سرسپردگان هوس ۲

0 بازدید
0%

8 3 8 1 8 3 9 8 1 8 8 7 9 86 9 87 9 88 8 3 1 قسمت قبل روزها گذشت خسرو از سفر برگشت پروانه رفت شهرشون منم هروز به ستاره تو تلگرام پیام میدادم و سعی میکردم دلشو بدست بیارم و تا حدودی موفق شده بودم ستاره هم با من کمی بیشتر از قبل صمیمی شده بود تا اینکه یه روز تو تلگرام بهم گفت ستاره ارسلان میخوام یه اعترافی بکنم ارسلان چی بگو ستاره تو اونشب هر اتفاقی که بین منو گندم تو اتاق خواب افتاد رو از طریق گوشی شنیدی درسته ارسلان بله و بابتش هم عذرخواهی کردم چطور ستاره خب تو با خودت نگفتی چرا ستاره هیچی نگفت و با این قضیه راحت کنار اومد ارسلان والا همچین راحت هم نبود کلی برام قیافه گرفتی و اخم و تخم کردی ستاره نه راستش اینه که منم اون اوایل که با گندم دوس شده بودی دلم میخواست گندم کنار بکشه و من باهات دوس بشم اینو خود گندم هم میدونس و بخاطر همین از اون کارت راحت گذشتم وگرنه کلا قید رابطه خونوادگی رو باهات میزدم فقط چون خاطرت برام عزیز بود نادیده گرفتم کارتو من که کلی ذوق زده شده بودم با این حرف براش پیام دادم ارسلان جدی میگی یا سر کارم ستاره نه جدی میگم حتی گندم هم اون موقع که هنوز دوستیتون جدی نشده بود میگفت اگه من بی خیال شدم ترتیبی میدم که تو با ارسلان دوس شی ارسلان راستش شوکه شدم انتظار همچین حرفی رو نداشتم ستاره عه فکر کنم خسرو داره میاد صدای ماشینشه من برم اخر هفته قراره بریم باشگاه خسرو اونجا باهات میحرفم بای بای حس عجیبی داشتم یعنی ستاره بدش نمیاد با من باشه البته اینی که گفت مال زمان مجردیه نمیشه الان روش حساب وا کرد بازم حتما بدش نمیاد که به قول خودش بخاطر اشتباه من کوتاه اومده دوس داشتم زودتر پنجشنبه بشه بریم مانژ اسب سواری خسرو تا باهاش در این مورد بحرفم چهارشنبه شب به یاد ستاره جون یه سکس خیلی توپ با گندم توی حموم انجام دادم و فرداش منو گندم و ستاره راه افتادیم به طرف باشگاه خسرو که خودش اونجا منتظر ما بود رفتیم رسیدیم خسرو ازمون استقبال کرد و فرستادمون رختکن هممون لباس مخصوص داشتیم و پوشیدیم بعد پوشیدن لباس رفتم پیش خسرو که داشت به کارگراش سفارشات لازم رو میکرد خسرو آقا خلیل بی زحمت اسبایی که سپرده بودم اماده کنی بیار ارسلان حسابی به زحمت افتادی خسرو جان خسرو اختیار داری فکر کنم تا حالا با خانوما نیومده بودی همیشه تنها میومدی ارسلان اره اولین باره که چهار تایی اینجاییم فکر کنم حسابی خوش بگذره بهمون یهو دیدم ستاره در حالی که لباس سوارکاری مخصوص خودش رو به تن کرده و کلاه مخصوصش رو هم رو سرش گذاشته اومد پیشمون واااااااای خدایا این چه هلویی شد لباسش به رنگ بژ بود و حسابی تنگ و چسبون البته طبیعت این لباسا همینطوریه از اون ورم گندم اومد اونم لباسش حسابی جذب تنش بود و به رنگ قهوه ای و کلاهی که سرش بود و موهای بسته شده ش رو از بند پشت کلاه انداخته بود بیرون مثل ستاره خداییش خیلی جذاب شده بودن چندتا کارگر اون عقب چشم از رو گندم و ستاره برنمیداشتن وقتی که خانوما رفتن به طرف اسبا تازه به عمق فاجعه پی بردم از پشت باسناشون معرکه بود بی نقص و آس با شلواری که تنم بود هر لحظه ممکن بود آبروم بره و بفهمن راس کردم برا همین کلاه روی سرم رو گرفتم تو دستام و جلو شکمم قرار دادم که مانع دیده شدن کیرم بشه وقتی چشمم به خسرو افتاد دیدم که بعله آقا راس کرده اونم برا گندم مطمئنا راس کرده بوده بعد از اینکه یه توضیحاتی مثل همیشه بهمون داد به خانوما گفت نیاز نیست حتما داخل مانژ باشین میتونین برین اون قسمت باغ که درختای کمی داره ته باغ آب سد از اونجا رد میشه برین لب نهر آب یه ابی به سر و صورت بزنید همه سوار اسبا شدیم و خسرو هم گفت بعد نیم ساعت بهتون ملحق میشم سه تایی کنار هم سوار بر اسب خیلی اروم داشتیم میرفتیم به سمتی که خسرو بهمون گفته بود گندم گفت گندم ارسلان من برگردم مانژ یکم با خسرو سواری کاری کار کنم برم ارسلان برو عزیزم بعدش بیا همونجا که خسرو گفت ما میریم لب نهر اب با ستاره داشتیم میرفتیم و هیچکدوم حرفی نمیزدیم تا اینکه دلو زدم به دریا و گفتم ارسلان ستاره میخوام یه چیزی بگم ولی شک دارم و میترسم ناراحت بشی ستاره بدتر از اون کار اونشبت مگه چیز ناراحت کننده ای هم هست ارسلان ای بابا گیر دادیا ستاره شوخی کردم حرفتو بزن ارسلان میخوام یه بار برا همیشه خودمو راحت کنم و حرفمو بهت بزنم ستاره میتونم حدس بزنم چی میخوای بگی ارسلان خب بگو ستاره خانوما اینجور موقع ها خودشون رو میزنن به کوچه علی چپ اما من بهت گفتم میدونم چی میخوای بگی که کارت راحت تر بشه تو حرفتو بزن ارسلان میخوام با هم باشیم ستاره مگه نیستیم با لبخند ارسلان چرا منظورم فقط منو توئه و کسی نفهمه ستاره توقف کردو به من خیره شد ستاره واضح حرف بزن ارسلان ارسلان نمیتونم بهت بگم دوستت دارم چون دلم پیش گندمه و اون زن زندگی منه اما همیشه تو توی ذهنم بودی و دوس داشتم وقت بیشتری باهات بگذرونم ازت خواهش میکنم اگرم جوابت منفیه کاری نکن که از گفتنم پشیمون بشم و هیچ وقت به روم نزن ستاره اگه منفی نبود چی من که جا خورده بودم با ذوق گفتم یعنی موافقی ستاره منم دوس دارم که تو بیشتر کنار خودم ببینم اما زندگیم رو با خسرو بیشتر دوس دارم و نمیتونم رو زندگیم ریسک کنم هرچند من هیچ وقت بی هدف کاریو انجام نمیدم ارسلان منظورت چیه که میگی بی هدف ستاره فراموشش کن بیا بریم اون سمت نهر اونجاس رسیدیم پیش آب و از اسبا پیاده شدیم و بستیمشون هردوکنار هم رو یه تخته سنگ نشسته بودیم ارسلان یه سوال بپرسم ستاره اره بپرس ارسلان خیلی وقته که تو و گندم با هم رابطه جنسی دارین ستاره کمی سکوت کرد و توام با خجالت گفت از زمان آشناییمون تو دانشگاه شروع شد ارسلان و تا الان ادامه داشته ستاره آره ببخش که رک بهت میگم ولی همجنس بازی برا منو گندم یه لذت دیگه داره طوری که وقتی فکرش رو میکنـ تا این حرفو به زبون اورد قبل اینکه حرفش تموم بشه دستش رو گرفتم تو دستم و تو چشمای هم خیره شدیم و زیر لب با صدایی آروم بهش گفتم ارسلان خیلی خوشگلی عاشق چشای عسلیتم ستاره که داشت تو چشام نگاه میکرد و صورتشو به صورتم نزدیک میکرد مثل من با صدای آروم در حالی که موقع حرف زدن لباش به لبام میخورد گفت ستاره فقط چشمامو ارسلان نه و لبمو گذاشتم رو لبش طوری از هم لب میگرفتیم که مثل تشنه ای که بعد مدتا به آب رسیده ستاره دستش رو از زیر جلیقه به پشت من رسونده بود و سینه ش رو میچسبود به سینه من البته از رو لباس منم دستم رو از پشت به باسن اون رسوندم هر از گاهی لبامون از هم جدا میشدم و نفس نفس میزدیم چشای ستاره خمار خمار بود تا اومد لبش رو بذاره رو لبم ارسلان واااااااااااااای صدای گندم بود مثل برق گرفته ها از هم جدا شدیم دیدیم گندم چند قدمی ما ایستاده در حالی که افسار اسبش تو دستشه گندم آشغالا عوضیا در حالی که دستکش رو از دستش در میاورد و اشک تو چشاش جمع شده بود اومد نزدیک من دستکشش رو کوبید تو صورتم و دوان دوان از اونجا دور شد چی شد یهو ای کاش خواب باشم بدبخت شدم من عاشق گندمم نمیخواستم اینطوری بشه ستاره ارسلان ارسلان خوبی ارسلان یهو به خودم اوومدم آبرومون رفت حتما تا الان خسرو هم فهمیده ستاره عزیزم خودتو ناراحت نکن خودم درستش میکنم با صدایی که از ته گلوم در میومد گفتم دیگه درست نمیشه خوشبختانه خسرو چیزی نفهمیده بود ولی دیده بود که گندم با حال زار از اونجا دراومده و ماشین منم برداشته و رفته جالب اینجا بود که چیزی هم ازمون نپرسید که چی شد گندم کجا رفت و این برا من کمی عجیب بود منم که تو شک بودم و دوس داشتم همون لحظه میمردم چطور میتونم با گندم چشم تو چشم بشم چطور میتونه منو ببخشه غروب با حال زار و خراب همه از اونجا دراومدیم خسرو منو رسوند و خودش با ستاره رفتن خونشون وقتی وارد خونه شدم دیدم گندم رفته تو اتاق خواب و درو رو خودش بسته پشت در ایستادم و چند بار زدم به در ارسلان گندم گندم جان خانومم میشه درو باز کنی تا با هم حرف بزنیم ارسلان خواهش میکنم میدونم اشتباه بزرگی مرتکب شدم میدونم توقع زیادیه که ازت بخوام منو ببخشی ولی لطفا یه چیزی بگو که بدونم حالت خوبه همین موقع بود که صدای زنگ موبایلش از تو اتاق شنیدم و بلافاصله قط شد و صدای تاپ معلوم بود گندم خودش قطع کرده و گوشی رو پرت کرده رومیز کمی خیالم راحت شد که بلایی سر خودش نیاورده برگشتم جلو تی وی رو کاناپه لم دادم و نفهمیدم که کی خوابم برد وقتی چشامو باز کردم ساعت حدود سه صبح بود و هیچی نخورده بودیم در اتاق گندم باز بود فکر کنم اومده بوده پایین و برگشته رفته اتاقش به اون لحظه فکر کردم که ستاره تو آغوشم بود کاش قبل از اینکه از ستاره بخوام که باهام رابطه داشته باشه به اینجاش فکر میکردم الان میبینم هیچ چیزی ارزش اینو نداره که ادم زندگیش رو فدای اون کار بکنه چند روز گذشت و من بخاطر اینکه با گندم چشم تو چشم نشم صبح زود از خونه میرفتم بیرون و شب بر میگشتم شبا وقتی میومدم خونه گندم تو اتاقش بود چند روز بعد روز یکشنبه از زبان ستاره امروز باید برم پیش گندم چندروزه که خبری ازش ندارم هرطور شده باید برم از دلش در بیارم شکر خدا خسرو از موضوع خبر نداره هرچند برام مهم نیست بفهمه یانه بعد خوردن صبحونه راه میافتم مطمئنا تا الان ارسلان هم از خونه دراومده و گندم تنهاس تو خونه حدود ساعت 11 بود که رسیدم جلو در آپارتمانشون درو زدم و گندم خودش درو باز کرد ستاره سلام خوبی گندم در حالی که جلو در ایستاده بود و با حالتی مملو از استیصال بهم نگاه میکرد ستاره نمیخوای بذاری بیام تو گندم با صدایی که از ته گلوش درمیومد گفت ببخشید حواسم نبود بیا تو ستاره گندم این چه سرو وضعیه پاشو یه خورده به خودت برس خانومی گندم گفتی بهش ستاره چیرو عزیزم گندم خودت بهتر میدونی از روز جمعه فردای روزی که رفتیم مانژ ارسلان دیگه طرفم نیومده و اصلا خونه نمیمونه که چشمش به من نخوره حتی شبا دیروقت میاد در صورتی که پنجشنبه شب کلی پشت در اتاق اویزون بود و از من عذر خواهی میکرد اما از فرداش که تو همه چیو براش تعریف کردی دیگه دوس نداره منو ببینه و ازم فرار میکنه منم دیگه مطمئن شدم که تو بخاطر تبرئه خودت همه چیو به ارسلان تعریف کردی ستاره گندم جان این حرفا چیه من حرفی به ارسلان نزدم اون نه تنها چیزی از رابطه تو و خسرو نمیدونه بلکه جریان زمان دانشجویی رو به غیر از لزی که داشتیم رو هم نگفتم بهش تازشم اون روز که منو ارسلان رو باهم دیدی