سعید و سعیده

0 بازدید
0%

اسم من سعید و بچه رامسر عروس شهر های ایرانم. و دانشجو رشته معماری هستم. از وقتی وارد دانشگاه شدم با اویزون اشنا شدم و عاشق خاطره های سکسیش بودم تا اینکه تصمیم گرفتم خودم بنویسم.

از بهترین خاطره من اینکه یادمه سال هشتاد کنکور قبول نشدم و تصمیم جدی گرفتم که برای سال بعد بخونم. از خونه بیرون نمیرفتم. مثل زندانیها. فقط تست کلاس مساله دیفرانسیل انتگرال و…

خونه هیچکس هم نمیرفتم فقط یکی دو بار خونه عموم که یه کوچه پایین تر از ما زندگی میکنن رفتم. خلاصه اوضاع پریشانی داشتم. دختر عموم هم وضعیتش دقیقا مثل من بود. اونم پشت کونکوری دوساله بود. او یه دختر خوش استیل و بسیار زیبا بود و در زیبایی هیچی کم نداشت.

خلاصه سخت میخوندم تا نزدیکای بیست و دو بهمن بابا اینا تصمیم گرفتن برن استکهلم به خواهرم سری بزنن. خواهرم دو سال پیش ازدواج کرد و با شوهرش رفت اونجا. شوهرش تو کار کامپیوتر هست. تازه هم خدا بهش یه پسر داده. همین هم بهونه شد تا بابا مامانم برن دیدن نوه جونشون. من هم هی از خدا ارزوی مرگم رو میکردم که چرا اینقد بد بختم. شب نوزدهم بهمن بابا اینا رو بردم فرودگاه و صبر کردم تا بپرن. بعد با حالی گرفته رفتم خونه. ای خدا کی میخواد بیست روز تنها بمونه. اونم من که اصلا نیمرو درست کردن هم بلد نیستم. دو روز بعد بابام زنگ زد گفت که رسیدن و اونجا هم حسابی سرده. یه خورده سفارش کرد که شبها خونه رو تنها ول نکنم. دستور داد که فقط واسه ناهار میتونی بری خونه عموت. ولی صبحانه و شام خودت باید یه چیزی بخوری. منم پذیرفتم. راستش زیاد خوشم نمیومد که برم خونه عموم. نه اینکه از عموم بدم بیاد نه چون من و سعیده رقابت درسی سنگینی داشتیم نمی خواستم زیاد مزاحمش شم.

یکی دو روز اول نرفتم. ولی بعد با تلفن های پشت سر هم زن عمو رفتم. خانواده ما با خانواده عموم خیلی صمیمی هست. وقتی رسیدم متوجه شدم که سعیده نیست. زن عمو گفت رفته کلاس فیزیک. موقع ناهار فکرم به خواهر زادم بود. تو حال خودم نبودم تا اینکه سعیده از کلاس برگشت. از دیدنم یه کم خوشحال شد و بعد از سلام و احوال پرسی رفت لباساشو عوض کرد و اومد سر میز. حقیقتا تا حالا به چشم خواهری بهش نگاه میکردم. ما هم سنیم. من یه هفته از سعیده بزرگترم. واسه همین اسم من شد سعید اونم شد سعیده. سر میز که اومد برنج تعارفش کردم کشید. خم شد تا یه چنگال برداره که ییهوو چشمم از زیر گردنش رفت پایین. وواای ی ی. چشمم میخ شد. به زور ازش چشم کندم. بعد از ظهر که اومدم خونه همش به ان صحنه فکر میکردم. یکی دو بار هم مغزم یه جرقه هایی زد. ولی جلوشو گرفتم. من چه جوری میتونم به سکس با سعیده فکر کنم. بعد یادم اومد که وقتی سوم دبیرستان بودیم یه بار تو کامپیوترش چند تا فیلم سکسی پیدا کرده بودم. حتی یه بار همین پارسال که رفته بودیم خونشون داشت با دوست پسرش حرفای سکسی فجیعی میزد. به خودم گفتم به همه عالم داده اونوقت به من نمیده؟؟؟

