سکس با صمیمیترین دوست همسرم ۲ و پایانی

0 بازدید
0%

8 3 9 8 3 8 8 8 7 8 5 9 85 8 9 85 8 8 8 1 8 9 86 8 9 88 8 3 8 9 87 9 85 8 3 8 1 9 85 1 قسمت قبل چسبوندمش به دیوار اصلا به من نگاه نمیکرد سرشو انداخته بود پایین چنان سرخ شده بود که انگار 40 درجه تب داشت صورتمو نزدیک کردم سرشو برگردوند با صدای اروم تو گوشش گفتم مریم من هر چقدر هم ادم پست و حشری باشم هیچ وقت با کسی بجز همسرم سکس اجباری نکردم اونم به توصیه سکسولوژیست که که گفته بود گاهی روی خواستهای جنسی اصرار کن شاید نتیجه بده که اتفاقا نتیجه برعکس داده بود و وضع بدتر شد که بهتر نشد توصیه میکنم هرگز اینکارو نکنید اگر ناراحتی ازت فاصله میگیرم و تا آخر عمرم حتی به صورتت هم نگاه نمکینم داشتم ازش فاصله میگرفتم که دستمو گرفت گفت افشین دیگه دیر شده من بدبخت شدم گفتم این چه حرفیه میزنی مریم گفت افشین من همیشه عاشقت بودم و الان بگی حاضرم رگ دستمو هم به خاطر تو بزنم افشین میدونم بزرگترین اشتباه زندگیمو دارم میکنم ولی واقعا نمیتونم تحمل کنم من 5 ساله با فکر تو هر روز هم نشه هر دوروز یک بار خود ارضایی میکنم حتی وقتی با حسین اسم همسرش با اصرار من سکس میکنم فقط با فکر کردن به توئه که ارضا میشم وگرنه حسین تو همون 2 3 دقیقه اول فرو میکنه تو کسم و سکسمون بیشتر از 10 دقیقه طول نکشیده توی این 12 سال گفتم مریم جوری رفتار میکنی که انگار من میخوام بهت تجاوز کنم گفت منو ببخش افشین ولی بهم حق بده اینقدر غیر منتظره اتفاق افتاده که من حتی نمیدونم خوابم یا بیدار گفتم بهت حق میدم من اینقدری مرد هستم که هر لحظه از سکس ببینم نمیخوای بیخیالت میشم لباشو چسبوند به لبام و شروع کردیم به خوردن من هم از روی تاپ سینه هاشو میمالوندم واقعا سینه های سایز 75 که بدون سوتین اینقدر سفت و سر بالا ایستاده باشن جوری که تو فیلمهای پورن مطمنم با عمل جراجی اینجوری میشن و از سفتی سینه هاش معلوم بود که کاملا دست نخورده موندن و جوری غرق در شهوت بودم که اصلا حواسم نبود با چه فشاری دارم سینه هاشو میچلونم زبونم کردم تو دهنش چنان میمکید که انگار چندین ساله منتظر همیچین لحظه ایه تو همین حال که مریم داشت بیهوش میشد و صداهای شهوتناکش داشت بلند میشد از توی کوچه صدای نگه داشتن ماشین اومد و من حدس زدم که همسرم با آژانس رسیده دم در خونه دست پاچه ازش جدا شدم اون مانتشو زود تنش کرد به من گفت افشین کل صورتت رنگ رژلب منه واقعا یک اتفاق کوچک باعث میشد همه چیز لو بره و دو تا زندگی از هم بپاشه فوری رفتم دستشویی و درو بستم که صدای بسته شدن در بیرون و باز شدن در حیاط به خونه نشون میداد که حدسم درست بوده و همسرم اومد خونه وارد که شد من صداشونو میشنیدم که داشت با مریم حرف میزد و از اینکه میدید حتی کفشاشو هم در نیاورده و دم در ایستاده خیلی ناراحت شده بود و داشت بهش دری وری میگفت که تو کی میخوای ادم بشی همسر من چه هیزم تری بهت فروخته که اینجوری میکنی همسرم راست میگه تو زن بد دلی هستی و که صدا زدم عزیزم افشین کجایی منم برای اینکه تابلو نشه