تازه اولین باری بود که باهم تنها بودیم ولی دوس دارم بدونی که از این بابت از صمیم قلبم ازت عذرخواهی میکنم نباید به دوستیمون به تو و خاطراتمون خیانت میکردم گندم میخوای با این حرفات منو خجل تر از قبل کنی تو که مچ منو خسرو رو وقتی تو آغوش هم بودیم گرفتی بعدشم اگه اینطوره که تو میگی پس چرا ارسلان ازم دوری میکنه اگه چیزی بهش نگفتی پس چرا ازم دلخوره ستاره نمیدونم ولی اینو مطمئنم که ازت دلگیر نیست فقط میخواد که تورو ناراحت نکنه و کمتر جلو چشمت ظاهر بشه که یادآور اون صحنه برات نباشه گندم در حالی که اشک از چشاش جاری بود سرش رو انداخته بود پایین و با دستمال کاغذی که دستش بود بازی میکرد ستاره گندم جان چرا گریه میکنی عزیزم ناراحت نباش منم قول میدم که دیگه رابطه ای با ارسلان نداشته باشم گندم گریه من برا اینه که با وجود اینکه من بهت خیانت کردم و با شوهرت رابطه داشتم تو بعد اون اتفاق حرفی به ارسلان نزدی و سعی نکردی تلافی کنی و منو از آبرو بندازی تصمیم دارم یه بار برا همیشه خودمو خلاص کنم و همه چیو به ارسلان بگم حتی اگه شده به پاش میافتم که منو ببخشه هرچند حسادت آزارم میده از اینکه شوهرم کس دیگه رو تو آغوش کشیده زجر میکشم ستاره عزیزم من که به ارسلان چیزی نگفتم و نمیگم خسرو هم که نمیخواد بیاد به ارسلان بگه من با زن تو بودم پس دیگه ارسلان از کجا میخواد بفهمه گندم خودم وجدانم ناراحته اون فکر میکنه من زمان مجردیم پاک پاک بودم گندم پاش رو تو یه کفش کرده بود که باید همه چیو به ارسلان بگه و منم نتونستم راضیش کنم که حرفی نزنه بعد کمی گپ و گفت از اونجا دراومدم و طبق قراری که با گندم گذاشتم به ارسلان پیام دادم و گفتم امروز کمی زودتر برو خونه هرچی ازم سوال کرد چی شده حال گندم خوبه گفتم اره نگران نباش چیزی نیست فقط گندم میخواد باهات حرف بزنه یک شنبه بعدظهر از زبان ارسلان ساعت حدودای 5عصر بود رفتم خونه خیلی استرس داشتم چجوری میخوام بازنم درمورد خیانتم حرف بزنم وقتی وارد آپارتمان شدم گندم یه لباس حریر شیری رنگ بلند تا مچ پاش پوشیده بود و کمی از خط سینه ش معلوم بود موهاش رو هم ریخته بود یه طرف و دوید به سمتم و منو تو آغوش خودش کشید و های های گریه میکرد دستم رو به موهاش کشیدم و سرش رو که رو سینم بود بوسیدم و زیر لب بهش گفتم گندم معذرت میخوام ببخش که ناراحتت کردم برا من تو دنیا هیچی به اندازه تو ارزش نداره اشتباه کردم ممنون که ازم گذشتی و منو بخشیدی گندم انگشت اشاره ش رو به علامت هیس روی لبام گذاشت و در حالی که گریه میکرد و اشک از چشاش سرازیر میشد لبش رو چسبوند رو لبم و بعد یه لب نه چندان طولانی بهم گفت گندم ارسلانم تو نباید عذر خواهی کنی این منم که باید مجازات بشم من اون لحظه که تورو با ستاره دیدم یه لحظه یادم رفت چیکار میکنم و چی میگم و همچنین یادم رفت که خودم چه کارایی کردم و تو ازش بیخبری با گفتن این حرفا هزار جور فکر تو سرم اومد و اینکه چطور میشه گندم با بدترین چالش زندگیش روبرو بشه و بعدش بهم بگه از کار من دلگیر نیست ارسلان چی میخوای بگی خانومم گندم میشه یه خواهشی بکنم ارسلان آره عزیزم بگو گندم میشه بریم تو وان آب گرم صحبت کنیم ارسلا با اینکه برام عجیبه اما چشم هرچی تو بگی گندم مرسی پس من میرم وانو پر کنم توام لباساتو بکن بیا نمیدونم گندم چه قصدی داشت ولی میدونم که با این خواسته ش قصد داره حرف مهمی بهم بزنه آخه معمولا تجار و کسانی که میخوان معاملات حساسی انجام بدن میرن تو سونای گرم تا گرمی آب یا بخار باعث انعطاف پذیری طرف مقابل بشه و تا حدودی قدرت مخالفتو از طرف مقابل بگیرن و گندم هم همین قصدو داشته جلو در ایستاده بودم و تماشاگر این صحنه بودم گندم در هرحالی که وانو پر آب گرم کرده بود و داشت خودش با اندامی برهنه وارد وان میشد و پشتش به من بود خدایا من چرا به این زن خیانت کردم در حالی که هیچ نقصی تو اندام زیبایی اخلاق و فرهنگش نداره کمر باریک باسن پهن و زیبا پاهای زیباتر موهای مشکی و بلند چشمانی زیبا و درشت مثل چشمان مردم کشور کره این همه زیبایی در وجود همسر منه اما من با خیانتم به شعور و غرورش توهین کردم گندم چرا وایسادی بیا دیگه منم فقط یه شرت پام بود و آروم وارد آب گرم که پر شده بود از کف شدم وان بزرگی بود و دوتا زیر سری داشت که کنار هم بودن منم رفتم کنار گندم و پاهامو دراز کردم و خودم هم حالت نیمخواب لم دادم ارسلان خوب بگو عزیزم میشنوم گندم باید قول بدی اول خوب حرفامو بشنوی و تا حرفام تموم نشده از اینجا نری دیگه مطمئن شده بودم که حرف مهمی میخواد بزنه که ممکنه منو ناراحت کنه ارسلان چشم حالا شروع کن گندم یک سال قبل از اینکه با تو اشنا بشم یه دوستی داشتم به نام کاوه زمان زیادی رو صرف هم میکردیم یه روز بهم گفت بیا بریم مزرعه ما مزرعه پرورش ماهی داشتن و وضع مالیشونم خوب بود اولش نمیخواستم برم اما تا حدودی بهش اطمینان پیدا کرده بودم و وقتی دیدم به دلیل مخالفت من ناراحت شد منم به ناچار قبول کردم وقتی وارد مزرعه شدیم بهش گفتم پس کارگراتون کجان گفت رفتن دنبال کار منو برد تو ویلای داخل مزرعه برام میوه و شربت و آورد خودشم اومد کنار دستم نشست و دستش رو انداخت گردنم و منو کشید تو بغل خودش کمی ترسیدم ولی با خودم گفتم حتما میخواد مثل همیشه فقط لب بازی کنه و همینطورم شد شروع کرد به لب گرفتن و کم کم دیدم دستاش داره هرز میره و سینمو لمس میکنه چندبار دستش رو پس زدم اما هربار پروتر شد تا اینکه بزور منو رو کاناپه ای که نشسته بودیم خوابوند و میخواست مانتوم رو در بیاره و منم مقاومت میکردم کاوه بذار یه حال کوچولو بکنیم دیگه گندم نه من همون اول بهت گفته بودم فقط لب کاوه اگه نذاری بزور لختت میکنما نکنه سکس خشن دوس داری گندم نه سکس خشن و نه کلا سکس اصلا میخوام برم پاشو منو برگردون کاوه هه منم الان میبرمت و دستش رو انداخت کمربندش رو باز کردو کیرشو در آورد من روم رو کردم اونطرف و بهش گفتم کاوه بیا و بیخیال شو من اهلش نیستم اما گوشش بدهکار نبود اونقدر دستش رو بزور لای پام تکون داد که بالاخره شهوت بهم غلبه کرد و کم کم شل شدم اونم از فرصت استفاده کردو لختم کرد و بزور منو از عقب گندم با گفتن این حرفا زد زیر گریه و گریه کنان گفت ارسلان ببخش منو با اینکه عصبانی بودم ولی سعی کردم بخاطر گندم خودمو کنترل کنم نازش کردم و گفتم عزیزم هر چی که بودم مال گذشته س بعدشم تقصیر تو نیست که اما کاش همون موقع بهم میگفتی گندم همش این نیست بعد ازدواجمون هم من به تو خیانت کردم دنیا رو سرم چرخید این چی داره میگه یعنی چی بهت خیانت کردم خشکم زد گندم ادامه داد و گفت گندم ارسلان میدونم ادم کثیفی هستم ولی اجازه بده اول ماجرا رو برات تعریف کنم بعد هر تصمیمی بگیری منم باهاش موافقم یادته وقتی تو رو خوابوندیم بیمارستان برا عمل آپاندیس اگه یادت باشه درست همونروز که تو بستری شدی من پریودم تازه همونروز تموم شده بود و یک هفته قبلش عادت ماهانم شروع شده بود و وسطای پریودم تو اون فیلم بی وفا رو آورده بودی و با هم نگاه کردیم و چقدر من تحریک شده بودم اما بخاطر عادت ماهانه نتونستیم کاری بکنیم بعدشم که بستری شدی و یک هفته ده روز کاری نکردیم و همون موقع ها بود که دعوتت کردن رفتی کیش برای همایش معماری و پنج شش روز هم اونجا بودی و من نزدیک یک ماه بدون سکس بودم و حسابی نیاز به سکس داشتم یه روز که تو کیش بودی و شب قرار بود من برم خونه ستاره اینا ساعت چهار عصر خسرو اومد دنبالم و من حسابی تحریک شده بودم از پشت آیفون به خسرو گفتم بیا بالا دارم آماده میشم وقتی اومد داخل من تو اتاق خواب بودم و با صدای بلند به خسرو گفتم ببخش خسرو الان کارم تموم میشه میام پایین داشتم لباس میپوشیدم جلو آینه که حضور خسرو توی خونمون و تنهایی منو اون باعث شد فکرایی به سرم بزنه خیلی نیاز داشتم و وسوسه شدم با خسرو بخوابم و هیچ چی برام اون لحظه مهم نبود بجز اینکه یکی آتیش شهوتم رو خاموش کنه کمی فکر کردم و نقشه ریختم اما به قدری داغ بودم که با خودم گفتم نقشه لازم نیست میرم و کارو تموم میکنم همینطورم شد از پله ها داشتم میومدم پایین که چشمم به خسرو افتاد اونروز حسابی خوش تیپ شده بود و همین باعث شد برا کاری که میخوام بکنم مصمم تر بشم خسرو با دیدن من اومد طرفم که دست بده باهام ولی من خودمو چسبوندم بهش و لبمو گذاشتم رو لبش خسرو گندم چیکار داری میکنی گندم خواهش میکنم خسرو منو پس نزن نیاز دارم بهت شهوت داره منو آتیش میزنه خسرو گندم شوهرت گندم تروخدا خسرو من اینجام لامصب شوهرمو ول کن خسرو هم دید راه فراری نداره مجبور شد به خواسته من تن بده و از همونجا بغلم کرد اورد رو تخت خوابمون شبش هم تو خونشون نصفه شب بعد اینکه ستاره خوابید بازم شروع کردیم که اینبار ستاره دید و گریه به گندم امون نداد منم مثل آدمای مسخ شده هاج و واج مونده بودم یعنی زن من رفته زیر خسرو یعنی بهش کس داده به من خیانت کرده حالا میفهمم گندم چرا منو ستاره رو تو مانژ تنها گذاشت و رفت خسرو بهش آموزش بده ای دل غافل یهو یاد این افتادم که منم همین کارو با خسرو کردم و به زنش نظر داشتم گندم از وان دراومد و رفت من موندم یه دنیا مشغله فکری بعله منم اگه پا میداد ستاره رو میکردم راسته که میگن دنیا دار مکافاته تو وان احساس کردم کیرم نیم خیز شده یعنی چی یعنی من از همخوابگی زنم با کس دیگه تحریک شدم احساس کردم نباید زیاد به گندم سخت بگیرم به خصوص که خودش اومده همه چیو برام تعریف کرده از وان بیرون اومدم گندم رو تخت خواب در حالی که حوله تو تنش بود خوابش برده بود هوا هم تاریک شده بود بیدارش کردم و همینکه چشم باز کرد منو به آغوش کشید و باز گریه کرد ارسلان گندم جان گریه نکن منم به تو خیانت کردم پس بهتره دیگه فراموشش کنی گندم ارسلان تو بهترینی مرسی عزیزم مرسی ارسلان خب خانومی پاشو سر و صورتت رو بشور چشات مثل کاسه خون شده بس که گریه کردی بعدشم لباس خوشگل بپوش بریم بیرون یه شام بخوریم و برگردیم گندم یه مانتو سورمه ای بلند پوشید که باعث میشد باسنش خوش فرمتر از همیشه دیده بشه و همچنین با یه شال زرد رنگ و کفش هم رنگ شال با یه ساپورت سورمه ای رنگ و آرایشی که زیباییش رو دوچندان میکرد طوری که تو رستوران مردی نبود که بهش نگاه نکنه و تو دلم به خودم میبالیدم که همچین زنی دارم که همه در حسرت یه لمس کوچیکشن و این امر سبب شده بود که نسبت به گندم حریصتر بشم و لحظه شماری میکردم که زودتر برگردیم خونه و یه