زندگی شیرین اما

0 views
0%

سلام خدمت همه ی دوستان نمیدوم از کجا شروع کنم اخه اینقدر داستان وجود دارع برام که میشه همشو بازگو کرد براتون اما دوست دارم شیرین ترین خاطره ی زندگیم رو براتون بگم داستانی که براتون میخوام براتون بگم برابر با واقعیت میباشد و برا دو هفته پیش هست اول از خودم شروع میکنم با اسم مستعار پیش میرم من شایان 18 سالمه اهل استان گلستان هستم و مشخصات فردی ام هم تپل سفید پوست مو های قهوای کونم بزرگ و درشت هست و بسیار نرم که هر کی دیدش عاشقش شده 1 12فروردین بود که منو دو تا از دوستام داشتیم برا روز طبیعت که همون سیزده بدر خودمون هست بحث میکردی که کجا بریم و چی بخریم و بچث های در مورد تفریحات فردا گرم صحبت با اشکان و علی بودیم که یهو اشکان دوستش رو دید که دارع میره قهوه خونه اخه ما در مغازه علی اینا نشسته بودیم و کنار مغازشون یه قهوه خونه هست وقتی دوستش رو دید صداش کردو اومد پیش ما وقتی از نزدیک دیدمش واااای مث فرشته ها بود دقیقا همونجوری که دوست داشتم پسره اسمش محمد بود و قدش مث من اما بدنش از من سکسی تر بود به حدی با نگاه اول فهمیدم اینو از دست بدم خیلی بد میشه و یه فرشته رو از دست دادم وقتی پیش اشکان اومد و از اونجای که خیلی وقت بود هم دیگه رو ندیده بودن یه ماچ ابد اری میگرفتن از هم که داشتم میسوختم و میگفتم ای کاش جای اشکان میبودم نزدیک ما اومد ویه سلامی سرد داد و رفت رو صندلی نشست و همون اول به من گیر دادکه موها مو ایای رنگ گردم یا طبیعی هست و این اولین صحبت ما با هم بود گرم صحبت بودیم که یهو اشکان به محمد گفت فردا اگه با خونه نیستی بیا با بریم جنگل و خوش بگذرونیم و امشب هم خونه شایان اینا هستیم به صرف مشروب دوست داریم تو هم باشی و محد گفت جوووون مشروب من فقط وودکا اسمیروف میخورم اااا و بر عکس ما اونشب ویسکی گرنس سه گوش داشتیم خلاصه محمد گفت امشب بهم زنگ بزنین من میام اگه تونستم اشکان چون پشت کنکور بود گوشیشو جمع کرده بود و منو علی گوشیم داشتیم این وسط و شمارشو به علی داد و رفت قهوه خونه من خیلی خوشحال بوئم از اینکه اون امشب و فردا رو با ما هست و به اشکان گفتم هر جوری سده امشب بیارش عزیزم و اشکان فهمیده بود که من تو نخش هستم خندید و گفت ای لاشی به رفیق ما نظر داریاون چچک خودم بود یه زمان هواست باشه ااا منم خندیدم و گفتم نترس بابا اون دگ عشق منه بکش ازش بیرون خلاصه ما رفتیم برا شب کلی تدارک دیدیم و همه چی اماده بود تا محمد بیاد و یه نشست توپ با هم داشته باشیم من شمارشو از علی گرفتم و تلگرامشو رفتم ببینم وااای وقتی چشام به عکس هاش افتاد روانی شدم وفقط منتظر بودم هر چه زودتر شب شه و باهش مست کنم خلاصه شب شد و ما بهش زنگ زدیم اما جواب نداد ساعت 9 زنگ زدیم و بازم جواب نداد ساعت 10 ساعت 11 دگ نا امید شدم و اعصابم داغون و میدونستم که فردا هم برا سیزده بدر با همون نیست بیشتر ناراحت شدم اونشب کوفتمون شد صبح از راه رسید وسایلمون رو جمع کردیم با رفیقامون رفتیم جنگلو عشق و حال و غروب برگشتیم رفتم دوش گرفتم اما هنوز محمد تو فکرم بود که چرا نیودم بهش چند تا اس دادم که چرا نیومدی و ما رو قال گذاشتی رفیق و از این حرفا که یه اس اومد از طرفش نوشته بود داداشی شرمنده من دیشب رفتم عروسی و نتونستم بیام شرمنده به خدا منم جوابشو دادم و برا یه شب نشینی دگ دعوتش کردم که هر موقع تونست بیاد دو روز بعد من در سوپری علی شون بودم که دوباره دیدمش دارع میره قهوخونه رفتم پیشش و یه خورده گلایه به خاطر اونشب و قول گرفتن ازش برا یه شب دگ اما رفتارش با من مث غریبه ها بود و همین منو ازار میداد روز بعد