صورتمو که محکم شسته بودم و کمی خودمو مرتب کرده بودم استینامو هم زدم بالا که مثلا برای وضو گرفتن رفتم به دستشویی و روشویی درو باز کردم و با سلام و اجوال پرسی و کمی لوس بازی که وای چقدر خوشگل شدیو چقدر خوب شده ارایشت و که گفت بسه دیگه از مهمونمون خجالت بکش گفتم آهان تا یادم نرفته اینم دوست شما سالم تحویل شما بدون کوچکترین کم و کاستی که مریم از اونطرف صداش در اومد که وای امروز تقصیر تو شده که من مزاحم افشین خان شدم و گفتم عزیزم مریم خانم دوست شما تا همین چند دقیقه پیش تو حیاط تشریف داشتن و زیر بارون ایستاده بودند که خانمم گفت آره دارم میبینم ارایشش به هم ریخته و سرما زده سرخش کرده انگار شده لبو خدا کنه سرما نخوره و مریض نشه چکار کنم افشین جان تقصیر من نیست هر کسی یه جوریه دیگه اینم اینجوری بدبخت شده و رفت سمت اتاق خوابمون که کمد لباسها اونجاست با صدای بلند هم گفت مریم اگر از من هم میترسی هیچ نمیترسی بیا اتاق کمکم کن حاضر بشم مریم کفشاشو در اورد با نگاهی که دوخته بود به چشمهای من از جلوی من رد شد که رد شدنی منم دستی به کونش کشیدم و اونم یه چشم غره و رفت تو اتاق 10 دقیقه بعد همسرم صدام زد که افشین ببین لباسم چطور شده و من درو باز کردم و دیدم واقعا چقدر خوشگلتر شده واقعا همسرم از هیچ لحاظی کم نداشت و اینم از شانس بد من بود که باید اینقدر سرد مزاج میشد تا من با وجود داشتن همچین همسر زیبایی از بهترین لذایذ دنیا بی نصیب بمونم همچین ذل زده بودم بهش که یهویی با صدای بلند که شبیه فریاد بود داد زد افشین کجایی چته که به خودم اومدم گفتم خیلی خوب شده و همیشه به شوخی بهش میگ خوش به حال شوهر آیندت و اونم خیلی شاکی میشه از دستم و اینبار هم گفتم واقعا خوش به حال شوهر آیندت که باز قاطی کرد و مستقیم اومد سمت درو منو هل داد رفت سمت اشپزخونه و باز برای لحظاتی منو مریم توی اتاق تنها موندیم نگاش کردم دیدم میخکوب شده به چشمام ایندفه دیگه جوری نشسته بود که تا انتهای لای پاش دیده میشد البته جوراب شلواری بود و شرتش که سیاه رنگ بود باعث میشد چیز زیادی معلوم نشه ولی واقعا وا رفته بود خلاصه تا میتونستم نگاش کردم که همسرم صدام زد افشین جون مارو میرسونی تالار راننده آژانسی که منو آورد کم مونده با نگاهش منو بخوره گفتم خوب گناهی نداره زنی اینجوری ارایش کنه خوب که مریم گفت نخیر غلط میکنن بخاطر هیز بازی شما مردها ما نباید به خودمون برسیم گفتم خیلی ممنونم از بابت لطفی که در باره من دارید گفت نه شمارو نمیگم گفتم آهان منظورت اینه که یعنی من مرد نیستم که شاکی شد گفت اه شما هم که همش یه چیزی باید بگی خلاصه لباسهای بیرونمو پوشیدمو ماشینو از پارکینک در آوردم و راه افتادیم به سمت تالار مریم پش جوری نشسته بود که از توی ایینه چشماش تو چشمای من بود همسرم برگشت به سمت مریم گفت مریم چته چرا اینجوری رنگت عوض شده گفتم اگر مریم خانم مریض نشن شانس آوردن نیم ساعته با لباس نازک ایستادن تو هوای سرد و که همسرم گفت حقشه اگر سرما هم بخوره خلاصه رسیدیم دم تالا و با تشکر خشک خالی