کامی ازش بگیرم وقتی برگشتیم خونه خیلی زود آماده خواب شدیم و رفتیم رو تخت گندم یه لباس خواب توری به رنگ مشکی پوشیده بود و سوتین نبسته بود فقط شورت لامبادایی تنش بود که زیبایی سینه هاش بسیار زیاد به چشم میخورد و این یعنی امشب یه سکس داغ منتظرمونه من دراز کشیده بودم رو تخت و فقط شورت پام بود گندم هم سرش رو شونه من تو بغلم دراز کشیده بود و پای چپش رو میمالید رو کیرم لبش رو نزدیک لبم کرد و یه لب کوچولو گرفت و رفت پایین و کیرمو که شل بود از تو شورت دراورد و کرد تو دهنش و همونجور تو دهنش نگه داشت تا کیرم توی دهن گندم کم کم راس شد گندم شروع کرد به لیسیدن و مالیدن کیرو خایم دور دهنش حسابی خیس شده بود منم که حشری شده بودم شورتش رو درآوردم و افتادم به جون کسش گندم از شدت شهوت کمرشو بلند کرده بود و کسش رو به دهن من فشار میداد و ناله میکرد گندم ارسلان ارسلان بخوووووووررررر همه جاشو بخوررررر هرکاری دوس داری امشب باهام بکن امشب جنده ی همخوابتم تا صبح در اختیارتم فحشم بده کتکم بزن اما ولم نکن خیلی حشری شده بود شاید یادآوری خاطرات گذشته ش و رابطه ش با خسرو باعث شده بود اینقدر داغ بشه منم کم نذاشتم براش و تا سوراخ کونشم لیس زدم و خوردم گندم از حالت دراز کش پاشد و منو هول داد و اومد نشست رو دهنم و کسشو رو دهنم عقب جلو میکرد اینقدر این کارو تکرار کرد که با جیغ و داد ارضا شد و افتاد کنارم و نفس زنان دراز کشید رو تخت بعد چند دقیقه دستش رو رو کیرم احساس کردم کیرمو تو مشتش گرفته بود و داشت عقب جلو میکرد خواستم جلوشو بگیرم آخه کاراش باعث شده بود منم شهوتی بشم و اگه کمی ادامه میداد ارضا میشدم ارسلان خانومم بسه آبم میادا با این حرفم گندم پاشد اومد لای پام دراز کشید و لبشو چسبود به کیرم و حرکت دستش رو روی کیرم ادامه داد مثل جق زدن داشت کیرمو میمالید و لبشو چسبونده بود به نوک کیرم اینقدر این کارو ادامه داد که آبم اومد و همهش ریخته شد رو سرو صورتو دهن گندم بعدشم کیرمو مالید رو صورتش که پر بود از آب من ارسلان خوب از زیر کس دادن در رفتیا گندم نه بخدا نخواستم حست خراب بشه وگرنه من که تا صبح حاضرم زیرت باشم یه کم استراحت کن تا بازم شروع کنیم ارسلان نه عزیزم برا امشب بسه دیگه بمونه برا یه وقت دیگه بعد دوتایی رفتیم دوش گرفتیم و خوابیدیم همون شب منزل خسرو از زبان ستاره ستاره خسرو میخوام در مورد یه موضوعی باهات حرف بزنم خسرو در حالی که سینی چایی دستش بود داشت میومد طرف کاناپه ای که من روش نشسته بودم خسرو چه موضوعی بگو ستاره اگه یکی بدن زنتو لمس کنه چیکار میکنی خسرو میزنم لهش می کنم بعد جوابی که خسرو داد تو چشاش زل زدم و با نگاهم بهش فهموندم پس چرا خودت رفتی سراغ گندم خسرو خودش هم فهمید جریان چیه منتها فکر میکرد میخوام در مورد رابطه ش با گندم سرش قر بزنم خسرو باز چی شده منکه صدبار بابت اون اتفاق عذرخواهی کردم ستاره اره عذر خواهی کردی اما گندم بهم گفت که اون روز تو مانژ بردیش اسطبل اسبا و اونجا خواستی بازم باهاش رابطه داشته باشی ولی گندم بهت گفته که دیگه نمیخوام ادامه بدم این رابطه رو اما تو اصرار کردی و خواستی ببوسیش که اونم قهر میکنه و از پیشت میره خسرو بهتره بگی کلا از مانژ میره ستاره نه عزیزم گندم بخاطر کار تو قهر نکرد خسرو عه پس چی شد اون روز رفت من فکر کردم بخاطر کار من قهر کردو رفت ستاره البته اون روز که تو هیچ سوالی در مورد قهر کردن گندم نپرسیدی من خودم فهمیدم که باز یه دسته گل به آب دادی و فکر کردی گندم بخاطر دسته گل جنابعالی قهر کرده رفته بهمین خاطر جرات نکردی چیزی بپرسی خسرو که نگران شده بود نکنه ارسلان چیزی فهمیده باشه با لحنی مملو از استرس پرسید خسرو ستاره جان جونمو به لب اوردی بالاخره میخوای بگی چی شده ستاره اون روز که شما تو اسطبل بودین و منو ارسلان با اسبا رفتیم لب آب اونجا ارسلان لبای منو بوسید خسرو تا خواست چیزی بگه که حرفش رو خورد و فقط با خشم نگام کرد ستاره ها چیه اشتباهی که خودت مرتکب شدی منم همون اشتباهو کردم خسرو از کی چند وقته ستاره اولین بار بود خسرو تا کی قراره ادامه داشته باشه ستاره بهتره بیشتر نگران این باشی که الان ارسلان از رابطه تو و گندم مفصلا خبر داره با این حرف به وضوح مشخص بود رنگ خسرو مثل گچ سفید شد خسرو جدی میگی آخه چطوری نکنه تو بهش گفتی ستاره نه عزیزم اونروز که گندم از پیش تو میره میاد پیش ما که همون لحظه منو ارسلان لب تو لب بودیم و گندم دید و قهر کرد رفت چند روزی با ارسلان حرف نمیزد تا اینکه همه چیو به ارسلان تعریف میکنه و میگه که از دستش ناراحت نیس و این گندم بوده که اول به ارسلان خیانت کرده خسرو ای واااااااااای ارسلان چی گفت ستاره اطلاع ندارم خسرو بدجور ترسیده بود خسرو ستاره جان تروخدا ببین هرکاری میتونی انجام بده که ارسلان قاطی نکنه یه وقت رابطه مون گند زده بشه توش ستاره منظورت اینه که به واسطه بدنم بهش باج بدم خسرو اه این چه حرفیه میزینی من اینو گفتم ستاره خداییش منظورت چیز دیگه ای بود خسرو ساکت موند و چیزی نگفت ولی معلوم بود حاضره حتی زنشو بده دست ارسلان عوضش اتفاق بدی نیافته خسرو دیگه بکل فراموش کرده بود که منم بهش خیانت کردم و فقط فکر پیش این بود که ارسلان چه برخوردی باهاش میخواد بکنه فرداش نزدیک ظهر بود و تو خونه تنها بودم که گندم بهم ز زدو همه چیو تعریف کرد برام و گفت برا امشب شام بیاین خونه ما ستاره گندم جان تو این شرایط فکر نمیکنی بهتر باشه یه مدتی چشم تو چشم نشیم مخصوصا ارسلان و خسرو گندم اتفاقا خود ارسلان گفت که دعوتتون کنم ستاره به نظرت چی میخواد بشه گندم چیزی خاصی نیست البته منم خبر ندارم اما میدونم جای نگرانی نیس ستاره باشه به خسرو میگم اما نمیدونم جرات کنه بیاد یا نه گندم وا مگه میخوایم بخوریمش ستاره نه عزیزم به هرحال از رودررو شدن با ارسلان خجالت میکشه گندم من نمیدونم شب منتظرتونیم ستاره اوکی میایم فقط زیاد خودتو به زحمت ننداز گندم راستی ستاره جان به خسرو بگو ارسلان گفته اون شیشه ویسکی ارسلان که تو ماشین خسرو مونده رو هم بیاره ستاره باشه عزیزم میگم بای بعد اینکه گوشی رو قطع کردم رفتم تو فکر یعنی چی میخواد بشه به خسرو خبر دادم و طبق حدسی که زده بودم خسرو هم اولش از رفتن امتناع میکرد تا اینکه کمی بهش دلگرمی دادم تا راضی شد شب خسرو یه دست کت و شلوار کاربنی رنگ پوشید و منم یه تاپ صورتی با یه ساپورت توسی پوشیدم و از روش مانتوی زرشکی رنگم رو تن کردم و رفتیم خونه ارسلان وقتی رسیدیم جلو درشون خسرو داشت از استرس خفه میشد درو زدیم و بوسیله آسانسور رفتیم طبقه ای که خونشون بود ارسلان و گندم اومدن جلو در خسرو صداش در نمیومد ارسلان اومد بیرون از آپارتمان و تو راه پله با خسرو دست داد و من رفتم داخل ادامه از زبان ارسلان ارسلان خوبی خسرو جان خسرو ارسلان شرمندم بخدا ارسلان ای بابا فراموشش کن ما رابطمون و عمق دوستیمون عمیق تر از این حرفاس حالا بیا بریم تو راستی ویسکی رو که فراموش نکردی خسرو نوکرتم بخدا خیلی آقایی نه داداش آوردمش با هم رفتیم داخل خسرو و گندم هم با هم احوال پرسی کردن جالب اینجا بود که دیگه خانوما جلو ما اون شالی رو که سر میکردن دیگه اونم نبود گندم یه لباس راحت تنش کرده بود یه ساپورت نازک زنگ بدن با یه تاپ همرنگ ساپورتش و موهاشو خیلی ناز از پشت جم کرده بود و زیباییش رو چندبرابر کرده بود سینه هاش هم تو اون تاپ خوشگل تر از همیشه به چشم میومد ستاره هم چیزی از گندم کم نداشت عاشق چشای عسلی ستاره بودم هیکل بینقصی داشت اما پاهاش یه چیز دیگه بود خلاصه برا اینکه جو عوض بشه کمی شوخی کردم و بگو بخند راه انداختم کم کم مثل قبلنا شدیم و با خنده و شوخی شامو خوردیم بعد شام خانوما داشتن میزو جمع میکردن که خسرو گفت خسرو پاشو بریم پایین هم ویسکی رو از ماشین بیاریم و هم دوتا سیگار دود کنیم همینکارو کردیم و برگشتیم خانوما هم ظرفارو گذاشته بودن تو ماشین ظرفشویی و با چندتا ظرف آجیل و مخلفات نشسته بودن به گپ زدن ارسلان امشب همه باید بخورنا اشاره کردم به شیشه گندم ارسلاااااان ما خوشمون نمیاد شما بخورین ستاره آره شما بخورین خوش باشین ارسلان اصلا یا شما هم با ما همراه میشین یا هیچی خانوما تا حالا مشروب نخورده بودن یعنی هربار که راضیشون کرده بودیم برا همراهی همینکه بوش میکردن حالشون بد میشد و لب نمیزدن بهش خسرو راس میگه بخورین دیگه سم نیست که فقط نباید بوش کنید دماغتون رو بگیرین و تو دهنتون نگه ندارین یکضرب غورت بدین بره پایین هرطوری بود راضیشون کردیم برا شروع خسرو که ساقی بود پیکاشون رو خیلی ریز ریخت و منم براشون پنیر و زیتون چیپسو ماست و اماده کرده بودم پیکارو زدیم به هم به سلامتی دوستیمون و رفتیم بالا خانوما از حالت چهرشون معلوم بود که خیلی براشون سخت بود به همین دلیل زود مزه ریختیم دهنشون حرف زدیمو دو سه تا پیک دیگه رفتیم احساس کردم گندم و ستاره کمی گرم شدن چون بار اولشون بود زود روشون اثر گذاشت خسرو دوتا سیگار روشن کرد و به خانوما داد و گفت هرکدوم دوتا پک بزنید تا مشروبو بهتر و بیشتر تو بدنتون احساس کنید با سرفه و اه و اوه چندپک زدن خسرو کار خودشو کرد و خانوما قشنگ شنگول بودن یبار دیگه پیکا رو ریخت اینبار با اشاره من کمی بیشتر برا خانوما مشروب ریخت بعد بالا رفتن این دست به بچه ها گفتم ارسلان بچه ها یه چیزی میخوام بگم لطفا تا موقعی که حرفام تموم نشده کسی چییزی نگه همه موافقت کردن و منتظر این بودن که من چی میخوام بگم ارسلان ببینید من میدونم توجمع ما هرکدوممون به همسر طرف مقابلمون یه احساساتی داره میخوام بگم از نظر من مشکلی نیست که این رابطمون کمی شخصی تر بشه یعنی از اینکه گندم با خسرو باشه مشکلی ندارم نه اینکه توقع داشته باشم حتما ستاره باید با من رابطه داشته باشه نه هر کی هرطور که دوس داشته باشه میتونه اونجور باشه وقتی گندم در مورد خسرو با من حرف زد احساس کردم که خسرو روی گندم بیشتر از یه دوست خونوادگی اثر میذاره برا همین نمیخوام محدودش کنم و فقط یه خواهشی دارم اونم اینه که این روابط کنترل شده باشه و باعث تزلزل خونواده نشه همه ساکت بودن و کسی حرفی نمیزد ارسلان کسی حرفی نداره گندم جان تو اگه بخوای میتونی با خسرو باشی و از آزادیهات لذت ببری بازم میگم باید هرچی که هست باعث بهم خوردن زندگی کسی نشه و چیز پنهونی بین کسی نباشه از چهره خسرو و گندم چیزی نمیشد فهمید که راضی هستن یا نه اما میتونستم حدس بزنم