روشن تر از آفتاب

0 بازدید
0%

اگه تو تموم زندگيم قرار بود فقط يه اتفاق بيفته آشنايي با مريم برم بس بود اگه ماجراشو تعريف کنم با خودت ميگي کاش اين اتفاق واسه منم بيفته اميدوارم بيفته چه پسر باشي چه دختر عطر گلای مريم که با چشماي خودم ديدم يکي دوتا نيستن از فاصله دور هم مستت مي کنه داشتم با ابوطياره م مي رفتم معاينه فني که گوشيم زنگ خورد تو همون يه لحظه اي که حواسم رفت به تلفن يه سايه اي پريد جلو ماشين نيم متريش زدم رو ترمز يه خانم جوون بود با يه دختربچه غش کرده تو بغلش آقا تو رو خدا ما رو برسون به درمونگاه بچه م نزديکه از تب تشنج کنه دوتا خيابون اونطرف تره بدون اين که منتظر جوابم بشه با بچه فرز پريد تو ماشين خانم اونجا طرحه معاينه م ندارم از جون اين بچه که مهمتر نيست برو هرچي جريمه شدي ميدم فقط جون مادرت عجله کن چراغ قرمزم رد شو يه ثانيه هم مهمه طور التماس مي کرد که سنگ هم آب مي شد ماشينو جاکن کردم با چراغ روشن دست رو بوق پا رو گاز توجلد شوماخر نيمه جون رسيدم جلو کلينيک هنوز ماشين کامل توقف نکرده بچه بغل با روسري افتاده مثل موشک از در ماشين شليک شد به کلينيک خدا چه قدرتي داده به اين جثه نحيف درست نشنيدم گمونم گفت بيا اونجا پول نمي گفت هم کنجکاو بودم از عاقبت کار باخبر شم ماشينو تو يه سوراخي پارک کردم و رفتم تو قسمت اورژانس پشت پرده پلاستيک به بچه مي رسيدن و اين طرف يه پرستار با مادره حرف مي زد رفتم نزديکشون پرسيدم حال بچه چطوره پرستار خوبه سرمش که تموم شه مرخص ميشه به موقع رسوندينش مادره اين آقا زحمتشو کشيدن رو به من ادامه داد ببخشين مزاحمتون شديم پرستاره پريد وسط حرفش مريم جون گفتي چندتا بچه ديگه هستن تب ويروسيه اونام ممکنه بگيرن به دکتر بگم واسه همه دارو بنويسه که اگه تب کردن مجبور نشي بياريشون اينجا 12 تا پرستار من برم دنبال نسخه تعجب کردم زنه سي سال هم نداره نمي تونه 13 تا بچه داشته باشه مريم خانم رو به من گفت ببخشين آقا معطل هم شدين از اينجا مي تونیم پیاده برگردیم چقد بايد تقديم کنم کرايه و جريمه و معطلي کنجکاو بودم از معماي 13 بچه سر در بيارم چون اگه مهد کودک هم بود بچه ها که خودشون پدر و مادر داشتن گفتم مسافرکش نيستم که پول بگيرم جريمه هم که نبود خودم برتون مي گردونم لطف دارين پرستار با نسخه برگشت گفتم لطفا اجازه بدين داروها رو من بگيرم جاي داروخانه رو نشونم داد و به مريم خانم گفت هلنا سرمش تموم شد بيا خودت تحويلش بگير با ما که نمياد پول داروها رو که خواستم بدم آقاهه گفت رو نسخه نوشته رايگان براي خيريه مگه مال اونجا نيستي تازه دوزاريم افتاد توي راه برگشتن با بچه خوش و بش کردم مريم خانم ازش خواست تشکر کنه که رسوندمشون نوک زبوني گفت مرسي عمو اونقد شيرين که دلم غنج رفت از مريم خانم پرسيدم که خودش هم بچه داره يا نه که گفت همه زندگيم همين بچه هان بعضي وقتا فکر مي کنم احتياج من به اين بچه ها بيشتره تا نياز اونا به من يه جوري از ته دل گفت که رفت تا مغر استخونم وقتي نگاش کردم به نظرم خيلي زيباتر از قبل اومد دلم مي خواست بيشتر بهش نزديک بشم ولي ديگه رسيده بوديم مقصد دنبال تابلو يا نشوني مي گشتم که گفت همين در سبزه است مخصوصا تابلو نداره از اين که تو نجات جون يه بچه همکاري کرده بودم و با دختر دلسوزي آشنا شده بودم حس خوبي داشتم از محل دور مي شدم ولي فکرم همونجا متوقف بود روز بعد