و تعارفات الکی مریم خانم پیاده شدن برگشتم سمت خونه توی راه همش به اتفاقاتی که بین من و مریم افتاده بود فکر میکردم از یک طرف خوشحال از اینکه کمی هیجان وارد زندگیم شده از طرفی دیگه عذاب وجدانی که مثل خوره داشت روحمو میجوید رسیدم خونه ماشینو انداختم پارکینگ و اومدم تو خونه کلا منگ بودم باورم نمیشد تمام اتفاقاتی که افتاده بود دقیقا مثل یک خواب بود رفتم دوباره ابی به صورتم زدم و با اینکه خونه زیاد گرم نبود احساس میکردم دارم خفه میشم رفتم روی تخت دراز کشیدم جایی که مریم روی تخت نشسته بودو داشتم نگاه میکردم و تصور اینکه واقعا چه کون بزرگی داره و زنی که 60 کیلو وزنشه چجوری همچین کون بزرگی داره و داشتم فکر میکردم که کونش نرمه یا سفته و کلا یه حالی داشتم که برام عجیب بود من دوران مجردی شکر خدا خیلی پر روزی بودم البته خط قرمزم زن شوهر دار بود و از واژه مخ زدن به شدت متنفر بودم تمام سکسهایی که کرده بودم حداقلش عذاب وجدان نداشتم نه با فریب بود نه با وعده ازدواج و نه به اجبار شاید هم خودمو دارم اینجوری توجیه میکنم ولی واقعا فکر میکنم با همه دختر ها و زنهایی که سکس کرده بودم هیچ کدومشون از من ناراحتی و کینه ای به دل نداشته باشند ولی چرا عاقبت من اینجوری شده بود چرا باید بعد از ازدواجم بجای اینکه وضع زندگی سکسی من بهتر بشه افتضاح شده بود آخه اصلا خود ارضایی هم نمیچسبید اعصابمو خورد میکرد که با داشتن زنی به غایت زیبایی چرا باید خود ارضایی کنم شاید داشتم تقاص کارهایی که در دوران مجردی کرده بودمو پس میدادم غرق در همین افکار بودم که موبایلم زنگ خورد همسرم بود جواب دادم الو عزیزم سلام چطوری خوش میگذره همه زنها تو کف زیبایی تو هستن یا نه که یهو داد زد افشین یه دقیقه خفه میشی من حرفمو بزنم اره متاسفانه ایراد دوم همسرم اعصاب ضعیفش بود که زود قاطی میکرد و من فقط به خاطر اینکه عاشقش هستم تحمل میکنم و خودمو قانع کردم که باید صبور باشم گفتم چی شده عزیزم چرا اینقدر عصبانی که که یهویی گفت این مریم جنده ضد حال زد بهم گفتم چی شده مگه گفت حالش خیلی بد شد آزانس گرفت گفت میرم خونه توی تب داشت میسوخت گفتم حتما سرما خورده دیگه من که گفتم سرما میخوره که شروع کرد داد زدن سر من که عرضه نداشتی تعارف کنی بیاریش تو خونه به تو هم میگن مرد تو دیگه شورشو در آوردی افشین و دیگه منم عصبانی شدم گفتم دیگه بسه خانم من گناهم چیه لابد اینقدر از من بد گفتی بهش که فکر میکنه من مرد کثیفی هستم و که حرفمو قطع کرد گفت افشین خفشه تورو خدا به اندازه کافی اعصابم خورده میای دنبالم یا خودم بیام گفتم بابا خجالت بکش تو هم شورشو در آوردی با این مریمت اصلا به درک که رفته مگه بخاطر مریم رفتی که به الان اون نیست بگردی ضمنا واقعا از دوستت بده کمی بشینی روحیت عوض میشه و که دیدم کمی آروم شد گفت باشه کمی میشنم دیدم نمیتونم بشینم بهت زنگ میزنم بیا دنبالم منم گفتم مبادا با آژانس بیای ها گفت فقط همین مونده بود که بد دلی کنی واسم گفتم عزیزم به خاطر خودت میگم هوا سرده و باید بری بیرون منتظر