زنم آیدا و برادرم

0 views
0%

علیرغم اینکه آیدا نسبت به مسائل خانواده من چندان علاقه ای نداشت و حساس و کنجکاو نبود ولی مدتی بود احساس میکردم وقتی حرفی از سجاد پیش میاد آیدا مشتاق و بشاش میشه و دوست داره بیشتر راجع بهش صحبت کنیم یا حتی گاهی اوقات خودش سوالی رو راجع به سجاد مطرح میکرد تا بحثش باز یشه مثلا یهویی میپرسید به نظرت سجاد قبل از ازدواجش دوست دختر داشته یا نه یا موارد مشابه سجاد کارشناس ارشد مهندسی بود و الان مدیر بخش تحقیقات یه شرکت نیمه دولتی توی اصفهانه چون آدم باهوشی بود زود تر از بقیه همکاراش پیشرفت کرد چهار سال از من بزرگ تره و با اینکه 32 سالشه ولی شخصیت رسمی و توداری داره همیشه کت و شلوار میپوشه و خیلی با پرستیژ معاشرت میکنه به خاطر نوع کارش ماهی دو تا سه بار ماموریت یک یا دو روزه به تهران میاد که بعضی از شباش رو به هتل نمیره و میاد پیش ما آیدا هم اخلاقش تا حدودی مثل سجاد میمونه یعنی خیلی جدی و مغروره و اصولا آدم کم حرفیه اگر چه توی همه مهمونی ها لباس های شیک و خاص میپوشه ولی علاقه ای به لباس های یقه باز و لختی نداره و با اینکه اهمیت زیادی برای تناسب اندامش قائله و مدام غذای سالم میخوره و ورزش میکنه ولی هیچ وقت لباس یقه باز و لوند تنش نمیکنه صورت ظریف و جذابی داره و از آرایش غلیظ متنفره اگر چه هیچ وقت اون آرایش لایت که با ظرافت خاصی انجامش داده فراموش نمیشه با توجه به شخصیت هر دو تاشون من ذره ای بدبین نبودم ولی خودم فهمیده بودم که حضور سجاد به شدت آیدا رو تحریک میکنه چون این اواخر که سجاد میومد پیش ما آیدا خیلی خوش برخورد و مهمان نواز میشد و بدون استثنا شبش با حرارت خاصی میومد بغلم و با لب گرفتن های آبدار یه سکس شیرین انجام میدادیم حوالی غروب یه روزی توی بهمن ماه بود که سجاد تماس گرفت و گفت دلم تنگ شده و بعد شام میام خونتون من هم که مدتی بود ندیده بودمش بهش گفتم زودتر بیاد تا بیشتر همو ببینیم حوالی ساعت هفت بود که سجاد با یه جعبه شیرینی و آجیل و رسید خونه ما آیدا هم که حسابی خونه رو تر و تمیز کرده بود رفت به استقبالش تا حاضر شدن شام راجع به مسائل مختلف کاری و خانواده و سیاست و صحبت شد حوالی ساعت یازده بود که من شروع کردم به انداختن رختخوابش توی پذیرایی که سجاد گفت چرا به این زودی گفتم هم خودت خسته ای هم اینکه با عرض شرمندگی امشب ساعت 12 بتن داریم باید زودتر برم تا پمپ ایستگاه میزنه من اونجا باشم و بخاطر کیورینگ بتن عمل آوری بتن در هوای سرد یا گرم احتمالا تا هشت و نه صبح کارگاهم سجاد کمی ناراحت شد ولی چاره ای نبود موقع خداحافظی نمیدونم چرا احساس کردم جو کمی سنگین شده و یه حسی بهم گفت امشب شب آرامی نخواهد بود سریع به بهانه برداشتن دسته کلید رفتم تو اتاق خواب و گوشی دومم رو گذاشتم تو حالت فیلمبرداری و طوری به آیینه انتهای اتاق تکیه دادم که هم تخت رو پوشش بده و هم در اتاق خوابو از خونه رفتم بیرون و با اینکه شب سرد و پر تنشی بود ولی مدام فکرم توی احوالات خونه بود حوالی ساعت یک بود که دیدم آیدا بهم اس ام اس عاشقانه داده خوشحال شدم و با اینکه سرم خیلی شلوغ بود جوابش و دادم یه چندتایی رد وبدل شد که چند تای آخری خیلی سکسی بودن بالاخره حوالی ساعت هفت بود که کارم تموم