سلطان شهوت ۱

0 بازدید
0%

با سلام و ادب خدمت شهواني هاي عزيز اين که مينويسم داستان نيس يه خاطره س از نوع نگارش داستان ميتونيد بفهميد که دروغ بوده يا واقعيت ضمنا اينم بگم بعضي از اسم ها مستعاره من و همسرم مينو قبل از ازدواج با هم دوست بوديم و خاطره سکسمون رو هم براتون نوشته بودم حدود دو سال بود که از ازدواجمون ميگذشت سکس هاي خوبي با هم داشتيم داغ و پر حرارت متاسفانه کم کم داشت رابطه جنسيمون تکراري مي شد مينو اندام زيبايي داره واقعا زيبا هردوتامون قد بلند هستيم من قدم 190 سانته مينو هم از شونه منه شرکت تبليغاتي دارم و همچنين 7نفر برام کار ميکنن يه دوستي دارم که اين حرفه رو ميدون اونم يعني قبلا من برا اون کار ميکردم ولي الان ميشه گفت بلعکس شده اين رفيق شفيق ما که اسمش هست جاويد قبلا شرکت تبليغاتي داشت ومنتها بدشانسي آورد و ورشکست شده البته کمي هم ريخت و پاش بيخودي کرد اون موقع من پيشش کار ميکردم و دست راستش بودم بعد اينکه شرکتش تعطيل شد من به اين فکر افتادم که خودم همين کارو شروع کنم بعد افتتاح شرکت رفتم سراغش و ازش خواستم از خونه نشيني دربياد و کمکم کنه اولش راضي نميشد ولي با اصرار خونوادش موافقت کرد حقم داشت براش سخت بود بياد زير دست کسي که زماني برا خودش کار ميکرد ولي حقيقتا من هيچ وقت بهش به چشم زير دست و همکار نگا نکردم و خودش هم اينو ميدونه بگذريم برگرديم سر خاطرمون بعد اين توضيحات بهتره تا بعضي از شخصيت ها رو براتون معرفي کنم بنده که معرف حضورتون هستم دانيال 29ساله همسرم مينو 26ساله جاويد 28يا 29ساله وفا همسر جاويد نميدونم دقيقا چند سالشه ولي بايد همسن و سال مينو باشه يکي از طراحان شرکت امير محمد طراح شرکت فرنوش منشي شرکت راحله و بقيه نفرات که بعدا معرفي ميکنم و حالا اصل خاطرات يه شب جمعه بود و هوا سرد با مينو مشغول تماشاي فيلم ماه تلخ بوديم فيلم فوق العاده ايه و نيمه سکسي و نتيجه تماشاي اين فيلم جوشش شهوت در وجود هردومون بود که بعد مسواک و دوش رفتيم رو تخت وسطاي سکسمون بود ساعت حدوداي 1و يا 2 نصفه شب بود که گوشيم زنگ خورد پوزيشن سکسمون اينجوري بود که مينو زير من خوابيده بود و من روش بودم و کيرم روي شکمش قرار داشت و تخمام دقيقا روي کسش مينو عاشق اين پوزيشنه امتحان کنيد و با حرفها سکسي و فانتزي هاي سکسي که موقع عشق بازي و سکس به هم ميزديم هر لحظه داغتر ميشديم آخخخخخخخ تنت چه داغه عزيزممممم مينو تو داغم کردي تو حشريم کردي اگه نميتوني منو بکني برم يکي ديگه رو بردارم بيارم در همين حالت بود که گوشيم به صدا دراومد و عکس جاويد رو که روي اسم مخاطب ذخيره کرده بودم افتاد رو صفحه گوشيرو برداشتم گرفتم جلو چشم مينو و گفتم جاويده ميخواي بگم بياد بکندت با اين حرف مينو صداش بالا گرفت و کسش رو بشتر به تخمام ميماليد و به صفحه گوشي که و عکس جاويد خيره شده بود و در نهايت ارضا شد خودمم تعجب کرده بودم چون توي تخيلاتمون هيچ وقت اسمي از آشناها نبرده بوديم و تمام اسامي در فانتزي سکسيمون غريبه بودن حتي با جاويد و همسرش