آزانس بشی و که گفت اشه بابا به تو زنگ میزنم تو حمالی رو دوست داری دیگه به من چه تلفنو قطع کردم میخواستم چند دقیقه ای بخوابم شاید حالم بهتر بشه که یهو در خونه زده شد میخواستم اصلا جواب ندم کی حوصله مهمون داره ولی بلند شدم و جواب دادم کیه از اون طرف ایفون صدای مریم منو میخکوب کرد سرجام خشکم زد بابا این دیگه کیه نه به اون فرار کردناش و نه به این کار عجیبش بله درست بود خانممو پیچونده بود اومده بود سراغ من گفت نمیخوای درو باز کنی من برم درو باز کردم اومد تو گفتم مریم چه عجب گفت خدا بهت انصاف بده گفتم چرا گفت یعنی تو نمیدونی گفت چند دقیقه ای که تالار بودم مثل یک مرد بودم فقط داشتم سینه و کون زنارو دید میزدم و همش فکرم پیش تو بود مانتشو در آورده بود احساس میکردم هم سینه هاش و هم کونش بزرگتر از 1 ساعت پیش شده بود البته تصور بودن همشون از لحظه ای که گرفتم تو بغلم تا لحظه ی که تاپو جوراب شلواریشو در اوردم اصلا یادم نمیاد فقط جای انگشتامو که دم در سینه هاشو چلونده بودم هنوز روی سینه هاش بود تمام صورتشو میلیسدم و مریم از شدت شهوت داشت گریه میکرد و میلرزید میگفت افشین نه و بغلم میکرد اصلا تو حال خودم نبودم هیچ وقت توی عمرم اینقدر شهوت و هیجانو تجربه نکرده بودم با وجور اینکه دوران مجردی هر نوع سکسی رو تجربه کرده بودم شروع کردم به خوردن سینه هاش و مالوندنشون خوردنو مالوندن که چه عرض کنم رسما داشتم میخوردمشون چنان گاز میگرفتم و میمیکدم که مریم صدای شهوت و درد کشیدنش قاطی شده بود کمی به خودم اودم ازش یه لب گرفتم به چشمای خیسش نگاه کردم گفتم مریم ببخش دست خودم نبود از خود بیخود شدم وگرنه دوست ندارم اینجوری خشونت کنم گفت افشین مرگ من فقط حرف نزن جونمو هم بگیری چیزی بهت نمیگم نمیخوام سکس آروم بکنی با من التماست میکنم افشین هر کاری میخوای با من بکن من تسلیمتم افشین ازت خواهش میکنم به من فکر نکن حتی پارمم هم بکنی مطمن باش لذت میبرم حرفاش انگار بنزین روی آتش بود من به خودی خود وحشی شده بودم دیگه این حرفا چی بود مریم لباشو چنان مجکم میک میزدم که کبود شدنشونو دیدم گردنشو لیس میزدم و میمکیدم سینه هاش اینقدر مالوندم و مکیدم که واقعا شده بودن یه گلوله خون نمیدونم میتونید تصور کنید حال اون لحظمو یا نه و میتونید باور کنید یا نه که 10 دقیقه تمام لب و صورتو گردنو سینه و هاو شکمشو اینقدر لیسیدمو مکیدمو گاز گرفته بودم که تقریبا همه جاش کبود شده بود فقط اینو میدونم که هر دو سه دقیقه یک بار مریم جیغ میکشید میلرزید منو محکم بغل میکرد و ارضا میشد رفتم پاینتر بدون اینکه به کسش دست بزنم شروع کردم لیسیدن پاهاش و زانوهاش و ساق پاهاش به تمام معنا مریم بیهوش میشد و بهوش میومد فقط اینو میدونم که از لحظه شروع یکسره داشت میلرزید و گریه میکرد و منو چنگ میزدم پشتم داشت میسوخت مطمن بودم که کل پشتم زخم شده اومدم بالا شورتش چنان خیس شده بود که انگار یه پارچ آب ریخته روش یا مریم خودشو خیس کرده باشه شهوت کار خودشو کرده بود و منی که وسواس دارم اصلا چندشم نمیشد داشتم از