شد و به سمت خونه حرکت کردم ولی ترافیک سنگین بود به خاطر همین حدود ساعت هشت و نیم رسیدم خونه وقتی رسیدم سجاد رفته بود و با اینکه شبش آیدا تا دیر وقت بیدار بود ولی توی حموم بود تخت به هم ریخته بود و هوای خونه هوای شهوت بود احساسم بهم میگفت دیشب خبرایی بوده با عجله رفتم سراغ گوشیم هنوز روشن بود زدم شروع فیلم خبر خاصی نبود از در اتاق خواب پیدا بود که آیدا چایی برد برای سجاد و بیست دقیقه ای راجع به مسائل روزم ره صحبت شد و بعدش آیدا شب بخیر گفت و چراغ ها رو خاموش کرد هی فیلمو میزدم جلو در اتاق خواب باز بود آیدا لباساش رو عوض کرد و با یه پیراهن خواب اومد رو تخت مشغول وبگردی با موبایلش بود تا حول و حوش ساعت یک که به گمانم سجاد دیگه خوابش برده بوده که آیدا اولین اس ام اسش رو برای من ارسال کرد با جواب دادن من دیدم آیدا کم کم حالش عوض شد معلوم بود تحریک شده نفساش نامنظم شده بودن آروم و بیصدا دست راستش رو از پایین لباسش برد لای پاش و با دست چپش سینه چپش رو گرفت لحظه به لحظه و با هر اس ام اس صدای نفساش نامنظم تر میشد معلوم بود لباس خوابش داشت اذیتش میکرد اونو سریع در ش آورد و پرتش کرد کنار تخت حالا لخت لخت به پشت خوابیده بود و داشت خودشو میمالید و بدن سفیدش با نظم خاصی پیچیده میشد و باز میشد همزمان با مالیدن کسش کمرش رو میاورد بالا و با دست دیگش سینه هاشو چنگ میزد کم کم داشت صداش بیشتر و بیشتر میشد و ناله های آه آه که طولانی و خفه از گلوش بیرون میومد با صدای خفیف اصطکاک بدنش با ملافه و تختخواب ترکیب میشد و این فکر که ایکاش الان پیشش بودم تا بدن سفیدش که تشنه حضور من بود سیراب میکردم دست راستش با فشار زیادی روی کسش از حرکت ایستاد کمرش رو تا جایی که میشد آورد بالا و با یه آه خیلی کشیده ارضا شد هنوز دست چپش سینه هاش رو محکم گرفته بود ولی کم کم دستاش شل شد و از سینه هاش فاصله گرفت و به پهلوش چسبید اونقدر بیحال بود که سریع خوابش برد خدا رو شکر مثل اینکه اتفاق خاصی نیفتاده بود زدم جلو آفتاب زده بود حدود ساعت هفت بود آیدا خواب خواب بود ولی سجاد بلند شده بود آیدا یادش رفته بود در اتاق خوابو ببنده به پشت خوابیده بود و ملافه فقط قسمتی از شکمش و پاهاش رو پوشونده بود سجاد موقع رفتن به دستشویی نگاهش افتاد به داخل اتاق ولی با دیدن صحنه روی تخت نگاهش ثابت موند سینه های برجسته آیدا رو به بالا بودن و پشت نور کرم طلایی پنجره سفیدی و تردی خاصی داشتن تشنه نوازش و بوسیدن پاهای بلند و کشیدش با اینکه زیر ملافه بود مرموزی خیره کننده ای داشت اینکه وسط این پاهای خشگل چه گل خوش بویی تشنه بلعیدن کیره و الان در این هوس متورم و برجسته شده موهای مشکی بلندش روی شونه هاش ریخته بود و زیبایی صورت خوشگلش رو دو چندان کرده بود سجاد چند دقیقه ای با لذت محو تماشای آیدا بود نفساش تغییر کرده بود و کیرش از زیر شلوار متورم شده بود نفس بلندی کشید و چرخید و رفت دستشویی و شروع کرد به شستن دست و صورتش از سر و صدای سجاد آیدا بیدار شد ولی به قدری زمان کم بود که نتونست بلند شه و بره در رو ببنده یا لباسش رو تنش کنه به سمت در که چرخید صدای بیرون اومدن سجاد اومد تو همون حالت چشماشو بست سجاد اومد وای چی میدیدم سجاد لخت لخت اومد تو دهنه در