هم اين حرفارو نداشتيم بعد چند دقيقه گوشي مجددا زنگ خورد و اينبار جواب دادم الو جاويد چ خبره نصف شب ز ميزني جاويد عليک سلام چرا جواب نميدي دستم بند بود جاويد دانيال بالاخره سفارشات شرکت بيمه ي گرفتم تمام سفارشات رو تيزر پوستر کاتالوگ و از ذوقم نتونستم صبر کنم فردا بهت بگم جدي ميگي جاويد بابا دمت گرم اي ول بعد چند دقيقه حرف زدن گوشي رو قطع کردم احساس کردم مينو ناراحته و پشتش به منه عزيزم چي شد به تو مينو هيچي عه بگو ديگه برگشت به طرف من و با چند تا قطره اشک رو گونش گفت معذرت ميخوام دانيال منم جاخورده بودم که يهو چي شد به خانوم ما چرا مگه چي شده مينو همون قضيه تلفنو ميگم ديگه خب تلفن مگه چي بود که تو عذرخواهي ميکني مينو دانيااال منظورم عکس جاويده بخدا نميدونم چي شد که با ديدن عکسش حشرم بالا زد منم که تازه دوقرونيم افتاده بود گفتم اي بابا منم فکر کردم چي شده عزيزم فراموشش کن فانتزي سکسي هميناس ديگه مينو آخه جاويد که غريبه نبود ما هميشه اسم هاي الکي و غريبه رو ميگفتيم خلاصه اون شب با همه ي حاشيه هاش تموم شد ولي من هرازگاهي يادش ميافتادم و تو فکر فرو ميرفتم يعني مينو چشش رو جاويده يعني بيششتر از يه دوست خانوادگي ميخوادش ياد جاويد افتادم جاويد هيکل خوبي داشت چهره ي مردونه و زيبايي داشت خوش قد و قامت بود و حسابي بذله گو و شوخ طبع چندروزي از اين ماجرا ها گذشته بود که يه شب که فرداش روز زن بود به جاويد گفتم امشب خونه ما هستين مينو به وفا گفته و فکر کنم وفا تا الان رفته باشه خونه ما جاويد هم از خدا خواسته قبول کرد کلا آدم چتربازيه شب قبل رفتن به خانوم عليپور راحله منشي گفتم خانوم شما هم کمي زودتر برين و روزتون هم مبارک ازم تشکر کردو وسايلاشو جمع کردو خداحافظي کرد رفت حين خداحافظي جاويد چشاش روي باسن راحله بود و بعد رفتنش يه جون گفت و رو کرد به من و گفت اين راحله هم خوب تيکه ايه ها جاويد تو کي آدم ميشي آخه وفا مگه برات چي کم گذاشته و يا چي کم داره که همش چشت دنبال کس و کون دختراس جاويد نه که تو چندروز پيش خانوم معماريان رو کم مونده بود درسته غورت بدي خانوم معماريان همون کسي بود که بابت سفارشات شرکت بيمه باهاش طرف حساب بوديم من غلط کنم اصلانم اينطور نيست جاويد اما دانيال خوب گوشتيه ها خانوم معماريان عجب هيکليداشت جاويد بي خيال بابا امروز چته خيلي تو کفي جاويد آره بخدا يه هفته بود پشت چراغ قرمز بودم منظورش اين بود که وفا خانوم پريود بودن خيلي بي حيايي جاويد قبلا از مينو شنيده بودم که وفا بهش گفته بود خيلي با جاويد همسرش سکس ميکنن و هردو حشرين جاويد برا امشب چيزي جور کردي يا بريم بخريم جاوي منظورت آب شنگوليه يه دونه تو يخچال دارم بريم از خونه ما برداريم از اون ور بريم خونه شما خلاصه با هم راهي شديم و رفتيم سمت خونه جاويد که ده دقيقه با خونه ما فاصله داشت با هم رفتيم داخل جاويد رفت لباس عوض کنه و شيشه ويسکي رو برداره منم داشتم به قاب عکساي روي ميز که با سليقه چيده شده بودن نگاه ميکردم يه عکس توجهم رو جلب کرد و اون