نمیدونستم که ایا تن به چنین کاری بدم یا نه. تا غروب با خودم کلنجار رفتم. بالا خره تصمیم گرفتم که از این بیست روزی که تنهام ده دوازده روز درس رو به کلی بزارم کنار و برای تنوع هم که شده برم تو نخ سعیده. نقشم این بود که چون ما کلاس شیمی رو با هم میریم یه روز جزوه های اون روز رو بگیرم و بهش بگم اگه میخواد یه روز براش میبرم. همین طور هم شد. ولی من نقشم یه کم تغییر کرد چون این من بودم که تنها بودم. واسه همین هم دو روز ناهار نرفتم خونه عموم. بهشون هم گفتم که یه چند روزی نمیتونم بیام. وقتی سعیده فهمید که منو چند روز نمیتونه ببینه و از طرفی جزوه ها دست من بود زنگ زد و ازم خواست که جزوه هارو براش ببرم. من هم گفتم که نه نمیتونم. اگه میخوای خودت بیا ببر. اونم گفت که فردا بعد از کلاسش میاد خونمون جزوه هارو میبره. تا اینجای نقشه حل شده بود. بالا خره فردای اون روز منتظرش بودم. میدونستم ساعت ده میاد. قبلش رفتم یه دوش گرفتم. موهامو شونه نکردم که بهم ریخته باشه. چون نقشه ای تو ذهنم بود. ساعت ده و ده دقیقه زنگ درو زد. من باز نکردم. دوباره زد من باز نکردم. به موبایلم زنگ زد گوشی رو برداشتم. ازم پرسید کجایی گفتم خونه گفت چرا درو باز نمیکنی گفتم خواب بودم. سریع رفتم از پنجره کلید رو واسش انداختم رفتم دستشویی. اومد تو یه کم دادو بیداد که دیر کرده باید بره خونه. بهش گفتم که من هنوز صبحونه نخوردم. تازه الان دو روزه که فقط یه نیمرو خوردم. (دروغ)ازش خواهش کردم که یه صبحانه برام درست کنه بعد بره. اونم میدونست من دست و پا چلفتی ام باور کرد که من چیزی نخوردم. دست به کار شد. چای دم کرد میزو چید صدام کرد. مشغول خوردن بودم. خدایا حالا باید چیکا ر میکردم. نمیدونستم چه جوری حرف سکسی رو باهاش شروع کنم. خدا رو شکر همین موقع تلفنش زنگ زد. با یه نگاه سریع به تلفنش فهمیدم که دوست پسرش واسش زنگ زده. سریع پاشد رفت تو پذیرایی. تا من صبحانم تموم شه اونا کلی با هم صحبت کردن. از لا به لای حرفاشون چند بار فهمیدم که بحثشون سکسیه. با دیدن من سریع ازش خدافظی کرد. با خودم بردمش تو اتاقم که جزوه هارو بهش بدم. یه هو یادم اومد که کامپیوترم روشن مونده. ازم پرسید کامپیوترت از دیشب روشنه. منم گفتم حتما خسته بودم یادم رفت خاموش کنم. نشست پشت کامپیوتر. موس رو که تکون داد صفحه که اومد یه عکس دیدنی از شجریان رو دسکتاپم بود. سعیده جونش واسه شجریان در میره. منم همینطور. ازم خواست که اون عکسو واسش بزنم. منم یه صندلی اوردم نشستم بقلش. مشغول کار شدم. چند تا اهنگ استاد هم واسش زدم که تازه تازه بود. کلی حال کرد. نم نم بهش گفتم با کی تلفنی صحبت میکردی گفت فرشته دوستم بود. منم گفتم فرشته مگه حرفای سکسی هم میزنه. از این حرم تعجب کرد. تا حالا ندیده بود من به این صراحت حرف بزنم. تته پته افتادکه من دوباره گفتم دوست پسر داشتن عیب نیست. من هم دوست دختر دارم. میخوای عکساشو ببینی؟با تکون دادن سرش تایید کرد منم چندتا از عکسای دوست دختر که یه کم راحت بود رو نشونش دادم حتی یه عکس نشونش دادم که دوست دخترم با کرست و شلوار بود. ازم پرسید این واقعا دوست دخترته. گفتم چیه بهم نمیاد. گفت چرا. تو که این عکسا رو داری تا حالا لمسش هم کردی. گفتم منظورت از لمس چیه. با کلی مکافات گفت سکس هم کردین با هم. من یه کم دروغکی خجالت کشیدم و گفتم سکس که نه ولی در اغوش گرفتیم همدیگرو. ازم خاست براش از دوست دخترم تعریف کنم. یه کم چرتو پرت بهش گفتم با یه کم پیاز داغ اضافی. صحبتامون یکم نرم تر شد. من ازش پرسیدم که تو چی تا حالا یه پسری تو رو در اغوش گرفته؟

گفت نه. دستمو گذاشتم دور گردنش گفتم بمیرم الهی. دستمو جدا کرد و گفت نمی خواد منو در اغوش بگیری. بهش گفتم چه طور دوست داری بری تو اغوش غریبه ولی من نه؟گفت نه من هرگز با هیشکی اینقد راحت نبودم. بهش گفتم اگه من بخوام الان بقلت کنم و از ته دل ببوسمت ناراحت میشی؟گفت تو پسر عمومی. گفتمش که ما دو تا جوون نوزده ساله تو این سن یه نیازهای جنسی داریم و واسه همین رو به غریبه میاریم. اخه چرا. به من گفت تو روت میشه. گفتم مشکل همینه که از هم خجالت میکشیم.