از سر کار که بر مي گشتم يه مقدار موز و نارنگي خريدم با چند شاخه گل مریم رفتم همونجايي که پياده شون کرده بودم يه خانم خندون ديگه درو باز کرد سراغ مريم خانم رو گرفتم امروز استراحت داره فردا مياد کيسه ميوه هارو طرفش گرفتم مال بچه هاست مي تونم هلنا رو ببينم همون که ديروز تب داشت برديمش درمونگاه يه دقيقه بعد با هلنا برگشت که گفت عمو اومدي ببريمون پارک بازي کنيم هر وقت اجازه بدن با مريم خانم حتما اين گلا رم خوب نگه دار واسه مريم خانم شماره تلفنم رو دادم به خانمه اگه يه وقت کاري داشتين که فکر مي کنين از عهدش بر ميام خوشحال ميشم خبرم کنين روز بعد سر کار بودم که گوشيم زنگ خورد خواستم تشکر کنم به خاطر گل و ميوه واسه بچه ها و زحمتي که پريروز داديم به همکارتون گفتم که اگه کاري داشتين با کمال ميل در خدمتم هلنا ازم قول گرفته يه دفعه ببرمش پارک شايد اشتباه کردم بهش وعده دادم نمي دونم روال کار چه طوريه بچه ها فقط با مربي و اجازه مدير موسسه مي تونن برن بيرون حالا شايد تونستيم واسه پنج شنبه يا جمعه برنامه بذاريم ماشين يه مشکليه که هميشه داريم و شما مي تونين کمک کنين صداي اين زن که ديده بودم چه اراده و قدرتي داره يه لحن گرم و نرمي داشت که دلم مي خواست بيشتر بشنوم پرسيدم فکر مي کنين چندتاشونو با خودتون بيارين واسه تدارک وسايل و خوراکي مي گم اگه تنها بيام دوتا که بتونم دستشون رو بگيرم اگه مربي ديگه هم بياد دوتاي ديگه اضافه ميشه منم دوتا دست دارم ها خنديد به زودي مي بينين که اداره همون دوتام کار آسوني نيست تا آخر هفته رو با روياهاي مختلفي گذرندوم تو يکي از اونا داشتم مريم رو مي بوسيدم که در ادامه ش خوابم برد خواب ديدم هلنا لباسمو مي کشه بهم مشت مي زنه ميگه بي ادب خاله مو ول کن روز موعود با خوراکی های مورد علاقه بچه ها رفتم دنبالشون دو تا مربی که یکیش مریم بود و اون یکی یه کم بزرگتر با چهار تا دختر سه تا نه ساله که از همون اول ماشینو گذاشتن رو سرشون من می خوام جلو بشینم سلام عمو میریم پارک یا شهر بازی با هیاهو رسیدیم به پارکی که قبلا نشون کرده بودن نرسیده به محوطه بازی تازه فهمیدم مریم چی می گفته یهو چاتایی شون مثل تیله هایی که از دستت ول شده باشن هر کدوم از یه طرف دویدن تا وقتی گشنگی فشار نیورد نتونستیم یه دقیقه هم کون بزاریم زمین تو این فاصله فهمیدم مریم مجرده ولی اون یکی خودشم دوتا بچه داره اسم بچه هارو یاد گرفتم و این که هرکدوم چند سالشونه جالب بود که طرف من بیشتر میومدن تا مربیاشون که اول فکر کردم بخاطر اینه که ارتباتم باهوشون خوبه که یه جورایی بود بعدا فهمیدم دلیلش چیزای دیگه س کمبود محبت و حمایت پدرونه ای که ازش محروم بودن و نیاز به ارتباط با جنس مخالف که تو محیط رندگی فعلی ازش محروم بودن وقتی ساندویچای کالباس رو دستشون دادم مریم گفت اگه مامان بزرگ بدونه که از خط قرمزش رد شدیم دسته جمعی با چنان اشتهایی از خط قرمز رد شدیم که اگه مربی ارشد می دید کارت قرمز رو شاخمون بود همین کیف نهارو صد برابر کرد این وسط هلنا بلوز سمیه رو زد بالا عمو ببین بابا و مامانش سوزوندن بدن سفید و تپلش پر بود از لکه های قرمز دختر با نمک چشم درشتی که فقط چهار سالش بود انگار که نشون افتخاری به نمایش گذاشته شده با تبسم کودکانه منتظر بود یه تعجبی نشون بدم اون یکی مربی ماندانا چشم غره ای به هلیا رفت دیگه نبینم پیرهن کسی