سفر شمال من و همسرم

0 بازدید
0%

سلام میخاستم خدمت اون دسته ازدوستان که فحاشی میکنن وبددهنی عرض کنم با یکم فرهنگ سازی به این دوستان فهموند که با فحاشی وبد دهنی که داستان عوض نمیشه اگه داستان خوب بود لایک کنید اگه بدبود لایک نکنید بریم سراصل مطلب من مسعودم ۳۵ ساله متاهل با یه بچه ۸ ساله زنمم اکرمه ۳۳ سالشه خوش استایل وخوشگل سینه هاش ۸۵ کونش طاقچه ای وسفت هرچی از خوشگلی وسکسی بودنش بگم کم گفتم سکسامون خیلی داغه وتوی هرسکس ۴ ۵بارارضا میشه من که این همه ساله دارم میکنمش بعضی وقتا کم میارم جلوی شهوت بیش ازحدش خداییش توی این چندسال اخیر سکسامون خیلی خفن شده درحد کشتن همدیگرو میکنیم ازچندماه پیش توی سکسامون از یه مرد کیرکلفت غریبه باهاش حرف میزدم اوایلش استقبال نمیکرد بعدکه فهمید بخاطر هیجان سکسمونه پذیرفت توی سکسامون از یه مرد صاحب ویلا صحبت میکردیم واکرم داستانی سرهم میکرد ومنو هلاک میکرد یوقتایی هم زمانی که خیلی حشری میشد میگفت کاش واقعا این فانتزیو انجام بدم اوائلش خیلی باورم نمیشد بعدا فهمیدم واقعا میخاد که این کارو انجام بده وقتی دیدم خیلی جدیه بهش گفتم اگه یوقتی همچین اتفاقی برات افتاد درحد مالش وخوردن باشه نباید بذاری کیرشو بکنه تو کست اکرم قبول کرد شرطمو وقول داد اکه یوقتی پیش اومد درحد دستمالی کردن باشه نه بیشتر تااینکه اوائل مهر رفته بود یه تاپ ودامن خریده بود به تنش میچسبید سینه هاشو قشنگ تر وکونشم قلمبه میافته توش دیوونم کرده بود با این لباسش همون شب ترتبشو دادم ودرحین سکس میگفتم باید با این لباس بریم شمال تو از صاحاب ویلا یا پسرای دوروبرمون دلبری کنی اولش گفت با این لباس روم نمیشه جلو مرد غریبه باشم بعدش که داغترشد میگفت باید باهمین لباسا منو ببری شمال برای آخرهفته فیکس کردیم بریم شمال بچه رو خونه بابام گذاشتم وبا اکرم صبح ساعت ۸ راه افتادیم بریم بابلسر اکرم آرایش غلیظ کرده بود ویه بلوز شلوارپوشیده بود بامانتو شالشم گاهی ازسرش میافتاد که متوجه دید زدنای ماشینای دیگه میشدم ولی خودمو به بیخیالی میزدم وازش لذت میبردم خوشون خوشون رفتیم وساعت حدود دو رسیدیم بابلسر رفتیم یه ویلا گرفتیم قبلش چندتا ویلا دیدیم ولی اکرم ازصاحاباشون خوشش نیمد تا این ویلای آخری که یه پسره جوون حدود ۲۴ ۲۵ ساله صاحابش بود وبا دیدن اکرم آب ازلب ولوچش راه افتاده بود اکرمم خداییش با اون تیپ وآرایش کردنی تر میشد خلاصه ازشبی هفتاد چونه زدیم تا رسیدیم شبی چهل یه حیاط بود با دوتا خونه روبروی هم با چندمتر فاصله ویه حیاط نسبتا بزرگ خود پسره توی یه خونه بود ما هم رفتیم خونه روبروییه یه خاب وپذیرایی وآشپزخونه بود با یه حموم دستشوییش توی حیاط بود یکم حله حوله خوردیم ورفتیم حموم دوش گرفتیم وتوی حموم سینه هاشو حسابی خوردم ومالیدم اصرارمیکرد کسشو بکنم منم قبول نکردم میخاستم تا بینهایت حشری بشه فقط موقع لباس پوشیدن شاکی بود چرا توی حموم نکردمش نقطه ضعفش سینه هاشه حسابی حشرش زده بود بالا داشت همون تاپ دامنه رو میپوشید ازش خاستم زیرش لباس زیرنپوشه تحریک کننده ترمیشه وایییی وقتی تاپ دامنه رو بدون لباس زیر پوشید چند قدم راه رفت دیوونم کرده بود دلم میخاست