زندایی ناز و خوشگل

0 views
0%

اول بگم بیسوادم و پر غلط املایی ۲۲ سالمه قیافم نه خوشگل نه زشت تپلی هستم زنداییم ناز سفید خوشگل لاغر عالی توپ عاشقشم از بس زیباس مهربونیشم اندازه یه دنیا واسم ارزش داره عاشقشم و عاشقمه بدجوری تفاوت سنیمون ۲۵ سال ازم بزرگ تره ماجرا از جایی شروع شد که تلگرام پیام داد میخواست دعوا کنه که چرا انقد میام خونشون فک میکرد میخام مخ دخترشو بزنم بهم رک گفت چرا انقد میای اینجا دایت شاکیه اگه دخترمونو میخای بیا خاستگاری منم بچه پرو گفتم عاشق خودتم تا چند وقت بعد که باهم رفتیم مسافرت شب اخر تو راه برگشت همه رفتن نماز بیحال بود منم موندم پیشش که برای اولین بار دستشو گرفتم اولین بارم بود کلا دست یه خانوم رو گرفتم واقعن لذت بخش بود اونم لو داد که عاشقمه یکم ازش تعریف کنم محجبه زیبا خانوم مهربونیش در حد رویا همین چیزا باعث شد تو چند روز بشه تموم زندگیم بعد چند وقت زورکی بغلش کردم و بوسیدمش مثل باقی ادما نیس واسم واقعن یه فرشته هست یه شب از بیرون داشتیم میومدیم رسیدیم خونه مجبورش کردم برام ساک بزنه گفت اینکار خوبی نیس من اصرار کردم قبول کرد خدایش حرفه ای هست به باقی کار رضایت نداد و ناتمام ماند دفه بعد که رفتیم خونه مجبورش کردم بشینه رو کیرم ولی در حد چنتا تلمبه بیشتر نشد که صدای بچه هاش اومد و کار نیمه تمام موند تو این چند ماه کلی رابطه نصف و نیمه داشتیم هیچوقت نشد کامل بشه بیست بهمن رفتیم سینما فیلم اینه بغل رو ببینیم وسط فیلم بهش گفتم بریم تو ماشین به زور قبول کرد بهانه اوردیم و همراهان رو پیچوندیم ماشین رو تو یه کوچه بنبست پارک کردم صندلی رو کشیدم جلو دوست داشتم دنیام رو فداش کنم به نظرم سکس بهترین راهش بود نشست رو کیرم یکم بالا پاین پرید صدای نفسش رفت بالا و ارضا شد من که ابم خیلی دیر میاد و دوباره کار من نیمه تمام ماند منم بهش گیر ندادم فقط بهش گفتم اب من نیومده گفت دفه بعد خودشم از این قضیه ناراحت بود تو ۷ یا ۸ بار رابطه ۲ بار اب منو اورده بود اونم با ساک هردفه هم کلی غر بهم میزد که یه ساعته دارم ساک میزنم ابت نمیاد به من چه رفتیم پیش بقیه و رسوندمشون خونه بعد دو هفته بعد گفت که حامله هستم و تقصیر توعه هرچی گفتم من حتی ابمم نیومد قبول نکرد گفت من حساسم و زود باردار میشم از این چیزا سر در نمیاوردم تو گوگل سرچ کردم سقط جنین و یکم اطلاعات جمع کردم فهمیدم خیلی درد داره غیر مجاز هست کار اسونی نیست هرچی گشتم قیمت پیدا کنم هیچی نبود گفتم لابد ۱۰۰ تومن یا ۲۰۰ تومنه حرفی از پول نزدم و اونم هیچی نگفت خلاصه رفت بچه رو ساکشن کرد وقتی برگشت فک میکردم مهم ترین کاری که میتونم انجام بدم العان عشقه توجه محبت نوازش و بوسه است تاجایی که میتونستم دورو برش میچرخیدم بغلش میکردم نازش میکردم اهنگی که دوست داشت میزاشتم خلاصه هرکاری به عقلم میرسید میکردم تا این که بعد چند روز باهام سرد شد بهش گفتم چرا همیشه بهم میگفت پول مهم نیست برام ولی این بار بهونش پول بود بهم گفت رفته یک ملیون پول قرض کرده واسه همین از دست من شاکیه خدایش دنیام شده بود پول واسم در مقابل اون بی ارزش ترین چیز بود تمومه دنیامه نمیتونم از کنارش رد بشم و عین خیالم نباشه من بغیر اون با هیچ کسی رابطه نداشتم و ندارم و نمیخام داشته باشم باهام قهر کرد گفت که انقد ارزش نداشتم واسه من پولی خرج کنی اوایل برج ۱۱ بود که باهام قهر کامل کرد منم شبو روزم رو تو اتاقم میگزروندم با همه عالم کات کرده بودم تا برج ۲ سال ۹۷خونه نشینیم ادامه داشت منی که در هفته ۵ بار میرفتم خونشون تو ۳ ماه حتی عید دیدنی هم نرفتم حتی پیش اون خلاصه یه روز دلمو زدم به دریا بهش زنگ زدم و باهاش دعوا کردم اونم فهمید از نبودش ناراحتم یکم کوتاه اومد دوسه بار باهاش رفتم بیرون تا دوباره بی دلیل باهام سرد شد امروز ۴ روزه که میخام باهاش دعوا کنم دوباره میترسم زنگ بزنم داییم جواب بده واقعن دوسش دارم خدایش بعد این اتفاق فهمیدم سکس قشنگ ترین اتفاق نیس عشق لذتش بیشتره العانم دیگه علاقه به سکس ندارم فقط میخام کنارم باشه تجربه گرونی بود نه واسه اون یه ملیون واسه خانومی که دنیام بود ولی العان کنارم نیس اگه برگردم به قبل عشقشو دو دستی میچستم و نیاز جنسیمو با ادم های دیگه اوکی میکنم خیلی حس خوبیه یه ادم به شدت عاشقت باشه نوشته هارد

Date: August 26, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.