روز ها گذشت و گذشت

0 بازدید
0%

داستانی که میخوام بگم برمیگرده به ترم سه و چهار دانشگاه اون زمانی که ما نوزده بیست سالمون بود تقدیر این طور بود که من افتادم یک اتاقی که هیچ کدوم از بچه های اتاق رو نمیشناختم و اغلب می رفتم اتاق های دوستام بچه هتی اتاق هم مثل من بودن و به همین دلیل اتاق ما اغلب خالی بود به جز آقا مهدی که همیشه روی تختش بود و با گوشیش ور می رفت کم کم با مهدی صمیمی شدم و خیلی ازش خوشم اومده بود بچه با نمکی بود و خیلی هم خوشگل با چشمای قهوه ای روشن و پوست سفید و موهای بور و بدن لاغر البته من اصلا در مهدی نظر نداشتم و همیشه مثل برادر دوستش داشتم یک روز که اومدم اتاق چراغا خاموش بود و بعد که روی تختم دراز کشیدم مهدی گفت خوابم نمیبره بیام روی تخت تو بخوابیم منم گفتم باشه و اون اومد و یه کم چرت و پرت حرف زدیم و بعد اون گفت اگه من زنت بشم یار و همدمت بشم منو با چی میزنی منم گفتم که نمی زنمت و بعد اون گفت پس حالا یه بوس بده من شاخ در آوردم و با تعجب نگاش کردم بعد اون طوری نگام کرد که احساس کردم که بدون هیچ منظوری گفته و اگر نبوسمش بهش برمیخوره که من برداشت بد کردم از حرفش یک نگاه به لبای گوشتیش انداختم و بعد بوسیدم و بهش گفتم خوب زن و شوهرا بعد از بوس میخوابن اونم منظورمو فهمید و بلند شد رفت سر جای خودش خوابید چند روز بود که من درگیر این اتفاق بودم و نتونسته بودم هضمش کنم تا اینکه یه شب که روی تخت مهدی دراز کشیده بودم خوابم برد خوابیده بودم که مهدی صدام می کرد که بیدار شم منم خواب آلود بودم و بیدار نمیشدم به این امید که میره یه تخت دیگه می خوابه که ناگهان گرمای لب هاش رو روی لبم حس کردم همین طور به بوس کردنم ادامه داد و من خوابم پرید و منم بوسیدمش این دفعه با میل خودم بعد که دید بیدار شده م گفت پاشو دیگه برو جای خودت منم روی تخت خودم بخوابم منم گفتم واسه همین بیدارم کردی گفت آره بعد از اون ایام گذشت و تا اینکه یک روز من و مهدی تنها بودیم تو اتاق ودر مورد انواع حالات کشیدن سیگار بحث می کردیم که اون می گفت با بینی کشیدی من می گفتم فلان جور کشیدی تا این که اون گفت بازدم سیگار رو کشیدی منم گفتم نه و اون یه سیگار روشن کرد و یه پک زد و گفت وقتی من بازدم می کنم تو باید دم کنی گفتم باشه و وقتی بازدم میکرد لباش رو گذاشت روی لبام و دودی که از سینه ش میومد رو دم و بازدم کردم بعد من گفتم حالا نوبت توئه و اینطوری باز همدیگه رو بوس کردیم و بعد تبدیل شد به لب گرفتن تا اینکه در وا شد و ما خودمون رو جمع و جور کردیم باز روز ها گذشت و آخرش یه روز من صبرم سر اومد و موقع خواب گفتم بیام تخت تو با هم بخوابیم اونم قبول کرد و رفتم تختش و بعد از کمی چرت و پرت شروع کردیم به لب گرفتن از هم هف هش ده دقیقه ای لب گرفتیم و در عین حال دستمون رو میکردیم لای موهای هم و همدیگه رو عاشقانه نگاه می کردیم که مهدی دستشو از سینه م برد به طرف پایین و وقتی از زیر نافم رد میشد من یه حس وصف ناشدنی پیدا کردم و بعد کیرمو