تو تلگرام بهش پیام دادم که امشب رو اگه دوست دارین بیاین پیش ما و کلی پیام دگ برا اینکه بتونم مخش رو بزنم و بیاد خونمون اما پیام داد که من تو رو نمیشناسم و هیچ صنمی باهات ندارم مزاحمم نشو خدایش خیلی ناراحت شدم و همش به فکر این بودم که چیکار کنم تا بتونه به من اعتماد کنه و همون لحظه از خوش اقبالی من یکی از بهترین دوست هام اونو تو کوچشون دیده بود که دارع چت میکنه و داستان رو براش میگه اون رفیق من از بچگی محمد رو میشناخت و باهاش بزگ شده بود و به رضا که دوستم بود کاملا اعتماد داشت و رضا تا جای که تونسته بود از من تعریف کرده بود منم خدای برای رفیقهای با مرامم کم نمیذارم و رضا اونو اورد پیش من و یه جورای از اینکه فهمیده بود من پسر خوبی هستم و بهم اعتماد کرده خیلی خوشحال بودمو با هم صحبت کردیم و و کلی خندیدیم و به رضا گفتم امشب بشینیم با این دوست جدیدمون و ویسکی رو خاک کنیم و هر دوتا شون قبول کردند و بل اخره شب اومدن و اینو بگم من یه خونه ی جدا از خانوادمون دارم چون تنهای رو دوست دارم بابام یه خونه بهم داده بود اخه ما خیلی خونه داریم و اکثرشون رو اجاره داده بابام منم یکی از اون خوشگلاشو گرفته بودم برا خودم شب که رضا محمد اومدن پیش من خیلی حال کردن با خونه و خوششون اومده بود چون خیلی با حاله حالا بیاین متوجه میشین مخصوصا اون نمایشگر 52 اینچی که باهاش فوتبال بازی میکردیم شب شد و ما مشروب رو زدیم من هم کباب اینا گرفته بودم و حسابی اونشب خوردم و بعد یه خورده فیلم دیدن یهو رضا گفت سوپر بذار ببینیم منم گذاشتم و موس سیستم رو محمد گفت و فیلم ها رو عقب جلو میکرد یه مست هم که بود و داشت سوپر نگاه میکرد و منم داشتم از عقب بهش نگاه میکردم اون دراز کشیده بود رو مبل و من متوجه شدم بودم که کیرش راست شده و داشت جا به جاش میکرد که ضایع نشه راست شده به وضوح متوجه سایز کیرش شدم نسبتا بزرگ بود و از اون زیر شلوارش معلوم بود برجستگیش اونشب هم تموم شد و اونا رفتن ومن خوشحال بودم از اینکه بل اخره محمد دارع بهم اعتماد میکنه و و داریم با هم دوست میشیم راستی اینو بگم که محمد هم یه چند ماهی از من کوچیکتر بود من اردیبهشتی هستم و اون مهر بود من بازم تو این فکر بودم که بتونم بازم محمد رو بیارم پیش خودم و دو روز بعدش به رضا گفتم امشب تو و محمد شام بیاین پیش من و گفت به محمد میگم و امشب میایم پیشت داداشی منم غروبی رفتم کلی خرید و یه شام حسابی ردیف کردم از بهترین رستوران شهرمون و ترکوندم خلاصه شب که شد رضا زود تر اومد و با موتورش بود و رفتیم موتورش رو تو حیاطمون گذاشتیم و رفتیم سمت خونمون چون خوئمون پارکینپ نداشت رفتیم خونمون و منتظر محمد بودیم که بیاد و در این بین من از رضا امار محمد رو میگرفتم که چجوریاست اخلاقشو خصوصیات اخلاقیش بعد نیم ساعت محمد هم اومد و البته اوم با موتور اومدو من رفتم پایین که موتو رو اونو ببریم پارکینگ سوار موتورش شدم و رفتیم تو کوچه و وقتی موتور رو کذاشتیم پارکین گلی داشت تشکر میکرد باببت اونشب و معذرت خواهی میکرد بابت اینکه من امشب به خاطرش به زحمت افتادم و منم گفتم همه ی اینا فدای یه تار موت عزیزمو وقتی به در خروج رسیدیم من برق پارکینگ رو خاموش کردم و از فرصت استفاده کردم و دستش رو گرفتم و بوسیدم دستش رو و اونم سریع دست منو بوس کرد و بعد چند ثانیه به صورت نا خداگاه هم دیگه رو بغل کردیم و گردن هم دیگه رو بوسیدیمو من از گردنش رفتم بالا اما اون هنوز داشت کردنمو میخورد واای چه حس زیبای بود و بعد چند ثانیه لب های هم رو خوردیم از لب کرفتنش دگ نمیتونم بگم وقعا عالی بود من دگ تو فضا بود و هم چنان که لب ها