که ستاره بدش نمیاد همچین اتفاقی بیافته خسرو ممنون ارسلان که بهمون اعتماد داری ولی دوس دارم حرف دلتو بزنی نباید بخاطر کسی معذب باشی و یا صرفا بخاطر گندم بخوای پا رو اصول شخصیت بذاری من پیشنهاد میکنم بسپریم دست زمان ببینیم با گذشت زمان چه اتفاقی میافته اینجوری ذهن هرچهارتامون آماده پذیرفتن همچین اتفاقی میشه ولی خب منم اگه تو و ستاره بخواین باهم رابطه داشته باشین مشکلی ندارم البته این خیلی مهمه که خانوما نظرشون چیه ستاره منم از اینکه خسرو و ستاره خلوت دونفری داشته باشن مشکلی ندارم گندم منم در مورد شوهرم با ستاره همنظرم خلاصه کمی دیگه پای بساط مشروب نشستیم و خوردیمو خندیدیم وقتی خسرو رفته بود سرویس بهداشتی و گندم هم داشت یه سری ظرف میبرد آشپزخونه ستاره بهم گفت ستاره ارسلان چیکار داری میکنی مطمئنی از این تصمیمت که بعدا پشیمون نمیشی داری گوشتو میدی دست گربه خسرو بدجور چشمش دنبال گندمه ارسلان مثل من که چشمم دنبال توئه ستاره کمی سکوت کرد و تو چشام خیره شد و با صدایی آرومتر از قبل گفت ستاره عزیزم منم دوست دارم با تو باشم از همون بار اول که دیدمت دوس داشتم باهات باشم اما زندگیم رو بیشتر دوس دارم ارسلان فقط مونده به ظرفیت و جنبه خودمون اینکه بچه ها پاشون رو فراتر از خط قرمزها نذارن ستاره که روبروی من نشسته بود خم شد طرفم و لبامو بوسیدو گفت ستاره همیشه منتظر این بودم که تمام تنت رو با تنم لمس کنم با این حرفش کیرم تو شلوار یه تکونی خورد و همین موقع بود که خسرو و بعدشم گندم به جمعمون برگشتن اون شب تموم شد و زندگی همچنان در جریان بود تا اینکه قرار شد یه روز که جمعه بود و فرداش هم که شنبه و بمناسبت عید قربان تعطیل بود چهارتایی باهم بریم باغ خسرو که پشت باشگاهش بود پنجشنبه ساعت 4بعدظهر راه افتادیم و بعد حدو 70 یا 80 دقیقه رسیدیم خسرو تو باشگاه بود و قرار بود بهمون ملحق بشه ستاره رفت درو باز کرد و ماشینو بردیم تو باغ وسایلا رو از ماشین پیاده کردیم و هرکی به یه وری رفت ارسلان پس خسرو نیومده ستاره الان ز میزنم بیاد گندم ارسلان اجازه میدی من برم دنبالش کمی فکر کردم بعد با یه لبخند که خیال گندم رو راحت کنه گفتم ارسلان آره عزیزم برو بیارش منو ستاره هم وسایلارو میبریم تو عمارت باغ گندم رفت دوچرخه ای که گوشه باغ بود و برداشت و رفت دنبال خسرو که باشگاهش با باغ یکی دو دقیقه بیشتر فاصله نداشت بعد رفتن گندم منم داشتم زغال میریختم تو باربیکیو که ستاره از پشت سرم صدا زد ارسلان وقتی برگشتم ستاره لبشو گذاشت رو لبام و خودشو رو پنجه پاش کشید با این کارش میخواست تقریبا هم قد بشیم و سینه به سینه م بچسبونه و کسشو جلو کیرم قرار بده منم یه دستمو گذاشتم پشت کمرش و بیشتر به خودم فشارش دادم و یه دستم هم رو صورتش بود که آروم دستمو آوردم پاینتر رو گردن بعدش رو قفسه سینه و بعد بردم زیر مانتوش دستم که به سینه ش خورد هردو یه لحضه بی حرکت موندیم و چشامون بسته شد ستاره داشت کسشو رو کیرم فشار میداد و دستاشو پشت کمرم قلاب کرده بود ستاره در گوشم خیلی آروم نجوا کرد میدونی چقدر منتظر این لحظه بودم ارسلان بیشتر از من ستاره خیلی بیشتر از تو دستشو از رو شلوار رسوند به کیرم و همونجوری کیرمو چسبید و گفت ستاره منتظرشم ارسلان الان که نمیشه خانوم خوشگله ستاره چرا میشه از کجا میدونی شاید اون دوتا هم الان با هم مشغولن این حرفا رو میزد و آروم داشت زیپ شلوارمو باز میکرد و دستشو میبرد تو همینکه دستش از رو شورت به کیرم رسید یهو یه صدایی اومد ارسلان فکر کنم فرضیت غلط از آب دراومد بچه ها اومدن از هم جدا شدیم و هر کی مشغول کار خودش شد خسرو به به ارسلان خان خودمون خوش اومدین ارسلان ممنونم خوبی خسته نباشی خسرو ممنون ارسلان جان زغالارو هم که داری براه میکنی ستاره خانوم شماهم خسته نباشید خسرو وقتی به ستاره گفت خسته نباشید با دستش اشاره کرد به گردنو صورت ستاره ای وااااای دستم که سیاه بود مالیده شده بود به سروصورت ستاره و حالا خسرو و گندم داشتن غش غش میخندیدن من که داشتم از خجالت آب میشدم خودم بهشون گفته بودم که عجله نکنن برا رابطه ولی حالا گندم ستاره جون خوش میگذره با خنده ستاره که هول شده بود اومد درستش کنه گفت ستاره زغال میریختم تو منقل ندونستم سیاهی دستم مالیده شده به سرو صورتم گندم عه بمیرم عزیزم پس چرا دستت سیاه نیست ستاره بدجور سوتی داده بود همه زدیم زیر خنده کمی گوشت و مخلفات اورده بودیم که کباب کردیمو زدیم به بدن شب بود و داشتم تو باغ قدم میزدم تنهایی بچه ها هم یه آتیش روشن کرده بودن و دورش جمع شده بودن و قلیون میکشیدن و داشتن در مورد دعوت پروانه و شوهرش حرف میزدن ستاره یروز بگیم پروانه و شوهرش بیان تهران دور هم جمع بشیم گندم آره خیلی حال میده این نزدیکیا دیگه تعطیلی نداریم خسرو اونی که زیاده تو این تقویم ما تعطیلیه به نظر منم یه روزی که تعطیل باشه بگین بیان من که با احمدرضا خیلی جورم ستاره با احمدرضا خسرو پس با کی ستاره در حالی که موزیانه داشت خسرو رو تماشا میکرد گفت خودت میدونی چی هستی خسرو پاشد رفت سمت ستاره از پشت سر با پنجه گردن ستاره رو گرفت و گفت خسرو بگو غلط کردم ستاره وااای خسرو ولم کن گردنم درد گرفت با خنده خسرو تا نگی ولت نمیکنم زودباش بگو ستاره نه نمیگم آآآآییییییی خسرو پس تا صبح همینجوری نگهت میدارم گندم خسرو ول کن دوستمو خسرو باید بگه غلط کردم ستاره کور خوندی گندم خسرووووو ولش کن دردش گرفت خسرو چون تو میگی چشم گردن ستاره رو ول کرد و رفت نشست رو چهارپایه خودش ستاره چی شد چی شد من دوساعت دارم میگم ول کن عین بیلچه ی لودر قفل کردی گردنمو اما همینکه گندم گفت زود میگی چشم حالیت میکنم منم داشتم صحنه رو نگاه میکردمو میخندیدم خسرو حالیم میکنی هه هه هه هه هه مثلا چیکار میکنی خنده ستاره الان بهت نشون میدم تا بفهمی یه من ماست چقدر کره داره ستاره در حالی که از جاش داشت بلند میشد و میومد سمت من که ده قدمی باهام فاصله داشت گفت ارسلان جان یه لحضه بیا منم با خنده رفتم به طرف ستاره و همینکه بهش رسیدم ارسلان چی میگی باز قاطی کردی ستاره بلافاصله لبش رو گذاشت رو لب من و مثل چندساعت پیش خودشو رو پنجه پا کشید بالا و دستشو انداخت دور کمرم و لبمو ول نمیکرد بعد حدود سی چهل ثانیه که لبشو برداشت سکوت بینمون حاکم شد گندمو خسرو ماتشون برده بود هر دو هنگ کردن تا بالاخره گندم هورااااااااااااااا آفرین ستاره خوشم اومد لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی خسرو ای نامرد پس اینجوریاس دیگه ارسلان خان منم که دیدم جو علیه مون نیست به نشانه بی تفاوتی به خسرو شونه هامو بالا انداختم گفتم آره داداش اینجوریاس خسرو پس داشته باش خودتون خواستین رفت سمت گندم و از رو چهارپایه بلندش کرد و رو دوتا دستاش تو هوا نگهش داشت یه دست پشت زانو و یه دست زیر بغلاش لب تو لب شد باهاش حالا نوبت ستاره بود که هورا بکشه و بعدش پرید تو بغل منو اونم لبامو خورد منم همراهیش کردم تو اون هوای خنک میچسبید ستاره برو اون سمت باغ که تاریکه و منتظر جواب من نشد و دستمو گرفتو منو دنبال خودش کشید گندم و خسرو هم حالا نشسته بودن رو چهارپایه و گندم رو پاهای خسرو نشست و داشتن لب میگرفتن از هم ستاره زیر یه درخت که کنده ی یه درخت دیگه که حدود یک متر میشد و رو زمین افتاده بود ایستاد و نشست رو کنده و منو هم کشید سمت خودش وقتی نشستم ستاره یه پاش رو انداخت سمت راستم و یه پاش سمت چپم و سینه به سینه تو بغلم نشست و باز لب تو لب شدیم ستاره کمرشو که باسنش رو کیرم قرار گرفته بود پیچ و تاب میداد یه پیراهن مدل مردونه به رنگ سبز یشمی تنش بود و در حالی که لبش رو لبم بود خودش شروع کرد دونه دونه دکمه های پیراهنش رو باز کرد و سینه های مرمریشداخل سوتین تو اون نور کم خودنمایی میکرد راست راست بودم بدجور داشت به کیرم حال میداد دستمو گرفت و گذاشت رو سینه ش ستاره مگه اینو نمیخواستی حالا دراختیارتم بمال بخور فشار بده یا اصلا تو گوشم گفت منو بکن ارسلان خوشگله تو که از من کم طاقت تری نمیخوای از حبس درش بیاری اشاره کرده به کیرم ستاره از روم بلند شد و نشست رو زمین که گندم و خسرو از پشت صدامون کردن ای وای بازم ضد حال زدن این دوتا گندم هووووی زنیکه شوهرمو نخوری لازمش دارم ستاره شوهرت الان کناردستت ایستاده اشاره کرد به خسرو معلوم بود خسرو هم دلی از عزا در آورده تمام آرایش گندم پاک شده بود تیشرتش نا مرتب تو تنش ایستاده بود خسرو بچه ها بیاین بریم تو هوا داره کم کم سرد میشه به ناچار با ستاره در حالی که دست تو دست بودیم راه افتادیم پشت سر اونا و تو راه تازه ستاره یادش افتادو دکمه هاشو دونه دونه بست ستاره طوری که فقط من بشنوم گفت این دومین باره که زدن تو برجکمون این دفعه از آسمون سنگ هم بباره ول کنت نیستم ارسلان ستاره یه خواهشی بکنم ستاره البته عزیزم بگو ارسلان همراهت دامن آوردی ستاره آره چطور مگه ارسلان میشه بپوشیش با همین پیرهن ستاره آره چرا نشه امشب تو شوهر منی منم دربست در اختیارتم رفتیم داخل خسرو شومینه رو روشن کرد و دور هم نشستیم خسرو هم یه شیشه شراب آورد گندم و ستاره با دیدن شیشه شراب هم زمان با هم گفتن واای نهههههههههه خسرو شما دوتا نمیدونید این چیه گندم مگه چیه خسرو این شرابه عشقه جونه اونی که اون شب خوردین ویسکی بود با این فرق داره گندم من که نمیخورم ستاره منم نمیخورم ارسلان ضدحال نزنین دیگه بذارین دور هم خوش باشیم خسرو راس میگه بعد این از این مراسما زیاد داریم باید عادت کنید بعدشم امشب یکی از شما دوتا باید ساقی بشه کی داوطلبه گندم گفت من که نمیخوام ساقی بشم ستاره گفت قبول من ساقی اما اجازه بدین اول لباسمو عوض کنم راحت باشم و رو کرد به گندم و گفت تو هم بیا این لباساتو در بیار یه لباس راحتر بپوش دوتایی رفتن و بعد هفت هشت دقیقه برگشتن گندم یه دامن عین دامن ستاره پوشیده بود که بلند بود و از بغل چاک داشت تا لب باسنش البته به گفته خودشون دامن مجلسی بود و با پروانه نفری یه دونه هم مدل هم سفارش داده بودن برا عروسی یکی از دوستاشون و دیروز ستاره و گندم رفته بودن تحویل گرفته بودن و دامنا مونده بود تو ماشین تا الان که پوشیده بودنش الحق و والانصاف هردو تاشون با اون دامنا که پوشیده بودن قشنگیشون و زیبایی هیکلشون چندبرابر شده بود قد بلند و کشیده باسنای برجسته سینه های ایستاده و بالا زیبایی بی نظیر موهای بلند و خوش حالت همه اینا آرزوی هر مردیه که