روی شورت میلیسیدم و بو میکردم شورتشو زدم بغل کسشو زبون زدم بدون اغراق کس یک دختر 18 19 ساله نمیتونه اینقدر تمیز و بدون جزئیات باشه دو تا لب کوچیک و یه سوراخ که توسط لبهاش پوشیده شده بود و کلا میشد فهمید که خیلی خیلی تنگ باشه کمی از آتش شهوت فروکش کرده بود مخصوصا مریم که نمیدونم چندین بار ارضا شده بود واقعا نیخوام اغراق کنم ولی مریم اینقدر ارضا شده بود که حتی صدای جیغش هم در نمیومد کسشو خوردم و انگشتمو کردم تو که تنگی کسش به معنای واقعی واژه تنگی را تفسیر میکرد مریم چنان لرزید و جیغ زد و ارضا شد که من ترسیدم چنان به خودش میلولید که انگار گلوله خورده قل خورد پاهاشو محکم به هم چسبوند به پهلو قمبل کرد و شروع کرد به لرزیدن واقعا یه لحظه ترسیدم پتورو کشیدم روش و رفتم آشپزخونه یه لیوان آب براش آوردم یه کم از آب لیوانو چلوندم به صورتش و بلندش کردم و لیوانو گذاشتم لبش و چند قولوپ آب خورد و کمی به خودش اومد ارایشش به هم ریخته بود صورتش واقعا داغون شده بود نگاه میکرد و نفس نفس میزد با صدای اروم گفت افشین چیکار کردی گفتم هنوز هیچی مگه خودت نگفتی امروز تسلیمت هستم گفت امروز من همه عمرم کنیز تو هستم هر کاری دوست داری با من بکن بهت گفتم که جونمو هم میتونی ازم بگیری گفت شنیدم که تو عاشق خشونتی و تمام فانتزیهات مبتنی بر خشونته پس به من رحم نکن حتی اگر خودم هم بهت گفتم بسه تو به حرف من گوش نکن اگر واستی من نمیبخشمت میخوام حسرت تمام عمرمو تو مردانگی تو جبران کنم شلوارمو در آوردم کیرم اینقدر تو تو این 1ونیم ساعت راست شده خوابیده بود که گوه گیجه گرفته بود دادم دستش چنان با حسرت نگاش میکرد که انگار به عمرش کیر ندیده شروع کرد به ساک زدن ساک زدنش با گفته هاش جور در نمیومد چنان حرفه ای ساک میزد منی که خیلی خیلی دیر ارضا هستم داشتم میومدم بهش گفتم مریم میخوای امروز نکنم همینجوری آبم بیاد برای امروز تموم کنیم گفت نه افشین کیرم کاملا راست شده بود اوردمش لبه تخت پاهاشو انداختم رو دوشم چشمام به چشماش بود کیرمو آروم آروم کردم تو واقعا تنگ بود دردو از چشماش میخوندم از طرفی حرفاش تو گوشم میپیچید که درد کشیدنو دوست دارم کیرم رسید به ته کسش واستادم سینه هاشو گرفتم دستم و بازم همون فشار های محکم که صدای مریمو در آورد واقعا اشکش در میومد دلم میسوخت ولی حسرت 5 سال و فکر کارهایی که مریم تو این 5 سال کرده بود بلافاصله حس خشونتو بر میگردوند دومین تلمبه با تمام قدرتم چنان کوبیدم که مریم 30 سانتیمتر روی تخت جاجا شد شروع کردم به تلمبه زدن واقعا با تمام قدرت تلمبه میزدم و ناله های مریم که منو دیونه تر میکرد برش گردونم حالت سگی و کردم تو کسش دیگه کم آورده بود زیر شکمشو با یدست میگرفت و التماسم میکرد که افشین ارومتر بزن ولی خودش گفته بود که به حرفام توجه نکن با اینهمه چون میدونستم دیگه این درد لذتی براش نداره سعی کردم رون پامو به کونش بچشبونم تا تلمبه زدنی کیرم تا ته نره تو کسشووضعش بهتر شده بود و باز ناله های شهوت انگیزش اتاقو پر کرد بهش گفتم مریم سرتو بزار