رو بالا بزنی ها وگرنه دیگه پارک بی پارک گفتم منم وقتی کوچیک بودم کتک خوردم ولی دیگه فکرشو نمی کنم شاید یه کاری هم کرده بودم دیگه ماندانا دوتا از بچه ها رو برد دستشویی هلنا و سمیه آبمیوه شونو لفت می دادن که دیرتر تموم شه مریم گفت بهتون نمی اومد بلد باشین با بچه ها خوب کنار بیاین تو چند سال معلمی پوستمو کندن تا یه خورده بلد شدم اولش هیستری بچه گرفته بودم ولی حالا عاشقشونم به نظرم در این مورد وجه اشتراک داریم خودم مهد کودک داشتم دخل و خرج نکرد شدم مربی حقوق بگیر شما که اینقدر بچه ها رو دوست دارین چرا تا حالا ازدواج نکردین خب باید پیش بیاد که نیومد حالام با شغلم ازدواج کردم شغل قشنگیه خیلی هم پر زحمت که هرکسی تحملشو نداره بچه ها مسایلی دارن مافوق تصور یکی شون که تازه تحویلش گرفتیم لای یه پتوی خیس تو کمد پیدا شده با تب و لرز مادره نشئه افتاده بوده رو یه دشک آب گرفته پدرشم معلوم نیست کیه اگه بازم بگم ممکنه گریه تون بگیره نه بگین واقعیت که با نگفتن غیب نمی شه آخه این چیزا حریم خصوصی بچه ها ست گفتنش هم ممنوعه اصراری ندارم تا هر وقت خودی به حساب بیام در هر حال واقعا افتخار می کنم با شما آشنا شدم از وقتی دیدم هلیا رو با اون عشق و هیجان ماندانا با بچه ها برگشت و فرصت حرف بیشتری نبود بچه ها التماس می کردن بیشتر بمونن مربی دیگه باید برگردیم خونه برشون گردوندم بچه ها رو یکی یکی بغل کردم و بوسیدم و بهشون قول دادم که بازم می برمشون گردش از مریم پرسیدم شیقتش کی تموم میشه که گفت فردا 5 عصر چطور مگه هیچی شاید بیام دنبالتون واسه دردل این بچه هم مسایل کم نداره با لبخند از هم جدا شدیم براي اين که بتونم با مريم ارتباط بهتري برقرار کنم در مورد اين کار کمي تحقيق کردم مطالبی که گیر آوردم مو به تنم سیخ کرد 25 هزار کودک بی سرپرست یا بد سر پرست تحت پوشش غیر از موارد شناسایی نشده که با کودکان کار و حد اقل ده هزار تن فروش 15 تا 35 ساله که نرخ بعضی شون فقط 5 هزار تومنه یعنی يه وعده غذا تعدادشون تو تهران بيشتر از 200 هزاره یعنی از هر پنجاه شصت نفر جمعیت تهران یکی همچين وضعي داره تو یه خبر قدیمی خوندم یه زن خیر از بنيادي غير انتفاعي که دنبال کمک به اینجور آدما بوده رفته مجلس گفته ازتون هیچ کمکی نمی خواهیم فقط بذارین بریم دبیرستان های دخترانه با معلم ها و دخترا حرف بزنیم می دونین چه جوابی گرفته یه نماینده زن گفته اینو بندازینش بیرون مروج فساده سیاه نمایی می کنه قیافه همکاری اومد جلو چشمم که یه دفعه رفته بودم خونه اش و فهمیدم اهل دود و دمه انگار یقه ش اونو گرفته باشم و دارم به اون می گم خطابه سر دادم دوست عزیز قصه سر هم نمی کنم اینا واقعیت داره واقعیت تلخی که توش غوطه وريم بهت می گم چون فکر می کنم هنوز وجدان داری و دلت به درد میاد شايدم گاهی دلت بخواد یه کاری بکنی کافیه دور برت نگاه کنی تا راهشو پیدا کنی شایدم اصلا حال نداری خب حد اقل وقتی میخوای بچه درست کنی مواظب باش یکی به این بي نواها اضافه نکنی نطقم که تموم شد دیدم شنونده کسی غیر از خودم و ابوطیاره م نبوده جوگیر شده بودم به هر حال خوشحال بودم که تصادفا ارتباط خوبی پیدا کرده بودم با دختری ماه سیرت که به نظرم خوشکلترین دختر دنیا هم بود دلم میخواست رابطه محکمتری باهاش داشته باشم روز بعد جلوي موسسه منتظرش بودم وقتي اومد دعوتش کردم برسونمش تشکر کرد تو ماشين