همچین همسری داشته باشه که منو خسرو از این نعمت بهره مند بودیم خانوما اومدن به جمعمون اضافه شدن عطری که به خودشون زده بودن هوش از سر آدم میبرم ستاره نشست یه طرفم گندم هم یه طرفم ستاره شروع کرد به پیک دادن خوردیم و خوردیمو خوردیم تا سرخوش شدیم خسرو بچه ها موافقین هرکی یه خاطره از خودش تعریف کنه همه متفقا از این پیشنهاد استقبال کردیم ارسلان خب از کی شروع کنیم کی اول میخواد خاطرشو تعریف کنه ستاره فرق نداره هر خاطره ای میشه گفت حتی مال زمان بچگی خسرو آره اما هرچی خاطره شخصی تر و سکرت تر باشه حالشم بیشتره ارسلان منم با خسرو موافقم گندم یعنی هر چی که بخوایم میتونیم بگیم گندم بعد این حرفش یه نگاه معنا داری به خسرو کرد و قبل از اینکه خسرو حرفی بزنه من جواب دادم ارسلان آره عزیزم هر چی که دوست داری میتونی بدون محدودیت بگی ستاره اول من میخوام خاطرمو تعریف کنم ولی یه کم بی تربیتیه خسرو آبرومونو نبری خانومی ستاره خودتون گفتین هرچی بعدا حرف درنیارین پشت سرم بعد کمی شوخی و خنده ستاره یه پیک برا خودش ریخت و قبل اینکه بره بالا گفت این لامسب آدمو بی پرواتر میکنه خسرو آره عزیزم واسه همینه که میگن مستی و راستی ستاره گندم جون اجازه هست از دوران دانشجوییمون تعریف کنم گندم هرچه دل تنگت میخواهد بگو ستاره با نهایت عذرخواهی از همه میخوام بگم اولین بار من چطور شد که منو خسرو با هم آشنا شدیم وقتی دانشجو بودیم با گندم و مریم برا تفریح اومدیم باشگاه خسرو تا اون موقع اسب سواری نکرده بودم و حسابی تو این کار بی تجربه بودم آقا خسرو وقتی چشمش به ما افتاد سریع اومد سراغمون و اینکه چه کمکی از دستم بر میاد و ماهم گفتیم اومدیم فقط نگاه کنیم اما خسرو گفت فقط نگاه که نمیشه بیاین اسب بیارم سوار شین اولش هممون قفل کردیم آخه نمیخواستیم ضایع بشیم ولی با اصرار خسرو راضی شدیم به سوارکاری اول من سوار اسب شدم بماند اینکه خسرو موقع سوار کردن من چقدر منو انگولک کرد خسرو حالا میخوای ستاره جان بعضی جاهاشو سانسور کن با شوخی ستاره ادامه داد ستاره خودشم افسار اسبو گرفته بود دستش منو دنبال خودش میبرد بعد نوبتی بچه هارو دونه دونه سوار اسب کرد ارسلان به همون شیوه ای که تورو سوار کرد اونارو هم همونطور سوار اسب میکرد منظورم انگولک کردنشون بود ستاره حالا بازم منو زیاد انگولکم نکرد نوبت اونا که شد آقا روش باز شده بود فقط کم مونده بود بگه خسرو چی بگه چرا تهمت میزنی ستاره عه عه عه عه گندم مگه اینطور که میگم نبود گندم آره حتی به من میگفت اگه میخوای دوتایی سوار بشیم که ترست بریزه خسرو داشت رنگ میداد و رنگ میگرفت همش میگفت اینا دارن دروغ میگن و ماهم کر و کر میخندیدیم ارسلان به به به به خسرو جان ابرومونو بردی که پس از هون اول تو به زن من نظر داشتی خسرو ساکت بودو چیزی نمیگفت ستاره حالا همه بچه ها رو انگولک کرده آخر سر هم به من میگه تو استعدادت بیشتر از ایناس بیا یبار دیگه سوار شو منم خر شدم و به حرفش گوش کردم سوار اسب شدم اما نفهمیدم یهو چی شد که اسبه یهو شروع کرد به دویدن و منم رو اسب دارم جیغ و داد میکنم البته بعدا فهمیدم اقا با دهنش یه صدایی درآورده که اسبه بدوه حسابی که از بچه ها دور شدم خسرو اومد پیشم و من که بدجور ترسیده بودم اومدم از اسب بیام پایین که پام تو رکاب گیر کردو افتادم تو بغل خسرو و دوتایی نقش زمین شدیم جالبش اینجاس که آقا خودشو آماده کرده بود برای بغل کردن من ارسلان چطور یعنی آماده کرده بود خسرو ارسلان جان دیگه با جزئیاتش کار نداشته باش میبینی که اینا رحم و مروت حالیشون نیس ستاره هیچی ارسلان جون اقا خسرو راست کرده بود و وقتی من افتادم روش اجازه نمیداد از روش بلندشم و مدام میگفت تکون نخور تو ترسیدی بهتره که حرکتی نکنی منو گندم هم روده بر شده بودیم با این حرفا گندم راس میگه وقتی ما رفتیم رسیدیم بهشون پروانه از دور که اینارو دید گفت گندم فکر کنم پسره ترتیب ستاره رو داد ببین ستاره خوابیده روش حالا دیگه خود خسرو هم داشت میخندید رنگ به رنگ میشد یه پیک دیگه زدیمو بچه ها که خسته بودن گفتن بقیه ش بمونه برا بعد خسته شدیم تو این میون من وقتی چشمم به رونای ستاره و یا گندم میافتاد حسابی حشری میشدم دوس داشتم همین الان ستاره رو جلو چشم خسرو بغل میکردمو دستمو میبردم زیر دامنش تو عالم فکر و خیال بودم که گندم لبمو بوسیدو گفت کجایی ارسلانم خیلی تو فکری ارسلان چیزی نیس عزیزم خستم گندم خستگیت بجونم عزیزم امشب نباید خسته باشیا باهات کار دارم نگو این حرفای مارو خسرو و ستاره میشنون خسرو امشب چه شبیست شبه مراد است امشب با دستش هم بشکن میزد ارسلان زهره مار تو مگه شخصیت نداری به حرفای منو زنم گوش میدی خسرو ارسلان جون تا یه ساعت پیش که زن من زن تورو زن من کرد ارسلان چی میگی هی زن زن میکنی خسرو منظورم اینه که ستاره به گندم مگه نگفت امشب من زن ارسلانم اسرلان به همین خیال باش من زنمو دست تو نمیسپرم تا صبح جای سالم تو بدنش نمیذاری خسرو خب بذار خودش بگه تو چرا بجای اون حرف میزنی گندم با یه حالتی که باسنشو قر میداد و با عشوه راه میرفت رفت سمت خسرو و با یه دست چسبید از یقه خسرو و با ادا و لحن حشری گفت گندم میخوای با زن دوستت چیکار کنی مگه اینو مثل تو فیلما گفتو دست خسرو رو گرفت و از رو چاک مانتو گذاشت روی رون خودش و دست خسرو رو به سمت کمرش کشید بالا البته داشت ادا درمیاورد خسرو من از همین الان پس افتادم تسلیم خداییش بیشتر از این زجرم ندین من ظرفیت ندارما ستاره هم رفت پشت خسرو و از پشت خسرو رو بغل کردو دست رو گذاشت رو سینه خسرو و در حالی که سینه شوهرش رو نوازش میکرد گفت ستاره منم میتونم امشبتو پرستاره کنم البته اگه راضی باشی خسرو که نمیدونست با دوتا هوری که از عقب و جلو داشتن میمالیدنش چیکار کنه با خوشحالی گفت پس بیاین بریم با هم اون کفتره که گل یا پوچ بازی میکنه رو نشونتون بدم هممون زدیم زیر خنده خلاصه با کلی شوخی و لوده بازی هرکی رفت تو بستر خودش گندم که به من وعده سکس آخر شب داده بود زودتر از من خوابش برد منم خیلی زود خوابم برد تا صبح که نزدیکای ساعت 11 ظهر بود احساس کردم گندم خم شده رو صورتم و لبامو میبوسه و موهاش پریشون شده تو صورت من و از نوازش مواهاش رو صورتم از خواب بیدار شدم ارسلان سلام عزیزم صبح بخیر گندم بیدارشو تنبل خان لنگه ظهره صبحونه آماده س ما سه تایی داریم میریم یکم میوه بچینیم توام صبحونه رو بخور بیا تو باغ ادامه از زبان گندم وقتی از ارسلان جدا شدم از عمارت بیرون اومدم و به ستاره و خسرو ملحق شدم هرکدومشون یه سبد گرفته بودن دستشون و اماده این بودن که بریم برا میوه چینی رفتیم سمت وسط باغ هرکدوممون پای یه درخت مشغول بودیم منو خسرو نزدیک به هم بودیم گندم خسرو به نظرت چیکار باید بکنیم خسرو در چه مورد گندم وایییییییییییییی خسرووو ارسلانو میگم دیگه مگه تو نگفتی ارسلان راضی نیست فقط برا اینکه کسی ناراحت نشه و رابطه ها خراب نشه موافقت کرده مگه تو نگفتی برا اینکه من خجالت زده نشم راضی شده که باتو سکس کنم خسرو خب چرا حالا مگه چی شده گندم میخوام بگم اگه اینطوریه که تو میگی پس چرا خودش با ستاره اینقدر باهمدیگه دارن ور میرن ندیدی دیروز ستاره جلو خسرو زانو زده بود و دکمه های پیرهنش هم باز بود یا صورتش زغالی شده بود این یعنی اینکه اوندوتا شروع کردن این ماییم که سرمون کلاه رفته و الان مدتهاس که باهم سکس نکردیم خسرو گندم جان منم دلم میخواد همین الان باهات سکس کنم ولی بهتره بمونه برا وقتی که در کنار هم و در حضور هرچهارتامون این کار انجام بشه گندم وا یعنی تو میگی من جلو شوهرم بیام به تو بدم این شدنیه به نظرت حرفا میزنیا خسرو چرا نشه از کجا میدونی خود ارسلان هم همینو نمیخواد گندم والا من که خودم هم لزبینم و هم اول من به شوهرم خیانت کردم با اینهمه وقتی ارسلانو با ستاره اون روز لب تو لب دیدم داشتم آتیش میگرفتم خسرو برا اینکه چیزیو بدست بیاری باید بهاش رو بدی گندم من روی زندگیم ریسک نمیکنم خسرو پس بذار ببینیم چی پیش میاد اگه اونا میخوان باهم حال کنن بذار بکنن همین موقع ستاره اومد پیش ما و گفت ستاره چی دارین پچ پچ میکنین باهم خسرو اووووووووووووووووووووووه چقدر سیب چیدی دمت گرم راستی ارسلان که نیومد بیاین ما بریم پیشش بیشتر از این تنها نمونه برگشتیم پیش ارسلان دیدیم یه لیوان چایی تو یه دستشه و یه سیگار تو یه دستش نشسته زیر یه درخت رو چهارپایه و به یه جا خیره شده گندم عزیزم کجا سیر میکنی تنها تنها خلوت کردی با خودت اینو گفتمو رفتم به طرفش و وقتی بهش رسیدم یه بوس از لباش گرفتم وای که چقدر دوسش دارم هیچکی نمیتونه جای ارسلانو برا من پر کنه حتی خسرو چند ساعت دیگه تو باغ موندیمو بعدش راه افتادیم برگشتیم خونه بهمون خیلی خوش گذشته بود و قرار بود اینبار پروانه هم با شوهرشو دعوت کنیم بیان دور هم باشیم شب ارسلان تنهایی رو کاناپه دراز کشیده بود و با گوشیش ور میرفت معلوم بود داره تایپ میکنه و به یکی که احتمالا ستاره بود پیام میداد خیلی دوس داشتم بفهمم چی داره میگه اما راهی برا فهمیدنش نبود مگر اینکه بخوام فضولی کنم و تو گوشیش مخفیانه سرک بکشم و این یعنی زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی که ارسلان بشدت ازش بیزار بود بیخیالش شدمو گندم ارسلان جان من میرم بخوابم خیلی خستم تو نمیای ارسلان ها چرا چرا منم میام تو برو الان میام موقع خواب سرمو گذاشته بودم رو سینه ارسلان این عادت همیشگیم بود ارسلان خانومم تو دیشب به من گفتی امشب باهات کار دارم و وعده سکس دادی اما گرفتی خوابیدی که گندم ای جانم آقامون دلش سکس میخواست ببخشید خسته بودم خوابم برد عوضش امشب تلافی میکنم ارسلان مگه خسته نیستی نمیخوام اذیت شی میذاریم برا یه شب دیگه در حالی که سرمو از رو سینش بر میداشتم و تنمو میکشیدم رو تنش بهش گفتم گندم مگه میشه اقامون راس کنه و من بگیرم بخوابم الان که خوابیدم روت این آقا کوچولورو کیرش دارم بین پاهام احساس میکنم در بیار این شلوارکتو ببینم چی شده که نصفه شبی آقا کوچولو راست شده من هنوز کاری نکرده بودم ولی کیر ارسلان راست راست بود مطمئن شدم که داشته با ستاره کامنت بازی میکرده و شایدم حرفای سکسی میزده شلوارکشو در آوردم و لباس خواب خودم رو هم کندم و شورت و سوتین تنم مونده بود و ارسلان دوس داشت خودش اینارو در بیاره از روی شورتش که اسلیپ بودو طرحش حالت پرچم آمریکا بود و کیرراست شده ش زیر اون قایم شده