زمین و لای کونتو باز کن لای کونشو باز کرد همونطور که حدس میزدم سوراخ کونش باز بود مطمن بودم هیچ مردی از کون به اون بزرگی نمیگذره همزمان که کسشو میکردم اگشت میکردم تو کونش و مریم ایندفه کاملا مصنوعی ادای تنگهارو در میاورد برش گردوندم پاهشاو انداختم رو دوشم بهش گفتم مریم کیرمو بفرست تو کونت سر کیرمو گرفت و در حالی به چشمام نگاه میکرد گذاشت سوراخ کونش فشار دادم به راحتی هر چه تمامتر رفت تو کونش و مریم با یه آهی که انگار الکی بود عکس العمل نشون داد خم شدم روش کمرش همرام پاهاش اومد بالا انگار مچاله شده بود از اینکه میدیدم مریم زیرم مچاله شده و چنان حالتیه که انگار توی قفس افتاده و هیچ حرکتی نمیتونه بکنه لذتی وصف نشدنی برام بود تلمبه هامو شدیدتر کردم مریم باز داشت درد میکشید با اینکه کونش گشاد بود ولی حالتی که داشت کون میداد خیلی بهش فشار میاورد بهش گفتم مریم اگر قول بدی ابمو میخوری تموم کنم با ناله گفت افشین هر کاری بگی میکنم کیرمو در آوردم بردم سمت دهنش ابم با فشار شروع کرد پاشید اولین قطراتش که ریخت دهنش دهنشو بست و صورتشو برگدوند موهاشو گرفتم و ابمو خالی کردم تو صورتش چون خیلی دیر به دیر ارضا میشم حجم آبم واقعا همیشه زیاده کل صورتش واقعا دیدنی بود آب کیرم آرایش به هم خورده صحنه ای بسیار عالی بود برام که فکر نکنم دیگه برام تکرار بشه مریم با زحمت پاشد خودشو رسوند به روشویی دستو صورتشو شست کل بدنش کبود بود مخصوصا سینه ها و گردن و رونهای پاش بهش گفتم مریم باور کن خیلی تابلویی که کردنت گفت الان برم پزشکی قانونی میگن تجاوز گروهی بهم کردن چون باورشون نمیشه یک نفر بتونه اینکارو با من بکنه گفتم حسین ببینه که حرفهمو قطع کرد گفت حسین از حالا تا 6 ماهه دیگه من نزدیکش نرم اصلا نگاهم نمیکنه جلوش لخت میگردم نگام نمیکنه به من گفت تو مواظب باش پشتتو همسرت نبینه گفتم منم مثل تو لباساشو پوشید کمی به خودش رسید و گفت منو میرسونی گفتم آره عزیزم راه افتادیم به سمت خونشون تقریبا نزدیک خونه ماست 10 دقیقه راهه رسوندمش خونشون ههمین که پیاده شد موبایلم زنگ خورد سلام عزیزم کجایی گفتم تو راهم دارم میام جلوی تالار گفت چقدر همسر خوبی دارم من واسه همینه اینقدر دوستت دارم افشین عاشقتم منم گفتم دوستت دارم عزیزم رسیم دم تالار سوار شد همین که چشمم به من افتاد گفت عزیزم چیزی شده گفتم نه چطور گفت چشمات گود رفته گفتم از دوری تو دلتنگ شدم خندید گفت اره نه اینکه زن خیلی خوبیم برات گفتم بهترین زن دنیایی گفت میشه خواهش کنم تو راه یه سری به این جنده بزنیم گفتم کدوم جنده گفتم مریمو میگم دیگه مگه من چند تا دوست جنده دارم گفتم باشه رسیدیم دم در خونشون گفت بیا یه سری بهش بزنیم گفتم نه من نمیام تو ماشینم الان باز منو میبینه شروع میکنه به دویدن اینور اونور واقعا حوصلشو ندارم گفت اره راست میگی حقشه بگیری همیچین بکنیش که نتونه از جاش بلند بشه گفتم اره میگی دیگه حرفشو هم بزنم کلمو میبری گفت پرو نشو چشمتو در میارم اون جندس تو که بیصاحب نیستی رفت خونه مریم دو سه دقیقه بعد