات خوب و قشنگ رو براتون نگفتم.بعد از اون با همه ی دوستام قطع رابطه کردم آرزو با حمید دوست شد و منم کلی عذاب می کشیدم. بعد از 6 ماه بهش زنگ زدم بازم التماس ولی دیگه اون حمید رو داشت.فقط بهتون می گم هیچکس تو این دنیا ارزش نداره از دوست بازی رفیق بازی و این حرفا دوری کنید بهترین دوستتون هم یه روز بهتون از پشت خنجر می زنه. هنوز بعد از گذشت 1 سال و 1 ماه و 13 روز دوسش دارم شاید شاید یه روز برگرده. هم دوسش دارم هم اینکه عذاب می کشم به خاطر کارایی که باهاش کردم .کاش هیچوقت اینکارارو نمی کردم نظرتون رو بگید مرسی
در امتداد گذر چند ثانیه
صبر كن
تنها برای بودن باش ، بمان
برای یك ثانیه
كه اگر میدانستی ، ثانیه ها ، چقدر بزرگند
به اندازه خشم طبیعت ، به اندازه لطف خدا شاید
به اندازه یك قطره باران در كویر خشك غیرت
پس یک ثانیه صبر کن……………
به کجا میروی ؟
صبرکن !…
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو !
یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو !
ای کبوتر به کجا ؟!
قدری دگر صبر کن
آسمان پای پرت پیر شود بعد برو
ای عزیز جان من …
تو اگر گریه کنی بغض منم میشکند !
خنده کن !
عشق نمک گیر شود بعد برو !
یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد …
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو !
خواب دیدی شبی از راه ، سوارت آمده ؟
باش ای نازنین !
باش ای مهربان خواب تو تعبیر شود
بعد
برو !

Date: April 29, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.