رامتین و پریسا و علی

0 views
0%

اسم من رامتين 26 سالمه يه مدتي توي سايت شهواني ميچرخم و از مطالبش لذت ميبرم تقريبا همه داستان ها رو خوندم و با بعضياشون خيلي حال كردم بين همه داستان ها داستاني كه بين زن هاي شوهر دار اتفاق ميفته رو خيلي دوس داشتم هميشه دلم ميخواست با يه زن شوهر دار باشم توي خيابون يا محل زندگي جرّأت نداشتم به كسي پيشنهاد بدم از طرفي هم اين فكر از سرم بيرون نميرفت تا اينكه تصميم گرفتم از طريق سايت با يكي ارتباط بر قرار كنم براي اين كار چنتا عكس خوب از كيرم گرفتم اينم بگم كير من فوق العاده بزرگه بدن بدنسازي دارم البته الان مدتيه به خاطر مشغله كمتر ورزش ميكنم چهره خوبي هم دارم عكسارو با دوربين حرفه ايي گرفتم و يكم روشون با فتوشاپ كار كردن از نظر رنگ و نور تا خوب جلوه كنن بعد توي سايت شهواني اپ كردم نميدونم چرا هر كي بهم پيام ميداد يا گي بود يا دختر كه واقعا علاقه ايي به اين جماعت ندارم زوج هاي زيادي بهم درخواست دادن اما از زناشون خوشم نميومد اخ يا زشت بودن يا خيلي بد هيكل شايد حدود شيش ماهي شد كه منتظر بودم اما خبري نشد تا تقريبا يه ماه پيش توي لاينم يه درخواست داشتم اسمش پريسا بود كمي كه باهاش چت كردم از اخلاقش خوشم اومد پريسا يه دختر عقد كرده مال كرج كه شوهرش تازه رفته خدمت سربازي واي دقيقا همون چيزي كه دنبالش بودم ازش خواستم بهم عكس بده يه چنتا عكس از بدنش البته با لباس داد وايييي عالي بود يه بدن رويايي سينه هاش برجسته بدون شكم كون بزرگ و گرد ديگه مطمئن شدم اين هموني كه دنبالشم بعد چند روز چت كردن تماس هاي تلفني ما از طريق لاين شرو شد شايد باور نكنيد اينقد صداي سكسي داشت اين پريسا خانوم كه هر بار با صحبت كردن كيرم رأست ميشد يكي دوبار باهاش سكس تل كردم خيلي حال داد ما بين صحبت هامون ازش در مورد سكسمون و اينكه شوهرش كه اسمش امير بود صحبت كردم ميگفت هر وقت با أمير سكس داره فانتزيشون اينه يكي ديكه سحر و بكنه و أمير ببينه و حال كنه ولي دوس داشتم اولين بار تنها باهاش حال كنم اونم قبول كرد هر روز از بدنش از كوسش از كونش برام عكس ميگرفت و من و ديوونه تَر ميكرد لحظه شماري براي رسيدن به پريساجون من براي كاري بايد ميرفتم تهران با پريساجون هماهنگ كردم قرارمون و گذاشتيم دو روز بعد راه افتادم روز پنج شنبه كارم تهران تموم شد و طبق قرار به طرف كرج حركت كردم وقتي رسيدم ادرس و ازش گرفتم و رفتم طرف خونشون خونه پريسا دو طبقه واحد بالا خالش بود و پايين خودش و پدر و مادرش از شانس خوب من باباش ماموريت و مادرشم خونه نبود با كمي دقت وارد خونه شدم تا پريسا در واحد و باز كرد مني كه فقط عكس پريسا رو بدون صورت ديده بودم حالا داشتم خودش و جلوم ميديم پريسا با يه تاپ صورتي كه قشنك ميتونستم سينه هاش و ببينم و يه ساپورت سفيد موهاي بلوند بلند كه از پشت بسته بودشون يه ارايش ملايم ولي دلربا واييي چي داشتم ميديم كاملا خشكم زده بود پريسا دستش و جلو اورد تا دست بده منم با دست لرزون بهش دست دادم خيلي اروم رفتم جلو و از گونش يه بوس كوچيك گرفتم ديگه احساس ميكردم دنيا مال منه رفتم تو يه خونه قشنگ كه معلوم بود خوب چيده شده تقريبا ساعتاي ٦ عصر بود و من هنوز نهار نخورده بودم پريسا برام سنگ تموم گذاشته بود يه سفره رنگارنگ بعد غذا نشستيم روي مبل روبروي هم با هم صحبت ميكرديم در مورد اتفاق اشنايمون اينكه پريسا مدتها اي دي من و داشت ولي بهم پي ام نميداد بهش گفتم خيلي نامردي كه اين همه من و منتظر گذاشتي و كلي خنديدم پريسا گفت رامتين دوس داري برات برقصم منم قند