همسرم زنگ زد گوشیرو جواب دادم دیدم مریمه گفت افشین خان حالا دیگه دم در وا میایستین اروم بهش گفتم رو آیفونه گفتن نه بابا چه زحمتی نمیزارم برید شامو خونه مایید گفتم الان از زیر کیرم بیرون اومدی بازم دلت میخواد گفت من همیشه خوشحال میشم شما برای من از همه کس جلوترید گفتم مریم خیلی جنده ای واقعا گفت ممنونم خیلی لطف دارید شما هم خیلی آقای که یهویی خانمم گوشیرو از دستش قاپید گفت افشین چه خبرته اینقدر تعارف تیکه پاره میکنی 1 گم شو دیگه میای بیا نمیای بیام بریم خوشنه شام نداریم مریم میشگه شام درست کردم بیایید باهم بخوریم تو دلم گفتم این جنده که تا 20 دقیقه پیش زیر کیرم بود کی شام پخته گفتم باشه میام ماشینو پارک کردم و رفتم بالا درو باز کرد رفتم تو مریم با چرخشی 180 درجه ای نه چادر سرش بود نه اینور اونر میدوید یه شلوار لی تنگ که کونش افتاده بود بیرون با یه تاپ قرمز تنگ و بازهم بدون سوتین که ایندفه نوک سینه هاش به خاطر سکس وحشیانه نیم ساعت پیش کاملا پیدا بود کم مونده بود بپره بغلم همسرم زیر چشمی داشت نگاه میکرد و تعجب از ضورتش پیدا بود مریمی که تا 3 ساعت پیش خونه نمیومد و زیر بارون واستاده بود الان با کون سینه تابلو جلوم داشت قر میداد اولین چیزی که خانمم بعد از نشستن رو مبل بهم گفت این بود که افشین کونشو میبینی گفتم خجالت بکش گفت اره راست میگی فعلا نتونستی چشم از سینه هاش برداری اینم که معلوم نیست چشه یه بارکی اونارو هم در میاورد راحت گفتم امام از دوست تو گفت مریم کمک لازم داری مریم با صدای بلند گفت نه عزیزم همسرم گفت الان حسین اقا میاد من برم روشویی ارایشمو پاک کنم خیلی تابلوئه رفت دستشویی مریمو دیدم که چایی به دست داشت میومد به سمتم جلوم خم شد گفت افشین جان چی میل داری چایی یا شیر گفتم همیچ چایی بسمه گفت افشین خیلی ازت ممنونم امروز بهترین روز زندگیم بود تو 30 سال زندگیم گفتم یعنی خیانت اینقدر شیرینه گفت افشین من روراست بهت مبگم اگر تو منو نمیکردی من دنبال یه مرد بودم چون دیگه تحمل نداشتم تو در حقیقت لطف بزرگی در حق من کردی لااقل میدونم با کی طرفم و میدونم که با کمی رعایت میتونیم هم از زندگیمون لذت ببریم و ابرومو نو حفظ کنیم توی 2 هفته ای که از این ماجرا میافته احساسات ضد و نقیض زیادی اومده به سراغم یک لحظه از فکر به اون لحظات شهوتم میزنه بالا و یک لحظه عذاب وجدانی میاد سراغم که دیوانه کنندست تصور اینکه روزی خودم جزو مردانی میشم که به زندگی زناشوییم خیانت میکنم همیشه برام غیر ممکن بود و چندش آور ولی الان توی مسیری افتادم که همسرمو دیوانه وار دوست دارم و در حد پرستش میخوامش و این اتفاقی که افتاده واقعا بدون خواست و اراده منو مریم اتفاق افتاد امیدوارم داستانی اتفاق نیافته که بازهم بیام و اینجا براتون بنویسم شاید نوشتن این داستان با این همه جزییات راهی بود برای خالی شدن و کم شدن عذاب وجدانم ولی بهتون قول میدم هر اتفاقی بیافته باهاتون در میان بگذارم نوشته

Date: February 27, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.