حمله کنم کسشو جر بدم ولی بازم مقاومت کردم بهش گفتم پسره توی حیاطه به بهونه دستشویی برو توی حیاط ببینیم عکس العملش چیه اکرم تابلو بود خفن داغ کرده سریع یه روسری سرش کرد راهذافتاد بره سمت حیاط داشتم ازگوشه پنجره یواشکی میدیدم اکرم درو که باز کرپ بره بیرون پسره داشت نگاش میکرد وقتی داشت راه میرفن سینه هاش وکونش تکون میخوردن نوک سینه هاش از روی تاپ مشخص بود ازبس قلمبه شده بود پسره هم طفلک هی آبدهنشو قورت میدادواکرمو برانداز میکرد وقتی اکرم رفت دستشویی پسره شاخ دراورده بود فکرنمیکرد یه همچین حوری وپری روببینه سرخودشو توی حیاط گرم کرد تا اکرم دوباره اومد ازجلوش رد شد یکم که ازپسره رد شد دوباره برگشت با پسره حرف زد نمیشنیدم صداشونو فقط میدیدم دوسه دیقه ای حرف زدن باهم بعدش اکرم اومد توی خونه قلبش تندتند میزد گفتم چی میگفتید باهم گفت ازش پرسیدم رستوران خوب اینجا کجاست گفت هرچی میخاید سفارش بدید براتون میارم بعدش پسره گفته خوش بحال آقاتون با یه همچین خانم خوشگل وخوش هیکلی اکرمم نازوادا کرده که مرسی لطف دارید هم من داغ کرده بودم هم اکرم اومد سمتم لب بازی کردیم وگفت بکن منو دارم میمیرم یکم کیرتو بکن تو کسم یکم آروم شم من بازم ریربار نرفتم وقتی به این نقطه ازشوت برسه دیگه هیچی حالیش نمیشه میگفت اگه نکنی میرم به این پسره میدم گفتم قرارمون دادن نبود الانم برو یسر حشریش کن بعدش بیا برام تعریف کن تا جرت بدم به بهونه قاشق وبشقاب بدون روسری رفت درخونه پسره پسره هنگ کرده بود یکم حرف زدن بعدش اکرم رفت تو سه چهاردقیقه بعد اومد بیرون هپلی شده بود یطرف تاپش دراومده بود از دستش دم در خودشو مرتب کرد واومد تو پرید بغلم کرد گفت توروخدا بکن کسمو دارم میمیرم مسعود گفتم اول بگو رفتی تو چیکارکردی تاجرت بدم گفت همین که درو بست بغلم کرد وسینه هامو کونمو مالید هرچی بهش گفتم نکن شوهرم میفهمه اعتنا نکرد زوری سینه هامو دراورد وخورد خیلی قشنگ میخورد خیلی حشریم کرد گفتم کستو نخورد گفت نه گفتم بهش شب کسمو بخوره وایییی داشتم منفجر میشدم شهوت غوغا میکرد پرتش کردم روی تخت ومثل وحشیا افتادم روش کیرمو رو کسش تنظیم کردم وبا فشار چپوندم توکسش چه ناله هایی میکرد لامصب ازته دل فریاد شهوت میکشید هرچی بهش میگفتم یکم صداتو آرومتر کن نمیتونست چنان گاییدمش که لای کون وتمام روناش پرشده بود ازآب کسش خیلی تحریک کننده بود دلم نمیخاست آبم زود بیاد ولی درمقابل شهوت اکرم نتونستم بیش ازاین خودمو نگهدارم وآبم اومد کشیدم بیرون همه آبامو ریختم روی سینه هاش وگردنش یکم آروم شده بود جفتمون خسته شده بودیم رفتیم حموم تنامونو شستیم واومدیم لباس پوشیدیم تقریبا شب شده بود به اکرم گفتم برو به این پسره بگو شام چلو ماهی سفید سفارش بده برامون رفت در خونه پسره یکم حرف زدن باهم واکرم اومد گفت الان سفارش میده میگه شام مهمون من فقط بذار از زیر در دستشویی کستو ببینم دودل بود بره یا نه گفتم برو حالشو ببر منم لذت میبرم پاشد رفت سمت دستشویی برقارو خاموش کردم ازگوشه پنجره دستشویی معلوم بود کل مسیر اکرم تا دستشویی پسره زوم بود روکوناکرم خیلی تحریک کننده بود صحنه اکرمم ناکس قرریزمیداد میرفت پسره هلاک