ی هم رو میخوردیم من دستم رو بردم سمت کیرش و کیرش کاملا راست شده بود و اونجا بود که فهمیدم محمد منو دوست داره و از اونجای که منم عاشقش بودم خیلی خوشحال بودم که بل اخره هم دیگه رو پیدا کردیم و یه دقیقه ای شد که تئو بغل هم بودیم و در اوج حس باورم نمیشد که لب هام رو لب های محمد باشه خیلی لب های نازی دارشت همین الان که دارم تایپ میکنم واقعا حوسشون کردم وااای چه زبونی میزذاصن دوست نداشتم از تو بغلش جدا شم برام مث یه امیدو روشنای بود اغوشش و لب تو لب هم بودی ماونم مث یه پیوند بینمون بود کم کم از هم جدا شیم و یه لبخند خیلی قشنگی زد و دست همو گرفتیم و در تاریکی عاشقانه ی کوچه قدم زنون رفتیم سمت خونه و بعد اون شب برا اولین منو به اسم عشقم زد و گفت عشقم این دلستر رو بخور اونشب شب خیلی خوبی بود برا من وقتی رفتن من خیلی دلم گرفته بود از ینکه چرا نموندن پیش من اما محمد بهم قول داد که یشب بیاد و پیشم بمونه فرداش من به محد زنگ زدم بعدظهر ساعت 3 اینا بود گفتم اگه بیکاری بیا پیشم عزیزم من بیکارم و قبول کرد و اومد بعد نیم ساعت وقتی اومد من خیلی خوشحال بودم ون تنها بودیم فقط منو عشقم دو تا پیک سنگین ریختم ویسگس و رفتیم بالا و نشستیم پشت سیستم و به فیلم نگاه کردن و صحبت کردن که من موضوع رو گشوندم به شب گذشته تو پارکینگ و گفتم محمد باورت بهترین لحظه ی زنگیم رو ساختی دیشب یه لبخند نازی زد و دست هاش رو به نشانه اینکه برم تو بغلش باز کرد البته محمد دراز کشیده بود رو مبل و منم رفتم تو بغلش و خوئ به خوئ لب هامون رفت رو هم و فقط داشتیم لب ها ی همو میخوردیم وااای که من فک میکردم تو رویا هستم بهترین حس دنیا بود برام و از بس گرم بودیم که اول تی شرت هامون رو درا وردیم و و بعد شلوارمون رو کنیدم لخت بودیم اما شرت پامون بود با اینکه بیرون سرد بود اما منو محمد از عشق هم دیگه کاملا گرم شده بودیم و فضای اتاق کاملا عاشقانه شده بوددر حالی لب و گردن هم رو میخوردیم دستامون تو شرت های هم دیگه بود و کیر محمد یه خورده کلفت و درشت از کیر من بود کم کم شرت ها ی همو در اوردیم و دگ کاملا لخت تو بغل هم بودیم دو تا بدن ناز چسبیده به هم و جدانشدنی از هم بدیم نمیدونم چرا هر چقدر میبوسیدمش سیر نمیشدم ایقدر که مست و درگیر عشق محمد بودم که همه جای بدنشو خوردم حتی کیرشو اونم دگ کارش بد تر از من از فضا گذشته بود و از اونجای که من دوره های ماشاژ رو دیدیم ماساژور هم بودم و یه ماساژ سکس خفن دادمش که یه جوری بهش حال میداد که کم کم داشت از شدت عشقو حال بیشهوش شه چه باسن زیبای داشت بدون هیچی عیب و نقصی اما به کون خودم نمیرسید خخخ چون من بدنم اصلا نمیذارم مو درش رشد کنه ایپلاسیون میرم هر ماه چون به خودم و بدنم خیلی میرسم به خاطر همین خیلی از بچه محل ها مدنبالم هستن من یه جورای دوست داشتم اول خودم به محمد حال بدم به خاطر همین رفتم زیرش و و اون اومد رو من خوابید و کونم بازی میکرد گازش میگرفت و بهش سیلی میزد و من خیلی خوشم میومد و کیر کلفت و خوش فرمش رو بین پاهام و و دم سوراخ قرمز قشنگم بالا پایین میکرد و اقعا بدن داغی داشت و من نمیدونم چجوری توصیف کنم ای نهمه عشقو زیبای رو و همه چی اماده بود برا کامل کردن سکس مون و محمد کاملا لاپام و دم سوراخم رو با روغن نارگیل اغشته کرده بود و روان روان بود و مث ماهی روان در اب کیرش اونجا داشت در بین پاهام و لای خط باسنم شنا میکرد خیلی حال میداد من دگ اخ و اوخم در اومده بود و همین محمد رو تحریک میکرد که بذاره توش ادامه دارد نوشته

Date: April 12, 2020





Leave a Reply

Your email address will not be published.