سکس با دخترخاله احمق

0 بازدید
0%

سلام امیدوارم همگی خوب باشید داستان من برمیگرده به 6 سال پیش پدربزرگم 4 سالی میشد سکته کرده بود و خانه نشین بود خونشون 2طبقه و خیلی ام بزرگ بود یکی خالم که پائین زندگی میکردن یه دختر داشت که از من 7 سال کوچیکتره چون شبا کسی نبود پیش پدربزرکم بخوابه تصمیم بر این شد که منو پسر خاله ام علی فقط شبا بریم پیشش بخوابیم که من تو این مدت با دخترخاله ام گرم گرفتم بودیم اون موقع 14 سالش بود الان 21 سالشه خذاییش خیلی ام خشگله برم سر اصل داستان سوم دائی بزرگم بود که خدا رحمتش کنه صبح همه رفتن سر مزار منم رفتم برا مسجد خرما و وسایل مورد نیازو بخرم برگشتنی دیدم دخترخاله مونده خونه تا بساط چای روبراه باشه مراسم و خونه پدربزرگم برگزار میکردیم و مسجدم که جای خودش و داشت من رفتم آشپزخونه وسایلی که خریده بودمو بزارم اونجا دختر خاله اومد خم شد از کشو چیزی برداره که کونش زد بیرون ووووووای پسر عجب کون خوش فرمی چون باهم راحت درمورد سکس حرف میزدیم و باهم زیاد لب بازی میکردیم سریع از پشت بغلش کردم اونم نگو حشرش زده بالا هیچی نگفت کیرم بدجور راست شده بود با دیستام پستوناشو میمالوندم گردنشو لیس میزدم و کیرمو درست جا کرده بودم تو چاک کونش یه کم حال کردیم بهش پیشنهاده سکس کردم شرایط و بررسی کردیم که گیر نیوفتیم من یواشکی رفتم طبقه پائین اونم بعد من اومد شروع کردیم همدیگرو لیسیدن و خوردن لب و لوچه بلوزشو درآوردم و وای پستوناش زد بیرون البته بعد اینکه سوتینشو باز کردم خوردم خوردم که دیدم چشاش از خماری قرمز شده و داره بسته میشه بعدش شلوارشو دادام پائین شورت صورتی پوشیده بود از رو شورتش کسش و گاز گرفتم بعدش شورتم کشیدم و کیرم که داشت منفجر میشد بیرون آوردم خوابوندمش رو زمین کیرمو 3 4 تایی کشیدم رو کسش که دیدم چنان منو بغل کرد و چنگم زد که نگو آبش اومدحالا نوبت من بود بهش گفتم برگرده قمبل کنه آقا چشتون روز بد نبینه چنان حشری و دست پاچه شده بودم که با کلی زحمت سره کیرمو که دادم تو مثل اسب همه آبمو خالی کردم تو کونش الان تو این مدت خیلی باهم سکس داشتیم و داریم اما مثل اولین بار نیستم 2تامونم حرفه ای شدیم البته اینم بگم که شوهر کرده کسم باز شده کون و کس 2 تاشم بیشتر در اختبار منه تا شوهرش آخه یارو معتاد بود همیدوارم خوشتون بیاد نوشته

Date: آگوست 8, 2018