تو دلم اب شد گفتم اره دوس دارم گفت پس صبر كن برم لباس عوض كنم وقتي كه برگشت يه لباس خيلي خوشكل با دامن كوتاه كه راحت ميتونستم شرت قرمز پريسا رو ببينم واي چه كوني چه بدن سفيدي معلوم بود حسابي خودش و برام اماده كرده منم ديگه اختيار كيرم از دستم در رفته بود كاملا داشت عذابم ميداد پريسا يه اهنگ خوشكل گذاشت و شرو كرد من از رقصش هيچي نميديم و فقط داشتم كونش و نگاه ميكردم كه چجوري داره اون برام ميلرزونه بي اختيار پاشدن بدون هيچ حرفي رفتم تو لباي پريسا مثل دختر نديده ها ازش لب ميگرفتم و اونم با من همراهي ميكرد شايد يه ده دقيقه فقط ازش لب ميگرفتم و با دستم كونشو نوازش ميكردم دلم نميخواست به اين زودي بكنمش ولي ديگه نميتونستم پريسا لبش و ازم جدا كرد گفت بريم اتاقم من قبول كردم و دنبالش ميرفتم واااي جلوم چي ميديدم وقتي راه ميرفت دو طرف كونش مثه ژله به هم ميخوردن تا رسيديم تو اتاق پريسا من و هول داد روي تخت و شرو كرد به كندن شلوارم و ميگفت رامتين بده اون كيرت و ببينمش تا شلوارم و كند كيرم و از زير شرتم ديد يه أهي كشيد گفت وااااي رامتين ميخوامش يه دفه شرو كرد به بوسيدن كيرم از روي شرت چشام از شدت شهوت باز نميشد خودم كامل در اختيار پريسا گذاشتم تا هر كاري ميخواد بكنه بعد بوسه هاي مكررش اروم شرتم و پاين كشيد كير من مثل فنر بيرون پريد و زير چونه پريسا خورد كه يه أهي كشيد كه من و ديوانه ميكرد با دست خوشكلش شرو كرد با كيرم بازي كردن خيلي اروم با اون دستش بيضه هام و اروم نوازش ميداد خيلي خوب بود داشتم توي ابرا برا خودم حال ميكردم يه لحظه بيضه هام داغ شد چشام و باز كردم ديدم پريسا داره با زبونش روي بيضه هام ميكشه و اروم به طرف بالا مياد فقط زبون ميكشيد دوس داشتم زود بكن تو دهنش اما اون ميخواست ديوونم كنه بعد اينكه حسابي كيرم ليسيد لباش و گذاشت روي كيرم و فقط سر كيرم و كرد تو دهنش دهنش به سختي باز ميشد تا بتونه كيرم تو دهنش جا بده كم كم بيشتر و بيشتر كيرم و تو دهنش احساس ميكردم خيلي خوب ساك ميزد شايد يه رب برام ساك زد و من كيف ميكردم تا ديدم ميگه رامتين ميشه كسم و برام بخوري گفتم چرا كه نه پاشد چند قدم رفت عقب و شرو كرد به در اوردن لباساش واااااااااي يعني دارم خواب ميبينم يه بدن سفيد سينه هاي خوشكل و سر بالا نامرد وقتي ميخواست دامنش و در بياره پشت كرد به من و حسابي كونش و قمبل كرد خم شد و اول دامن و بعد شرتش و در أورد سرم داشت گيج ميرفت اومد كنارم رو تخت دراز كشيد من و به طرف كوسش هدايت كرد اما من ميخواستم اول از سينه هاش شرو كنم برا همين اومد و يه لب ازش گرفتم و از گردنش شرو كردم اومدم پايين با دستام سينه هاي سفت و خوشكلش و گرفته بودم و اروم ميماليدم با زبونم دور سينشو ليس ميزدم پريسا چشاش و بسته بود اروم زير لب آه ميكشيد حسابي سينه هاش و خوردم با زبونم اومدم طرف كوسش وااااااااي چه بوي خوبي ميداد با زبون از پايين كسش كشيدم و اومدم بالا ناله هاي پريسا بيشتر شده بود با دستاش محكم سرم و به كسش فشار ميداد منم با زبونم حسابي سر حالش اوردم ديدم بدنش داره ميلرزه فهميدم پريسا اولين ارضاشو امروز تجربه كرده يه كم بهش استراحت دادم تا دوباره اماده بشه بعد چند دقيقه دوباره شرو كردم به خوردن كوسش كه ديدم پريسا گفت رامتين بسه كيرت و ميخوام منم گفتم باشه عزيزم به پشت خوابيدم و پريسا اومد روي من اروم كيرم و گرفت روي سوراخ كسش تنظيمش كرد و اروم نشست درد تو چشاش ميديم اما ميخواست همه كيرم و توي كسش جا بده اروم اروم بالا پايين شد تا تقريبا نصف كيرم تو كوس پريسا بود ديگه