سفرهای عمو

0 بازدید
0%

سلام خدمت همه دوستان این خاطره ای که میخوام بنویسم واقعیته وخیالی نیست حدود۱۶سالم بودکه پدرم درجوانی فوت شد مایه خانواده ۴نفره بودیم ومشهدزندگی میکردیم مادرم من ویه خواهروبرادرم مادرم اون موقع ۳۵ ساله بود بعدازچندماه رفت وامدهای عموم که تهران بودخونمون زیادترشد البته قبلش هم بازن وبچه هاش میومدن ولی بعدفوت پدرم بیشترشد یکبارکه عموم اومده بودخونمون تاعصراونجابودبعدبره کاری رفت بیرون منم هوا گرم بودخواستم برم حموم دوش بگیرم دیدم تو سبدلباسها شرت مردونست من شک کردم برداشتمش دیدم توش اب کمره کنارشم شرت زنونه بودیه دستمال کاغذیم لای اون بود ولی محل نکردم ازاین چیزازیادمیدیم یه روز ازفوتبال تو کوچه میومدم خواهر و برادرم رفته بودن خونه داییم دیدم از تو حموم صدا میاد اخه حموم ماتوی حیاط بود یواشک رفتم دیدم صداعموم میادمیگفت بخورش مامانم میگفت خیلی کلفته تو گلوم گیرمیکنه جسورترشدم رفتم کناردرحموم کنارشیشه حموم مقداری شکسته بودازاونجادیدم عموم مادرموبرعکس چسبونده به دیوارکیرشوگذاشته ازپشت درکس مادرم وهی لاپایی میزنه بهش میگفت بچه هاکه نیستن حسینم شب بفرست یه گوشه ای تاازخجالت کست دربیام گذشت تاشب شدمادرم بهم گفت توام بروخونه داییت من میخوام برم خونه مامان بزرگ آخه مامان بزرگم مریض بودوبایدنوبتی جمعش میکردن عموتم برا عصربلیط داره میخوادبره تهران من قبول کردم وگفتم باشه رفتم بیرون ولی دم دمای غروب بوداومدم خونه یواشکی کلیدانداختم دروبازکردم رفتم تودیدم ازتواتاق صدامیاد رفتم نزدیک درتانیمه بازبود دیدم عموم کیرکلفتشودراورده مادرم داره باتمام ولع ساک میزنه بعدش عموم گفت بسه برگردمیخوام ازکون بکنمت مادرم گفت وایی علی نه ولی حریف عموم نشدبرگشت یه بالشت زیرش گذاشت وکونی روکه قمبل کرده بودوازهم واکردکیرشوگذاشت درکونشواروم کیرشوهل دادتو صدای ناله دردناک مادرم بلندشدعلی درش یارنمیتونم دارم پاره میشم ولی عموم گوشش بدهکارنبودفقط فشارمیدادیه چنددیقه ای گذشت عموم کیرشوکشیدبیرون سوراخ مادرم ودیدم گشادشده بوددیگه دردنداشت فقط تلمبه ای بودکه توکونش میزد اونم میگفت علی بکن کون خودته جرش بده بعدش برگردوندش پاهاش و داد بالا کیرشو گذاشت تو کسش و پشت سر هم تلمبه میزد اخرشم ابش اومد و همشو خالی کرد تو کسش گفت فقط قرص بخور شر نشه منم سریع زدم بیرون از خونه امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته

Date: نوامبر 1, 2018