گرفت با خنده گفت شق کردی منم با تعجب و خجالت گفتم آره دیگه واسه اینکه مچشو بگیرم گفتم مگه تو شق نکردی و دستمو که گذاشتم روی کیرش دیدم کیرش عین بخت من خوابه یه ضد فازی زد بهم و من با خجالت بلند شدم رفتم بیرون و خواستم برم دسشویی خودمو خالی کنم که چون اون زمان نماز میخوندیم دیدم اگه بخوام غسل بریزم خیلی ضایع میشه و بعد گرفتم خوابیدم باز هم روز ها گذشت و یک بار مهدی به من در مورد نقطه جی مردان گفت و منم که تا اون موقع نشنیده بودم تعجب کرده بودم و باور نمی کردم که مهدی گفت بازی با نقطه جی خیلی لذتبخشه و حتی بعضی مراجع بازی کردن زوجه با نقطه جیِ زوج مباح می دونن منم روم نشد ازش بپرسم که آیا تجربه لذت از نقطه جی رو داشته و بد جوری در کف بودم که مهدی رو بکنم و احتمال میدادم کع پوزش بات باشه روز ها گذشت و گذشت تا اینکه یک روز مهدی که کیرش بلند شده بود اومد نشست روی تخت منو بهم گفت بلدی دنده ماشین رو عوض کنی منم گفتم آره و بهم می گفت مثلا بده دنده یک منم کیرشو با دست چپم می گرفتم و کمی به چپ و بعد به جلو هل می دادم عین دنده ماشین بعد چون سمت چپ من نشسته بود بهش گفتم دنده ماشینا اصولا سمت راسته و کیرم که شق شده بود رو بیرون آوردم و اون هم شروع کرد به دادن امتحان رانندگی بعد بهش گفتم امتحانو قبول شدی و لبخندی زدمو خم شدم و یه لب ازش گرفتم همین که می بوسیدم دراز کشیدیم روی تخت و باز کمی لب رفتیم اون که پشتش به تخت بود کمی خم شد و پیرهنشو درآورد و بعد پیرهن منم که رو بهش خوابیده بودمو دستش برد سمت کمرم و گرفت و از تنم در آورد خیلی برام هیجان انگیز بود بعد از کمی لب گرفتن سرمو با دستاش که لای موهام بود رو گرفت و به سمت سینه هاش هدایتم کرد و منم بیرحمانه شروع کردم به مکیدن سر پستون هاش و آه و ناله اش در اومد بعد جامونو عوض کردیم و من روی تخت دراز کشیدم و اون شروع کذد به خوردن سینه م منم با اینکه چندان لذت نبردم اما آه و اوه می کردم تا اون لذت ببره و در همین حال که داشت سینه مو لیس می زد زبونشو کشید و رفت به طرف نافم حس خیلی عجیبی بود و از لذت داشتم می مردم که باز برگشت به طرف پستونم و بعد دستشو انداخت داخل شورتم و از کیرم گرفت از کیرم گرفته بود با یه دستش و عقب جلو می کرد و در همین حال اومد و ازم لب گرفت من از طعم لبش سیر نشده بودم که بدنشو از بدنم جدا کرد تا شلوارشو در آره و بعد شلوار منو با لطافت از تنم کند من که نمیخواستم زیرش باشم بعد از اینکه شلوارمو درآورد بلافاصله پشتمو از تخت کندم و به آرومی هلش دادم اون ور تخت و شروع کردم به بوسیدنش باورم نمیشد اصلا فقط چند دقیقه تا فتح کونش باقیمونده بود و کون سفیدی که چند ماه در کف اش بودم لخت جلوی چشام بود کمی بهش لاپایی زدم و بعد اون گفت نوبت منه و شروع کرد لاپای من گذاشتن که من تخمام درد گرفت و زیاد بهم حال نداد و کمی بی میلی کردم و بعد از کمی استراحت مهدی پیشنهاد داد که برای همدیگه ساک بزنیم و منم قبول کردم به این امید که بلکه تا آخر شب بکنمش شروع