بود و شورت حسابی باد کرده بود یه لیس از رو شرت زدم به کیرش همیشه تمام بدن ارسلان خوش بود بود و امشب هم از این امر مستثنا نبود عاشق عطرا و افترشیوایی که میزد بودم سلیقه ش تو عطر و پوشاک محشر بود دستمو از بالای شورت بردم تو گندم این زیر چی داری که اینقدر باد کرده واوووووووو نمیخوای بگی چی شده که امشب اینقدر بزرگ شده ارسلان عزیزم وقتی یه خانوم ناز و خوشگل تو بغلم باشه نتیجش میشه همینی که میبینی دستمو از شورت کشیدم بیرون و بدون اینکه شورتشو در بیارم خوابیدم روش و کسمو دقیقا رو کیرش قرار دادم البته هردو شورت داشتیم از رو شورتم برجستگیه کیرشو از رو شورتش احساس میکردم و یه احساس خوشایندی بهم دست میداد در حالی که لبم رو لبش بود خودمو روش عقب جلو میکردم و دستای ارسلان دوطرف باسنمو گرفته بود و میمالید گندم ارسلان دوستت دارم عاشقتم هیچوقت تنهام نذار ارسلان خانومم چرا باید تنهات بذارم من با تو زندم پاشدم نشستم رو رونش و کیرشو از شورتش در آوردم با کمک خودش شورتشو از پاش کشیدم بیرون و نشستم بین پاهاش چشمم تو چشمش بود و زبونم زیر کیرش همیشه بهم میگفت وقتی داری کیر میخوری و بهم نگاه میکنی فوقالعاده سکسی میشی تخماش توی مشتم بود و اونیکی دستم رو سینش داشت حرکت میکرد نوازش سینه ش رو دوس داشتم ارسلان از روتخت که دراز کشیده بود بلند شد رو زانو ایستاد و پوزیشن من رو هم مثل خودش کرد حالا هردو رو تخت رو زانو ایستاده بودیم و از پشت ارسلان چسبیده بود به من پشت گردنمو میبوسیدو میلیسید دستش حالت ضربدری رو سینه هام بود سگک سوتینمو باز کردو درآورد سرمو رو به سقف بلند کردم و ارسلان گردنشو خم کرد تا گردن منو از پشت بلیسه حال خودمو نمیفهمیدم دستاش سر خورد پایین و رفت رو شکمم مثل مادر حامله ای که دست رو شکمش میکشه ارسلان داشت شکمم رو نوازش میداد و میرفت پایینتر تا رسید به شورتم اون رو هم درآورد دستش رو برد لای پام و چهار انگشتش رو کشید رو کسم با این کارش آهم دراومد و نا خواسته کمرم به عقب خم شد و کیرش که راس شده بود رفت لای پام خیسی کسم لای پام رو لیز کرده بود ارسلانم از پشت داشت لاپایی میذاشت که برام بینهایت لذت بخش بود خانوما خوب میفهمن که چی میگم یه کیر کلفت و داغ لای پاتو پر کنه چه لذتی بهتر از این برا زنی که تمنای هوس داره سکوت اتاق رو صدای نفس زدنای تند من و ارسلان میشکست گندم ارسلان ارسلان جان لای پامو پر کن حرکت بده میخوام همشو بکشی بیرون و دوباره لاپامو از کیرت پر کنی وای وای وای نمیدونی چه حالی داره ارسلان عزیزم من دوست ندارم آبم اینجوری بیاد حالا حالا ها میخوام روت کار کنم وقتی ارسلان اینو گفت با یه حرکت دراز کشیدم رو تخت و سرم رفت زیر باسن ارسلان که تو همون حالت قبلی رو تخت و رو زانوش ایستاده بود کیرش از بس که سفت شده بود حالت افقی پیدا کرده بود و سر من درست زیر تخماش بود کمی کیرش رو به پایین متمایل کردم تا حدی که دردش نگیره بعد شروع کردم به ساکیدن کیرش و تخماش شهوت تو وجود هردومون آتیشی به پا کرده بود با اشاره ارسلان کمی خودمو تو همون حالت جلوتر کشیدم تا سینه هام زیر کیرش قرار گرفتن با دستم سینه هامو به هم چسبوندم و ارسلان کیرشو که با آب دهنم و آب شهوت خودش خیس شده بود رو گذاشت لای سینم و چندباری همون حالت تلمبه زد ذره ذره بدنم داشت لذت میبرد تا اینکه ارسلان گفت نوبت خودمه تا بخوام بفهمم منظورش چی بود به خودم اومدم و دیدم ارسلان منو رو تخت خوابونده و با زاویه زیاد کمرمو بلند کرده و کسم تو دهنشه تمام وزنم رو شونه هام بود اما لذتی که میبردم خیلی بیشتر از درد شونه و گردنم بود گندم آره آره بخورش ذره ذرشو لای لبای خوشگلت ماساژ بده هر دو غرق شهوت بودیم تا اینکه ارضا شدم و تمام تنم شروع به لرزیدن کرد ارسلان با درک من برا اینکه من اذیت نشم دیگه کاری باهام نکرد ارسلان عزیزم برم یه دوش بگیر بیا بخواب حسابی خسته شدی گندم مگه میشه بازم شوهرمو بذارم تو کف درسته من ارضا شدم اما تو خوب میتونی منو سرحالم کنی ارسلان آخه از چهرت معلومه خسته ای گندم نه عزیزم تازه دوموتوره میخوام ادامه بدم اینو گفتمو پاشدم رو تخت ایستادم و کسمو جلو دهن ارسلان قرار دادم و چسبیدم از کله ش و کشیدم رو کسم گندم بخور بازم با زبونت بهم حال بده اگه میخوای خوب بهت کس بدم باید خوب به کسم حال بدی وای خدایا امشب خودمم چقدر حشری شدم من که زن ارسلانم ازش سیر نمیشم بیچاره ستاره حق داره که چشمش رو شوهرم باشه یهو یاد ستاره افتادم و دیروز که وقتی با خسرو برگشتیم پیش ستاره و ارسلان دیدم که دکمه های ستاره بازه و سینه خوش فرمش زیر سوتین خودنمایی میکردن با یادآوری این اتفاق شعله های شهوت درونم دوباره زبانه کشید وقتی به این فکر میکردم که ارسلان با ستاره سکس کنه حشرم دوبرابر میشد اما تو حالت عادی حسادت امانم رو میبرید وای که چی میشه این کیر مالیده بشه به تنو بدن ستاره ستاره ای که من با اینکه شریک جنسیش هستم حسودیم میشه بهش هرچند اونم همین حرفو به من میزنه گندم ارسلان جان بسه خوشگلم نمیخوای از این کس که مثل ابر بهار داره برات گریه میکنه یه کامی بگیری و یه حالی به ما بدی بکنش این لامصبو ارسلان منو خوابوند رو تخت و خودش پایین تخت ایستادم پاهام رو بلند کرد و گذاشت رو شونه هاش اول چند باری کیرشو مالید رو کسم و بعد قرارداد رو سوراخم و آروم هول داد توش یه لحظه نفسم حبس شد تو سینه وقتی کیرش کامل کسمو پر کرد یه آه بلند کشیدمو چسبیدم از کمرش گندم ارسلان حرکتش بده عقب جلو کن این حرفا رو زیر لب زمزمه میکردمو ارسلانم با ریتمی ملایم داشت عقب جلو میکرد تو کسم خم شد روم و دور سینمو زبون میزد یه انگشتش رو هم فرو کرده بود تو سوراخ کونم که لذتی برام داشت که قابل توصیف نیست سانت به سانت سینم رو میلیسید حتی زیر رو دیگه داشت ریتمش تند میشد فهمیدم که ازضا شدنش نزدیکه زود خودمو به پهلو کردم و باسنمو دادم طرفش و پاهام رو جمع کردم تو شکمم دوباره تلمبه هاش تو کسمو شروع کرد ارسلان گندم جان آب کیرمو کست درآورد آآآآآخخخخ آتیشم میزنه این کس چه تنگی خانومم گندم عزیزم آبتو بریز لای کونم بذار با آتیش آب کیرت آتیش بگیرم آه بزن بزن ارسلان کیرشو کشید بیرون و آبشو پاشید رو سوراخ و لای کونم که این حرکتش باعث شد دوباره ارضا بشم معمولا وقتایی که خیلی حشری میشدم آب کیر که بهم میخوره ارضا میشم و الانم همین حالت بود آب کیر ارسلانو مالیدم به باسنم و با انگشتم یکی دو قطرشو خوردم دیگه جونی برام نمونده بود که از جام تکون بخوردم ارسلان بلندم کردو بردتم حموم دوش گرفتیم و کمی سرحال شدیم و خیلی زود خوابمون برد ادامه یک ماه بعد از زبان ارسلان یک ماهی از این قضایا گذشته بود و ما چهار نفر با هم هیچ سکس نا متعارفی انجام نداده بودیم البته به غیر از زن و شوهری تا اینکه یه روز گندم بهم گفت گندم ارسلان جان یه لیست گذاشتم رو اوپن آشپزخونه حتما شب وقتی داری میای برام تهیه کن پنجشنبه پس فردا پروانه و شوهرش قراره که بیان اینجا ارسلان عه جدا چه خوب به خسرو اینا هم بگو بیان خب گندم گفتم اونا هم قراره بیان ارسلان باشه عزیزم فعلا یه بوس بده که خیلی دیرم شده ساعت 5یا6خونم گندم عزیزم لباس گرم بپوش هوا امروز خیلی سرده توراه تو فکر این بودم که ای ول بازم چشممون به جمال باسن پروانه خانم روشن میشه یکی نیست بگه آخه مگه با ستاره که داره برات له له میزنه چیکار کردی که حالا شکمتو صابون میزنی برا پروانه داشتم با خودم حرف میزدمو خودم هم جواب میدادم روز پرمشغله ای بود سرم خیلی شلوغ بود و خیلی خسته شده بودم وقتی سوار ماشینم شدم تا برگردم خونه چشمم به لیست گندم افتاد که گذاشته بودم جلو کنسول دنده ای وااااای تازه باید برم خرید تو همین افکار بودم که گوشیم زنگ خورد شماره ستاره بود ارسلان به به ستاره خانوم سلام خوبی ستاره الو سلام ارسلان ممنون خوبم شما خوبی خسته نباشی ارسلان ممنونم چه عجب یادی از فقرا کردی ستاره اختیار داری من که زیاد میام خونتون منتها شما هیچوقت نیستی الان با گندم حرف میزدم اون گفت باهات تماس بگیرم زنگ زدم بگم اگه زحمتی نیس هروقت کارت تموم شد و از سر کار خواستی برگردی خونه بیا دنبال من منم قراره شب بیام خونه شما که به گندم بابت مهمونی پس فردا کمک کنم ارسلان اتفاقا همین الان سوار ماشین شدم که برگردم تازه کارم تموم شده فکر کنم بیست دقیقه دیگه جلو درتون باشم ستاره ببخش زحمت شد برات میبینمت ارسلان اختیار داری فعلا بای تو راه فکرم رفت پیشش وای که چقدر دوس داشتم باهاش سکس کنم این اواخر هرکاری کردم که باهاش تماس بگیرمو یه قراری بذارم باهاش دلم رضا نشد آخرش من ستاره رو میکنم رسیدم جلو درشون با گوشیم زنگ زدم بهش و گفت دارم میام پایین هوا هم شروع کرده بود به باریدن یه برف خیلی نازی میبارید حسابی هوا عاشقانه بود وقتی چشمم به ستاره افتاد کف بر شدم یه چکمه پوشیده بود تا زیر زانوش پالتو سفید که یقه خز داشت که سینشو بزرگتر از قبل نشون میداد و تا زیر باسنش بود با یه ساپورت مشکی دافی بود برا خودش با اینکه پالتوش نسبتا ضخیم بود اما باز نمیتونست مانع از جلوه گری باسنش بشه اومد به سمت ماشین و دروباز کرد نشست جلو کنار دستم ستاره سلام خوبی ارسلان ببخش زحمت دادم بهت ارسلان ای بابا این حرفا چیه ببن چه هوای ملسیه ستاره آره خداییش هم پاک هم دونفره ارسلان خب ستاره جان گندم یه لیست داده به من که اول باید بریم اینو تهیه کنیم ستاره چندتا خیابون پایین تر از خونتون فروشگاه بزرگ و جدیدی باز کردن فکر کنم هرچی که لازم داریم اونجا پیدا بشه همونطور که ستاره گفته بود رفتیم سمت خونمون و داخل اون فروشگاه شدیم با اینکه فروشگاه جدیدی بود ولی خیلی شلوغ بود و مشتریهای زیادی داشت فهمیدن اینکه اکثر مردای داخل فروشگاه با چشمای حریص داشتن ستاره رو دید میزدن زیاد سخت نبود بعضی هاشون با وجود اینکه زنشون کنارشون بود اما نمیتونستن چشم چرونی نکنن مطمئنا با خودشون میگفتن ببین شوهرش چه حالی میکنه با این هلو من پشت سر ستاره کنار قفسه ها داشتم قدم میزدم تا هرچی که لازمه ستاره بر داره که یجا خم شد برای برداشتن مقداری ماکارونی وقتی خم شد پالتوی کوتاهش بالارفت و باسن ستاره دقیقا به کیر من چسبید که پشت سرش بودم ولی زود جمع و جورش کرد خلاصه خرید انجام شد و از فروشگاه خارج شدیم فروشگاه یه حیاط بزرگ داشت که به عنوان پارکینگ ازش استفاده میشد و ماشین منم تو همین حیاط بود وقتی وسایلا رو گذاشتیم تو