اهش به ناله تبديل شده بود اما ناله ايي كه غرق شهوته منم دستام و دور كمرش قلاب كرده بودم و به بالا رفتنش كمك ميكردم وااااااااي چه كوس داغي داري پريسا چقد تنگه پريسا هم با ناهاش من و ديونه تَر ميكرد هر بالا پاييني كه ميشد صداي ضربه كونش روي پاهاي من حس عجيبي بهم ميداد من كس زياد كردم اما اين پريسا واقعا عالييييييي بود نميدونم چي شد يه دفعه حضور يه نفرر احساس كردم چشام و باز كردم ديدم يكي كنارمونه اره أمير شوهر پريسا بود كه اومده بود مرخصي انگار دنيا رو سرم خواب شد سريع خودم و جم كردم پتو رو دورم خودم كشيدم ديدم أمير و پريسا دارن ميخندن خشكم زده بود يه دفه امير گفت چرا ترسيدي من كه كاري باهاتون ندارم پريسا يه لبخند بهم زد و گفت مگه نگفتم امير دوس داره كوس دادن زنش و ببينه خوب حالا بزار ببينه زنش روي كير تو چه جوري داره ناله ميزنه اميرم گفت اره ميخوام ببينم داري زنم و ميكني تازه فهميدم از قبل نقشه بوده و كمي اروم شدم كفتم اخه امير اقا روم نميشه امير پريد تو حرفم كه تا الان همچي و ديدم پس بهتر ادامه بدي پريسا پتو رو از روم كنار زد و شرو به ساك زدن كرد اميرم نشست لب تخت و شرو كرد با كيرش بازي كردن پريسا رو كرد به امير ميبيني رامتين چه كيري داره امروز مال منه من امروز ميخوام بهش كس بدم امير اجازه ميدي اميرم با يه صداي شهوت ناك گفت اره عزيزم امروز ميخوام حسابي كس دادنت و ببينم من كه ديگه خجالتم ريخته بود پريسا رو خوابوندم كيرم و با اب كس پريسا خيس كردم اروم فرو كردم داد پريسا هوا رفت منم تا ميتونستم كيرم و فرو كردم تو كوسش نگهش داشتم تا حسابي جا باز كنه اروم شرو كردم به تلمبه زدن ديگه هيچي نميفهميدم و فقط ميزدم سرعتم و بيشتر و بيشتر كردم فقط صداي ضربه هاي من بود و ناله هاي پريسا بكن رامتين من و جر بده زود باشه كيرت و ميخوام واااااااااااي عجب كيري داري مال خودمه بكن محكم محكم منم با اين حرفا بيشتر انرژي ميگرفتم و تند ميزدم اين پريسا بود كه پشت سر هم ارضا ميشد ازش خواستم به شكم بخوابه كه پريسا گفت عقب نه گفتم كاري به كونت ندارم به شكم خوابيد منم روش خوابيدم از عقب كيرم روي كوسش سر ميدادم پريسا گفت بكن توش بكن تو كوسم بكن ديگه رامتين منم با فشار كيرم تو كوسش فرو كردم نفسش بند اومد بود اما به كارم ادامه دادم امير كنارمون داشت حسابي حال ميكرد از اينكه يكي ديكه داره زنش و ميكنه به أوج لذت رسيده بود از ديدن اين كه زن و شوهر اين جور دارن حال ميكنن منم لذت ميبردم ديگه نميتونستم خودم و نگه دارم گفتم ابم داره مياد پريسا كجات بريزم پريسا گفت هر چي امير بگه اميرم گفت رو صورتش منم بعد چنتا تلمبه زدن زود خودم و جدا كردم پريسا هم چرخيد و من همه ابم و روي صورت و سينه هاش خالي كردم ديگه رمق نداشتم افتادم رو تخت پريسا هم حالش بهتر از من نبود امير رفت چنتا دستمال أورد و داد به پريسا گفت چطور بود عزيزم پريسا خيلي اروم گفت عالي بازم ميخوام ميخوام تا صبح رامتين من و بكنه اجازه ميدي امير گفت باشه حالا پاشو بريد دوش بگيريد تا مادرت نيومده منم برم شام بگيرم كه حسابي خسته ايد بعد شام ميخوام سه تايي حال كنيم تا صبح امير رو كرد به من و گفت اهل مشروب هستي گفتم نه ولي امشب به عشق پريسا جون ميخورم ادامه دارد در ضمن قراره در نبود امير و با اجازش من و پريسا به عنوان يه زوج بريم ضربدري ممنون كه خوندين اگه امير و پريساجون قبول كنن چنتا عكس از اون شب و ميزارم منتظر ادامه داستان بعد شام باشيد

Date: April 9, 2021

Leave a Reply

Your email address will not be published.