سکس داغ با دو تا گوشت خوشگل میلف

0 بازدید
0%

کشیده بود. بعد مبهوت و دیوانه از شهوت زبون کشیده بود به انگشت ها. بعد توی دهان برده بود. مکیده بود. دهان سرخ. سوراخی قرمز دور انگشت های سبزه و قهوه ای رفته بود. نفس های گرم رو صاحب دست حس کرده بود. همین دست ها دقیقه ای پیش روی تن نرم و رنگ پریده ی فاطمه سرخی انداخته بود. کون نرم. لغزان که گذر عمر بی لذت ارگاسم حالا تشنه و آماده ی هر لمسی بود. روی تخت خوابیدم. فاطمه پنجره رو باز می کنه. هنوز حرکات مادرانه اش پیداست. همیشه. از بچگی داشت. حالا کیرمو می بینم. فاطمه تن کمی وارفته ی گذرعمر زده اش رو توی اتاق حرکت میده. « خیلی خوشم اومد». بعد دوباره میاد توی تخت. هنوز اینطوری دیدنش کمی شرمنده ام می کنه. بهش می گم یادته روز اول که چشمی بهت گفتم بهترین کیر دنیا رو بهت میدم؟ یادآوری کیر خیسش می کرد. می گفت زنده ام کردی. مسأله ی کیر من این بود که کلفتی و‌رنگ و وحشی بودنش همه رو به دردی که می داد معتاد می کرد. مثل تصویری برای همیشه میموند توی ذهن. فاطمه بلند شد. بی حرف. روی بدن من خودش رو کشید. کیر من توی دهان. سوراخ سرخ دهان. کیر سیاه من. خورد و سیخ شده حس کردم کلفت تر می شد توی دهانش. نور می ریخت روی ما توی تخت. بلند شد و روی کیر من نشست. دست دور کیر. گذاشت توی کس. « سیر نمیشم ازش. می‌خوام. بمون. یک هفته بمون هرروز کس‌منو بکن». به تاریخ جملات فکر می کنم حالا. « تو پسر دوستمی. این چه حرفیه». به « دلم برای کیرت توی کسم تنگ شده». رسیده بود. کلمات ویرانگر. کلماتی از جنس ژله. کلماتی از جنس هوا. کلماتی از باد. کلماتی از جنس لگو.‌ آب. « دیگه هیچی نگو. این زشته. حرفم نمیاد». حالا اما تبدیل شده بود به « آخ. محکم بزن. میخوامش. جرم بده». کون نرم و دایره شکل. سفیدی رنگ پریده روی کیرم. بالا پایین. دست من روی کون. گرفتمش. بالا پایین. زجه ای از دلش بیرون می‌زنه. « آااااخخ. بزن. دست بزن بهم». چیزی از جنس میلی از جایی پنهان. بدن. جمعیتی از زندانی ها، ابدی ها. بچه های عاشق. بچه های کیر دوست. بچه های کس دوست. لذت دوست. بدن زن های چهل ساله، تاریخچه ی سرکوب. حالا در زندان باز شده بود. « بزن. واااایی. وااایی. آخخ». کیر تا شکم تو رفته. خاطرات سرکوب رو بیرون زده. گرگی شکم بوفالو دریده. سوزنی بر تاول بادکرده. بیرون آمدن. قلبی که در یک تپش خون با فشار بیشتری بیرون بزنه. دو لپ کون. کس خیس. سوراخ کون باز شده میان تپه ی بویناک کون. دره ی محزون کس. سینه ها پرتاب. حرکت. جنبش. روحانی ات. الهی. سیاره هایی که در سینه منظومه می ساختند بر زبان فاطمه. راهی که روی تف هاش روی کیر من می ساخت. برای حرکت مسافران میل. نوشته بود « بیا. بیا یک هفته پیشم باش». تصویری از ساک زدن تند تند توی اتاق خواب خونه اش. در غیاب شوهر. تاریخچه ی تنهایی و غصه. زیبایی ای حرام شده. چشم هامو بستم. توی رویا با شمشیر سنگی رو شکستم و خون و طلا بیرون زده بود. خون و‌طلا و سفیدی لزج. بیرقی از جنجگوها. صدام بزن. صدام بزن. فاطمه داد بزن. بزن. بگو. بگو ایندیانا جونز.‌نجاتم بده.

Date: April 29, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.