صندوق عقب و خواستیم سوار شیم تازه متوجه شدیم که یه ماشین طوری پارک کرده که ما نمیتونیم در بیایم ارسلان بخشکی شانس عجب آدمیه ها ستاره اشکال نداره حتما اومده خرید چند دقیقه بشینیم تو ماشین برف خیسمون نکنه بالاخره که میادش نشستیم تو ماشین و من بی مقدمه گفتم ارسلان خوشگلی امروز خوشگلترم کردی نمیگی مردم پس میافتن ستاره مردم یعنی کیا ارسلان همه اون بنده خداهایی که تو فروشگاه با حسرت دید میزدنت ستاره اونا که مهم نیست مهم اصل کاریه که تویی اینو که گفت دستش رو دراز کردو دستم رو تو دستش گرفت ستاره ارسلان ارسلان جون دل ارسلان ستاره میخوامت امروز بیشتر بخاطر تو حاضر شدم بیام خونتون طبق روال فیلمای دراماتیک و عاشقانه الان باید لباشو میبوسیدم آروم آروم صورتمو به طرفش کشیدم و نگاهم رو لباش بود لبایی که رژ قرمز رنگ زده بود و زیباییش رو چندبرابر کرده بود حالا دیگه نفسامون به صورت هم میخورد بخاطر بارش برف شیشه عقب و جلوی ماشین با برف پوشیده شده بود و از داخل هم همه شیشه ها بخار کرده بودن و داخل مااشین به هیچ وجه دیده نمیشد لبامون قفل هم شد و خیلی آروم و رمانتیک لبای همو میخوردیم زبون من میرفت تو دهن ستاره و چند ثانیه بعد زبون اون تو دهن من بود ستاره دستمو گذاشت رو سینه ش ضخامت پالتوش مانع از این میشد که سینش رو خوب لمس کنم و خودش هم اینو فهمید و زیپ پالتوش رو باز کرد و دوباره چسبید از دستم و برد زیر پالتو یه بلوز نازک مخملی تنش بود که لطافت و زیبایی بدنش رو دوچندان میکرد وقتی دستم از رو بلوز به سینش خورد نا خواسته یه آههههه سر داد و دستش رو روی رون من گذاشت همچنان لب میگرفتیم و دست ستاره آروم آروم رون منو نوازش میدادو میومد به طرف کیرم تا امروز چند بار امتحان کرده بودیم اما هربارش نشده بود که کیرمو در بیاره بیرون هر لحظه منتظر این بودم که باز یه اتفاقی بیافته و ضد حال بخوریم تا اینکه ستاره زیپمو باز کردو دستشو برد تو شلوارم ستاره میدونی از کی تو کف این جیگرم ارسلان الان در اختیارته ستاره درش بیار میخوام ببینمش چون پشت فرمون نشسته بودم باید خودم شلوارمو باز میکردم درهای ماشینو از داخل قفل کردم شیشه ها هم که پوشیده بود و داخل دید نداشت کمربندمو باز کردم کمی شلوارمو دادم پایین حالا دیگه ستاره راحت میتونست کیرمو از تو شورتم بکشه بیرون ستاره آخخخخخ هنوز ندیده دلم داره براش قنج میره دستشو گذاشت رو کیرم که حالا راست راست شده بود و از رو شورت خم شد بوسش کرد سرشو گذاشته بود رو پام و صورتش با کیرم یکی دو سانت فاصله داشت و گرمای نفسش رو رو کیرم که زیر شورت بود میتونسم حس کنم دستش رو روکیرم بالا پایین میکرد اما از تو شورت درش نمیاورد انگار که دوس داشت خودشو عذاب بده و عطششو بیشتر کنه ستاره آهههههه معلومه کلفته واییییییی میخوام درش بیارم شورتمو کشید پایین و کیرم بیرون زد با دیدن کیرم ستاره یه آخخخخخخخ کشدار گفتو سرشو گذاشت رو کیرم معلوم بود خیلی حشری شده چون یه لحظه تامل نکرد و داشت بی درنگ ساک میزد تو این احوال بودیم که گوشی من زنگ خورد اما ستاره دست از کارش نکشید و کیرمو از تو دهنش در نیاورد وقتی به گوشی نگاه کردم رو کردم به ستاره و گفتم ارسلان گندمه حتما منتظرمونه ستاره یه چشمک بهم زد یعنی اینکه کیرتو ول نمیکنم وداشت با ملچ ملوچ ساک میزد برام ارسلان پس کمی بی صدا لطفا ممکنه بفهمه ارسلان الو جانم گندم جان گندم ارسلان کجایین پس ستاره پیش توئه از شدت شهوت بسختی میتونستم حرف بزنم ستاره هم حاضر نمیشد کیرمو ول کنه میخواست سربه سرم بذاره ارسلان آره یعنی نه گندم معلومه چی داری میگی بالاخره پیش توئه یا نه ارسلان آره رفته تو فروشگاه خرید کنه منم منتظرشم همین موقع ستاره کیرمو تا ته فرو کرد تو حلقش یعنی ته کیرم دور لبای ناز ستاره قرار گرفت و باعث شد در حال صحبت با گندم یه آههه بکشم گندم چیزی شده انگار حالت خوب نیس ارسلان نه عزیزم هوا سرده یه ماشینم جلو ماشین من پارک کرده رفته منتظرم اون بیاد هروقت راننده ش اومد ماهم میایم الانس که ستاره هم پیداش بشه گندم باشه منتظرتونم بای ارسلان بای گوشیب رو قطع کردم کیرم تو دهن ستاره بود و با دهن پر شده از کیر من داشت آه و اوه میکرد که یهو تو همون حالت که کیرم دهنش بود جیغ زد و لرزید ارسلان ستاااااااره ه ه ه ه ه ه ه ارضا شدی ستاره عزیزم خیلی حال داد وقتیداشتی با زنت حرف میزدی برات ساک زدم واقعا به من چسبید وای ارسلااااان تروخدا منو ببر زیت دیگه تحمل ندارم کیییییر میخوام ارسلانم کیییییر تو یه چشم بهم زدن صندلیشو خوابوندم و ستاره یهو حالت دراز کش رو صندلی موند تا اومد بفهمه چی شده از پشت فرمون پریدم رو صندلیش و خوابیدم روش ستاره آهههههه لهم کن ارسلان میدونی از کی منظر این لحظه بودم این حرفا رو میزد و کمرشو از رو صندلی بلند کرده بود انگار که داشت ساپورتشو میداد پایین بعله حدسم درست بود ساپورتشو تا نصف رونش داد پایین و گفت ستاره حال دیگه مال توئه بکنش بزن توش فقط کافیه کیرتو بذاری روش ارسلان میتونی تو خودت جاش بدی ستاره آره آقا خوشگله خوبم میتونم دستشو برد زیر من و چسبید از کیرم و با کس خودش تنظیم کرد ستاره ارسلان دارم میمیرم تروخدااااا فقط یه فشار بده خودش میره تووووو فشار بده زود باش ولی من حرکتی نمیکردم دوس داشتم اذیتش کنم خودشم هرکاری کرد تا کسشو رو کیرم فشار بده تا وارد کسش بشه نشد که نشد یعنی سنگینی من و تنگیه جا باعث شده که نتونه کسشو رو کیرم فشار بده دلم نیومد بیشتر از این اذیتش کنم و تا خواستم کیرمو بزنم تو کسش یهو یکی کوبید رو شیشه قلبمون اومد تو حلقمون نفهمیدیم چطوری خودمونو جمع و جور کردیم شیشه رو دادم پایین بله داداش شرمنده راهتونو بستم دیدم ماشینتون روشنه فهمیدم من باعث شدم که نتونید در بیاین بازم عذر میخوام ارسلان نه نه اصلا اشکالی نداره اتفاقا بدم نشد راننده به هر حال شرمنده خداحافظ شما ارسلان خداحافظ بر خرمگس معرکه لعنت ستاره قش قش میخندیدو میگفت بخدا طلسم شدیم بیخیال بابا برو خونه شاید یه روز بشه با حرص زدم تو دنده و راه افتادم به طرف خونه وقتی رسیدیم خونه گندم قرقرکنان میگفت گندم خوبه دونفر بودین اگه ارسلان تنهایی میرفت برا خرید فکر کنم تا دوروز بعد مشغول میشد ستاره جریانو با سانسو سکسمون براش تعریف کرد و گفت جلو ماشینمون بسته بود منتظر موندیم تا طرف بیاد خلاصه شامو خوردیمو بعدش چایی و میوه و کمی از این در و اون در حرف زدیم تا گندم گفت گندم بچه ها من برم یه دوش بگیرم خیلی کثیف شدم ستاره برو عزیزم کمک میخوای ستاره وقتی این حرفو داش میزد یه چشمک به گندم زد که از دید من پنهون نموند گندم صدات میکنم گندم رفت و من موندم و ستاره ارسلان ستاره توی ماشین خیلی چسبید واقعا برام سخته اینکه منتظر باشم تا یه فرصت دیگه پیش بیاد اونم معلوم نیست چقدر طول بکشه ستاره از رو مبلی که نشسته بود روش پاشد و در حالی داشت میومد طرف من گفت ستاره فرصت از این بهتر که الان هر جفتمون تنهایی وقتی این حرفو میزد دوتاپاش رو انداخت دوطرف من و نشست رو پاهام و لبشو چسبوند به لبم و صورتمو نوازش کرد ستاره میخوام یه چیزیو بدونی اونم اینه که بارها و بارها وقتی داشتم با خسرو سکس میکردم تورو جای اون تو ذهنم تصور میکردم و بیشتر و بیشتر از سکسم لذت میبردم حتی وقتی با گندم لز میکنم تو فانتزیامون شوهرامونو عوض میکنیم راستی ارسلان یه سوال میپرسم اما قول بده رک و راست جواب بدی ارسلان قول من آدم صادقیم ستاره مطمئنم همینطوره تو از اینکه گندم با خسرو سکس کنه راضی هستی یا برا اینکه گندم ناراحت نباشه موافقت کردی ارسلان نه من حرف دلمو زدم حالا من یه سوال بپرسم تو وقتی به این فکر میکنی که شوهرت داره با گندم سکس میکنه تحریک میشی یا نه ستاره راستش اولین بار نه اما وقتی خواستم با این قضیه کنار بیام و وقتایی که بهش فکر میکردم میدیدم تحریک شدم و از سکس شوهرم با بهترین دوستم لذت میبرم ارسلان آره منم مثل تو تو و گندم ازون زنایی هستین که هیچ کس نمیتونه جلو شما مقاومت کنه وهمبستر شدن با شما آرزوی هرمردیه ستاره یه سوال دیگه این خیلی مهمه اگه راستشو بگی منم یه حرفایی برا گفتن دارم که باید بهت بزنم ارسلان مطمئن باش حالا بپرس ستاره در حالی که داشت باسنشو رو پای من بالاتر میکشید تا دقیقا رو کیرم قرار بگیره و همزمان زیپ سویشرتی که مال گندم بود و تو خونه ما تنش کرده بود پایین کشید که از زیر سویشرت یه تاپ سفید نازک تنش بود پرسید ستاره پروانه چشمتو گرفته مگه نه موندم چی بگم اگه راستش رو میگفتم حتما میخواست بگه عجب آدم چشمچرونی بودی و ما خبر نداشتیم و اگرم دروغ میگفتم مطمئنا میفهمید نگاهی به خط سینه ستاره که بعد پایین کشیدن زیپ سویشرتش کاملا در معرض دید بود کردمو گفتم ارسلان منو ببخش ستاره اما چون خواستی راستش رو بگم بهت میگم آره پروانه برجستگیهای بدنش آدمو تحریک میکنه ستاره برجستگیهای بدنش منظورت باسنشه و زد ززیر خنده ارسلان آره دیگه خب تو چی میخواستی بگی ستاره سینشو چسبوند به سینم و یه لب با هم رفتیم و کمی حشر زدم تو همین حالت بودیم که ستاره حرفی زد که برق از کلم پرید ستاره دوس داری بکنیش میتونم برات جور کنم ارسلان چی داری میگی ستاره ستاره کمرشو تو بغل من یا بهتر بگم رو کیرم عقب جلو میکرد و هراز گاهی یه گاز کوچولو از گوشم میزد و با صدای مملو از شهوت گفت ستاره لازم نیست مراعات منو بکنی میدونم دلت اون باسنو میخواد کسی چه بدونه شاید اونم توروبخواد من که زنم با دیدن بدن پروانه حشری میشم چه برسه به تو یا خسرو ارسلان منظورت چیه اونم منو بخواد ستاره ببین من یه زنم و همجنسای خودمو خوب میشناسم پروانه یه جور خاصی بهت نگاه میکنه و همیشه تو شوخیاش به گندم میگفت بیا شرط ببندیم ببینیم شوهر کی وفادارتره من میرم سراغ ارسلان توهم برو سراغ احمدرضا هرچند این حرفا در حد شوخی بود اما میون لز کردنهامون هم اون اسم تورو تو فانتزیاش میبرد با شنیدن این حرفا کیرم یه تکونی زیر ستاره خورد که ستاره رو هوا زد ستاره آی شیطون اول من بعدا پروانه ارسلان پروانه که نمیشه آخه دوس ندارم بازم گندمو برنجونم نگاه نکن رابطه منو تو و خسرو و گندم باهم صمیمیه این دلیل نمیشه که بخوام با پروانه هم سکس کنم ضمنا با این کارم ممکنه غرور گندم جریحه دار بشه ستاره آهههههه ارسلان سینمو بمال بعله ستاره خانوم حشری شده بود بس که کسشو رو کیر من عقب جلو کرده بود البته از رو لباس شهوتی شده بود منم دست انداختم رو