رابطه عاشقانه خواهر با برادر کوچکتر

0 views
0%

سلام اسم من ساسانه ۲۱ سالمه و سه تا خواهر دارم که از من بزرگترن یکیش ۱۰ سال و یکیش 8 سال و یکیش ۵ سال دو تا خواهر کوچکتر ازدواج کردن و خواهر از همه بزرگترم هنوز مجرده خواهر بزرگم اسمش شیماست و منو اون از بچگی رابطه خیلی عمیقی داشتیم و با هم خیلی بازی میکردیم یه روز وقتی که ۷ سالم بود بهش گفتم ابجی بیا بازی کنیم گفت باشه بیا بریم تو اطاق من رفتیم تو اطاقش و درو بست بعد بهم گفت بشین رو تخت و بهم گفت دوست داری یه بازی یادت بدم که از همه بازی ها دنیا بهتر باشه گفتم آره ولی چه بازیی گفت اول باید یه قول بدی که درموردش با هبچکی صحبت نکنی گفتم قول میدم بعد بالشتشو گذاشت وسط تختش و بهم گفت با شکمت بخواب رو بالشت خوابیدم اون گفت اونجاتم رو بالشته گفتم اره بعد تکونم میداد داشت خیلی حال میداد تا لرزیدم شیما بهم گفت چطور بود گفتم بهترین بازی دنیا بود از اون روز به بعد هر روز ابجیم با من این بازیو میکرد یه روز بهم گفت دوست داری یه جور دیگه با هم بازی کنیم گفتم اره بعد شلوارم کشید پایین و با دستش برام جق زد حالا از اون سالا خیلی گذشت و رابطه منو خواهرم خیلی سرد شده بود ولی حالا من خیلی دلم میخاست باهاش سکس کنم ولی نمیدونستم بهش چی باید بگم هر روز به یادش جق میزدمو میرفتم سر لباس زیراش و جوراباشو بو میکردم این شده بود کار هر روزم ولی دیگه خسته شدم شیما رو میخواستم ولی نمیدونستم چطور یه روز مامان بابا رفتن خونه یکی از ابجیام ولی منو شیما نرفتیم گفتم حالا وقتشه رفتم پیشش و بهش گفتم ببین من خیلی دوست دارم میخام باهات باشم میشه باهم باشیم اون یه دفعه جا خورد و با صدای نازش میگفت نه نه نه میخاستم ازش لب بگیرم که میگفت ولی من هی اسرار کردم هنوز نه میگفت ولی داشت راضی میشد که یهو در خونمون زنگ خورد گفتم لعنت به خروس بی محل شیما رفت درو باز کرد و گفت خاله اینا اومدن منم سریع رفتم پیشش و بهش گفتم شوخی کردم به کسی چیزی نگیا گفت باشه یه مدت گذشت و من تقریبا بی خیالش شدم گفتم حتما نمیخاد تا یه روز بحث یه موضوع پیش اومد و من میگفتم که من درست میگم اونم میگفت که اون درست میگه که اون گفت الان لپ تابمو میارم میریم تو اینترنت مشخص میشه لپ تابشو که اورد اومد که بنویسه تو هیستوریش همش نوشته بود دانلود فیلمای سکسی بعد من جا خوردم اونم فهمید که من دیدم ولی من رو خودم نذاشتم بعد اون موضوع دوباره بهش فکر کردم دنبال یه فرصت میگشتم یه روز که رفته بود حموم رفتم سر گوشیش ولی رمز داشت من مموریشو برداشتم گذاشتم رو گوشی خودم دیدم پر فیلم سکسی داستان چه فیلمایی بود گفتم نه خانومم بدش نمیاد خواهرم از اون روز به بعد با من خیلی راحت شده بود باهام راحت حرف میزد یه تاپ با دامن رو زانو سینه های سفیدشو توش میدیدم ولی هنوز دنبال یه فرصت بودم تا یه روز عروسی پسر خالم بود خواهرم حسابی ارایش کرده بود ویه لباس خیلی سکسی پوشیده بود یهو صدام زد گفت ساسان یه لحظه بیا رفتم و گفتم بله گفت میشه پشت موهامو اتو بکشی گفتم بله حتما یه تاپ سکسی پوشیده بود دلم میخاست بازوشو بخورم خیلی شهوتی شدم قشنگ از پشت مالیدمش اونم فهمید ولی برو خودش نیورد بعد قرار شدم بابا پدر بزگ مادر بزگو بیارن ما هم قرار شد با دایی اینا بیام اخه اونا بچه هنوز نداشتن من تو ماشین دستم گذاشتم رو صندلی جایی که میخاد کونشو بذاره اون با کونش نشست رو دستم ولی به رو خودش نیاورد من تا تالار حسابی مالیدمش پس فردای این عروسی عید بود و مامان با با قرار بود برن خونه اون یکی ابجیم که یه شهر دیگست من که گفتم نمیام شیما هم گفت که نمیره تو دلم گفتم اخ جان روز سال تحویل منو شیما تو خونه تنها بودیم شیما یه تاپ زرد پوشیده بود با یه مینیجوب ابی خیلی کوتاه بود ولی باهاش یه جوراب شیشه ای مشکی تا نزدیک رونش پوشیده بود وقتی سال تحویل شد رفتیم با هم دست دادیمو تبریک گفتیم من دیگه گفتم همین حالا وقتشه گفتم الان همه چیو بهش میگم گفتم شیما یه چیو میتونم بهت بگم گفت بگو گفتم دوست دارم یعنی عاشقتم میشه با هم رابطه داشته باشیم بذار ببوسمت اول گفت نه بعد گفتم فقط بذار ببوسمت فقط همین صداش لرزیدو گفت باشه باهاش لب گرفتم همون موقع کسشو مالدیم صداش رفت بالا گفتم میشه با هم با شیم گفت اره بعد تاپشو در اورد چه سینه هایی داشت سینه هاشو حسابی خوردم بعد مینیجوبشو در اور وای چه کسی داشت حسابی کسشو خوردم بهدم جوراباشو در اورد پاشم حسابی خورم همه جای بدنشو خوردم بعد شیما گفت من بکارت دارما نمیشه از جلو فهمیدی گفتم باشه گفت دوست داری مسه بچگیات برات جق بزنم گفتم اره ولی میشه از عقب از کون که مشکلی نداره اونم گفت باشه گفت اول با انگشتت یکم بکن تو کونم بعد با کیرت گفتم باشه وبعد کیرم آروم کردم تو کونش چقد توش داغ بود خیلی طول نکشید که ابم اومد تا تهش ریختم تو کونش اونم همون موقع ارضا شد بعد بهش گفتم شیما میشه فوت فیتیش کنیم من خیلی پاهاتو دوست دارم گفت باشه جوراباشو کرد پاش و با پاهش کیرمو میمالید بعدش بهم گفت یکی از جورابامو سوراخ کن گفتم چرا گفت ابت که اومد کیرتو بذار تو سوراخ جوراب کم کم داشت ابم میومد کیرم گذاشتم تو سوراخ جورابشو ابمو تا ته ریختم توش بعد بهش گفتم شیما یکم فیلمای سکسیتو به منم نشون داد چه فیلمایی داشت بعد از این ماجرا همه نوع سکسی با هم داشتیم حالا دیگه شیما داره ازداج میکنه نوشته

Date: August 23, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.