سفر به باکو

0 بازدید
0%

سلام به بچه های سایت من ایدین هستم یه روز با دوتا از دوستم تصمیم گرفتیم که یه هفته ای بریم باکو برای تفریح شنیده بودیم که باکو مثل جاهای دیگه همه چی ازاد نیست واونام محدودیت هایی دارند ولی هرچی باشه از ایران ازادترند از سفارت اذربایجان تو تبریز ویزا گرفتیم سه نفری به سمت باکو پرواز کردیم باکو شهر مدرنی شده دیدنی های زیادی هم داره زن هاهم بعضی روسری دارند بعضی ندارند اما لباس هاشون کامل پوشیده هست هرجا میرفتیم تامی فهمیدن از اذربایجان جنوبی اومدیم حسابی تحویلمون میگرفتند و بهمون برادر می گفتن کلا مردمان قفقاز اذری های ایران دوست دارند ماهم زبونشون می فهمیم خلاصه هتل گرفتیم ساکن شدیم شب بلند شدیم زدیم بیرون تاکسی گرفتیم به تاکسی گفتیم مارو ببر یه کاباره خوب اون گفت کاباره تونل می برم ولی گرونه ها ماگفتیم اشکال نداره اقارفتیم کاباره واقعاهم گرون بود ولی رفتیم تو یه عده میرقصیدن یه عده مشروب می خوردن حسابی قاطی بود ماهم ته استکان مشروب زدیم اوزگان دوستم که تاحالا هیچی نخورده بود اون شب زیاده روی کرد همون که خورد چنددقیقه بعد حالش به هم خورد رفت دستشویی من از یکی پرسیدم اینجاجنده هم پیدا میشه گفت برو به اون مرده پشت میز بگو می خوام برم ماساژ منم بااین یکی دوستم یزدان رفتیم پرسیدم بازم یکم پول دادیم رفتیم یه سالن دیگه که پراز اتاق های کوچیک بود چندتا دخترنشسته بودن به یکیشون گفتم بلندشو بریم اتاق انگار اصلا نفهمیدچی میگم یه مرده اونجابود گفت اینا روسن نمی فهمن چی میگه دست یکیشون بگیرببر منم یه بلوندش بلند کردم بردم اتاق یزدان هم یکیشون برد داخل اتاق فقط یه تخت بود بایک میز که روش چندتا اب معدنی بود لامپ های نورقرمز هم زیادبود منم که حسابی سرم گیج می رفت دختر گرفتم بغلم شروع کردم به بوس کردنش دامن وبلوزش دراورد شرت وسوتین مشکی تنش بود خدایی عجب چیزی بود بندسوتین بازکردم سینه هاشو گرفتم دستم راستی راستی شبیه یدونه سیب بزرگ بود گرفتم دهنم همونطورسرپا مثل بچه شروع کردم به مک زدن ادم اینارو داشته باشه مگه پیرمیشه شرتش خودش دراورد یه کس تروتمیز کوچیک داست منم لباس هاموسریع دراوردم اون خم شد شروع کرد به ساک زدن اونم چه ساک زدنی خوب شد قبل از اومدن اینجا یه قرص ویاگرا به چهارقسمت تقسیم کردیم یک چهارمش خوردم وگرنه ابم همون اول می پاشید بعدیه کاندوم از میز برداشت کشید سرکیرم باکاندوم اصلا حال نمیده ولی چاره ای نبود خودم اول به جلو خوابوندمش یه تف اساسی انداختم تو کسش وکیرمو یواش کردم تو اخ که چه فازی میداد اونم اه اه میکرد یه چیزای میگفت که خدایی انقدر حالم خراب بود اصلا نفهمیدم چی میگه چنددقیقه اونطوری کردم برگردوندمش بعد حالت سگی کردمش پشتش یه خالکوبی کوچیک به شکل پروانه داشت که خیلی سکسی بود چنددقیقه هم اونطوری کردم بعد بلندش کردم چسبوندم به دیوار پادیواری کردمش اینطوری حال نداد بازم رو تخت نشوندمش پاتختی کردمش اینقدر کردم که دیگه کیرم داشت منفجر میشد کاندوم انقدر محکم کشیدم بیرون که کاندوم پاره شداونم برگشت روبه من انقدر الکی اه اه کرد که همون دوتادست به کیرم کشیدم ابم پاشید رو صورتش انقدرابم زیاد بود که خودم تعجب کردم چند دقیقه روی تخت ولو شدم دختره بلند شد صورتش بادستمال پاک کرد منم توهمون حالت به دختره گفتم وان کیس وان کیس خودش خم شد یه بوس به من داد ولباس هاشو پوشید رفت موقع رفتن بهش گفتم خیلی حال دادی پولم حلالت باشه اینو فارسی گفتم که قطعا نفهمید چی گفتم منم چنددقیقه بعد لباس هامو پوشیدم رفتم بیرون دیگه اونو تو سالن ندیدم اومدم تو دیسکو جوونا همونطور مشروب می خوردن ومی رقصیدن اوزگان پیداکردم بهش گفتم تو نمی ری پیش دخترا یه حالی بکنی گفت حالم خوش نیست بمونه بعدا چنددقیقه بعد یزدان هم اومدحسابی سرحال بود افتاد وسط یه دورهم رقصید چنددقیقه اونجابودیم بعد اومدیم بیرون یه تاکسی گرفتیم رفتیم هتل بنده خدا اوزگان چندبار هم حالش به هم خورد رنگش مثل گچ سفیدشد نصفه شبی بردمیش بیمارستان معدش شست شو دادن بعداز اون یک شب هم اونجا رفتیم ومن باهمون دختره بازم سکس کردم امیدوارم داستان دوست داشته باشین اگه از تعریف کردنم خوشتون اومد بگین بازم واستون بنویسم نوشته

Date: February 10, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.