حس کردم ترديد داره گفتم قصد مزاحمت ندارم اگه حضور من معذبتون مي کنه بهم بگين معذب نيستم فقط اين سوال تو ذهنم هست که چرا تنهام و دنبال يه دوست مونس يا شريک زندگي مناسب مي گردم اگه کار اشتباهيه بگين ادامه ندم چرا تا حالا تنها موندين تا حالا کسي که حاضر باشه اين معلم يه لا قبا رو تحويل بگيره باهاش جور هم باشه پيدا نکردم کم کار هم نبودم مي بينين که از شما خوشم اومده فکر مي کنم با يه کم آشنايي تکليف هر دو طرف روشن مي شه از اطلاعات و آماری که پیدا کرده بودم گفتم تا بهونه ای باشه واسه حرف زدن و صمیمی تر شدن گفت با این که نمیشه به این اعداد و ارقام خیلی اعتماد کرد معلومه که اوضاع تعریفی نداره هنوز یکی رو جمع نکردیم دوتا جاش سبز میشه بعد انگار که دنباله فکر قبلی شو بگیره گفت شما بچه دوست دارین نه آره خیلی هم ولی من نمی خوام به سرنوشت نامعلومش که فکر می کنم نگران میشم اگه ناقص به دنیا بیاد یا من بمیرم تکلیفش چی میشه آدم نباید بدبین باشه هیچ کدوم از این بچه که براشون دل می سوزونیم با بدبینی به دنیا نیومدن می تونی از همینا به فرزندی قبول کنی اینارو که حالام دارم یه گله عوض یکی صحبت رسیده بود به بن بست مثل همون بن بستی که جلوش از ماشین پیاده شد و رفت موندم تا کلید انداخت تو در خونه اش رو کرد طرف ماشین دستی تکون داد و لای در غیب شد چقده پیچ و خم داره این زندگی چقده بن بست دستی که برام تکون داد معنیش چی بود تو رو به خیر ما رو به سلامت یا مرسی بازم می بینمت باور کردنش سخت بود که زنی مثل مریم بچه نخواد یه گیر روحی بود که می شد حلش کرد شایدم می خواد منو امتحان کنه ببینه چقدر دوستش دارم واسه ش از خواست خودم می گذرم یا نه گفتم هرچه بادا باد سفت می چسبمش تا به یه جایی برسم کی رو پیدا کنم از مریم بهتر روز بعد بهش زنگ زدم با احوالپرسی گرم و قرار شد جمعه دوتا از بچه هارو ببریم گردش 8 9 ساله بودن و خیلی شیطنت نداشتن سرگرم تاب که شدن تونستیم بشینیم رو نیمکت هوا ابری بود و سرد مریم گفت هر دوشون یه کم گوشه گیرن نازیلا همیشه حرص میزنه واسه سهم بیشتر ولی حمیده اگه همه وسایلشم ببرن هیچی نمی گه بعد از این همه مدت هنوز خیلی چیزا رو نمی فهمم حمیده تاب بازی رو ول کرد اومد دستمو گرفت عمو بیا قدم بزنیم بلند که شدم دوید طرف محوطه درختکاری منم دنبالش ببین عمو این سنگا از دفعه پیش تغیر کردن اون درختام اینجا نبودن عزیزم ما که دفعه اوله میاییم گردش اشتباه نمی کنی نه خوب یادمه اینام اینجا نبودن خیالپردازی می کرد و تو عالم خودش نمی خواست قبول کنه که من یه آدم موقتم که یه امروز می بینه قبلش نبودم و بعدش هم میرم پی کارم دلم آتیش گرفت این طفل معصوم پدر می خواد یکی رو میخواد که همیشه باشه گفتم دفعه دیگه میاییم همین جا ببینم این سنگا و درختای شیطون بازم جاشونو عوض کردن یا نه بارون گرفت و خلاف میل بچه ها که می خواستن زیر بارون بدو بدو کنن مجبور شدیم بریم تو ماشین تا برگردوندن بچه ها هنوز وقت بود توافق کرديم بريم طرف بلنديهاي درکه اونجا منظره تماشا کنيم ماشينو يه جايي که ديد خوبي داشت نگه داشتم اونا بيرون رو تماشا مي کردن ولي من نگام به صورت مريم دوخته شده بود يه وقت تو آينه متوجه شدم حميده و نازيلا دارن با هم پچ پچ مي کنن نازيلا که شيطون تر بود گفت عمو خاله مريم خيلي خوبه مگه نه معلومه که خيلي خوبه اينو همه ميدونن بعد رو