زن حشری در تاکسی

0 بازدید
0%

هوا خیلی سرد بود رسیدم به ایستگاه تاکسی کسی نبود تا سوار بشه اولش یه مرد ا مد رفت صندلی جلو نشست منم منتظر بودم که دو نفر دیگه بیاد بریم دیدم یه زن 35 ساله خوش هیکل و دخترش اومدن نشستند اینقدر هوا سرد بود که به هیچ چیزی نمیشد فکر کرد جز گرم بودن من تو فکر خودم بود یک بار احساس کردم زن کنار دستی من از روی عمد داره پاهشو میماله به من اولش فکر کردم خب هوا سرده شاید داره یه جوری گرم میشه بعدش با خودم گفتم احمق چی میگی یه نگاه تو صورتش کردم زبونش را یه کوچولو کشید روی لبش فهمیدم موضوع از چه قراره من خودم رها کردم دقیقا گرمای دو تامون همدیگر را داغ کرده بود زنه که فهمید من اومدم تو خط پاهشو حساب چسبوند به من منم که از خدا خواسته بودم یک لحظه فکر بدی به ذهنم خطور کرد یه کیف تو دستم بود انداختمش روی پای دو تامون یواشکی دستم بدم طرف پاهاش اولش میترسیدم ولی یواش گذاشتم روی پاش اول متوجه نشد یه ذره که فشار دادم یه نگاش کردم دیدم حالی به حالی شد منم خیالم راحت شد جون چه پاهایی داشت دستم گذاشتم رو رونهاش تا جایی که میشد مالیدم احساس کردم دخترش هم فهمید ولی من کار خودم را کردم مسیر هم به اندازه ای طولانی بود که خوش بگذره شهوت فشار اورده بود دیگه داشتم منفجر میشدم که فکر بدتر به سرم زد یواشکی دستش را گرفتم وای چه دستای نرمی داشت اوردم زیر کیف گذاشتم روی کیرم داشت با هاش بازی میکرد ولی من به این راضی نبودم به هر بدبدختی که شده بود زیپ شلوارم را کشیدم پایین و کیرم دادم دستش که یک باره یه صدایی از خودش در اورد دخترش که فهمیده بود هیچ فکر کردم راننده تاکسی هم فهمیده بود ولی هر جور بود جمش کرد یواشکی داشت با کیرم بازی میکرد داشت آبم میومد نمیدونستم چه جوری بهش بگم دستو بکش کنار که یک باره آبش پاشید روی کیفم همه جا کثیف شد ولی دمش گرم یواشکی اشاره کرد با چادرم پاک کن منم پاک کردم دیگه داشتیم میرسیدم دیدم با دخترش داره پچ پچ میکنه میگفت به بابام میگم زن هم میخندید نگاه میکرد به من رسیدم به مقصد به من گفت شمارتو بده به این دختر من یک بار هم کیرت را بده دست این دختره نادون هیچی شمار دادیم دگه سرتونو درد نیارم بردیم دخترش را هم زدیم زمین و همین جوری داستان ادامه داره نوشته

Date: August 21, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.