وایساد اون فقط به آیدا نگاه میکرد ولی تعجب من وقتی بیشتر شد که کیرش رو دیدم آروم آروم از حالت نیمه راست شروع به سفت شدن و بزرگ شدن میکرد انگار که هر چی بدن آیدا رو میدید بزرگ تر میشد آیدا که خودش رو به خواب زده بود فهمیده بود که بدن سفید و لختش الان زیر نگاه سجاد داره خورده میشه شهوت فضای اتاق رو پر کرده بود چند دقیقه نگذشته بود که آیدا صداش به شماره افتاده بود و موقع دم و باز دم سینه هاش با آهنگ خاصی بالا و پایین میشدن سینه هاش سفت شده بودن و نوکشون برجسته تر شده بود هنوز ملافه روی کسش رو گرفته بود ولی از گونه های گل انداختش میشد فهمید که گردش خونش حسابی بالا رفته و کسش خیسه خیسه سجاد به نرمی به سمت آیدا حرکت کرد و به آرامی روی آیدا خیمه زد و روی زانوهاش روی صورت آیدا خم شد آیدا که دیگه تو اوج تحریک بود چشماشو باز کرد و به سمت سجاد برگشت و همزمان سجاد اونو بغل کرد و بدون هیچ حرفی به طرز وحشیانه ای شروع کردن از هم لب گرفتن آیدا دستاشو پشت سر سجاد حلقه کرده بود و به سمت خودش فشار میداد و با کش و قوسی که به کمرش میداد کسش رو به کیر سجاد فشار میداد سجاد سریع ملافه رو کشید بیرون و نگاهی به کس زیبا و تشنه کیر آیدا کرد همزمان آیدا کیر کلفتی که وسط پاش بود رو دید و چشمای خمارش با یه آه جیغ مانند بسته شدن و گفت بکنش تو وای بکنش تو وحشیانه از هم لب گرفتن و سجاد نوک کیرش رو تنظیم کرد و آرام نوکش رو به جلو هل داد گرد شدن چشمای آیدا تو لحظه ورود و آه بلندش باعث شد سجاد کمی ملایمت نشون بده لبه های کس آیدا از هم باز و بازتر شدن تا کیر کلفت جدید به جلو بره آیدا لباش رو گاز می گرفت و ناله های نازکی میکشید سجاد شروع کرد به خوردن گردن آیدا حالا دیگه کس آیدا کامل کیر سجاد رو بلعیده بود و داشت با آهنگ عقب و جلو رفتن کیر سجاد بالا و پایین میشد سجاد با دستاش سینه های آیدا رو به هم چسبونده بود و مثل آدمای قحطی زده اونها رو میخورد گاهی بوشون میکرد و گاهی گازشون میگرفت صدای خورن خایه های سجاد به زیر کس آیدا صدای خاصی داشت انگار ته کس آیدا بسته باشه و کیر سجاد به اون ته ضربه میزد ضربات سجاد تند و تند تر می شد و آیدا با تمام وجود کسش رو به کیر سجاد فشار میداد جیغ بلند آیدا با آه بلند سجاد همراه شد و آب کیر سجاد با فشار داخل کس تشنه آیدا تخلیه شد هر دو بیحال روی هم شناور بودن وقتی سجاد کیرش رو از کس آیدا بیرون میکشید سفیدی آب کیرش سرتاسر کیرش رو پوشونده بود و بقیش از کس آیدا به بیرون سرازیر شده بود سجاد خم شد و یه لب ملایم از آیدا گرفت آیدا به آرومی گفت مرسی و سجاد فقط یه لبخند زد و دوباره خم شد و یه بوس از نوک سینه های آیدا که دیگه کمی قرمز شده بودن کرد گردنش رو بوسید و با یه لب خوشمزه از روی آیدا بلند شد سجاد لباساش رو پوشید و رفت و آیدا با همون وضعیت رفت زیر ملافه و با دستش ته مونده آب کیر سجاد رو به کسش می مالید صدای بالا اومدن من از راه پله رو که شنید به سختی بلند شد و رفت به سمت حموم حالا من روی تخت نشسته بودم و به در حموم خیره شده بودم به این فکر میکردم که اگر جای آیدا یا سجاد بودم چه رفتاری میکردم و الان باید چکار کنم نوشته

Date: August 23, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.