کرد به مريم خاله مريم عمو جون مرد خوبيه مگه نه مريم البته شما رو هم دوست دارن شما رو بیشتر دوست دارن ما مي دونيم شما ميخوايين عروسي کنين مريم کي همچي حرفي زده حميده هيشکي اينقدر تابلوه که همين جوري معلومه يعني شما عمو رو که خاطرخواه شماست دوست ندارين مريم ديگه داري سوءاستفاده مي کني ها نازيلا خب راست مي گه ديگه خاله اينقده دوست داريم تو عروسي کني ما هم تو عروسي باشيم مريم نمي دونست چي بگه مداخله کردم بچه ها خاله رو اذيت نکنين اصلا درست نيست بچه ها تو کار بزرگترا دخالت کنن ديگه وقتشه برگرديم خونه از نازیلا که خداحافظی می کردم در گوشش گفتم نری به همه بگی خاله مریم قراره با من عروسی کنه ها از نگاه شیطونش مطمئن شدم که پنج دقیقه دیگه همه می دونن به مریم گفتم تا ساعت 5 می مونم برسونمت تو ماشین منتظر بودم و حرفایی که می خواستم بزنم سبک سنگین می کردم چند دقیقه نگذشته بود که مریم اومد بیرون فاطمه سرخک گرفته گفتن چند روز ببرمش پیش خودم که بقیه نگیرین حاضر که بشه میارمش سه تایی راهی خونه مریم شدیم فاطمه ریزه میزه بود و کلاس اولی مثل کنه چسبیده بود به مریم نازیلا می گه شما می خواین عروسی کنین از پیش ما که نمی رین خاله نه عزیزم هیچ وقت نمی رم بعدش یه نگاهی بهم انداخت یعنی می دونم این آتیشو کی روشن کرده خونه ش که رسیدیم ساک به دست دنبالش رفتم تو خونه کوچیک ولی باسلیقه ای بود گفتم تا تکلیفم روشن نشه از اینجا نمی رم بیرون توپت پره انگار اومدی تکلیف منو روشن کنی نه خودتو اولین بار بود که تو خطابم می کرد دلم زنده شد من شرایط تو رو قبول می کنم کاملا آزادی تو همه چیز حتا این که بگی از من خوشت نمیاد اونوقت دل شکسته می رم پی کارم و دیگه هیچ وقت هم مزاحمت نمی شم از این بیشترم هیچی ندارم بگم حالا چرا اینقدر عجله چه عجله ای داره سی سالمون میشه دیگه نمی تونم از این شاخه بپرم اون شاخ تو هم نمی تونی مگه چقدر از این فرصتا پیش میاد روزگار بهم می گه بهتره چشم ترس باشم باشه احتیاط کن امتحانم کن ولی تو امتحانت رو واسه من پس دادی از این لحظه با شهادت فاطمه من تو رو دوست خودم جفت خودم و مونس خودم می دونم تو همونقدر که قبول داری بیا جلو در حد یه دوستی ساده هم که باشه کلامو میندازم هوا چیزی نگفت جواب مثبت بود سه تا شکلات از ظرف روی میز برداشتم اولی رو گذاشتم دهن فاطمه دومی رو دهن مریم سومی رو دادم دستش اگه اینو بزاری دهن من یعنی خطبه جاری شده بعدش مزه شیرین ترین شیرینی زندگیمو چشیدم دوتائی شون رو غرق بوسه کردم شام مهمون من پیتزا و سیب زمینی سرخ کرده و نوشابه و خلافای دیگه فقط بگین بریم بیرون یا سفارش بدیم فاطمه بریم بیرون بعدشم گردش مریم باشه عزیزم بعد از شام و گردشی کوتاه برگشتیم خونه مریم فاطمه رو حموم کرد پماد به تنش مالید که خارش نداشته باشه وسطمون رو زمین خوابید اینقدر خسته بود که فوری خوابش برد گذاشتیمش رو تخت که هم اون راحت تر باشه ما هم بتونیم به خودمون برسیم به عشقی که شکوفا شده بود از ماچ و بوسه و نوازش اونورتر نرفتیم می ترسیدیم فاطمه بیدار شه وقت واسه این کار زیاد بود زیباترین شب زندگیم بود عطر مریم هنوز تو دماغمه زنی رو که تا قبلش فقط تو رویا می دیدم حالا جسم داشت روح داشت و با اسم مریم کنارم بود با چشم اندازی روشنتر از آفتاب نوشته

Date: July 13, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.