عکس وفا و جاويد بود که کنار استخر باغ پدر جاويد انداخته بودن توي عکس وفا با شلوار کاپشن ورزشي دخترونه به رنگ سياه کنار جاويد ايستاده بود و لبخند رو لبش شايد اولين بار بود که اينقدر دقيق به وفا نگاه ميکردم واي اين دختر چقدر نازه چه بدن خوشگلي داره واقعا که به هم ميومدن جاويد برگشت و شيشه دستش و يه تيپ رسمي و دخترکشي هم زده بود وقتي که ديد من زل زدم بهش گفت ها چيه چخه چخه بي تربيت هيز من بده نيستم که اينجوري داري نگام ميکنيا بابا جاويد آخه کدوم خري به تو طمع ميکنه راه بيافت دير شد و خودم هم برگشتم برم سمت در که گفت عکس زنم و کجا ميبري از خودم چراغي برات روشن نشد حالا عکس زنم رو برداشتي جاويد تو عقلت رو از دست داديا بيا اينم عکستون حواسم نبو موند دستم راه افتاديم با شوخي و خنده کادوي روز زن رو هم خريديم و رفتيم به طرف خونه ما وارد که شديم 2تا هلو روديديم که رو مبل نشسته بودن و نسکافه ميخوردن تا مارو ديدن اومدن برا خوش آمد گويي و دست و روبوسي بعد ديدن عکس وفا يه جور ديگه اي شده بودم احساس ميکردم يه جور ديگه اي دوسش دارم از خودمم بدم ميومد که با اين طرز فکر دارم به رفيقم خيانت ميکنم وفا خوشگل بود و اونشب خوشگل تر شده بود يه تاپ زرد پوشيده بود که بارنگ عسلي چشماش خيلي ميومد و يه ساپورت تقريبا شکلاتي مينو هم يه تاپ و ساپورت مشکي که از بالاي خط سينه ش به بعد توري بود ولي خط سينه ش تا خم نمي شد معلوم نبود خلاصه که اونشب با جاويد گوشتا رو سيخ زديم و کباب کرديم خورديم و خانوما هم هراز گاهي ميمدن و به کبابا يه ناخنکي ميزدن بعد شام نوبت کادو ها بود هردوتامون يکي يه انگشتري جواهر به قيمت هرکدوم حدودا 3تومن خريده بوديم اين توضيح رو هم بدم که ما شکر خدا درآمدمون بد نبود جاويد هم 30درصد از درآمد کل شرکت مال اون بود چون خيلي از مشتريامون همونايي بودن که قبلا با جاويد کار ميکردن خانوما خيلي از کادوشون خوششون اومد وقتي کادوي وفا رو جاويد دادخيلي ذوق کرد و پريد بغل جاويد و يه لب ازش گرفت ما هم مثلا اين صحنه رو نديديم مينو هم خيلي ازم تشکر کرد و بغلم کرد نشسته بوديم روي تراس قليون ميکشيديم و بساط مشروب رو خانوما اوردن و همگي مشغول شديم بعد چند پيک که زديم و کمي گرممون کرد جاويد شروع کرد به چرت و پرت گفتن و دلقک بازي من کنار در تراس نشسته بودم و تکيه داده بوودم به ديوار و پاهامو جمع کرده بودم کف پام زمين بود و زانو ها تا شده بود و مينو هم وسط پاهاي من نشسته بود و به من تکيه داده بود وفا هم کنار جاويد نشسته بود و با دو دستش جاويد رو بغل کرده بود چون از بابت انگشتري خيلي ذوق زده بود مينو پاشد رفت بشقاب و پنير بياره و وقتي برگشت خم شد تا از قالب ها خرد شده پنير به جاويد و خانومش تعارف کنه چون قليون وسط بود و تراس زياد بزرگ نبود نميشد بره کنارشون و از همون پشت قليون خم شد که پنيرارو بده بهشون متوجه شدم که جاويد داره به سينه هاي مرمري خانومم نگاه ميکنه نميدونم چرا ياد اون شب افتادم با ديدن اين صحنه و حشري شدم و مينو برگشت و