زندگي سكسي ومتفاوت من و زنم

0 views
0%

مقدمه در مورد من و زنم با سلام و خسته نباشيد به همه دوستان شهواني من آرمان 24 ساله هستم وسه ساله كه ازدواج كرديم من و زنم عاشق همديگه هستيم ولي با بقيه مردم يه فرق داريم حالا شايد بگين مرض دارين يا مشكل رواني ولي ما خيلي سعي كرديم كه اين مشكلمونو حل كنيم اونم اين بود كه هر دوي ما از لحاظ جنسي فعال و بي نهايت طلب هستيم اولا فقط من اينطور بودم و هميشه با زنم در اين مورد دعوامون ميشد اون بهم ميگفت كه با اينكه ارضات ميكنم چرا باز هم چشات تو كس و كون و سينه هاي ديگران هست منم نمي تونستم دليلشو بدونم اولا خودمو درونم خيلي سرزنش ميكردم وناراحت ميشدم البته كاري هم نمي كردم فقط نگاه ميكردم بعد يه مدت ديگه ديدم اين اخلاق منه و نميتونم تركش كنم هميشه تو اينترنت وياهو و اينا دنبال عكس سكسي و كوس و كون ميرفتم و هاردم پر از فيلم سكسي بود چند بارحالا به قول آخوندا به اين فكر افتادم وگفتم تو گمراهي هستم وهاردمو فرمت زدم واااي 300 گيگ فيلمو از دست دادم توي چند ثانيه تا شايد اين مشكل حل بشه كه حل نشد بالاخره بعد يك سال به اين نتيجه رسيدم كه من اينم من متولد آبانم و خونده بودم كه اين افراد از لحاظ جنسي فعالندو بينهايت طلب بالاخره با زنم دوباره حرف زدم و بازم دعوامون شد يه روززنم گفت آرمان زندگيمون تكراري و يكنواخت شده و مثل اولا عاشقانه و جنجالي و پر از آدرنالين نيست چرا منم بهش گفتم عزيزم معلومه چون ما به همديگه عادت كرديم و عادي شديم و اينا گفتم ميخواي بهت چت و اينارو ياد بدم گفت من خيلي وقته تو دلم بود ولي ميترسيدم بگم و دعوامون بشه منم بهش گفتم من كه خودم آزادم بايد توروهم آزاد بزارم بايد به تفاهم برسيم اونم خوشحال شدو قبول كرد بعد اين مدت كه چت ميكرديم و اينا ديگه زندگيمون پر از تنوع و نشاط و سرگرمي بود وهر روز با يه نفرچت ميكرديم يه روز بهش گفتم تو هم مثله من ميخواي كه با اوونايي كه چت ميكني قرار بزاري گفت مگه ميشه من زنم شوخي ميكني مگه اجازه ميدي منم گفتم چراكه نه به شرط اينكه مواظب باشي حامله نموني اونم قبول كرد اون به مردها و گشت وگذار علاقه داشت منم به كردن وحال كردن با زنها وكون دادن به دوست پسرم هر دومون الان آزاديم وهمديگرو دوست داريم هر كاري هم بكنيم فورا به همديگه تعريف ميكنيم حتي با تعريف كردن به همديگه هم حال ميكنيم تا به حال اون با يه مرد دوسته و منم با يه مرد دوستم الان اولين سكس هردو مونو تعريف ميكنم داستان اولين كون دادن من آرمان با سلام وخسته نباشيد قضيه اينه كه خيلي مقابله كردم با خودم كه اين كارو نكنم آخه فكر ميكردم كه بده وزشته ولي از بچگي نياز داشتم نميدونستم دليلشو ولي نيازي به اندازه اينكه با زنم رابطه كنم داشتم به اين خاطربه دوستم كه 3ماه بود باهاش چت ميكردم واونم مثله من بود زنگ زدم به زنم گفتم برو مهمون اينا تا3ساعت من ميخام با دوستم رابطه كنم اونم قبول كرد و رفت دوستمو آوردم خونه ولي به اون نگفته بودم كه خونه خودمه خونه دوستم ميدونست منم در را از پشت هم