ساعت ۲۵ شب

0 بازدید
0%

سکس خیلی زیباست برعکس چیزی که جامعه نشون میده همه ی ما ها توی تخت خواب خودمون گرایشات و نیازاتی داریم و اگه این ها با عشق مخلوط بشن خیلی شیرینه من هم همین طور درست مثل بقیه گرایشاتی دارم و این اتفاق هم برای من افتاده سکس قرار ما همیشه ساعت ۲۵ شب بود مگه روز ۲۴ساعت نیست خب معلومه این حرف سری ما بود برای انجام دادن یکی از زیباترین و شیرین ترین کار هایی که هرکسی تجربه میکنه ساعت ۲۵یادت نره وعده ما ساعت ۲۵ و اون شب هم ساعت ۲۵ از راه رسید روی تخت دراز کشیده بودم و عطر عود فضا رو پر کرده بود و نور ضعیف شمع ها به فضا زینت داده بود اما نگاه من خیره بود به اندام کشیده و تراش خوردش و لباس خواب قرمزی که تنم رو به جوش می آورد چشم های سبزش به بدن نیمه برهنم خیره بود گفت دو دقیقه مونده دقیقه چیزی نیست که بیا وقتو تلف نکنیم جلو تر اومد و کنار تخت نشست موهای خرمایی و بلندش رو بافته بود مگه میشه این همه جذاب بودن لب هاش رو به لب هام نزدیک کرد نمیدونم یک لحظه حریص تر شدم و وحشی محکم بغلش کردم و بوسیدمش دست هام از کنترل خارج شدن و اون لباس قشنگ پاره شد جفتمون نیمه برهنه تو آغوش هم بودیم و سعی می کرد خودشو به آلتم بمالونه و شونه هامو فشار میداد دست هامو قاب صورتش کردم و بوسیدمش و لباس زیرشو در آوردم اون هم همین کار رو کرد حالا برهنه تو بغل هم بودیم انگار نمیتونستیم جدا بشیم حرارت بدن هامون بیشتر بهمون حس میداد آلتم شق شده بود و بلندش کردم و بوسیدمش میدونست باید چکار کنه برعکس روی من خوابید واژن خیس و داعش روی صورتم و بود و آلت من توی دهنش دست هامو دور کمرش حلقه کردم و و زبونمو فرو بردم اونقدر داغ شده بود که زانو هامو که از لذت میلرزیدن فشار میداد و از ته دل آه میکشید که حس کردم آلتم مکیده میشه حریص تر از قبل بلندش کردم دستشو گرفتم و جلوی آین ه ی اتاق رفتیم نگاهمون توی آینه به هم خیره بود دست هام بدنش رو قفل کردن و از پشت واردش کردم خیس بودنش بیشتر تحریکم میکرد و انگار بدنش داشت منو قورت میداد آروم کار میکردم و ضرب داشتم و هر بار تا آخر فرو میکردم تنش میلرزید و از آینه به من نگاه میکرد و آه میکشید و دست هامو فشار میداد همون طور که ایستاده بودیم برگشت و وحشیانه منو بوسید طوری که دست از کارم برداشتم و بغلش کردم و روی صندلی نشستم طوری که توی بغلم بود روی پام نشست و آلتم رو تنظیم کرد و گذاشت روی سوراخش و خودش شروع به حرکت کرد خیلی تند این کار رو انجام میداد نفس هام بند اومده بودن و داغی تنش مستم م یکرد و آه و ناله هاش دویوونه کننده آه می کشیدم و داد میزدم واییییی تند تر داری دیوونم میکنی دختر آخه بلند شد و منو بغل کرد سرم رو توی گردنش فرو بردم روی تخت دراز کشیدیم پاهاشو روی شونه هام گذاشتم و واردش کردم انگار هر لحظه دیوونه تر می شدیم و حرکتام ضرب خودشونو از دست داده بودند تند شده بودن که یک لحظه فشاری رو حس کردم و دیدم که ارضا شده و ناله میکنه عشق کردم وقتی دیدم ارضا شده بوسیدمش و و آلتم رو به شکمش میمالوندم که دیدم آلتم رو توی دستش گرفت و به دهنش نزدیک کرد حس میکردم قراره از حال برم واقعا نمیدونستم چیکار کنم تا اینکه فهمیدم تمام وجودم آتیش گرفته و انگار آتشفشانی شدم ک میخواد فوران کنه داد می کشیدم و چشم هامو بستم که دیدم قطره های سفیدی روی تن گندمیش نشسته خسته و خوشحال بغلش کردم و بوسیدمش خسته بودیم و لخت دراز کشیده بودیم گفت کاش هیچوقت این لحظه های قشنگ ساعت بیست و پنج تموم نشن زندگی تون پر از لحظه های شیرین ساعت ۲۵ نوشته

Date: November 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.