شروع کرديم به حرفها متفرقه منم حواسم به تمام اعضاي بدن وفا بود مينو مثل قبل اومد وسط پاي من نشست و همينکه تکيه داد بهم فهميد کيرم راس شده و زود برگشت يه نگاهي با لبخند به من انداخت و اين از چشم جاويد و وفا پنهون نموند همين حرکت کافي بود که سوژه بديم دست جاويد جاويد چي شد چطور شد مينو خانوم من به تو چه آخه مگه بايد از همه چي خبر داتشه باشي مينو يه حرفي زد که باعث تعجبم شد گفت هيچي جاويد خان آقا داغ کرده منظورش من بودم و زود گفتم مينو چي ميگي بابا جاويد هم از خدا خواسته گفت بله ديگه بايدم داغ کنه اونجور که شما خودتو چسبوندي به اين بايد داغ کنه شما يه خورده بشتر بهش برس تا اين بدبخت اينقدر ضايع بازي در نياره مينو يه کم سرخ شد و خجالت کشيد وفا هم با ارنج زد تو پهلو جاويد جاويد دوباره گفت از وفا خانوم ياد بگيرين که الان يه هفتس مارو پشت چراغ قرمز گذاشته اين حرفاي جاويد برامون ديگه عادي شده بود ولي امشب بخاطر مشروب يا که دليل ديگه اي داشت که منو مينو هردومون حشري بوديم چون از چهره مينو ميتونستم بفهم که اونم داغه صحبت ها عادي بود ولي احساس ميکردم که هممون حشري هستيم مشغول مشروب خوری بودیم کم کم پیکها ریز ت و ریزتر میشد هممون مست و پاتیل بودیم تو تمام این مدت من دست روی رونای مینو بود و مینو کنارم نشسته بود و پاهاش رو دراز کرده بود و دست منو که بالای روناش بود گرفته بود تو دستش و هراز گاهی که دستم رو نزدیک کسش میرسوندم و مینو هم حالی به حالی شده بود اونطرف هم حال جاوید و وفا دست کمی از ما نداشت اونا هم هات بودند مینو برگشت رو به من و گفت دانیال بابت انگشتری که برام گرفتی ممنون خیلی دوسش دارم تقریبا شبیه همون انگشتری که دوس داشتم داشته باشم و لبش رو گذاشت رو لبم و منم لب پایینیش رو گرفتم لای لبام و میخوردم میدونستم با این کار ما جاوید و وفا هم شروع کردن چون قبلش جاوید دستش رو انداخته بود دور کمر وفا و هراز گاهی سینش رو هم میمالید و میشد از چشمای جفتشون خوند که هردوحشرین و قرار بود شب رو هم پیشمون بمونن و صبح با هم کله پاچه بزنیم داشتم میگفتم منو مینو لب تو لب بودیم ولی دوس داشتم یه پرده ای بین ما و جاویدینا باشه سرمو میکشیدم عقب که به مینو بگم بسه دیگه ولی اون مجددا دوطرف سرمو میگرفتو لب تو لب مشدیم و خودش رو کشید روی پاهام و نشست روی رونم همینجوری داشتیم لب میخوردیم دستم حالا دوطرف کمر مینو رو لمس میکرد و مینو پاهاش رو انداخت دوطرف من و کسش رو دقیقا چسبوند رو کیرم صدای وفا توجهم رو به خودش جلب کرد برگشتم سمتش دیدم جاوید از رو پیرهن داره سینه وفا رو چنگ میزنه و گردنش و کنار گوشش رومیخوره دیدن این صحنه و چشای خمار وفا حسابی تحریکم کرد بقدری که آب شهوتم چند قطره ای روی شلوارم مشخص بود وفا صداش درومده بود و با صدای آروم میگه امممممم اممممممم بخور آره بخوررررررر منم که دیدم وضع خرابه گفتم بچه ها پاشین بریم داخل یه وقت همسایه ها صدامون رو میشنون اومدم داخل پشت سرم مینو پاشد بیاد و وقتی سرپا ایستاد دستش رو دراز کرد