سینه خوشگلش و حسابی مالیدمشون ستاره هم داشت کسشو رو کیرم میچرخوند البته بازم میگم هردو لباس تنمون بود تا اینکه طاقت نیاورد و منوهل داد و رو مبل که مدل ال بود خوابوند و چسبید از کمر شلوارکم و تا زانو کشید پایین کیرمو درآورد و یه نگاه بهش کرد و گفت ستاره الان که بهتر دارم میبینمش خوشگل تر از چیزیه که تو ماشین دیدم ارسلااااااان میخوام بخورمش ارسلان بخور عزیزم بخور کیرمو همش مال تو ستاره کیرمو حالت عمود گرفت تو دستش و دهنشو باز کردو تا اونجایی که میتونست فرو کرد تو دهنش خیلی لذت بخش بود برام کمی ساک زد و منم موهای خوشگلشو نوازش میکردم که پاشد و سویشرتشو درآورد تازه فهمیدم تاپش خیلی بازه و دست انداخت تا تاپشو در بیاره که گفتم ارسلان ستاره گندم میادا ستاره خب بیاد مگه خودت نمیگی راضی به سکس هستی ارسلان باشه خب من راضیم شاید دیدن این صحنه برا گندم سخت باشه ستاره خم شد و یه بوس از لبام کردو گفت پس دنبالم بیا و دست منو کشیدو دنبالش راه افتادم طبقه بالا توراه ستاره تاپشو در آورد سوتینشو باز کرد و منم پشت سرش داشتم میرفتم تا رسیدیم اتاق خواب ستاره در گوشم گفت من میرم تو حموم پیش گندم یه حالی بهش بدم و از زیر زبونش حرف بکشم در بیرونی رو باز میذارم بیا تو رختکن گوشه در اصلی حمومم باز میذارم و وقتی من سرفه کردم از لای در میتونی نگاه کنی اینارو گفتو شلوار و شورتشو درآورد و رفت داخل وای چه بدنی داره ستاره زیباییش واقعا وسوسه کننده بود سینه های متناسب و منم بعد یه دقیقه رفتم تو رختکن البته گندم دست کمی از ستاره نداشت اما مال دزدی یه حال دیگه داره آروم درو باز کردم و رفتم تو رختکن که شنیدم دارن با هم حرف میزنن گندم عزیزم ارسلان بفهمه آبرومون میره ها ستاره خب بذار بفهمه قتل که نمیکینیم بعدشم میخوام بهت حال بدم خوشگله صدای ملچ ملوچ میومد معلوم بود دارن لبای همو میخورن بعد چند دقیقه یه صدای آه شنیدم ولی نفهمیدم کی بود پشت سرش صدای بمال بمال اومد پس آه قبلی رو گندم کشیده بود و الانم داشت میگفت بمال صدای سرفه ستاره اومد و علامت داد خیلی آروم گوشه درو باز کردم دیدم گندم پشتش به منه و رو زانو جلو پای ستاره نشسته و ستاره رو لبه وان کسشو گذاشته جلو دهن گندم ستاره تا متوجه من شد یه چشمک زد و باز چشماش خمار شد ستاره گندم جوووون بخور خوشگله کسمو بخور آههه چه ناز کس میخوری گندم دوس داری کستو بدم ارسلان بکنه کیر خوش فرمی داره ها ستاره واییییی آرههههه من به ارسلان کس میدم ارسلان داره کس منو میکنه آههههه ارسلان ببین چه کسی دارم برات خیسش کردم معلوم بود داره این حرفارو به من میزنه اما گندم فکر میکرد ستاره توی فانتزیاش غرقه وقتی گندم پشت به من نشست رو پنجه پا چشمم افتاد به باسنش تا حالا اینطوری ندیده بودمش خدای من این از باسن پروانه هم ردیفتر بود یا حداقل از این زاویه اینجوری دیده میشد کیرم در حد انفجار رسیده بود ستاره مدام آه و ناله میکرد و با چشمای خمارش به من نگاه میکردو سر گندمو رو کس خودش بیشتر فشار میداد نمیتونستم دیگه تحمل کنم یه لحظه درو بیشتر باز کردم که با واکنش ستاره روبرو شدم و با یه اخم بهم فهموند که وارد نشم ستاره ادامه داد ستاره آخخخخخخ گندم گندم گندم داری آتیش میگیرم کیر ارسلان همیشه اینجوری داغه گندم آره عزیزم خوب بلده کستو حال بیاره ستاره من دلم کیر میخواد گندم گندم میخوای بگم ارسلان بیاد برات تلمبه بزنه ستاره گندمممممم سینه هامو بخوررررر ببین نوکش زده بیرون دوس دارم سینمو گاز بگیری اینارو میگفت اما نگاهش تو چشمای من بود گندم بلند شد سر پا و منم زود پشت در قایم شدم معلوم بود داره سینه ستاره رو میخوره ستاره آره بخور همه جاشو بخور وواااای خسرو کجایی ببینی جنده کوچولوت داره سینه هامو میخوره با شنیدن اسم خسرو ناخاسته شهوت تو وجودم رنگ و بوی دیگه ای گرفت منظور ستاره از جنده کوچولو گندم بود واقعا داشتم از تصور سکس خسرو با گندم زنم لذت میبردم با ترس و لرزکمی درو بازکردم دیدم گندم کنار ستاره ایستاده و دااره سینه های ستاره رو میخوره و یه دستش هم رو کس خودشو ستاره وقتی چشمش به من افتاد بازم سعی کرد با حرفاش هم بیشتر تحریکم کنه و سربه سرم بذاره یه نگاه بهم کردو یه چشمک دیگه همراه با لبخند ستاره کییرررررر کیرررر میخوام هوس کیر کردم اگه میخوای کیر خسرو رو یبار دیگه تو کست ببینی باید الن به کسم حال بدی وگرنه دیگه باهات لز نمیکنم گندم جووووووووووون خوشگلم الان یه کیرمیفرستم تو کست اینو گفت و چرخید سمت در و من تا دیدم داره میاد زود زدم بیرون گندم ارسلااااان ارسلان جااان ارسلان جانم خانومم داشتم سکته میزدم یعنی میخوام با دوتاشون همزمان سکس کنم روم نمیشه پیش گندم گندم عزیزم کجایی بیا ارسلان بله جانم گندم ارسلان جان لطفا اون برس منو از رو میز توالت تو اتاق خواب برام بیاار بدجور ضد حال خوردم منو باش که چی فکر میکردم چی شد گندم ارسلان کجایی حواست با منه گفتمت برسمو بی زحمت بیار ارسلان ها برس اهان الان میارم به خودم اومدم گندم بعد اینکه حرفشو زد از رختکن برگشت تو حموم ای بخشکی شانش من اینجان اونوقت اینا میخوان بابرس حال کنن برسو بردم دادم بهش و وانمود کردم که دارم میرم بیرون از رختکن اما همینکه گندم رف تو من برگشتم تو رختکن گندم الان با همین برس که یار قدیمیمونه کستو میکنم ستاره آه بکن گندم فقط بکن دارم میمیرم وااااای خسرو کاش اینجا بودی گندم جونت کسش میخواره بیا بکنش گندم آخ نگو ستاره دلم کیر خسرو رو خواست ستاره اره بکن توش بیشتر بکن آره گندم داشت بی معطلی و با ریتم تند دسته برس رو تو کس ستاره میکرد دیگه نتونستم اونجا بمونم از اینکه کاری از دستم برنمیومد اعصابم بهم ریخت حساب ستاره رو هم بعدا میرسم حالا منو میچزونه حدود یک ربع بیست دقیقه بعد دیدم هردو اومدن پایین تو پذیرایی ارسلان آفیت باشه گندم مرسی عزیزم تو نمیری دوش بگیری با این حرف گندم یه جرقه ای تو ذهنم روشن شد اینجوری کار ستاره رو تلافی میکنم ارسلان چرا منتظر بودم شما دربیاین داشتم رد میشدم برم طرف پله ها که ستاره طوری که گندم نشنوه گفت آقا میرن جق بزنن توحموم اینو گفت و ریز ریز خندید ارسلان ورپریده منو اذیت میکنی حالا بهت نشون میدم دیگه اونجا نموندم و رفتم حموم بعد چند دقیقه گندم رو صدا زدم ارسلان گندم خانومی یه لحظه بیا بعد یه دقیقه گندم در حالی که تنپوش حوله به تنش بود اومد تو رختکن گندم عزیزم کاری داری ارسلان گندم جان حولتو باز کن بیا گندم ارسلان راس کردی اشاره کرد به کیرم که راست بود ارسلان بیا داخل گندمم که مطمئن بودم توی لز با ستاره ارضا نشده بود بی هیچ حرفی اومد تو اخه بعد از رفتن من از تو رختکن یه ربع بعد این دوتا هم اومده بودن و یعنی تو این زمان کم فقط یکیشون ارضا شده بوده جالب اینجا بود گندم بعد از ورودش به حمام یادش رفت در رختکن رو از داخل ببنده فقط خدا خدا میکردم که ستاره تو اتاق مشغول سشوار زدن باشه تا صدامونو بشنوه همینکه گندم اومد تو لبمو گذاشتم رو لبش و اونم همراهیم کرد کندم زشته مثلا من مهمون دارم ستاره تنهاس ارسلان من هیچی حالیم نیست کس میخوام گندم دستش رو گذاشت زیر گردنم و بوسید کم کم اومد پایین تا رسید به کیرم آب روی بدنمون سر میخورد میومد پایین و گندم هم کیرمو گرفته بود تو دهنش و ساک میزد خیسی موهای گندم زیباتر کرده بود یه لحظه دلم خواست بهش حال بدم هم قصدم حال دادن بود و هم اینکه خیالشو راحت کنم و چراغ سبز داده باشم ارسلان بخور عزیزم همیشه استاد بودی تو ساکیدن گندم عاشق کیرتم ارسلانم دوست دارم سکسی من ارسلان گندم گندم جان گندم ارسلان تو الان داری کیر خسرو رو میخوری گندم یه لحظه دست از ساک زدن کشید و تو چشام خیره شد ارسلان عزیزم من راضیم گندم پاشد و لب تو لب شدیم سینه به سینه هم ایستاده بودیم و دست گندم داشت کیرمو میمالید گندم ارسلانم ممنونم تو عالی هستی شاید من دلم سکس با خسرو رو بخواد ولی تو همه زندگی من هستی میخوام امشب حسابی بهت حال بدم بعد اینکه این حرف زد برگشت و دستاشو گذاشت لبه ی وان و با آب دهنش کونشو خیس کرد گندم بیا عزیزم بیا گندمتو بکن از کون بکنم ارسلان ارسلان من خسروئم عزیزم گندم معلوم بود کمی خجالت میکشه اسم خسرو رو بیاره خودم دست به کار شدم ارسلان گندمم کونت تحمل کیر خسرو رو داره میخواد جرت بده ها گندم خسرو بکن من حالا حالا ها کون نمیدما تا پشیمون نشدم کیرتو بزن توش دیگه معطل نکردم کیرمو گذاشتم جلو لبش کمی ساک زد و لزج شد بعد پشتش قرار گرفتم و نوک کیرمو دم سوراخ کونش گذاشتم گندم آآآآآآه خسرو جان نمیره تنگه کونم ارسلان اره عزیزم خیلی تننگه داره آتیشم میزنه گندم تروخدا یکم آرومتر فرو کن دیدم داره درد میکشه بهش گفتم صبر کن الان بر میگردم و رفتم از پشت آینه کشویی تو رختکن که حالت کمد دیواری داشت از تو قوطی کاندوم روغنی رو که مخصوص روانسازی تو سکس بود و کمی هم حالت بی حس کننده داشت رو آوردم درست مثل کاندوم توی یه پاکت کوچولو بود که سرشو پاره کردم و کمی ریختم رو کیرم و کمی هم رو سوراخ کون گندم و آروم نوک کیرمو رو سوراخش مالیدمو آروم آروم هولش دادم تو اولش گندم کمی درد کشید اما کم کم کمی بیحس شد کیرم و کونش حسابی چرب شده بود کمی هم کیر من بی حس شده بود اما اونقدری نبود که لذت این کون داغ رو نتونم بچشم بعد حدود هفت هشت دقیقه کیرم تا نصف کمی بیشتر رفت تو کونش گندم آخخخخخخخ دیگه دارم جر میخورم کم کم شروع کن تلمبه بزن ولی آرووم همونطور که گندم میگفت تلمبه زدم از صداهای که در میاورد معلوم بود داره خوشش میاد اما همراه با درد گندم وای خسرو جون تو کون گندم رو داری میکنی ببین چقدر تنگم خوشت میاد عزیزم میدونستم ستاره داره گوش میکنه و شاید هم داره میبینه برا همین گفتم ارسلان من همیشه عاشق کون کردنم کون یه چیز دیگس دوس دارم کیرمو محکم بکوبم تا ته کونت وایییییی مردم از این تنگی گندم آرهههه آرهههه ادامه بده بکوب توش بکوب میخوام ارضا بشم کمرمو دادم عقب و محکم زدم توش که هم درد داشت براش و هم لذت ارسلان منم دارم میام خانوم خوشگله دوس داری آب کیر تو کونت باشه گندم آرهههه بریز توش داغیش رو دوس دارم بریز دارم میشم آبمو ریختم تو کونش و ضرباتم رو همراه با پاشش آب کیرم رفته رفته آروم تر کردم تا جایی که دیگه رمق هرجفتمون گرفته شد 8 3 8 1 8 3 9 8 1 8 8 7 9 86 9 87 9 88 8 3 3 ادامه نوشته

Date: ژانویه 6, 2019

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.