کردیم به صورت شصت و نه ساک زدن و چون اولین بارمون بود زیاد حال نداد اما بعدش کمی اهمیت دادیم و دقیقا اون جاهایی از کیر طرف مقابل رو ساک می زدیم که می دونستیم حال میده بعد از کمی تکی ساک زدیم اول اون برای من ساک زد خیلی حال میداد لبای خوشگلش دور کیرم بود و منم داشتم چشای خوشگلش رو نگاه می کردم بعد گفت نوبت توئه و منم خم شدم و کیر سفید و ترتمیزشو انداختم دهنمو با قدرت هر چه بیشتر میک می زدم و خیلی لذت داشت و هنوز سیر نشده بودم که سرمو آورد بالا و یه دستمال کاغذی برداشت و کیرشو با دستش عقب جلو کرد و ریخت روی اون من گفتم من هنوز آبم نیومده و خم شد برای من ساک بزنه یک جوری می مکید احساس میکردم جانم داره از بدنم خارج میشه خیلی طول کشید و بعد اون سرشو بلند کرد و گفت نریزی تو دهنم منم گفتم نه بابا و بهش مهلت دادم تا لحظه اورگاسم ساک بزنه و درست یک ثانیه قبل اینکه آبم بیاد کیرمو در آوردم و پاشیدم روی دستمال کاغذی خیلی هم با فشار پاشیدم کم مونده کاغذ پاره بشه اون شب هم به سر رسید اما من همچنان در کف کونش موندم و تا اینکه فرجه قبل از امتحانات ترم چهار شروع شد و رفتیم شهرستان هامون و بعد اینکه برگشتیم مهدی بهم گفت که جق زدن رو ترک کرده و منم که به امید مهدی زنده بوذم اصلا نمی تونستم تحمل کنم که با هم نباشیم و همچنان در کفش بودم تا اینکه یه روز که دیدم داره میره حمام بهش گفتم منم بیام اونم که توی رودروایسی موند نتونست ردم کنه و گفت باشه بیا بریم و رفتیم حمام و بی مقدمه لخت شدیم و چون مهدی توی ترک بود من نمی دونستم چطوری شروع کنم کمی دوش گرفتیم و بعد مهدی لیفو داد به من تا بکشم به پشتش پشتش رو کرد به من و رو به دیوار ایستاد منم چشمم افتاد به کون سفید و خوش فرمش و کیرم فورا شق شد و همین که لیف رو میکشیدم پشتش واسه اینکه روش رو برگردوند به کیر من نخنده از عقب هل دادم لای پاهاش و اون فهمید که شق کرده ام و برگشت با عصبانیت با مزه ای گفت چیکار داری می کنی منم خندیدم و گفتم هیچی و سرمو بردم و بوسش کردم شروع کردم لب بگیرم و دستمو بردم تا کیرشو بگیرم که اون باز گفت چیکار داری می کنی منم گفتم هیچی میخوام یه کم حالی کنیم و بعد اون گفت من تو ترکم منم گفتم یه امشبو بیخیال و اون دید که من دست بردار نیستم گفت باشه برات مرامی جق می زنم انگار دنیا رو دادن بهم دستای نازشو انداخت و کیرمو گرفت بعد من گفتم بشینیم نشستیم کف حمام و من سرمو تکیه دادم به دیوار پشتم و زانو های پامو کمی جمع کردم اونم روبروم نشست و و پاهاشو از زیر زانو هام رد کرده بود و منو محاصره کرده بود شروع کرد به عقب و جلو کردن منم سرم رو بلند کردم و ازش لب گرفتم و یه چشمم مونده بود رو کیرش و دلم میخواست براش ساک بزنم مهدی با دست راستش برام جق می زد و با دست چپش با کونم بازی می کرد و بعد بهم گفت میخوای نقطه ی جی تو امتحان کنی منم یه کم فک کردم و بعد گفتم باشه و اون یک انگشتشو آروم کرد داخل سوراخ کونم و حالا هر دو دستش رو عقب جلو می کرد و من لذتم دو