شده بود اکرم رفت تو پسره اومد یواش جلو دستشویی پایین در دستشویی بازبود اگه کسی میشست وتا میشد قشنک میشد کس یا کیر طرفو دید پسره هم خم شد داشت نگاه میکرد یه دستشم به کیرش بود داشة ازروی شلوارش میمالید بادیدن این صحنه داغ شده بودم اکرم اومد بیرون پسره بلندشد ایستاد پسره پشتش به من بود اکرم رو به من روبروی هم وایساده بودن خیلی بهم نزدیک بودن یکم حرف زدن واکرم اومد گفتم تعریف کن چیا گفتید چیکارکردید گفت جیش کردنمو میخاست اززیردر ببینه داشتم جیش میکردم میگفت کستو بخورم جیشتو بخورم وقتی هم اومدیم بیرون اصرارداشت چند دیقه برم خونش که گفتم شوهرم شک میکنه خلاصه اکرم کس وکونشو لخت نشون پسره داده بود وداغ شده بود منم بادیدنش حسابی تحریک شده بودم قرارشد شام که اورد برامون دعوتش کنیم بصرف شام اکرم رفت آرایششو غلیظ ترکرد یه ساپورت مشکی پوشید که شورت سفیدی که زیرش پوشیده بود قشنگ معلوم بود خیلی تحریک کننده بود یه تاپ یقه بازم پوشید روسریشم سرش کرد حدود یکساعتی گذشت پسره اومد درخونمون صداکرد اکرم رفت درو بازکرد شام اورده بود اکرمم اصرارمیکرد که شام بیاد پیش ما بالاخره قبول کرد وبا خجالت وارد شد بعدازسلام وعلیک وحال واحوال کردن فوری سفره انداختیم تا شام سردنشه اکرم یواشکی مثلا من نمیدونم کس وکونشو سینه هاشو درمعرض دید پسره میذاشت حین شام خوردن هم اکرم روسریشو برداشت وچاک سینه هاشو گذاشت جلو چشمای پسره بعدازشام اکرم موقع جمع کردن سفره کونشو قنبل میکردبراش موقع راه رفتنشم با قرای ریز پسره روهلاک میکرد بعداز نمایش اکرم قرارشد پسره بره ورق بیاره ورق بازیکنیم بعدازرفتنش به اکرم گفتم وقتی اومد برام یه چایی بیار مثلا توش قرص خواب ریختی یکم که ورق بازیکردیم من میگم خوابم میاد ومیرم میخابم ولی ازلای در نگاتون میکنم هلاکش کن آبشم بیار ولی نذاز کستو بکنه اکرمم بعدازاومدن پسره همین کارو کرد وبعداز ده بیست دقیقه گفتم خوابم میاد وشروع کردم به الکی چرت زدن که اکرم گفت برو رویتخت بخاب منم تاچند دقیقه دیگه میام پسره هم بلند شد بره منم اومدم اتاق خواب تاریک بود پذیرایی روشن بود قشنگ همه چیو میدیدم اکرم یواش بهش گفت قرص خواب آور توی چاییش ریختم الان هفت کله خوابه پسره روبغلش کرد اومدن وسط پذیرایی لباشون بهم گره خورده بود وداشتم آروم وبی سرصدا همدیگه رومیمالیدن پسره نگران بود که من بیدارنشم اکرمم مطمئنش میکرد که خوابه نگران نباشه توی چشم بهم زدن جفتشون لخت شدن اکرم یکم کیرشو خورد وپسره اکرمو خابوندورفت لاپای اکرم داشت کسشو لیس میزد اکرم داغه داغ شده بود منم بادیدنشون بدجور داغ شده بود پسره اومد میرشو بکنه تو کس اکرم که اکرم نذاشت گفت توش نکن فقط لاپایی بکن یالای کونم وسینه هام بذار اگرم بخای برات میخورم تاآبت بیاد پسره هم اکرمو برگردوند وکیرشو لای کون اکرم گذاشت ویکم حآل کردبا کون اکرم بعدش آبش اومد ریخت روی کمر اکرم کیرم داشت میترکید خودشو خشک کردن وجمع وجور کردن وپسره رفت اکرم پرید اومد توی اتاق وحشیانه افتاد بجون من وکیرم دادامیزد لامصب کیرمیخام بکن منو جرم بده کیرمو جوری ساک میزد که دادمو دراورده بود خلاصه اون شب پرازشهوت وجنده بازیای اکرم تموم