سفر مشهد

0 بازدید
0%

سلام من میلاد هستم شهریور امسال بود که تصمیم گرفتیم همراه خانواده دوتا عموم ومادربزرگم اینا با قطار از زنجان بریم مشهد انقدر جمعیتمون زیاد بود که دوتا کوپه قطار خانواده ما اشغال کردن خلاصه که رفتیم مشهد یه خونه مسکونی یه هفته ای اجاره کردیم ساکن شدیم من همراه دوتاپسر عمو ودختر عموم کارمون شده بود صبح شب خیابان نوغان وطبرسی مترکنیم حالا به کسی برنخوره ولی واقعاشهر مزخرفی شده خیابونا بوی لجن میده مردم انگار باادم دعوا دارن وهمه جا پر عراقی هاشده یه شب نزدیک ساعت یازده شب بود پسرعموم فرزاد گیرداد که بلند شو بریم حرم دونفری رفتیم حرم زیارت کردیم یکم توحیاط نشستیم ساعت شد دوازده شب ازخونه زنگ زدن که زود گم شید بیاین خونه ماهم بلندشدیم راه افتادیم که بریم خونه داشتیم تو پیاده رو که نسبتا خلوت بود می رفتیم که چیز عجیبی دیدیم دوتا دختر به یه پسر عراقی پیله کرده بودن هی بهش حرفای چرت میگفتن مثلا میگفتن اونجات چقدره بیامنو بغل کن ببر خونتون ازاین حرفا حالا شانس اوردیم این عراقیه هیچی فارسی نمی فهمید یه دفعه این فرزاد برگشت گفت اگه اون نبره من خودم میبرمتون یکی از دخترا هم بدون هیچ خجالتی برگشت گفت ۲۰۰ میگیرم یه دور میدم حالااین فرزاد هم برای اینکه کم نیاره گفت چه خبره چقدر گرون مکانتون کجاست دختره گفت اگه مکان بخوای باید پنجاه تابیشتر بدی من به ترکی پیش اونا به فرزاد گفتم ول کن خطرناکه اون برگشت گفت چقدرجلق بزنیم بابا چشمون کورشد چقدر پول داری گفتم جون فرزاد چهل تومن بیشتر ندارم اون گفت منم شصت تومن دارم فرزاد به دختره گفت با صدتومن که بهمون نمیدید حداقل یه بار ساک بزنید ارزو به دل نمونیم دخترا یکم خندیدن یکیشون گفت دنبالمون بیاین ماهم باترس دنبالشون رفتیم هنوز باورمون نمیشد که چه اتفاقی داره می افته رفتیم تااینکه رسیدیم یه خونه قدیمی رفتیم داخل اتاق که یه بخشش فرش نداشت اول پول گرفتن بعد یکیشون گفت فقط ساک میزنیم فقط بادست ونمی خوریم اگه شلوغ هم بکنید جیغ میزنم فهمیدید ماهم یه جور پشت به هم بافاصله واستادیم طوری که کیرهمدیگر نمیدیدیم خودشون کمرشلوار باز کردن شلوار کشیدن پایین ماهم که مثل بی جنبه ها کیرمون ازاول سیخ بود دختری که اومدواسه من یه دختر سبزه بود که انصافا صورت نسبتا خوبی هم داشت سن زیادی هم نداشت شاید کمی بیشتر از بیست سال این دختر اصلاحرف نزده بود همه ی حرفارو اون یکی میزد وقتی کیرم دید لبخند ریزی زد مشغول کارش شد بادست واسم به اصطلاح کف دستی میزد وکارشم بلدبود وقتی که میزد مستقیم توچشمام زل زده بود خوشبختانه قبل از اومدن به مشهد اصلاح کرده بودم حسابی به خودم فشار اوردم که انزال نشم ولی مگه میشه انزال نشد تصور کنید دستاش گرم ونرم تندتند هم که میزنه مستقیم هم به چشام زل زده چنددقیقه بیشتر تحمل نکردم تمام ابم ریخت کف زمین بعد فورا خم شدم خواستم ازش لب بگیرم اونم نامردی نکرد لب هم بهم داد وحسابی دیگه سنگ تموم گذاشت فرزاد هم باکلی اخ اوخ الکی ابش اومد کیرم بادستمال کاغذی پاک کردم شلوار کشیدم بالا ساعت نگاکردم دیدم ای داد بیداد ساعت یک خورده ای شده به فرزاد گفتم زودباش بریم فرزاد از دختره شماره گرفت ازاونجا اومدیم بیرون نوشته

Date: February 13, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.