قفل كردم و رفتيم داخل ساعت 3اينا بود من دلم تاپ تاپ ميكردواينا ااونم مثل من نشستيم اتاق و اون شروع كرد به لمس كردن بدن من و منم ديدم كيرش از شرتش ميزنه بيرون تو فيلماي سكسي ديده بودم زنها ساك ميزنن و منم چون دوست داشتم كه مثل زنها باشم و نياز به كون دادن داشتم فورا كيرشو گذاشتم تو دهنمو شروع كردم به ساك زدن واااااااااااي اولين بارم بود هم حال ميداد و هم برام چندش آور بود بعد از 1دقيقه اينا گفتم شلوارمو در بيارو بكن تو كونم وااااااي هميشه من زنمو ميكردم الان دوستم منو ميكرد الان زنم را درك كردم و فهميدم كه چقد حال ميكرد من كه از جر خوردن نميترسيدم گفتم بگن تو كونم و بكن منو آخه قبلا با خيار تمرين كرده بودم فورا رو شكمم خوابيدم و اونم خوابيد رو من وااااااي چه حالي داشت يكم كه كرد فورا آبش اومد 1دقيقه طول نكشيد نميدونم چرا زود ريخت بعدش كه ديديم ارضا نشديم 15 دقيقه اينا با كيرش ور رفتم تا بلند شد فورا پاهامو زدم بالاو انداختم روشونه هاي دوستم اونم بيشتر حشري شد و بهم حدود2دقيقه تلمبه زد و منم به اوج شهوت رفتم و اونم آبشو ريخت تو ته كونم واااي چقد حال ميداد اون كه 2بار ريخته بود افتاد زمين و منم كه فقط به دادن علاقه داشتم هوسم نيومد بكنمش كيرمو لاي پاهاش ماليدم تا آبم اومد بعدش رفتيم دوش گرفتيم بهش گفتم الان كه منو كردي فشارم افتاده و گرسنمه اونم منو با ماشينش برد بيرون و يه كبابي خورديم و آورد منو گذاشت دم در خونمونو رفت زنم هم كه بعد اومدن من اومد خونه بهش تعريف كردم و اونم حشري شد و يه بار هم با اون رابطه كردم اولين بار احساس كردم كه كاملا ارضا شدم 50 با كردن زنم 50 هم با كون دادن به دوستم ارضا شدم الان به اين نتيجه رسيدم كه من هموسكسوئلم نميدونم لطفا منو راهنمايي كنين و نظر بدين البته ميدونم داستانم پر از غلط نگارشي و دستوريه ولي انشام ضعيفه از همتون عذر ميخوام 4ساعت بعد اومدن به خونه زنم هم گفت كه منم با دوستم قرار دارم ورفت پيش دوستش بعد اومدن داستانشو ميگم مينويسه براتون قراره 9 5 شب بياد ميدونين شايد الان خواننده بگه اين اصلا غيرت مردانگي نداره ولي اينو بدونين بنظر من غيرت در طول تاريخ آدماي زيادي رو به كشتن و قتل و زندان افتادن و بدبختي داده و اصلا فايده نداره ملاك تفاهم بين زن و شوهر هستش نه باورهاي عاميانه وقديمي واعتقادات مذهبي قديمي كه همش كشكن و جيب ملاهارو پر ميكنه يعني اگه آخوند 2كلمه عربي بخونه يه زن به من حلال ميشه اگه نخونه حرام دوستان اگه توجه كنيم ميبينيم كه ترجمه همون صيغه ميشه تفاهم بين زن و مرد وقبول كردن همديگه درست نيست من و زنم اينجوري دوست داريم و هر2مونم راضي هستيم وهمديگرو دوست داريم من يه نفر را ميشناختم كه غيرتي بود وزنش بهش خيانت كردو اونم كه اونارو گرفته بود رو تختخواب مرد را با چاقو تكه تكه كرد وزنش را هم تا حد مرگ كتك زد بعدش مرد را اعدام كردن و زنشم با يكي ديگه ازدواج كرده و خوشبخته و حالشو ميكنه اينم عاقبت غيرت مردانگي با تشكر از خوانند گان محترم نوشته

Date: آگوست 8, 2018