زهرا كوس تپل

0 بازدید
0%

با سلام بنده فرهاد هستم سن ٣٧قد ١٧٨وزن٧٦اندام سبزه و تقریبا همه چیز متوسط ماجرا بر میگرده به بهار سال٩٤ اون موقع بیتالك تو بورس بود منم مرتب میرفتم تو پروفایل دخترا و اطراف رو سرج كرد آیلین رو پیدا كردم منم بهش پیام دادم سر سنگین جواب داد و زیاد پا نداد منم مرتب بهش پیام میدادم اونم جواب میداد ولی میگفت متاهله و اهل این كارا نیست ولی من شمارمو براش فرستادم گفتم این شمارمه بعد از یك ماه گفت من پسرم و سركارت گذاشتم خلاصه اعصابم خورد شد و بلاكش كردم بعد از یكماه با واتس اپ گهگاهی با یه شماره ناشناس برام شعر های عاشقانه میومد ولی من جواب نمیدادم میگفتم نكنه اشنا باشه و ضایع بشم گفتم خودتو معرفی كن و گفت من همونم بهش زنگ زدم دیدم جواب داد یه خانم بود و گفت امروز مهمان دارم فردا خودم زنگ میزنم منم تو كونم عروسی بود فقط دعا میكردم یه چیز بدرد بخور باشه خلاصه زنگ زد و گفت از عكسات خوشم اومده و در حدزنگ و چت باهم باشیم من اول قبول نكردم و كم كم بیشتر اشنا شدیم اسمش زهرا بود قد متوسط وزنش ٧٠كیلو سبزه و توپر سینه هاش كوچیك ولی كوس تپل و بزرگی داشت و تو یه دبستان خصوصی معلم بود و بچه هم داشت و هم سن خودم بود ١٥سال باشوهرش اختلاف سنی داشت و یه زن جا افتاده و سبزه با بدنی تو پر و كوس پف كرده كه اول دیدمش شاخ دراوردم خیلی بزرگ بود اصلا به قیافش نمیومد برا یه زن صد كیلویی بهش میومد باشه خلاصه طرف باباش تازه فوت شده بود و دوست داشت سرگرم باشه منم مرتب زنگ میزدم و از هر دری حرف میزدم و كلا حال و هواشو عوض كردم اینو بعدا خودش بهم گفت و وابستم شد و بیشتر اوقات اون زنگ میزد خلاصه از من اصرار كه بیام پیشت و از اون انكاریه سری باهاش كات كردم چون میترسید اولین بارش بود تو این كارا افتاده بود دلش هم نمیومد از دستم بده اخرش گفت بیا فقط در حد سلام و احوالپرسی اونم تو دستشویشون چون خونشون ویلایی بود و تابستونم بچهاش تو خونه بودم من رفتم و در وا كرد و رفتیم دستشویی با یه تاب و ساپورت اومد هر دو عرق كردیم و دستمو دور گردنش انداخم و با اكراه لب میداد و كی رم كه داشت میتركید در اوردم براش و گفتم درش نیار گفتم اذیت میكنه اینجوری راحتتره منم ناگفته نماند كیرم در حالت شق كامل بین ١٦تا ١٨سانته ولی كلفته جوری كه اینقد كلفته كوتاه نشون میده لب بازیمون ادامه داشت و منم كیرمو میساییدم بهش و زود ابم اومد اون روز تموم شد و نزاشت بكنمش منم تمام سعیم این بود كه از دستش ندم چون هم خوشگل بود هم پولدار و موقعیت خونشون هم خوب بود شوهرش هم هشت صبح میرفت تا ده شب بعد از یك هفته اصرا دوباره همون قرار قبلی رو گذاشت گفت اگه دوس نداری نیا منم رفتم و سری قبل تكرار شد تا اینكه گفتم باید بیام تو خونه و اینجوری نمیشه اوایل خیلی م قاومت میكرد دوست نداشت منو از دست بده از این ور هم نمیخواست تا اون حد به جاهای باریك كشیده بشه منم مرتب قهر میكردمو دوباره میفتاد به دست و پام كه تنهام نزار و شرایط روحیش مساعد نبود تنهاش بزارم اخرش قبول كرد و گفت بیا ولی كاری نكنیم منم قبول كردم مردادماه بود شوهرش بچه ها رو برد برا خونه پدربزرگشون و به شوهرش گفت منم یه ساعت دیگه میرم ارایشگاه و از اون ور هم میرم پیش بچه ها زنگ زد و گفت بیا جاتون خالی رفتم دوش گرفته بود یه تیپ خوشگل زده بود من تمام سعیم این بود برا بار اول بكنمش تا ترسش از بین بره و راحت باشه براش محكم بغلش كردم و لب و ماچ و از بالا تنه لخ تش كردم ولی شلواركشو نمیزاشت منم لخت شده بودم به هر سختی بود كامل لختش كردم وای چه بدن سفتی و كوس تپلی اصلا این كوس به این اندام نمیخورد روش دراز شدمو تازه فهمیدم چقد شهوتیه دیدم كامل خودشو خیس كرده و اب داره از كوسش میچكه منم كیرمو گذاشتم دم كوسش بر خلاف تصورم كه گشاده و راحت میره توش واقعا تنگ بود و كیرم خیلی براش كلفت بود خیلی درد میكشید و التماس میكرد من فكر كردم داره ناز میكنه و تلمبه هامو شدیدتر كردم دیدم دیگه دست و پا نمیزنه و منم با خیال راحت تلمبه میزدم و لی بدنش عرق میكرد معلوم بود درد داره خلاصه تموم ابمو ریختم توش و بعد فهمیدم كیر شوهرش خیلی كوچیكه و بخاطر این بود بعد ار ارضا شدنم دیدم كمی خون از كوسش اومده ببخشید كمی طول كشید اگه خواستید داستانهای بعدی رو هم براتون مینویسم نوشته 22

Date: نوامبر 24, 2018