برابر شده بود و به نقطه جی در مردان ایمان آوردم بعد مهدی بهم پیشنهاد داد که اون یکی انگشتشو هم بکنه داخل و منم قبول کردم و به زور داخل کرد و منم از لذت فقط آه و ناله می کردم یک لذتی داشت انگار هر لحظه ارضا می شدم اما آبم نمیومد آه و ناله های من کار خودشو کرد و دیدم کیر مهدی کم کم داره بلند میشه و از فرصت استفاده کردم و دستمو انداختم و کیرشو گرفتم که باز مهدی عصبانی شد و گفت مگه نمی فهمی تو ترکم منم به گوه خوردن افتادم و معذرت خواهی کردم و گفتم که به خاطر خودش کردم و با یه بوس راضیش کردم و باز ادامه داد به جق زدن برام و انگشتاشو کرد داخل کونم و باز یه آه بلند کشیدم و اما ظاهرا کیر آقا مهدی قصد خوابیدن نداشت و رفته رفته بزرگتر هم میشد من سرمو که به دیوار تکیه داده بودم باز خم کردم و یه لب درست و حسابی ازش گرفتم و بعد که میخواستم سرمو به دیوار تکیه بدم بدنمو عمدا لیز دادم و کونم سر خورد درست به طرف کیر مهدی و بعد چشم در چشم همدیگه رو نگاه کردیم و من با دستم کیر مهدی رو گرفتم و در همین حال که به چشماش نگاه می کردم سر کیرشو گذاشتم روی سوراخ کونم و بهش گفتم که جق زدنو ترک کردی دیگه درسته مهدی هم منظورمو فهمید که چی میخوام ازش و خم شد و یه بوسی کرد از رو لبم و بعد کیر خوشگلشو هل داد داخل کونم لذت عجیبی داشت انگار مهدی با تمام وجود داخل من بود و در عین حال جلوی چشمم بود کمی خجالتی شدم و شاید هم از روی لذت چشم هامو بستم و مهدی شروع کرد به عقب جلو کردن در دنیا هیچ لذتی مثل اون نبود یواش یواش سرعتشو میبرد بالا همزمان لذتش هم بیشتر میشد هر دومون فقط ناله می کردیم کم کم چشمامو باز کردم و دستمو بردم تا شکم بی مو وسفیدش رو ناز کنم در حالیکه داخل شکمم روده هام جشن گرفته بودن دستم داشت روی سینه و شکمش سیر می کرد چ من با عشق تمام مهدی رو نگاه می کردم محو تماشای زیبایی ش شده بودم و کیرم کمی شل شده بود که مهدی دستشو انداخت و در حالیکه تلنبه می زد شروع کرد برام جق بزنه من دیگه در اوج لذت بودم و صدای آه و ناله م باز بلند شد و هر لحظه احساس می کردم آبم میاد که ناگهان احساس کردم عضلات داخل کونم منقبض میشه و فهمیدم آبم میاد با دستم شکم مهدی رو هل دادم تا تلنبه نزنه و در حالیکه داشت جق میزد آبم اومد و تا صورتم منی پاشید و از نهایت لذت خیلی بیحال شدم و مهدی ادامه داد به تلنبه زدن و بهم گفت بعد اینکه آبت اومد سوراخت تنگ تر شده و لذت اونم بیشتر شده کمی دیگه گایید منو و در حالیکه صداش می لرزید گفت بریزم توت منم سریع گفتم آره بریز و با صدای آه آبشو خالی کرد داخل کونم و بعد خم شد و ازم لب گرفت و بعد کیرشو خارج کرد و همراه با کیرش کلی منی از سوراخم سرازیر شد بعد بلند شدیم و حموم کردیم و بعدش رفتیم یه نخ سیگار بعد سکس کشیدیم و روی تخت مهدی خوابیدیم بعد از اون ماجرا دیگه روز ها و سال ها گذشت و دیگه من و مهدی سکس نداشتیم و هر کی رفت شهر خودش نوشته

Date: February 7, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.