دست جاوید رو هم گرفت که مثلا کمکش کنه پاشه و چون قلیون سر راه جاوید بود خواست که بیاد اینطرف تا دست وفا رو بگیره که اونم بلند شه یه لحظه پا به پا شد و افتاد رو بغل مینو که با هم سینه به سینه شدن و چسبیدن به دیوار تو این صحنه قشنگ متوجه شدم که مینو از این پیشامد بدش که نیومده هیچ حتی شهوتی هم شده و وقتی برگشت سمت من دید که دارم نگاه میکنم اومد آروم و طوری که خودم بشنوم بهم گفت دانیالم ناراحت شدی کف دستم رو گذاشتم سمت راست صورتش گفتم نه عشقم میخوای خودم یبار دیگه بندازمت بغلش یعنی اینکه اصلا برام مهم نبود که تو بغل هم افتادین دوستان من تا قبل این فقط تو فانتزیای سکسیمون بود که به عنوان یه مرد دیگه مینو رو میگاییدم هیچوقت به این مسئله فکر نکرده بودم که یروز مینو زیر تن کس دیگه ای بخواد کس بده یا بخوابه ولی اونشب یا بخاطر مشروب و یا بخاطر اینکه تازه فکر وفا افتاده بود تو سرم دوس داشتم مثل داستان های سکسی منم تن لخت زن رفیقم رو ببینم اومدیم داخل هیچکی تو حال طبیعی نبود من میز جلو مبلی رو بر داشتم و خودمو مینو نشستیم رو فرش زبر جلو مبلی که از این مدلا بود که خزی و بلندن و کاناپه رو گذاشتم در اختیار جاوید و وفا چون او نا مهمون بودن همینکه نشستم مینو حولم داد یعنی بخواب رو زمین و خودش خزید روم کسش جلو کیرم بود سینش رو سینم و لبا به هم قفل شده بود و با دستم کپلای کونش رو محکم میمالیدم مینو تو حال خودش نبود و هرازگاهی لبش رو جدا میکرد و میگفت آخخخخخخ پدرمو درآوردی بمالم بخورم لهم کن جال اینجا بود که با این حرفای مینو صدای جاوید دراومد برگشتم سمتشون که دیدم بله وفا خانوم از رو شلوار داره کیرو خایه های جاوید رو میماله جاویدم دستش رو از زیر تاپ وفا رسونده به سینه ش اینو خوب میدونستم که جاوید با آه و ناله های مینو حشری تر شده منم که دیدم اینطوریه همش چشمم رو وفا و اندام سکسیش بود مینو و وفا هردو داف تمام عیار بودن یکی از اون یکی داف تر و خوشگل تر و اینو حقیقتا عرض میکنم نه مثل بعضیا که سانت سانت سایز میگن هردوشون تن و بدن فوق العاده ای داشتن و اندامشون بدون نقص و بدون حتی یک گرم چربی اضافه چه باسن چه رون و چه سینه واقعا بی نظیر بودن زدم به سیم آخر و به مینو گفتم خوشگلم بکن ای تاپ لعنتیو اینو گفتم و منتظر نموندم و تاپشو از یقه که توری بود جر دادم و دستم رو گذاشتم رو سوتین مشکی رنگش و باعث شده بود سینه ی بلوریش بیشتر خودنمایی بکنه این کار من همه رو بی حیا تر کرد و رومون باز شده جاوید هم تاپ وفا رو از پایین بلند کرد و بدن وفا تا حدودی نمایان شد هروقت که برمیگشتم سمتشون میدیدم که جاوید چشمش رو سینهی مینو هستش شروع کردم به خوردن سینه مینو از رو سوتین مینو هم که داغتر شده بود تو گوشم گفت اجازه هست سوتینو باز کنم وقتی اینو گفت خودم سوتینش رو باز کردم و سینه هاش افتاد بیرون و حالا نخور کی بخور 8 3 9 84 8 7 8 7 9 86 8 4 9 87 9 88 8 2 ادامه نوشته دانیال

Date: June 29, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.