همین که اومد حرف بزنه دوباره دستمو گذاشتم دور گردنش یه بوسه به لپاش زدم. چشاش گرد شد. گفتم دیدی کار سختی نیست. همین لحظه چشامو بستم و لبامو اروم بردم طرف لبش همکاری میکرد. یه لب سطحی گرفتیم. راضی بود. بلند شد گفت دیرم شده باید برم. یکم کونم سوخت. جزوه هارو گرفت دم در اتاق یه مکثی کرد برگشت گفت تو درست میگی سعید. ما یه نیاز های جنسی داریم. به طرفم اومد دوباره یه لب از هم گرفتیم من فکر کردم که دیگه کار تموم شدس دستمو بردم دور کمرش که گفت نه الان دیرم شد. ولی بعد از ظهر میام بهت یه سری میزنم. خدافظی کرد و رفت. یه هورای بلند کشیدم و چون خوشحال بودم سریع تلفنو برداشتم زنگ زدم استکهلم. با خواهرم بابام مامانم صحبت کردم و خیالشون رو از اوضا راحت کردم.

بعد از ظهر شد ساعت حدود چهار بود که اومد. اومد تو یه چایی بهش دادم گه گرم شه چون هوا سرد بود. نشستم بغلش رو کاناپه. دستمو گذاشتم دور گردنش گفت حد اقل صبر کن چاییمو بخورم. گفتم چون اولین بارمه ذوق زده شدم. یه لب گرفتیم دستمو بردم دور کمرش یه کم خودمو بهش نزدیک کردم. دکمه های مانتوشو باز کردم. تاپشو هم خودش در اورد. یه خورده از رو سوتینش سینه هاشو مالیدم و همینجور بوسه بر لباش میزدم. نم نم دکمه های شلوارشو هم باز کردم و شلوارشو هم از پاش در اوردم. حالا فقط با شرت و سوتین واستاده بود. منم برای اولین بار تو عمرم یه دستی به کسش کشیدم که یه اخی کشید. گفت تو نمیخوای لباستو در بیاری. منم لباسمو در اوردم. کیرم شق بود. برای اولین بار کیر میدید. وقتی با دستش کیرمو گرفت دوست داشتم داد بزنم. ولی جلو خودمو گرفتم. شرت و کرستش رو هم در اوردم. وایییییی. تاحالا کس ندیده بودم. جامون زیاد خوب نبود. رفتیم تو اتاق من. رو تخت خوابوندمش. کسشو میمالیدم. گفت تو که میگی اولین بارته ولی خوب واردی گفتم همینا رو هم از فیلما یاد گرفتم. مالیدنو تند تر کردم. حسابی اخ و اوخش در اومده بود. گفت دیگه ادامه نده. حالا نوبت من بود. نشستم جلو ش خواستم کیرمو بکنم تو کسش که گفت مگه دیونه شدی. من دخترم. گفتم پس میکنم تو کونت. اجازه نداد. میگفت میترسه. قول دادم اگه دردش گرفت ادامه ندم. با کرم سر کیرمو چرب کردم یه کم هم به سوراخ کونش مالیدم. با انگشت کوچیکه یه انگشتش کردم. یه کم دردش اومد. ولی حرفی نزد. اروم سر کیرمو گذاشتم رو سوراخش. همین که خواستم فشار بدم تو خودشو جم کرد و هی اصرار که نکن تو درد داره. دوباره تکرار کردم. ولی باز هم خودشو جمع کرد و نذاشت. منم پا فشاری نکردم. کیرمو از جلو گذاشتم لای پاش با سه چارتا تلمبه زدن ابم اومد همشو پاشیدم به کسش. کلی حال کرد. ولی من نه زیاد. با هم رفتیم حموم تو حموم یه کم انگشتش کردم خواستم دوباره بزارم تو کونش ولی جازه نداد. بعد از حموم یه چند دقیقه همینجور لخت تو بقل هم خوابیدیم و من با موهای طلاییش بازی میکردم که به نظر من این کار بیشتر لذت بخش بود. بعد لباساشو پوشید ولی من شرتشو که تازه هم خریده بود رو به یادگار اولین سکس ازش گرفتم. یه لب دیگه از هم گرفتیم او رفت. چند باری دیگه با هم سکس کردیم تا اینکه من تهران قبول شدم و او اصفهان.

یه چند باری هم رفتم اصفهان دیدنش بدون اینکه کسی بفهمه. قرار شده یه روز بیاد تهران. الان سه چهار ماهه ندیدمش. ولی اگه بیاد تهران میدونم باهاش چیکار کنم.

Date: January 4, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.