شد و بعد از ی سکس وحشیانه و داغ و تعریفای اکرم از پسره خوابیدیم صبح بیدارشدیم وصبحانه رو خوردیم وحاضر شدیم بریم بازارمحلی یه دور بزنیم اکرم آرایش زیاد کرد وتاپ وساپورت ومانتو شو پوشید وروسریشو سرش کرد جفتمون داغ کرده بودیم اینجوری که اکرم لباس پوشیده بود وآرایش کرده بود هرکی میدیدش حشری میشد کونش تپی مانتوش بدجورخودنمایی میکرد توی بازار همه داشتن با نگاهاشون قورتش میدادن واین صحنه ها جفتمونو حشری ترمیکرد یکی دوساعتی که اونجا بودیم همه نگاها به اکرم بود واکرمم حسابی دلبری میکرد نزدیکای ظهر اومدیم خونه پسره با دیدن ما به هیجان اومده بود وگفت واسه ناهار جوجه تدارک دیدم همینجا توی حیاط درستش میکنیم ومیخوریم ماهم بعدازتشکر رفتیم توی خونه لباس عوض کردیم اکرم همون تاپ دامنشو بدون لباس زیر پوشید نوک سینه هاش قلمبه شده بود روی لباسش خیلی تحریک کننده بود توی بازارم خیلی دستمالی شده بود حسابی داغ شده بود رفتیم توی حیاط پسره اونجا بود داشت ذغال درست میکرد وند تاسیخ جوجه وبال هم کنارش بود آتیش درست شد پسره جوجه هارو بارگذاشت وداشت یواشکی ازمن اکرمو دید میزد کیرش سیخ شده بود وازروی شلوارش مشخص بود بعدازچند دقیقه پسره رفت ظرف وبشقاب بیاره اکرمم یه چشمک به من زد وپشت سرش رفت چند دقیقه بعد جفتشون اومدن وغذا حاضر شده بود به اصرارپسره رفتیم خونش واونجا ناهارو خوردیم اکرم سرسفره کنارمن نشست وپسره هم روبرومون بود وداشت با نگاهاش اکرمو قورت میداد اکرمم ازهرفرصتی استفاده میکرد واسه اینکه پسره بهتر دید بزنه بعدازناهار خداحافظی کردیم واومدیم خونه خودمون اکرم تعریف کرد وقتی رفتن ظرف وظروف با پسره بیارن پسره کس وکونشو لیس زده بود براش اسم پسره ایمان بود اکرم کیرمنو با کیرایمان مقایسه میکرد ازمن کلفت تربود کیرش توی پذیرایی روی مبل داشتم میکردمش واکرمم بلندبلند ناله میکرد اگه ایمان توی حیاط بود راحت صداشو میشنید محکم تو کسش تلمبه میزدم واکرمم ناله میکرد بلند بلند میگفت کسمو جربده کیرمیخام منو بگا مسعود ازکنارپرده دیدم ایمان پشت پنجره وایساده کیرشو دراورده داره با صدای حشری اکرم میماله خودشو یواش درگوش اکرم گفتم ایمان داره چیکارمیکنه جفتمون داغ کرده بودیم اکرمم هی ناله های سکسی میکرد آبم اومد وایمانم صددرصد آبش اومده بود با اکرم رفتیم حموم و اونجا همدیکه روشستیم واز ایمان و کیرش وحشرش حرف میزدیم انگارنه انگار همین چند دقیقه پیش گاییده بودمش غروبش آماده شدیم واسه برگشتن اکرم رفت واسه خداحافظی با ایمان چند دقیقه بعدش اومد دستش یه کاندوم بود که توش آب کیر ایمان بود گفت بعدازخوردن ومالیدن نتونسته مقاومت کنه وازایمان خواسته با کاندم کسشو جربده اونم نامردی نکرده واکرمو ازکس کرده بود اینارو با هیحان تعریف میکرد حاظر شدیم واسه رفتن وایمانم شمارشو داد که اگه بازم اومدیم بیایم اینجا وخداخافظی کردیم واومدیم توی راه همش داشتیم راجع به تجربه جدیدمون حرف میزدیم ولذت میبردیم قرارشد یه خط جدید براش بگیرم تا با ایمان تلفنی درتماس باشه داستان اوناروهم میگم براتون مرسی که وقت گذاشتید نوشته

Date: August 31, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.